مشکل غرب با ایران، بیش از هر چیز ژئوپلیتیک ایران است

16 شهریور 1405 - خواندن 7 دقیقه - 20 بازدید

🔹 مشکل غرب با ایران، بیش از هر چیز ژئوپلیتیک ایران است

جمهوری اسلامی ایران بیش از چهار دهه است که در مرکز یکی از پیچیده ترین منازعات سیاسی و امنیتی میان غرب و خاورمیانه قرار دارد. تحریم های گسترده اقتصادی، فشارهای دیپلماتیک، تهدیدهای نظامی و امنیتی و مناقشه بر سر برنامه هسته ای، توان موشکی، حقوق بشر و روابط منطقه ای ایران، همگی بخشی از این تقابل طولانی مدت بوده اند.

با این حال، اگر از سطح رویدادها و اختلافات مقطعی عبور کنیم و مسئله را از منظر ژئوپلیتیک بررسی کنیم، به یک متغیر بنیادی تر می رسیم: موقعیت جغرافیایی و ژئوپلیتیکی ایران، مهم ترین عامل در شکل گیری و استمرار این تقابل است.

ایران در نقطه ای از جهان قرار گرفته که از دیرباز محل تلاقی قدرت های بزرگ، مسیرهای انرژی، راه های ارتباطی و حوزه های نفوذ منطقه ای بوده است. قرار گرفتن ایران در شمال خلیج فارس و در مجاورت تنگه هرمز، به این کشور جایگاهی استثنایی در معادلات انرژی جهان بخشیده است. تنگه هرمز یکی از مهم ترین گذرگاه های انرژی جهان است و هرگونه بحران جدی در این آبراه می تواند بر امنیت انرژی، قیمت نفت و ثبات اقتصادی بسیاری از کشورها تاثیر مستقیم بگذارد.

از این منظر، ایران صرفا یک کشور با منابع انرژی فراوان نیست؛ بلکه کشوری است که بر یکی از مهم ترین گلوگاه های ژئوپلیتیکی جهان اشراف دارد. همین ویژگی موجب شده است که امنیت و رفتار سیاسی ایران همواره فراتر از مرزهای این کشور مورد توجه قدرت های بزرگ قرار گیرد.

اما اهمیت ژئوپلیتیکی ایران تنها به تنگه هرمز محدود نمی شود. ایران در چهارراه ارتباطی خاورمیانه، قفقاز، آسیای مرکزی، افغانستان، شبه قاره هند و آب های آزاد قرار گرفته است. این موقعیت به ایران امکان می دهد که در معادلات منطقه ای نقشی فراتر از یک قدرت صرفا ملی ایفا کند.

به همین دلیل، مفهوم «عمق استراتژیک» در سیاست خارجی ایران اهمیت ویژه ای پیدا کرده است. روابط تهران با عراق، سوریه، لبنان و گروه های همسو در منطقه را می توان، فارغ از ارزیابی ارزشی یا سیاسی آنها، بخشی از تلاش ایران برای ایجاد عمق ژئوپلیتیکی و افزایش قدرت بازدارندگی در محیط پیرامونی دانست.

پس از انقلاب ۱۳۵۷، ایران از جایگاه یک متحد راهبردی ایالات متحده در منطقه خارج شد و به بازیگری مستقل و منتقد نظم امنیتی تحت رهبری آمریکا تبدیل شد. این تغییر، صرفا یک جابه جایی سیاسی در داخل ایران نبود؛ بلکه معادله ژئوپلیتیکی منطقه را نیز دگرگون کرد.

ایران پیش از انقلاب، علی رغم ساختار سیاسی اقتدارگرای خود و انتقادهای جدی موجود درباره وضعیت حقوق بشر، در چارچوب نظم امنیتی مورد حمایت غرب در خلیج فارس تعریف می شد. پس از انقلاب، همین موقعیت جغرافیایی و منابع قدرت، در اختیار حکومتی قرار گرفت که خود را مستقل از نظم تحت رهبری آمریکا تعریف می کرد و در بسیاری از موارد مستقیما در برابر آن قرار گرفت.

از این منظر، مسئله هسته ای، برنامه موشکی، سیاست منطقه ای و حتی بسیاری از اختلافات سیاسی ایران و غرب را می توان در سطحی عمیق تر، بخشی از رقابت بر سر قدرت، امنیت و نظم منطقه ای دانست. این به معنای نادیده گرفتن اهمیت واقعی هر یک از این موضوعات نیست، بلکه به معنای قرار دادن آنها در چارچوب بزرگ تر ژئوپلیتیک است.

برای مثال، برنامه هسته ای ایران زمانی برای غرب حساس تر می شود که احتمال دهد این توانمندی می تواند موازنه قدرت منطقه ای را تغییر دهد. توان موشکی نیز زمانی اهمیت ژئوپلیتیکی پیدا می کند که در کنار موقعیت جغرافیایی ایران، عمق استراتژیک و ظرفیت بازدارندگی آن قرار گیرد. حتی نفوذ منطقه ای ایران نیز از همین منظر اهمیت پیدا می کند؛ زیرا افزایش قدرت ایران در محیط پیرامونی، مستقیما بر موازنه قدرت میان ایران، اسرائیل، کشورهای عربی و ایالات متحده تاثیر می گذارد.

البته تقلیل همه اختلافات ایران و غرب به ژئوپلیتیک نیز ساده سازی خواهد بود. ایدئولوژی جمهوری اسلامی، شعارهای انقلابی، سیاست ایران در قبال اسرائیل، برنامه هسته ای، مسائل حقوق بشری و حمایت تهران از گروه های مسلح منطقه ای، هرکدام در تشدید این منازعه نقش داشته اند. اما پرسش اساسی این است که چرا این عوامل در مورد ایران تا این اندازه برای غرب اهمیت ژئوپلیتیکی پیدا می کنند؟

پاسخ را باید تا حد زیادی در موقعیت ایران جست وجو کرد.

اگر ایران در نقطه ای کم اهمیت از نقشه جهان قرار داشت، فاقد دسترسی به خلیج فارس بود، بر مسیرهای مهم انرژی اشراف نداشت و در مجاورت چندین منطقه حساس ژئوپلیتیکی قرار نمی گرفت، بسیاری از ظرفیت های سیاسی و نظامی آن احتمالا چنین آثار گسترده ای بر محاسبات قدرت های بزرگ نداشت.

در سیاست بین الملل، جغرافیا همچنان یکی از معدود عواملی است که تغییر دولت ها، ایدئولوژی ها و حتی نظام های سیاسی نمی تواند آن را به سادگی تغییر دهد. حکومت ها تغییر می کنند، ائتلاف ها جابه جا می شوند و سیاست ها دگرگون می شوند؛ اما موقعیت جغرافیایی یک کشور همچنان پابرجا می ماند.

ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست.

بنابراین، می توان گفت بخش مهمی از تقابل ایران و غرب، نه صرفا ناشی از اختلافات ایدئولوژیک یا سیاسی، بلکه ناشی از تعارض میان یک ایران برخوردار از موقعیت ژئوپلیتیکی استثنایی و نظمی است که غرب برای دهه ها در خاورمیانه بر پایه آن شکل داده است.

مسئله اصلی اینجاست: ایران نمی خواهد و به سادگی نمی تواند از جایگاه ژئوپلیتیکی خود صرف نظر کند؛ همان گونه که ایالات متحده نیز نمی تواند نسبت به کشوری با این موقعیت، منابع و ظرفیت اثرگذاری منطقه ای بی تفاوت باشد.

از این منظر، بسیاری از بحران های چهار دهه گذشته را می توان نه به عنوان مجموعه ای از اختلافات جدا از هم، بلکه به عنوان فصل های مختلف یک رقابت بزرگ تر برای تعیین جایگاه ایران در نظم منطقه ای و جهانی تحلیل کرد.

در نهایت، اگر بخواهیم همه این منازعات را در یک گزاره خلاصه کنیم، باید گفت:

مشکل غرب با ایران، بیش از آنکه صرفا مسئله یک حکومت، یک ایدئولوژی یا یک برنامه خاص باشد، مسئله کشوری است که در یکی از مهم ترین چهارراه های ژئوپلیتیکی جهان قرار گرفته، منابع قابل توجه انرژی در اختیار دارد، بر یکی از حیاتی ترین مسیرهای انتقال انرژی اشراف دارد و ظرفیت تبدیل شدن به یک قدرت مستقل و اثرگذار در نظم منطقه ای را داراست.

به همین دلیل، تا زمانی که جایگاه ژئوپلیتیکی ایران و نسبت آن با نظم امنیتی منطقه تغییر نکند، حتی با تغییر دولت ها، شعارها و ابزارهای تقابل، احتمال تداوم رقابت ایران و غرب همچنان بالا خواهد بود.

جغرافیا را نمی توان تحریم کرد، نمی توان بمباران کرد و نمی توان از نقشه حذف کرد؛ می توان تنها با واقعیت آن کنار آمد یا برای مهار پیامدهایش رقابت کرد.

و شاید دقیق ترین صورت بندی مسئله همین باشد:

مسئله ایران برای غرب، پیش از آنکه یک مسئله صرفا سیاسی باشد، یک مسئله ژئوپلیتیکی است.