خودکشی در دیشموک: تحلیل فرهنگی گسست اجتماعی، فرسایش نشاط و عادی شدن مرگ

9 شهریور 1405 - خواندن 10 دقیقه - 70 بازدید

مقدمه

خودکشی در دیشموک را نمی توان فقط با مفاهیمی چون فقر، بیکاری یا اختلالات روانی توضیح داد. این پدیده در پیوند با شرایط اقتصادی، خانوادگی، آموزشی، فرهنگی و زیرساختی شکل گرفته و ازاین رو، فهم آن نیازمند توجه هم زمان به شیوه زندگی، روابط خانوادگی، میزان ارتباط با جهان بیرون، فرصت های فراغت، نظام سوگ و نحوه مواجهه جامعه با رنج است. در دیشموک، در کنار فقر و بیکاری، ازدواج های تحمیلی، مردسالاری، ترک تحصیل، محدود بودن ارتباط های شهری، ضعف تاب آوری اجتماعی و برخی ویژگی های فرهنگ بومی نیز مطرح شده اند. از سوی دیگر، منطقه دیشموک منطقه ای کوهستانی با راه های صعب العبور است و بخش بزرگی از جمعیت آن در روستاها زندگی می کنند.

با این حال، نسبت دادن خودکشی به «فرهنگ بهمئی» به صورت کلی و مستقیم، علمی و منصفانه نیست. فرهنگ بهمئی مجموعه ای از ارزش های دینی، خویشاوندی، همیاری، مهمان نوازی، هنر، موسیقی و تعلق اجتماعی است و نباید با یک آسیب اجتماعی تعریف شود. مسئله اصلی، بررسی برخی سازوکارهای فرهنگی و محیط اجتماعی دیشموک است که ممکن است در کنار عوامل اقتصادی و خانوادگی، آسیب پذیری افراد را افزایش دهند. بر این اساس، می توان فرض کرد که بخشی از مسئله در گسست میان فرهنگ سنتی و شرایط جدید زندگی، محدودیت ارتباط فرهنگی، ضعف فضاهای نشاط و فراغت، تداوم برخی هنجارهای محدودکننده و عادی شدن تدریجی خودکشی قرار دارد.

۱- فرهنگ بسته و محدودیت ارتباط با جهان اجتماعی گسترده تر

یکی از ویژگی های قابل توجه دیشموک، محدود بودن ارتباط های شهری و تاثیر فرهنگ بومی، نگرش خانواده ها و نگاه قومیتی بر مسائل زنان است. دیشموک منطقه ای کوهستانی است و دشواری راه های ارتباطی، دسترسی به شهر و خدمات را محدود کرده است. ضرورت مرمت جاده ها برای آسان تر شدن دسترسی روستاها به مراکز شهرستان نیز از مسائل مطرح شده درباره منطقه است.

از منظر فرهنگی، این انزوای نسبی را نباید به معنای «خالص و دست نخورده بودن فرهنگ» دانست؛ چنین داوری نیازمند پژوهش مستقل است. اما می توان گفت ارتباط محدود با فضاهای فرهنگی و اجتماعی متنوع کشور، فرصت مواجهه تدریجی با سبک های متفاوت زندگی، الگوهای جدید روابط خانوادگی، شیوه های حل تعارض و نقش های جدید زنان را کاهش می دهد. هنگامی که تغییرات جدید بدون آماده سازی فرهنگی وارد زندگی جامعه می شود، ممکن است میان ارزش های سنتی و انتظارات نسل جوان شکاف ایجاد شود.

یکی از دیدگاه های مطرح در این زمینه نیز بر این نکته تاکید دارد که عناصر جدید زندگی وارد جامعه شده اند، اما ظرفیت لازم برای هماهنگ شدن با آنها به اندازه کافی شکل نگرفته و در نتیجه، روابط خانوادگی و اجتماعی تحت فشار قرار گرفته است.

۲- گسست میان سنت و مدرنیته؛ از جامعه سنتی تا زیست جدید

جامعه دیشموک امروز دیگر همان جامعه سنتی گذشته نیست، اما همه سازوکارهای سنتی نیز از میان نرفته اند. این وضعیت نوعی دوره گذار فرهنگی ایجاد کرده است. نسل جوان به فضای مجازی، رسانه و الگوهای جدید زندگی دسترسی دارد، در حالی که در بسیاری از خانواده ها هنوز تصمیم های مربوط به تحصیل، ازدواج و زندگی زنان تحت تاثیر ساختارهای سنتی قرار دارد. مخالفت خانواده ها با رفت وآمد دختران به شهر برای ادامه تحصیل و ازدواج زودهنگام از مشکلات مهم منطقه معرفی شده است.

از این منظر، می توان از نوعی شکاف میان جهان دیده شده و جهان زیسته سخن گفت. دختر جوان ممکن است از طریق رسانه ها با فرصت های تحصیلی، اشتغال و سبک های متفاوت زندگی آشنا شود، اما در زندگی واقعی خود با محدودیت شدید در انتخاب مواجه باشد. این گزاره به عنوان یک فرضیه فرهنگی نیازمند مطالعه میدانی است، اما با یافته های موجود درباره محدودیت ارتباط شهری، ترک تحصیل، ازدواج تحمیلی و ورود عناصر مدرنیته بدون سازگاری اجتماعی، همخوانی دارد.

۳- فرهنگ غم، سوگ طولانی و فرسایش نشاط اجتماعی

یکی از موضوعات مهم، سوگ های طولانی و سیاه پوشی برای سال های متمادی است که از نظر یکی از روان شناسان مورد اشاره می تواند در افسردگی زنان نقش داشته باشد. این نکته را می توان از منظر مردم شناسی فرهنگی جدی گرفت؛ زیرا فرهنگ هر جامعه فقط از قواعد و ارزش های آشکار تشکیل نمی شود، بلکه شیوه مواجهه مردم با غم، مرگ، شادی و اوقات فراغت را نیز دربرمی گیرد.

در سوی دیگر، کمبود شدید مراکز تفریحی، ورزشگاه ها و فضاهای سرگرمی نیز مطرح شده است. در یک تحلیل صریح آمده است که اگر افراد سرگرمی و امکان تخلیه انرژی و هیجان داشته باشند، ممکن است افکار خودکشی کاهش یابد و در بخش دیشموک حتی مرکز مشاوره ای مناسبی وجود نداشته است. بنابراین، مسئله فقط فقدان امکانات مادی نیست؛ بلکه فقدان زمان و فضای اجتماعی برای شادی، گفت وگو، ورزش، هنر و حضور جمعی نیز اهمیت دارد.

در این زمینه، نبود فضاهای رسمی برای موسیقی، ورزش، جشن های فرهنگی و فعالیت های جوانان می تواند زمینه انباشت تنهایی و فشار روانی را افزایش دهد. درباره «نبود موسیقی شاد» شواهد مستقیمی وجود ندارد؛ اما فقدان فضاهای تفریحی و ورزشی به صراحت مطرح شده است. ازاین رو، پیشنهاد احیای موسیقی و آیین های شاد بهمئی باید به عنوان راهکار فرهنگی پیشنهادیمطرح شود، نه به عنوان علت اثبات شده خودکشی.

۴- عادی شدن خودکشی؛ از حادثه فردی تا الگوی آشنا

یکی از نگران کننده ترین جنبه های مسئله، این است که خودکشی در بخشی از منطقه بخشی از قبح و حساسیت اجتماعی خود را از دست داده و به عنوان راهی برای رهایی از شرایط سخت در ذهن برخی افراد مطرح شده است. این وضعیت را می توان نوعی «عادی شدن اجتماعی» یا شکل گیری الگویی آشنا در مواجهه با خودکشی دانست.

هنگامی که داستان خودکشی های قبلی در میان خانواده ها، همسایگان و رسانه ها تکرار می شود، مرز میان «رفتار غیرقابل تصور» و «یکی از راه های ممکن» ممکن است در ذهن افراد آسیب پذیر تغییر کند. بنابراین، رسانه ها در این زمینه مسئولیتی دوگانه دارند: باید مسئله را پنهان نکنند، اما نباید شیوه ها و جزئیات آن را به شکلی بازنمایی کنند که رفتار را جذاب، قهرمانانه یا تکرارپذیر جلوه دهد. راه اصلی، تبدیل روایت از «داستان مرگ» به داستان نجات، حمایت و بازگشت به زندگی است.

۵- فقر و محرومیت؛ بستر فرهنگی تشدیدکننده

فرهنگ به تنهایی نمی تواند علت خودکشی باشد. فقر و بیکاری از عوامل مهم زمینه ساز معرفی شده اند. در منطقه دیشموک، دشواری دسترسی به آب، راه، مدرسه، اشتغال و خدمات تخصصی، فشار زندگی روزمره را افزایش داده است. همچنین درباره دختران، نبود خوابگاه و دشواری رفت وآمد به شهر از عوامل ترک تحصیل شمرده شده است.

بنابراین، فرهنگ غم و انزوای نسبی زمانی خطرناک تر می شود که با فقر، بیکاری و فقدان افق آیندههمراه شود. برای جوانی که نه امکان تحصیل مناسب دارد، نه شغل، نه فضای تفریح و نه امکان گفت وگوی تخصصی، آینده می تواند به تصویری مبهم و بسته تبدیل شود. در چنین شرایطی، خودکشی باید در پیوند میان ساختار اقتصادی و فرهنگ روزمره تحلیل شود.

۶- راهکار فرهنگی؛ بازسازی «فرهنگ زندگی»

پیشگیری پایدار در دیشموک نیازمند بازسازی فرهنگی امید و زندگی است. نخست، باید فضاهای نشاط اجتماعی ایجاد شود: ورزشگاه های محلی، سالن های فرهنگی، گروه های موسیقی، برنامه های هنری، جشنواره های بومی و فعالیت های ویژه نوجوانان و زنان. کمبود مراکز تفریحی و ورزشی یکی از مسائل مطرح شده درباره منطقه است.

دوم، باید ظرفیت های مثبت فرهنگ بهمئی مانند گوگری، همیاری، مهمان نوازی، مشارکت جمعی و موسیقی بومی برای ایجاد ارتباط اجتماعی فعال تر به کار گرفته شوند. هدف، بازگشت به گذشته نیست؛ بلکه استفاده از سرمایه فرهنگی بومی برای ساختن فضای اجتماعی جدید است. سوم، سنت های مربوط به سوگ باید بدون تضعیف اصل احترام به متوفی، از شکل های طولانی و فرساینده فاصله بگیرند؛ زیرا سوگ های طولانی و سیاه پوشی در برخی تحلیل ها از عوامل مرتبط با افسردگی زنان دانسته شده است.

چهارم، باید میان فضای مجازی و زندگی واقعی پل ایجاد شود. رسانه نباید جای رابطه انسانی را بگیرد. ایجاد انجمن های فرهنگی، اردوهای آموزشی، ارتباط دانشگاه ها با منطقه و رفت وآمد فرهنگی میان دیشموک و دیگر شهرهای کشور می تواند این شکاف را کاهش دهد. پنجم، خدمات مشاوره باید از شهر به روستاها برسد و در کنار آن، معتمدان و بزرگان مورد اعتماد مردم نیز آموزش ببینند تا گفت وگو درباره مشکلات روانی و خانوادگی از حالت تابو خارج شود. در گذشته بخشی از مسائل از طریق گفت وگو با بزرگ ترها حل می شد؛ اکنون باید این سرمایه اجتماعی با مشاوره تخصصی جدید پیوند بخورد. کمبود چنین مراکزی و ضرورت ایجاد خدمات مشاوره ای نیز مورد تاکید قرار گرفته است.

نتیجه گیری

بررسی خودکشی در دیشموک نشان می دهد که یافتن «یک علت» برای این پدیده خطاست. فقر، بیکاری، ترک تحصیل، ازدواج تحمیلی، مردسالاری و ضعف خدمات اجتماعی از عوامل روشن و مستند هستند؛ اما در کنار آنها می توان از مجموعه ای از عوامل فرهنگی و محیط اجتماعی نیز سخن گفت: ارتباط محدود با جهان های اجتماعی دیگر، گسست میان سنت و مدرنیته، کمبود فضای نشاط و فراغت، تداوم برخی شکل های فرساینده سوگ، ضعف امکان گفت وگو و در نهایت عادی شدن تدریجی خودکشی.

با این حال، نباید این مسائل را به ذات فرهنگ بهمئی نسبت داد. فرهنگ بهمئی مسئله نیست؛ مسئله، ناتوانی بخشی از ساختار اجتماعی در سازگار کردن عناصر فرهنگی با شرایط جدید زندگی است. راه حل نیز حذف فرهنگ بومی نیست، بلکه فعال کردن ظرفیت های مثبت آن برای زندگی جدید است: بازگرداندن شادی و موسیقی به عرصه عمومی، توسعه ورزش و سرگرمی، تقویت ارتباطات فرهنگی با جامعه ملی، حفظ تحصیل دختران، افزایش اختیار آنان، کاهش ازدواج های تحمیلی، اصلاح الگوهای سوگ، تقویت گفت وگوی خانوادگی و ایجاد شبکه مشاوره روستایی. در نهایت، باید از «فرهنگ مرگ» به سوی فرهنگ زندگی، امید، ارتباط و مشارکتحرکت کرد. این تغییر تنها با درمان فرد آسیب دیده ممکن نیست؛ بلکه نیازمند بازسازی بخشی از فضای فرهنگی و اجتماعی دیشموک است.