حسین حاجتی کاجی
دانشجوی دکتری تخصصی برنامهریزی درسی، دانشگاه علامه طباطبایی (تهران)
3 یادداشت منتشر شدهاسب تروای هوش مصنوعی در آموزش؛ وقتی یک «دستیار هوشمند» آرام آرام وارد قلب برنامه درسی می شود
چکیده
کمتر فناوری ای به اندازه هوش مصنوعی توانسته است در چنین مدت کوتاهی خود را از آزمایشگاه ها به قلب کلاس های درس برساند. امروز این فناوری با وعده هایی جذاب مانند شخصی سازی یادگیری، کاهش بار کاری معلمان، تولید محتوای آموزشی و دسترسی نامحدود به دانش، به عنوان «دستیار هوشمند» آموزش معرفی می شود. اما تاریخ برنامه درسی نشان می دهد که هیچ فناوری ای صرفا یک ابزار نیست؛ هر فناوری، جهان بینی، ارزش ها و الگوهای خاصی از اندیشیدن و تصمیم گیری را نیز با خود وارد آموزش می کند. این یادداشت با بهره گیری از استعاره «اسب تروا» می کوشد نشان دهد که هوش مصنوعی، در کنار فرصت های بی سابقه، حامل نیروهای پنهانی نیز هست؛ نیروهایی که می توانند مفهوم یادگیری، نقش معلم، جایگاه دانش آموز، مالکیت داده ها و حتی اهداف برنامه درسی را دگرگون کنند. مسئله امروز آموزش، مخالفت یا موافقت با هوش مصنوعی نیست؛ بلکه توانایی دیدن آن چیزی است که پشت ظاهر جذاب این فناوری پنهان شده است.
مقدمه: هدیه ای که شاید فقط هدیه نباشد افسانه اسب تروا هنوز هم یکی از ماندگارترین روایت های تاریخ است؛ هدیه ای باشکوه که مردم شهر با شوق آن را به درون دیوارهای خود بردند، بی آنکه بدانند در دل آن سربازانی پنهان شده اند که سرنوشت شهر را تغییر خواهند داد. امروز، هوش مصنوعی نیز با ظاهری متفاوت اما روایتی آشنا وارد مدرسه شده است؛ دستیاری خستگی ناپذیر که در چند ثانیه سوال طراحی می کند، متن آموزشی می نویسد، تکالیف را ارزیابی می کند و برای هر دانش آموز مسیر یادگیری اختصاصی پیشنهاد می دهد. اما پرسش اصلی این نیست که هوش مصنوعی چه کارهایی انجام می دهد؛ پرسش واقعی این است که ورود آن، چه چیزهایی را آرام آرام در فرهنگ آموزش تغییر می دهد؟ شاید مهم ترین تغییرات، همان چیزهایی باشند که کمتر دیده می شوند.
۱. الگوریتم ها؛ برنامه ریزان خاموش آموزش در گذشته، درباره اینکه چه چیزی باید آموزش داده شود، معلمان، متخصصان برنامه درسی و سیاست گذاران تصمیم می گرفتند. اما اکنون الگوریتم ها نیز به این فرایند وارد شده اند. سامانه های هوشمند تشخیص می دهند دانش آموز چه چیزی را بخواند، چه زمانی تمرین کند، کدام ویدئو را ببیند و حتی احتمال موفقیت او چقدر است. اما پرسشی اساسی باقی می ماند: چه کسی به الگوریتم ها آموخته است که «یادگیری خوب» دقیقا چه معنایی دارد؟ وقتی معیارهای آموزشی در دل کدهای نرم افزاری پنهان شوند، بخشی از برنامه درسی نیز از فضای گفت وگوی تربیتی به فضای تصمیم های الگوریتمی منتقل می شود. ۲. دانش آموز؛ یادگیرنده یا معدن داده؟ هر کلیک، هر جست وجو، هر پاسخ اشتباه و هر ثانیه مکث دانش آموز، به داده تبدیل می شود. این داده ها می توانند آموزش را شخصی تر، دقیق تر و موثرتر کنند؛ اما هم زمان پرسش هایی مهم را نیز به همراه می آورند: مالک واقعی این داده ها چه کسی است؟ این اطلاعات تا چه زمانی نگهداری می شوند؟ آیا تحلیل این داده ها می تواند آینده تحصیلی یا شغلی دانش آموز را تحت تاثیر قرار دهد؟ در مدرسه هوشمند، دانش آموز فقط یاد نمی گیرد؛ او هم زمان در حال تولید دائمی داده نیز هست. ۳. معلم؛ حذف شده یا بازآفرینی شده؟ شاید پرتکرارترین نگرانی درباره هوش مصنوعی این باشد که آیا جای معلم را خواهد گرفت؟ پاسخ، دست کم در آینده قابل پیش بینی، منفی است. هوش مصنوعی می تواند متن تولید کند، آزمون بسازد و حتی بازخورد ارائه دهد؛ اما هنوز نمی تواند اضطراب دانش آموز را بفهمد، سکوت کلاس را تفسیر کند، امید بیافریند یا در یک لحظه حساس، تصمیمی اخلاقی و تربیتی بگیرد. در حقیقت، ارزش معلم آینده نه در انتقال اطلاعات، بلکه در خلق تجربه های انسانی یادگیری خواهد بود؛ تجربه هایی که هیچ الگوریتمی قادر به بازآفرینی کامل آن ها نیست. ۴. برنامه درسی پنهان؛ آنچه هوش مصنوعی بی صدا آموزش می دهد هر فناوری، پیش از آنکه وسیله ای برای آموزش باشد، آموزگار نوعی سبک زندگی است. هوش مصنوعی نیز بی آنکه متوجه باشیم، ارزش هایی را منتقل می کند: عادت به پاسخ های فوری، کاهش تحمل ابهام، اعتماد روزافزون به تصمیم های ماشینی و واگذاری بخشی از تفکر به الگوریتم ها. این همان «برنامه درسی پنهان» هوش مصنوعی است؛ یادگیری هایی که در کتاب های درسی نوشته نشده اند، اما به آرامی در ذهن نسل آینده شکل می گیرند. ۵. سوگیری الگوریتمی؛ سربازان پنهان درون اسب بزرگ ترین خطر هوش مصنوعی شاید خطاهای آن نباشد؛ بلکه اعتماد بی چون وچرای ما به آن باشد. الگوریتم ها بر پایه داده های انسانی ساخته می شوند و می توانند همان سوگیری ها، نابرابری ها و محدودیت های موجود در داده ها را بازتولید کنند.
به همین دلیل، سواد هوش مصنوعی فقط مهارت استفاده از ابزار نیست؛ بلکه توانایی پرسیدن سوال های درست درباره تصمیم های پنهان در پشت آن ابزار است.
نتیجه گیری: اسب را بیرون نکنیم؛ چراغی درون آن روشن کنیم هوش مصنوعی دشمن آموزش نیست؛ همان گونه که ناجی مطلق آن نیز نخواهد بود. چالش اصلی قرن بیست ویکم این نیست که آیا این فناوری وارد مدرسه می شود یا نه؛ زیرا این اتفاق از همین امروز آغاز شده است. چالش واقعی آن است که آیا نظام های آموزشی می توانند پیش از آنکه الگوریتم ها آموزش را شکل دهند، خود قواعد استفاده از آن ها را تعیین کنند؟ شاید بزرگ ترین خطر هوش مصنوعی آن نباشد که به جای معلم فکر کند؛ بلکه آن باشد که ما را از اندیشیدن درباره خود هوش مصنوعی بازدارد. اسب تروا را نمی توان پشت دروازه های مدرسه نگه داشت؛ اما می توان پیش از گشودن درهای آن، دانست چه چیزهایی در دل آن پنهان شده است.
