خودکشی نهنگ ها ، فروپاشی سیستم ها

18 فروردین 1405 - خواندن 12 دقیقه - 4324 بازدید


احتمالا شنیده اید که نهنگ ها خودکشی میکنند

گاهی این خودکشی به صورت جمعی اتفاق می افتد 

نهنگ ها ،

 خودشان رو به ساحل پرت میکنند،حتی با وجودی که انسانها نجاتشان می دهند اما باز خودشان رو به خشکی انداخته تا که به زندگیشان خاتمه دهند! 

به نظر این پدیده عجیب می آید

 در این دنیا برای بسیاری از اتفاقات دلیلی وجود دارد ، و برای بعضی شاید و خیلی چیزها هرگز اشکار نشود.


در مورد انسانها خودکشی ،

به معنای اقدام آگاهانه برای پایان دادن به زندگی است که معمولا در نتیجه ی فشارهای متعدد و چند وجهی روانی، اجتماعی ... با مشکلات حل نشده رخ می دهد. 

این پدیده یک مشکل پیچیده است که می تواند از ترکیب عوامل بیولوژیکی، روان شناختی، اجتماعی و محیطی ناشی شود.


  • یک پرخاشگری معطوف به درون (Aggression Turned Inward)


گاهی تنها دشمن فرد در درون خود فرد پنهان شده. فقط یک جنگ وجود داد ، آن هم جنگ با خود است. دشمن دیگری وجود ندارد. جنگ میان دو تا خواسته. جنگ میان دو تا عقیده. جنگ میان دو تا حرف. جنگ میان دو تا نگاه. 


در مورد یک سیستم ،(خانواده و یک گروه اجتماعی _اقتصادی_سیاسی ..)نیز این بحران فروپاشی و خودکشی اتفاق می افتد که ناشی از عوامل چند بعدی است که بررسی می شود.

چه می شود که یک خانواده یک گروه یا یک نظام سیاسی ، اجتماعی، اقتصادی، یک سازمان .. دچار خودکشی و فروپاشی می شود!؟


 _الگوهای فروپاشی یا خودکشی در سیستم های پیچیده (اعم از سازمان ها، شرکت ها یا هر ساختار اجتماعی بزرگ و نظام بزرگ یا یک خانواده ی کوچک ) وشناخت «سازوکارهای خودتخریبی در یک سیستم بزرگ» بسیار مهم است، طبق نظریه های سیستم های پیچیده، فروپاشی معمولا از این مسیرها رخ می دهد:


۱. از بین رفتن بازخورد واقعی

وقتی سرپرست یک خانواده ، مدیران یا تصمیم گیران اطلاعات غلط، سانسورشده یا زیباسازی شده دریافت کنند، سیستم توان اصلاح خود را از دست می دهد.


یک سیستم بدون بازخورد = یک راننده بدون آینه و کیلومترشمار.


۲. کاهش ظرفیت حل مسئله

سازمان ها و سیستم ها زمانی ضعیف می شوند که:

متخصصان کنار گذاشته می شوند

تصمیم گیری ها کوتاه مدت یا هیجانی می شود.

ساختار بوروکراتیک و کند می گردد


۳. شتاب زدگی در استخراج منابع

هر سیستم (شرکت، شهر، جامعه) اگر منابعش را سریع تر از توان بازتولید مصرف کند، خودش را تهی می کند.


این منابع می تواند مالی، انسانی، محیطی یا اعتبار باشد.


۴. فرسایش اعتماد درونی

هر ساختاری با اعتماد کار می کند.


  • وقتی:
  • بی ثباتی
  • تضاد داخلی
  • یا وعده های محقق نشده
  • زیاد شود، انسجام کاهش می یابد و سیستم از درون پوک می شود.


۵. مقاومت در برابر تغییر

سیستم هایی که تهدیدها را نادیده می گیرند یا سعی می کنند همه چیز را مثل گذشته نگه دارند، در برابر محیط جدید آسیب پذیر می شوند.


۶. بار پیچیدگی بیش از توان مدیریت

طبق نظریه جوزف تینتر، هر سیستمی بعد از یک حد مشخص، چنان پیچیده و پرهزینه می شود که خودش زیر وزن خودش خم می شود.


در ادامه، همه رویکردهایی که درباره «خودتخریبی یک سیستم بزرگ» قابل استفاده اند را به صورت جامع و چندلایه توضیح دهده می شود. این توضیح ها درباره هر نوع سیستم پیچیده صدق می کند: سازمان ها، شرکت ها، جوامع، نهادهای اداری، پروژه های بزرگ و توده های اجتماعی ،گروه های سیاسی…




1. رویکرد «نظریه سیستم های پیچیده»

در این نگاه، یک سیستم وقتی «خودکشی» می کند که توان خودتنظیمی اش را از دست بدهد.


_عوامل اصلی

اختلال در حلقه های بازخورد: سیستم پیام های واقعی را دریافت نمی کند؛ خطاها دیده نمی شوند.


تشدید رفتارهای قبلی بدون بررسی نتایج واقعی.

وابستگی بیش از حد به یک مسیر و ناتوانی در ایجاد نوآوری.


انباشت خطاها به مرور باعث رسیدن به آستانه فروپاشی می شود.


_شبیه سازی ساده

اگر بازخورد حذف شود، سیستم مانند ترموستاتی است که دمای واقعی را نمی خواند: یا یخ می زند یا می سوزد.


2. رویکرد «اقتصاد سیستم ها»

اینجا مشکل اصلی «پایدار نبودن مصرف منابع» است. سیستم ها زمانی از پا می افتند که:


الگوهای تخریب

مصرف منابع بیشتر از تولیدشان (نیروی انسانی، بودجه، انرژی، توجه، اعتماد).


هزینه اداره سیستم بیش از منفعت آن می شود (نظریه تینتر درباره پیچیدگی).

بدهی های انباشته (مالی یا ساختاری) قدرت تصمیم گیری را فلج می کند.

بی ثباتی در جریان درآمد یا ارزش افزوده باعث بحران مزمن می شود.



سازمان هایی که برای رشد سریع، هزینه های بیش از توان مالی شان ایجاد کردند.

پلتفرم هایی که کاربران را سریع تر از توان اکوسیستم جذب کردند و زیر بار سرویس دهی ماندند.(نمونه بعضی پلتفرم های طلایی و ..)


3. رویکرد «روان شناسی سیستم ها»

سیستم های بزرگ (اقتصادی ،اجتماعی، فرهنگی، سیاسی..)هم دچار اختلالات روانی جمعی می شوند.


نشانه ها

توهم کنترل: تصور اینکه «همه چیز تحت کنترل است» حتی وقتی علائم خطر واضح اند.

تفکر گروهی: حذف صداهای مخالف و نقد سازنده.

خستگی جمعی: کارکنان یا اعضا و افراد از تلاش برای اصلاح دست می کشند.

تکرار رفتارهای ناکارآمد فقط به خاطر اینکه «همیشه همین طور بوده».


نتیجه


سیستم مانند انسانی که بحران را انکار می کند، با ادامه همان رفتارها خودش را به نقطه شکست می رساند.


4. رویکرد «فناوری و تطبیق با محیط»

اگر محیط تغییر کند ولی سیستم نه، تطابق از دست می رود.


نمونه عمومی

۱_سازمان ها و سیستم هایی که فناوری های جدید و تغییرات جدید را نمی پذیرند.

۲_ساختارهایی که با روندهای بیرونی هماهنگ نیستند.

۳_سیستم هایی که داده محور نمی شوند و تصمیم گیری شان شهودی می ماند.


و نهایتا سیستم زیر فشار محیط می شکند.


این عدم تطبیق در بلندمدت باعث کاهش بهره وری، افزایش هزینه ها و عقب ماندگی ساختاری می شود.



۴_ رویکرد «فرهنگ سازمانی»

فرهنگ، مثل DNA است. فرهنگ ناسالم می تواند هر سیستم را از درون فرسوده کند.

  • الگوهای فرهنگی خودتخریبی
  • سرکوب ایده های تازه
  • مجازات اشتباه به جای یادگیری
  • پاداش دادن به ظاهرسازی به جای نتیجه
  • ترویج ترس و بی اعتمادی
  • نبود ارزش های مشترک و هدف روشن


نتیجه طبیعی: فرار استعدادها، کاهش کیفیت تصمیم ها، و واگرایی درونی.



۵_ رویکرد «نظریه مدیریت»

خطاهای مدیریتی یکی از بزرگ ترین عوامل فروپاشی سیستم هاست.

نمونه ها

  • هدف گذاری لحظه ای به جای اهداف پایدار
  • تمرکز قدرت بیش از حد و حذف تصمیم گیری توزیع شده
  •  سرریز تصمیم گیری از راس بدون درک واقعیت های میدانی
  •  گزینش و ارتقای نیروها بر اساس وفاداری نه شایستگی

 این الگوها کفایت سیستم را به مرور تخریب می کنند.


۶_ رویکرد «تحلیل تاریخی سازمان ها و شرکت ها»،سیستم ها ،نظام های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی..

با نگاه به سازمان ها و شرکت های و نظام های ورشکسته، الگوهای تکرارشونده ای دیده می شود:


  • اشتراک های تاریخی
  • نادیده گرفتن نوآوری
  • اعتماد بیش از حد به موفقیت های گذشته
  • عدم واقعیت شعار های سیستمی با واقعیت بیرونی و ایده ال گرایی
  • ساختارهای سنگین و کند
  • اختلافات داخلی حل نشده
  • عدم سرمایه گذاری در انسان ها و آینده
  • تقریبا تمام شکست های بزرگ، ترکیبی از این عوامل بوده اند.


۷_ رویکرد «سقوط از درون» (Internal Decay)

طبق این رویکرد، سیستم ها اغلب از بیرون تخریب نمی شوند؛ از درون پوسیده می شوند.

(نکته ای بسیار مهم در فروپاشی سیستم ها)


فرآیندی تدریجی

_ابتدا مشکلات کوچک دیده نمی شوند

_سپس مزمن می شوند

_بعد به بحران های ساختاری تبدیل می شوند

_نهایتا سیستم دیگر قادر به حفظ شکل خود نیست.

این الگو مانند پوسیدگی در یک ساختمان است:

از بیرون سالم به نظر می رسد، اما فشار کوچک کافی است تا فرو بریزد.

مثال،

جامعه ای که اختلاف و بحرانهای متعدد را تجربه می کند، با کودتا ،اعتراضات متعدد ،دو قطبی یا چند قطبی شدن درون گروهی و بین طیف های متعدد جامعه یا اختلاف درون گروهی بین یک سلیقه سیاسی واحد،تورم لجام گسیخته ،فقر،عدم همسانی بودجه و هزینه های زندگی خانوارها ،نوسانات و بحران های اقتصادی شدید در مدت زمان کوتاه ، مسائل اجتماعی حل نشده ، نهایتا به فروپاشی و خودکشی یک سیستم یا یک نظام(اجتماعی-اقتصادی، سیاسی..)حاکم می انجامد.


۸_ رویکرد «رفتار جمعی و شبکه ها»

"وقتی روابط بین اعضای سیستم مختل شود:"

_جریان اطلاعات کند یا مسموم می شود

_اعتماد کاهش می یابد.

_همکاری ها تضعیف می شود.

_گره های کلیدی شبکه بار اضافه تحمل می کنند.

_در این حالت، شبکه توان بازسازی و ترمیم خود را از دست می دهد.


1. اختلال در «بازخورد»؛ مهم ترین عامل نابودی هر سیستم!

در نظریه سیستم ها، بازخورد مثل حس پنج گانه بدن است.

اگر سیستم نتواند واقعیت را درست حس کند، عملا نابینا و ناشنوا می شود.

مثال ،

اتفاقات مهمی که بعد از ۷ اکتبر در جهان ومنطقه ،بخصوص در بعضی ار نظام های سیاسی ،اقتصادی، اجتماعی و سازمان ها و سیستم ها رخ داد.


چگونه اتفاق می افتد؟

افراد از ترس، واقعیت را گزارش نمی کنند.

گزارش ها برای خوشایند مدیران «زیباسازی» می شود.

لایه های میانی اطلاعات بد را سانسور می کنند.

تصمیم گیر نهایی فقط همان چیزی را می شنود که دوست دارد بشنود.



نتیجه،

_"خطاها دیده نمی شوند."

_"سیاست ها و تصمیم ها اصلاح نمی شوند."

_اشتباه های کوچک تبدیل به بحران می شوند.

سیستم وارد چرخه «تکرار اشتباه» می شود.


مثال سازمانی،

در یک شرکت فرضی، مدیر از شنیدن خبرهای بد عصبانی می شود.

کارمندان از گزارش مشکلات خودداری می کنند.

در نهایت محصول پر از نقص تولید می شود، ولی تا لحظه عرضه هیچ کس این را نمی داند.




2. فرسایش اعتماد و انسجام؛ پوسیدگی آرام 

هیچ سیستم بزرگی با زور یا قوانین زیاد پابرجا نمی ماند.

  • نیروی واقعی، اعتماد و همکاری اعضاست.
  • فرسایش اعتماد چطور شروع می شود؟
  • وعده هایی که عملی نمی شوند.
  • رفتارهای نابرابر با اعضا.
  • نبود شفافیت در تصمیم ها.
  • مجازات اشتباهات به جای یادگیری از آن ها.


اثر درونی،

وقتی اعتماد کم می شود:

همکاری ها مختل می شود.

انرژی روانی سیستم کاهش پیدا می کند.

هرکس فقط به منفعت شخصی خود فکر می کند.

استعدادها آرام آرام از سیستم خارج می شوند.


این روند مثل زنگ زدگی آهن پنهانی و تدریجی است.


3. مقاومت در برابر تغییر؛ دشمن طبیعی بقا

محیط همیشه تغییر می کند: فناوری، اقتصاد، نیازهای مردم، رقابت، روش های جدید.

سیستم هایی که تطبیق پیدا نمی کنند، به مرور با محیط ناسازگار می شوند.

علائم مقاومت در برابر تغییر

«ما همیشه همین طور بوده ایم.»


ترس از راه حل های نو.

ساختارهای سنگین که اجازه تغییر نمی دهند.

خودبزرگ بینی نسبت به موفقیت های قدیمی.


پیامد،

وقتی تغییرات بیرونی سریع باشد اما سیستم ثابت بماند:

_هزینه ها بالاتر می رود.

_کیفیت پایین تر می آید.

_رقبا یا سیستم های، نظام ها ..دیگر از آن عبور می کنند.

ویک سیستم و یا نظام سیاسی، اجتماعی-اقتصادی هنوز با همان توهم کنترل گری، خودبزرگ بینی، شعارهای غیر منطبق با واقعیت بیرونی ،عدم مصلحت اندیشی در مواقع ضروری ،عدم شناخت و دیدن خطاها دچار فروپاشی و خودکشی می شود.


 به نظر شما،

نظریه ی سیستم ها در مورد یک سیستم کوچک مثل خانواده یا یک سیستم بزرگ مثل نظام حاکم بر یک کشور قابل گسترش و کاربردی است!؟