ایران سرزمین روایت ها

25 اردیبهشت 1405 - خواندن 4 دقیقه - 3454 بازدید

به نام خدا

جغرافیای ایران خودش به تنهایی یک استعاره ادبی است.

 کشوری میان،

 کویر و دریا

میان شرق و غرب

خورشید و مهتاب 

نور و تاریکی

میان حمله و بقا.


ژئوپولیتیک ایران فقط درباره مرز و قدرت نیست؛ بلکه درباره «روایت» است. 

ایران شعر است،

شعری میان چند قطب.

ایران حرکت است،
حرکتی میان،
شکوه و زخم
عبور و محاصره
مرکز و حاشیه
امید و فروپاشی


گذرگاه عبور تمدن ها، جنگ ها، کاروان ها و اندیشه ها .
تصویر راه، کاروان، باد، مسافر و مرز.

انگار جغرافیا شعر شده با زبان ، واژه و ادبیات به همزیستی رسیده است. 


جغرافیای ایران ،حافظه تاریخی حمله و بقاست.
از حم
له عرب ها تا جنگ های مدرن،
سرزمینی که بارها تجربه ویرانی و دوباره سازی را روایت کرده.
ویرانی فقط خرابی نیست؛ محل تامل فلسفی است،محل زایش دوباره ، محل دگردیسی، محل تحول ،محل تغییر!
چونان که خیام می گوید،
ایران فقط دولت یا خاک نیست؛ یک حوزه تمدنی و یک ذهن جمعی است.
فردوسی در شاهنامه عملا ژئوپولیتیک را به اسطوره تبدیل می کند:
چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
همه سر به سر تن به کشتن دهیم
از آن به که کشور به دشمن دهیم
سفر بیرونی به سفر درونی تبدیل می شود.
این دشمن کیست؟


کشوری که در چهارراه جهان بوده، مانند شعرش همیشه در حال عبور است:نبرد ایران و توران فقط جنگ نیست؛ تقابل نظم و آشوب، هویت و تهدید است.

می گویند ایرانیان به واسطه این موقعیت جغرافیایی اغلب واسطه گرند و در خرید و فروش مهارتمند. 

تاجرند تا تولیدگر.
اما کشوری که در چهار راه جهان بوده، مانند شعرش در حال عبور است:
عبور از نفس، جهان، قدرت و حتی هویت.


از آنسو بسیاری از آثار ، ایرانی نوعی اضطراب تاریخی دارند؛
انگار جامعه همیشه میان «آنچه بوده» و «آنچه خواهد شد» معلق است,از معماری شهر سوخته، تخت جمشید ،چهل ستون تا برج آزادی،و این حس را در شعر فردوسی تا فروغ، شاملو، اخوان ثالث و رمان های معاصر می توان دید.

اگر بخواهم خیلی فشرده و ادبی بگویم:
ژئوپولیتیک ایران ، تبدیل جغرافیا به سرنوشت است!
سرزمینی که دائما باید خودش را از نو تعریف کند؛ نه فقط با شمشیر ، موشک.

 بلکه با زبان ، حافظه و روایت.


این روزها ،اندیشمندان ایرانی با همان زبان استعاره همراه با احساس مطالبی می نگارند.
یکی از این جامعه شناسان دکتر محمد فاضلی است.
در یکی از آثار خود نوشته است ،هیچ منافاتی نیست که برای فاجعه ۱۸ و ۱۹ دی بگرییم یا برای کارگران بیکار!
برخی برای فولاد مبارکه گریسته ایم و برخی برای کاخ گلستان اشک ریخته ایم.
من می گویم،
زخم ،زخم است،
چه بر جان هموطن چه بر خاک وطن.
درد ،درد است،

 چه درد بیکاری ، چه درد جانکاه بیماری.
این روزها ،این روزها پر ابهام،
منافاتی نیست ،بر سفره خالی خانواده بی سرپرست اشک بریزیم یا بر کمبود داروی بیمار پروانه ای!!

شاید این روزها، خیلی از ما یک غم جمعی را تجربه می کنیم!
بپذیریم این احساسات هم قسمتی از فرآیند عبور و تجربه ی سرزمینی است.
یک فرآیند رشد ، مرحله ای از تغییر.
یک تغییر بزرگ.


هر جا که هستید خروش آورید
جهنده جهان را به جوش آورید
همه یک به یک مهربانی کنید
به کل جهان پاسبانی کنید
به صلح جهانی بکوشید سخت
به فر جهان باور نیک بخت
جهان را بسازید همچون بهشت
مگوئید هرگز سخن های زشت
بگوئید این جمله در گوش باد
چو ایران نباشد تن من مباد....