اسرائیل؛ سیری از جنایات هدفمند
اسرائیل؛ سیری از جنایات هدفمند

در سال ۱۹۴۷، در یک غار در نزدیکی دریای مرده اسناد و مدارکی کشف شد که به مرور زمان به «تومارهای دریای مرده» مشهور شد. بخشی از آن ها به یهودیان رسید و بخشی دیگر فروخته شد. این اتفاق تنها یک سال پیش از تشکیل کشور اسرائیل در سال ۱۹۴۷ رخ داد. قدمت این اسناد به صد و پنجاه سال قبل از میلاد برمی گردد یعنی به دورانی که هنوز هیچ امیدی به پیدایش یک کشور مدرن یهودی در ذهن کسی نبود. یهودیان از سال ۱۰۹۴ به وسیله تجارت (از جمله تجارت برده) در رم حضور فعالی داشتند. آن ها به مقام های عالی از جمله کاردینالی رسیدند و به پاپ مشاوره می دادند؛ در زمانی که امپراتوری بیزانس در حال تضعیف و فروپاشی بود. کاردینال های یهودی، با استفاده از نفوذ خود، موجبات تقدس بخشی به کشت و کشتار در جنگ ها را از سوی پاپ فراهم آوردند و جنگ های صلیبی آغاز شد. طی دویست سال جنگ، کشورهای مسلمان به مرور ضعیف تر و ضعیف تر شدند و رشد آن ها متوقف گردید.
در سال ۱۸۹۳، زمانی که در فرانسه یک افسر یهودی به جاسوسی متهم شد، تئودور هرتسل باوری که در مغزش شکل گرفته بود را به زبان آورد و گفت مشکل از نگاه شما به یهودیان هست و«یهودیان نمی توانند آزاد باشند مگر اینکه مهاجرت کنند.» وی همچنین از بدهی عثمانی و فرصت های سرمایه گذاری در آن سرزمین سخن می گفت و سعی میکرد ایده خود را توجیه کند. به وی گفته شد: «ایده های خود را بنویس.» وی بر آن شد که کتاب «دولت یهود» را تالیف کند؛ کتابی که به یک راهنمای عمل برای آینده سیاسی صهیونیست تبدیل شد و هرتسل را به یک رهبر تبدیل کرد.
نخستین کنگره صهیونیست در سال ۱۸۹۷ در سوئیس برگزار شد و ادعای صریحی مطرح گردید: «می خواهیم یک کشور صهیونیستی در فلسطین بسازیم.» به واسطه همین ادعای یک جانبه، سازمان های مخفی و تخصصی برای تسلط بر فلسطین شکل گرفتند. راه حلی تدریجی، آرام، اما محکم از طریق کارگران، پیشه وران و مهاجران مسلح. شهر حیفا در فلسطین محل ورود مسافران خارجی بود. شرایط اقتصادی نامناسب و فساد اداری، موجب کاهش قدرت دولت فلسطین و ورود راحت تر مهاجران گردید. مهاجرین از طریق واسطه ها، زمین هایی را خریداری می کردند گاهی با پول وام گرفته، گاهی با سرمایه های شخصی. تامین مالی از آمریکا، کانادا، آلمان و حتی مصر انجام می شد. در سال ۱۹۰۵، فلسطین به عنوان مقصد اصلی مهاجرت انتخاب گردید. در همان سال، تشکیل گروه های خشن و مسلح توسط مهاجران روس آغاز شد و سازمان هگانا به وجود آمد. در سال ۱۹۰۷، وایزمن شیمیدان برجسته و یکی از رهبران صهیونیست وارد فلسطین شد. وی سازوکارهای جدیدی برای تصرف زمین ها ابداع کرد: خرید زمین های خالی، ایجاد مستعمرات، و ایجاد وابستگی های اقتصادی. شروع مهاجرت گسترده تر و تصاحب سیستماتیک زمین های خالی آغاز شد. شهر تل آویو در نزدیکی منابع آب، انتخاب گردید. در آغاز قرن بیستم، امپراتوری عثمانی به مرد بیمار اروپا معروف بود. جنگ جهانی اول آغاز شد و ضعف روسیه و عثمانی شدت یافت، در حالی که انگلستان از روند جنگ راضی بودو یکی از اهداف استراتژیکش فلسطین معرفی شد. عثمانی شکست خورد و بیت المقدس اشغال گردید. نمایندگان انگلیس و فرانسه به تقسیم امپراتوری عثمانی مشغول شدند. در سال ۱۹۱۷، نامه ای توسط آرتور بالفور به لیونل والتر روتشیلد ارسال شد. در این نامه، به صورت رسمی و محرمانه، ایجاد کشور یهودی در فلسطین تایید گردید. روزنامه های آن زمان این اتفاق را گزارش دادند: «فلسطین به یهودیان رسید.» اما عرب ها دیر متوجه شدند، خیلی دیر.
پس از پایان جنگ، جامعه ملل تاسیس شد. در بند ۲۲ میثاق جامعه ملل آمده است: «عرب ها فاقد توانایی لازم برای مدیریت سرزمین های خود هستند و نیازمند حاکمیت یک کشور اروپایی می باشند.» اما تاریخ می گوید که در آن زمان، عرب ها نه تنها توانمند بودند، بلکه ساختارهای اداری، فرهنگی و اقتصادی پایداری داشتند. سوریه، اردن و فلسطین جدا شدند. فلسطین به انگلستان واگذار گردید. انگلستان قیم می شود و هربرت ساموئل و معاونان صهیونیستش، به عنوان حاکمان موقت وارد فلسطین شدند. امواج شدیدتری از مهاجرت یهودی آغاز شد. سرکوب مسلمانان، سرکوب مطبوعات، سرکوب جنبش های ملی همه با نظارت مستقیم و غیرمستقیم انگلیس انجام شد. در سال ۱۹۲۹ همه چیز به نفع یهودیان بود؛ کارخانه های جدید، کارگران یهودی، و اخراج مسلمانان از محیط های کار. در همان سال، جمعیت یهودیان تنها ۶۰۰۰ نفر بود، اما آن ها فریاد زدند: «دیوار ندبه برای ماست!» مسلمانان متوجه شدند و وارد عمل شدند، و به سوی دیوار ندبه حرکت کردند. پلیس انگلیس وارد عمل شد و سرکوب مسلمانان رخ داد. صدها نفر کشته شدند. سه مسلمان به صورت رسمی و به سرعت اعدام شدند و تنها یک یهودی محاکمه شد و پس از مدت کوتاهی آزاد شد. چرچیل در لفظ حامی اعراب بود، اما در عمل همواره از خشونت یهودیان حمایت کرد. عزالدین قسام به پا خواست و گفت: «انگلستان علت و علل بدبختی های ما است. دشمن شماره یک اعراب، انگلیس است.» در سال ۱۹۳۵، وی قیام کرد و دیری نپایید که به شهادت رسید. شش ماه اعتصاب عمومی رخ داد. انگلستان وارد عمل شد از یک طرف، نیروی نظامی اعزام کرد و از طرف دیگر، دعوت به مذاکره کرد اما مذاکره ای که هرگز به نتیجه نرسید. تشکیل گروه های مسلح و بسیار خشن توسط افسران انگلیسی ادامه یافت. کشتار دست جمعی مسلمانان توسط افرادی بی رحم و ترسناک انجام گرفت. همزمان، خانه های فلسطینی ها به بهانه بازسازی و توسعه، تخریب می شدند. با تخریب ۲۴۰ خانه، ۶۰۰۰ فلسطینی آواره شدند. تا سال ۱۹۳۹، ۵۰۰۰ خانه تخریب گردید. هر جنبشی حتی در نطفه با بدترین خشونت سرکوب می شد.
از طرفی، در دهه ۱۹۳۰، آمریکا دچار بحران اقتصادی شد. صهیونیست ها توافقی با آلمان نازی انجام دادند. قرار بر این بود که یهودیان و سرمایه آن ها از آلمان خارج شوند، در عوض با اخذ مالیات بر سرمایه، هزینه های خرید محصولات آلمانی تامین شود و آن ها در خاورمیانه و شمال آفریقا فروخته می شدند. همزمان با جنگ جهانی دوم، مهاجرت یهودیان به فلسطین افزایش یافت. سازمان های یهودی در آمریکا، مهاجرت ها را گسترش دادند.
در آستانه ۵۰ سالگی وعده های هرتسل، یک نمایش برای عوام فریبی انجام شد. یک کشتی حاوی مهاجران به فلسطین، در ساحل مقصد مورد حمله قرار گرفت این کشتی به فرانسه بازگشت. مسافران این کشتی اعتصاب کردند و روزنامه نگاران این خبر را پوشش دادند. اما ماموران انگلیس، مسافران را به آلمان نازی اعزام کردند و آن ها را به اردوگاه کار اجباری نازی رساندند. این موضوع، ماموران سازمان ملل را تحت تاثیر قرار داد و همچنین خشم عمومی و اعتصاب در سراسر جهان را به همراه داشت. در نهایت، در سال ۱۹۴۷، قطعنامه تقسیم فلسطین در سازمان ملل به تصویب رسید.