جایگاه پر رنگ ادعا

[مولانا]
چند گریزی ز ما ؟ چند روی جابجا ؟ - جان تو در دست ماست همچو گلوی عصا
چند بکردی طواف گرد جهان از گزاف - زین رمه پر ز لاف هیچ تو دیدی وفا ؟!
روز دو سه ای ز حیر گرد جهان گشته گیر - همچو سگان مرده گیر گرسنه و بینوا
مرده دل و مرده جو چون پسر مرده شو - از کفن مرده ایست در تن تو آن قبا
زنده ندیدی که تا مرده نماید ترا - چند کشی در کنار صورت گرمابه را
دامن تو پرسفال، پیش تو آن زر و مال - باورم آنگه کنی که اجل آرد فنا
گویی که زر کهن من چه کنم بخش کن - من به سما میروم نیست زر آنجا روا
جغد نه ای بلبلی از چه در این منزلی - باغ و چمن را چه شد سبزه و سرو و صبا
***
[فلوریندا ماتوس]
پر مدعاییها ، هسته اصلی روابط متقابل انسانهاست. (2)
***
[یزدانپناه عسکری]
شکل گیری جایگاه پر رنگ ادعا در تعامل انسان ها، تا خدیو اجل. بچه ها با سفال به جای پول بازی می کنند.
_______________
1 – مولانا جلال الدین محمد بلخی(مولوی)، دیوان کبیر شمس، طلایه - تهران، چاپ: اول، 1384. غزل 205
2 - The Eagle's Gift, carlos castanneda,1981, page 147