جاودانگی رود زندگی

1 فروردین 1405 - خواندن 2 دقیقه - 33 بازدید



[مولانا]

گفت راه اوسط ار چه حکمت است - لیک اوسط نیز هم با نسبت است

آب جو نسبت به اشتر هست کم - لیک باشد موش را آن همچو یم

هر که را باشد وظیفه چار نان - دو خورد یا سه خورد هست اوسط آن

ور خورد هر چار دور از اوسط است - او اسیر حرص مانند بط است

هر که او را اشتها ده نان بود - شش خورد میدان که اوسط آن بود

چون مرا پنجاه نان هست اشتها - مر ترا شش گرده هم دستیم؟ نی

تو به ده رکعت نماز آیی ملول - من به پانصد در نیایم در نحول

آن یکی تا کعبه حافی میرود - و آن یکی تا مسجد از خود می شود

آن یکی در پاکبازی جان بداد - وین یکی جان کند تا یک نان بداد

این وسط در با نهایت میرود - که مرا آن را اول و آخر بود

اول و آخر بباید تا در آن - در تصور گنجد اوسط یا میان

بی نهایت چون ندارد دو طرف - کی بود او را میانه منصرف

اول و آخر نشانش کس نداد - گفت لو کان له البحر مداد

هفت دریا گر شود کلی مداد - نیست مر پایان شدن را هیچ امید

باغ و بیشه گر بود یک سر قلم - زین سخن هرگز نگردد هیچ کم

آن همه حبر و قلم فانی شود - وین حدیث بیعدد باقی بود (1)

***

[یزدانپناه عسکری]

تاکید بر محمل شدت انرژتیک یا نبودن آغاز و پایان است. فیوضات حق، جاودانه و باقی اند.

_______________

1 – مولانا جلال الدین محمد بلخی(مولوی)، مثنوی معنوی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی - تهران، چاپ: اول، 1373. دفتر دوم صفحه 291