جاودانگی رود زندگی

[مولانا]
گفت راه اوسط ار چه حکمت است - لیک اوسط نیز هم با نسبت است
آب جو نسبت به اشتر هست کم - لیک باشد موش را آن همچو یم
هر که را باشد وظیفه چار نان - دو خورد یا سه خورد هست اوسط آن
ور خورد هر چار دور از اوسط است - او اسیر حرص مانند بط است
هر که او را اشتها ده نان بود - شش خورد میدان که اوسط آن بود
چون مرا پنجاه نان هست اشتها - مر ترا شش گرده هم دستیم؟ نی
تو به ده رکعت نماز آیی ملول - من به پانصد در نیایم در نحول
آن یکی تا کعبه حافی میرود - و آن یکی تا مسجد از خود می شود
آن یکی در پاکبازی جان بداد - وین یکی جان کند تا یک نان بداد
این وسط در با نهایت میرود - که مرا آن را اول و آخر بود
اول و آخر بباید تا در آن - در تصور گنجد اوسط یا میان
بی نهایت چون ندارد دو طرف - کی بود او را میانه منصرف
اول و آخر نشانش کس نداد - گفت لو کان له البحر مداد
هفت دریا گر شود کلی مداد - نیست مر پایان شدن را هیچ امید
باغ و بیشه گر بود یک سر قلم - زین سخن هرگز نگردد هیچ کم
آن همه حبر و قلم فانی شود - وین حدیث بیعدد باقی بود (1)
***
[یزدانپناه عسکری]
تاکید بر محمل شدت انرژتیک یا نبودن آغاز و پایان است. فیوضات حق، جاودانه و باقی اند.
_______________
1 – مولانا جلال الدین محمد بلخی(مولوی)، مثنوی معنوی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی - تهران، چاپ: اول، 1373. دفتر دوم صفحه 291