تاثیر آموزش بر اساس روش نوین طوفان مغزی بر تقویت خود-راهبری یادگیری دانش آموزان

سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 41

فایل این مقاله در 11 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

RAVAN08_1291

تاریخ نمایه سازی: 14 شهریور 1405

چکیده مقاله:

بیان مساله: یادگیری مبتنی بر مغز یک رویکرد دانش آموز محور است که به منظور تضمین اثربخشی و ماندگاری یادگیری فردی ارائه شده است. این شیوه ی یادگیری به عنوان یک روش یادگیری، بر اساس ساختار و عملکرد مغز انسان بنیان نهاده شده است. برعکس شیوه های سنتی، یادگیری مبتنی بر مغز بر یادگیری معنادار به جای محفوظات تاکید می نماید. به عبارتی دیگر، مغز به آسانی نمی تواند چیزهایی را که منطقی یا معنادار نیستند، یاد بگیرد (سیفی، قوامن آبادی، فرخی، ۱۳۸۹). یادگیری مغز محور عبارت است از شناخت قواعد و مقررات مغز برای یادگیری معنادار و سازماندهی آموزش ها بر اساس آن (تمسکی، رضازاده بهادران، ۱۳۹۳). محوری ترین نکته قابل بحث این است که روش های تدریس نوین با بهره گیری از حواس بیشتر و درگیر ساختن در فعالیت های یادگیری متناسب با خصوصیات فرد می تواند کارایی فوق العاده ای در حل مشکلات دانش آموزان محسوب گردد (شیرمحمدی و همکاران، ۱۳۹۱). یادگیری مبتنی بر مغز به عنوان یک ابزار قوی و دارای تعامل، قابل استفاده در کلاس های سنتی به شمار می آیند که می توانند به فراگیران کمک کنند تا بتوانند از توانایی های خودنظم دهی در یادگیری، بیشتر استفاده کنند و فراگیرانی فعال و هدفمند باشند (رحمانی نیشاپوری و همکاران، ۱۳۸۷). خودنظم دهی در یادگیری از مقوله هایی است که به نقش فرد در فرایند یادگیری می پردازد. خود تنظیمی در یادگیری توانایی دانش آموزان برای درک و کنترل یادگیری است که برای موفقیت در مواد درسی بسیار مهم است و آنها را به یادگیرندگانی اثربخش و کارآمد تبدیل می کند و در این راهبرد دانش آموزان به جای آن که برای کسب دانش و مهارت بر معلمان، والدین و یادگیری آموزشی تکیه کنند شخصا کوشش های خود را شروع و هدایت می کنند. به عبارت دیگر، خودتنظیمی به مشارکت فعال یادگیرنده از نظر رفتاری، انگیزشی، شناختی و فراشناختی در فرایند یادگیری جهت بیشینه نمودن یادگیری اطلاق می شود (غریبی، بهاری زر، ۱۳۹۴). فرایندهای شناختی و فراشناختی بیشترین تاثیر را بر یادگیری دانش آموزان دارند و زمینه درگیری علمی، منبع کنترل درونی، اسنادهای مثبت، انگیزش پیشرفت، خلاقیت و سازندگی، خودمسئولیت پذیری را در افراد فراهم کرده و حس اعتماد به نفس را در امور زندگی تقویت نموده و افراد را قادر می سازد که مشکلات را شناسایی نمایند و فعالیت های خود را به بوته ی آزمایش و بررسی قرار دهند، آزاد و مستقل عمل کنند و بهترین راه حل ها را در امور مختلف ارائه دهند (یوسف زاده و همکاران، ۱۳۹۰). مطالعات جدید در مورد مغز و شیوه یادگیری مغز برای معلمان و والدین، دیدگاه های جدیدی درباره تدریس و یادگیری ایجاد کرده است (گتز، ۲۰۰۴). پژوهش های جدید نه فقط یافته های نوینی را عرضه کرده است، بلکه به نوسازی برداشت های قدیمی درباره یادگیری-یادداری هم کمک کرده است. کاین و کاین معتقدند که پژوهش های مغز محور، جدا از جنبش آموزش و پرورش نیستند، بلکه آنها رویکردهایی هستند که آموزش و پرورش را منتفع می سازند. پژوهش های مرتبط با آموزش و یادگیری مغز محور نشان داده است که کاربرد اصول یادگیری مغز محور در تدریس و یادگیری، بر نمرات درسی و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان افزوده است (دوریس، ۲۰۰۷). اما پژوهش هایی که تاکنون در این حوزه و در کشور ما صورت گرفته بیشتر بر جنبه نظری متکی بوده است مانند پژوهش سمیعی رومدشتی (۱۳۹۲) یا به بررسی یادگیری-یادداری دانش آموزان تحت متغیرهای دیگر؛ همچون پژوهش شواخی، نادری، عابدی (۱۳۸۶) مورد مطالعه قرار گرفته است. پوکی اسک و استل (۲۰۰۷) در پژوهشی با عنوان «افزایش پیشرفت دانش آموزان از طریق راهبردهای مغز محور در دروس»، (هوش های چندگانه)، نشان داده است که راهبردهای مغز محور اعتماد به نفس دانش آموزان را افزایش و رفتارهای منفی آنها را کاهش داده و باعث پیشرفت تحصیلی شان شده است. ریسپرس و لاتفی (۲۰۰۶) در پژوهشی دیگر با عنوان «یادگیری مغز محور و نقش هنرهای زیبا در دانش آموزان» پرداختند. یافته ها نشان داد که هنرهای زیبا راهی بی نظیر برای به چالش کشیدن ذهن دانش آموزان با اصول یادگیری مغز محور است و برنامه هنرهای زیبا با تاکید بر کارکرد آن بر مغز و یادگیری به افزایش اعتماد به نفس و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان منجر می شود. به اعتقاد فلاول (۱۹۷۹)، فراشناخت دانش یا فرایند شناختی است که در ارزیابی، بازبینی یا کنترل شناخت مشارکت دارد و عملکرد شناختی را تنظیم می کند. اکثر نظریه پردازان بین دو جنبه از فراشناخت تمایز قائل شده اند؛ الف) دانش فراشناختی که عبارت است از اطلاعاتی که افراد در مورد شناخت خود درباره عوامل و راهبردهای یادگیری مرتبط با تکلیف دارند. ب) تنظیم فراشناختی که به انواع اعمال اجرایی نظیر توجه، بازبینی، برنامه ریزی و شناسایی خطاها در عملکرد اشاره دارد و بر فعالیت شناختی اثر می گذارد. با نگاهی بر آنچه در این پژوهش ارائه گردید می توان مساله این پژوهش را این گونه تبیین نمود و دلایل شکل گیری مطالعه ی حاضر را برشمرد. اولین مساله ای که شکل گیری مطالعه ی حاضر را رقم زده است، وجود ضعف در آموزش روش های نوین تدریس در مدارس ماست. این موضوع هم در پژوهش های موجود به خوبی اثبات گردیده و هم در مشاهدات عینی می باشد. از جمله ی دلایل دیگر نیاز آموزشی دروس مدرسه به جهت اهمیت بالای آن در زندگی فردی و اجتماعی افراد، به روش ها و شیوه های نوین یادگیری است. و دیگر اینکه یادگیری مبتنی بر مغز شیوه ی آموزشی جالب و جذابی است که به دلیل ماهیت پیچیده بودن مغز، نیازمند مطالعات فراوانی است که هنوز راه درازی برای تبیین این شیوه از یادگیری در پیش است. و در آخر ضعف مطالعات مربوط به یادگیری مبتنی بر مغز در داخل کشور است که بسیار اندک است. بر اساس آنچه گفته شد این پژوهش در تلاش است تا با به کارگیری شیوه ای نوین از یادگیری مبتنی بر مغز در آموزش و یادگیری، تاثیر آن را بر یادگیری خود تنظیم و راهبردهای فراشناختی دانش آموزان در قیاس با روش های معمول و مرسوم موجود در مدارس، مورد بررسی قرار دهد.

نویسندگان

عادل عزیزی

کارشناس ارشد تکنولوژی آموزشی دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرمانشاه، آموزگار مقطع ابتدایی، آموزش و پرورش شهرستان پاوه، ایران

فرشته ظاهری

کارشناس علوم تربیتی