بررسی وتببین نقاط اشتراک و افتراق پدیدارشناسی آلمانی و فرانسوی

سال انتشار: 1403
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 176

فایل این مقاله در 16 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

RSHIW08_252

تاریخ نمایه سازی: 9 مهر 1403

چکیده مقاله:

پدیدار شناسی به معنی ، توصیف محض موضوعی معین است . شروع دانش پدیدار شناسی در کشور آلمان، در دو دانشگاه گوتینگنو و مونیخ در ۱۹۱۳ و با ادموند هوسرل بود . از حدود سال های ۱۹۳۰- ۱۹۶۰ پدیدارشناسی مسیر خود را تغییر داد و در فرانسه با کارهای ژان پل سارتر، موریس مولوپونتن ، گابریل مارسل ، پل ریکور بروز و ظهور پیدا کرد. در پژوهش پیش رو که از نوع آثار بنیادی محسوب می شود، با استفاده از روش تحلیل - اسنادی درصدد پاسخگویی به این سوالات هستیم که آیا پدیدارشناسی آلمانی و فرانسوی دارای دو سبک مستقل و دارای کارکردهای مجزا هستند یا درامتدا و در تکوین یکدیگر قرار می گیرند؟ آن ها دارای چه ویژگی هایی هستند؟ چه تفاوت هاو شباهت هایی بین آ نها وجود دارد؟ با توجه به استفاده از پدیدار شناسی آلمانی در فلسفه و استفاده از پدیدارشناسی فرانسوی در ادبیات ، جامه شناسی و ... می توان ادعا کرد که آن ها دو سبک مجزا و دارای کارکردها وساحات مختلف هستند که به مثابه یکدیگر در ساختار علم رشد کرده و باقی مانده اند پدیدار شناسی آلمانی دارای دو رویکرد می باشد . رویکرد اول پدیدارشناسی استعلایی است که اصلی ترین نماینده آن هوسرل می باشد ، اگاهی ، ذات و تجربه مفاهیم اولیه این سبک هستند . رویکرد دوم پدیدارشناسی تفسیری -تاویلی است که تاکید عمده آن هستی انسان می باشد. پدیدار شناسی فرانسوی پدیدارشناسی وجودی است و نمایندگان اصلی آن برگسون ، سارتر، مرلوپوینتی ودوبوآر می باشند مفاهیم اصلی آن، وجود انسان ( مانند زمان/ تداوم)، هستی و وجود انسان، بدن زیسته و هستی تجسم یافته و هستی جنسیتی شده است . . مفاهیم اصلی پدیدار شناسی آلمانی عبارتند از ذات ، شهود و تقلیل پدیدارشناختی . تفاوت های عمده این دو سبک عبارتند از تفاوت در مفهوم و کاربست ادراک، تفاوت در پرداخت به مفهوم آگاهی ، تاکید بر ملموسات در پدیدارشناسی آلمانی ، تفاوت در نگاه به مفهوم سوژه ،تفاوت در بافت و زمینه و انعطاف پذیری و ساختار هنری تر در سبک فرانسوی می باشد . شباهت های این دو سبک عبارتند از : عالم واقعیت وعالم ذهن یکی هستند ، سوژه و ابژه در تلقی پدیدار وصفی یکسانی دارند و در نسبت با هم واجد معنا می شوند، همسانی سوژه و ابژه، واقعیت و ذهن ، عین و ذهن ، مساله تعلیق یا اپوخه به معنای تحویل و کاهش یک دگرگونی بنیادی فلسفی و تلقی حصول معنا و پرسش از خود وجود ، به عنوان وظیفه اصلی علم فلسفه و در نهایت حیث التفاتی و شهودگرایی به عنوان نقاط مشترک سبک پدیدارشناسی آلمانی و فرانسوی مفروض است .

نویسندگان

فاطمه رضوی راد

دانشجوی دکتری جامعه شناسی ، گرایش مسائل اجتماعی ایران، دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات