توانمندسازی معنوی با رویکرد انتقادی
جهان امروزی پر است از وسایلی که میخواهد آدمی را به هر نحوی سرگرم کند که مهمترینش تعلق دارد به شبکه های اجتماعی با انواع و اقسام تبلیغاتی که به همراه خود دارد. انسان کنونی دائما سرخود را میخواهد گرم کند حتی اگر لحظه ای به او فراغت بالی دست دهد دائما پیگیر آن خبر و آن تبلیغ و آن سرگرمی کوتاه مدت میشود و آنچه غایب می ماند و مورد غفلت قرار میگیرد؛ تفکر درباره خود و معنابخشی به زندگی خود است.
انسان کنونی دیگر اهل ریاضت و مشقت نیست و همه چیز را برای خود هموار میکند تا به هدفی که میخواهد بدان برسد به راحتترین شکل ممکن برسد اما نمیداند که خود مسیر یک ریل انسان سازی است و شاید به راحتی به خواسته هایش توسط ابزارهای سریع تکنولوژیک از جمله هوش مصنوعی، گوگل و... برسد اما آنچه از بین میرود جوهر زندگیست و ارتباط معنابخش میان آدمیان.
به عنوان مثال بحث ترجمه ها را در نظر بگیریم که شاید ابزارهای جدید بتوانند جمله ای را که میخواهید به هر زبانی ترجمه کنند اما نمیتوانند روح نهفته شده در آن کلمات که از تاریخ یک قوم یا ملتی برآمده است را به تو برسانند و از این جهت این ابزار انقطاع تاریخی را واقع میسازد.
مثال دیگر آنکه هوش های مصنوعی هیچوقت جای روانکاوان را نمیتوانند بگیرند به این علت که روانکاوان با جان و عمق معنایی فرد انسان سروکار دارند که حتی بعضی اوقات به زبان هم در نمیآید و یا اصلا انقدر مشوش هست این جان آدمی که نمیتواند در قالب های کدهای صفر و یکی هوشهای مصنوعی توضیح داده شود و حالا همین را قیاس کنیم در جامعه ای که آدمیان نیاز دارند به ارتباط عمیق انسانی بین خودشان؛ به ادراکاتی که در ذات انسان نهفته و هوش های مصنوعی متعلق به قدرتمندان آنچنان نمیتوانند برآورده کنند این خواست عمیق را. هوش مصنوعی اساسا جواب ردی است به ناتوانی انسان در اداره زندگی در صورتی که هوش مصنوعی هرچقدر هم مفید باشد، اگر در جای خود استفاده نشود در یک وادی نیهیلیسم علم زده ای قرار میگیرد که هدفش زدودن جوهر زندگیست. علمگرایی نمی تواند پاسخی به معمای وجود انسان باشد و اگر در مسیر درستی به کار برده نشود، از آنجا که اکثر آنها زیر نفوذ سرمایه داران و دولتمردان صورت میگیرد، جز سیاه روزی، کشیدن حصار بیشتر و دور شدن از ایده رهایی را به دنبال ندارد.
توانمندسازی معنوی با رویکرد انتقادی نیز در چنین نگاهی به جهان ساخته میشود؛ معنویت در پستوی یک مکان دور افتاده و فارغ از جهان بیرونی ساخته نمیشود بلکه انسان پیوسته و مطابق با شرایط و وضعیت تاریخی خود میتواند به دنبال معنا باشد؛ در غیر اینصورت معنویت در خدمت قدرت قرار میگیرد و خواسته یا ناخواسته ایدئولوژیک میشود زیرا سیاست و تفکر سیاسی را از بین برده است. بنابراین آموزه های معنوی دین اسلام و هر نوع آموزه های دیگری مانند بودیسم و... بایستی جهان واقعی را ببینید و در تخاصم و دیالکتیکی که بین سوژه (معارف دینی یا معنوی که شخص آن را برای خود درونی کرده) و ابژه (جهان بیرونی واقعی منضم به سیاست) اتفاق میافتد، درگیر شود و ندیدن این گره ها جز به بلاهت مذهبی یا جمودگرایی علمی نمیانجامد.
بنابراین توانمندسازی معنوی افراد و کمک به سلامت معنوی ایشان بایستی در بستر تاریخی-اجتماعی اتفاق بیافتد و نه در یک محبسه تنگ خودساخته و فارغ از جهانی که در بیرون قرار دارد.