توانمندسازی معنوی با رویکرد انتقادی

16 شهریور 1403 - خواندن 4 دقیقه - 269 بازدید

جهان امروزی پر است از وسایلی که می­خواهد آدمی را به هر نحوی سرگرم کند که مهمترینش تعلق دارد به شبکه ­های اجتماعی با انواع و اقسام تبلیغاتی که به همراه خود دارد. انسان کنونی دائما سرخود را می­خواهد گرم کند حتی اگر لحظه ­ای به او فراغت بالی دست دهد دائما پیگیر آن خبر و آن تبلیغ و آن سرگرمی کوتاه ­مدت می­شود و آن­چه غایب می­ ماند و مورد غفلت قرار می­گیرد؛ تفکر درباره خود و معنابخشی به زندگی خود است.

انسان کنونی دیگر اهل ریاضت و مشقت نیست و همه چیز را برای خود هموار می­کند تا به هدفی که می­خواهد بدان برسد به راحت­ترین شکل ممکن برسد اما نمی­داند که خود مسیر یک ریل انسان­ سازی است و شاید به راحتی به خواسته­ هایش توسط ابزارهای سریع تکنولوژیک از جمله هوش مصنوعی، گوگل و... برسد اما آنچه از بین می­رود جوهر زندگی­ست و ارتباط معنابخش میان آدمیان.

به عنوان مثال بحث ترجمه ­ها را در نظر بگیریم که شاید ابزارهای جدید بتوانند جمله­ ای را که می­خواهید به هر زبانی ترجمه کنند اما نمی­توانند روح نهفته شده در آن کلمات که از تاریخ یک قوم یا ملتی برآمده است را به تو برسانند و از این جهت این ابزار انقطاع تاریخی را واقع می­سازد.

مثال دیگر آنکه هوش­ های مصنوعی هیچوقت جای روانکاوان را نمی­توانند بگیرند به این علت که روانکاوان با جان و عمق معنایی فرد انسان سروکار دارند که حتی بعضی اوقات به زبان هم در نمی­آید و یا اصلا انقدر مشوش هست این جان آدمی که نمی­تواند در قالب­ های کدهای صفر و یکی هوش­های مصنوعی توضیح داده شود و حالا همین ­را قیاس کنیم در جامعه­ ای که آدمیان نیاز دارند به ارتباط عمیق انسانی بین خودشان؛ به ادراکاتی که در ذات انسان نهفته و هوش­ های مصنوعی متعلق به قدرتمندان آنچنان نمی­توانند برآورده کنند این خواست عمیق را. هوش مصنوعی اساسا جواب ردی است به ناتوانی انسان در اداره زندگی در صورتی که هوش مصنوعی هرچقدر هم مفید باشد، اگر در جای خود استفاده نشود در یک وادی نیهیلیسم علم ­زده ­ای قرار میگیرد که هدفش زدودن جوهر زندگی­ست. علم­گرایی نمی تواند پاسخی به معمای وجود انسان باشد و اگر در مسیر درستی به کار برده نشود، از آنجا که اکثر آن­ها زیر نفوذ سرمایه­ داران و دولتمردان صورت می­گیرد، جز سیاه ­روزی، کشیدن حصار بیشتر و دور شدن از ایده رهایی را به دنبال ندارد.

توانمندسازی معنوی با رویکرد انتقادی نیز در چنین نگاهی به جهان ساخته می­شود؛ معنویت در پستوی یک مکان دور افتاده و فارغ از جهان بیرونی ساخته نمی­شود بلکه انسان پیوسته و مطابق با شرایط و وضعیت تاریخی خود می­تواند به دنبال معنا باشد؛ در غیر اینصورت معنویت در خدمت قدرت قرار می­گیرد و خواسته یا ناخواسته ایدئولوژیک می­شود زیرا سیاست و تفکر سیاسی را از بین برده است. بنابراین آموزه ­های معنوی دین اسلام و هر نوع آموزه­ های دیگری مانند بودیسم و... بایستی جهان واقعی را ببینید و در تخاصم و دیالکتیکی که بین سوژه (معارف دینی یا معنوی که شخص آن را برای خود درونی کرده) و ابژه (جهان بیرونی واقعی منضم به سیاست) اتفاق می­افتد، درگیر شود و ندیدن این گره­ ها جز به بلاهت مذهبی یا جمودگرایی علمی نمی­انجامد.

بنابراین توانمندسازی معنوی افراد و کمک به سلامت معنوی ایشان بایستی در بستر تاریخی-اجتماعی اتفاق بیافتد و نه در یک محبسه تنگ خودساخته و فارغ از جهانی که در بیرون قرار دارد.