ایده تاسیس کافه های دولتی/مردمی

13 دی 1403 - خواندن 6 دقیقه - 252 بازدید

امروزه دیگر اهمیت کافه و کافه ­نشینی به دلیل کثرت فضاهای شهرنشینی برکسی پوشیده نیست. شهرهای مدرن علی ­رغم تراکم بالای جمعیت­شان، انسان­هایی تنها را گردهم آورده است که از خاصیت جوامع مدرن/ Gesellschaft است. امروزه گروه­ های خودمانی، روابط نزدیک و حلقه ­های بسته که در دوران سنت بیشتر بود، کم­رنگ شده و نقش خانواده نیز تاحد زیادی کاهش یافته است. جوانان تنهایی خود را در گپ­ زدن در بسترهای مجازی، مدرسه، دانشگاه و یا سرکار خود پر می­کنند و این جهانی­ شدن (Globalism) ارتباطات اجتماعی در فضای مجازی، زندگی انسان را گرچه از نظر کمی سرعت­ بخشیده اما از نظر کیفی، هستی انسان را پرمخاطره ساخته است. انسان آشفته امروزی مانند سابق معنای زندگی را درنمی ­یابد و با عبور و مرور روزمره از صفحات مجازی، کارها، مطالعات و حتی تفکرات خود دائما می­خواهد رفاهی را برای خود به ارمغان بیاورد بدون آنکه بداند معنی هستی چیست. او می­خواهد انسان موفق، نخبه و پردرآمدی باشد بدون آنکه جهتی معنوی به این مسیر خود بدهد.

در هر حال انسان در این فضای مدرن قرار گرفته و تعاملات خود را در این فضا شکل می­دهد و اگر بخواهد خود را از این فضای مدرن به دلیل تعلق خاطر به دوران سنت و به همان فضای امن و محدود، جداکند، دیگر انسان امروزی نیست و گویی می­خواهد تاریخ را به عقب براند و حتی در بسیاری از موارد به همین دلیل اصرار بر مکان ­خواهی سابق، رویکردی فاشیسم ­محور پیدا می­کند زیرا فاشیسم به معنی «گره ­خوردن تضادهای معاصر با نامعاصر، گره­ خوردن مشکلات امروزی با راه حل­ های کهن، قاطی­ شدن این­ها باهم است... و برای همین اصل هم هست که بازگشت به مکان در شرایطی که شما از قبل تووی مدرنیته به سر می­برید... دیگر به معنی بازگشت به سنت ­ها و تجارب خاص قبلی نیست... در این شرایط دیگر بازگشت به سنت؛ به امر خاص، به زندگی­های ساده، به خویشتن خویش، به یک­جور هویتی را چنگ­ انداختن و چسبیدن در مقابل این جهانی ­شدن توفنده که همه هویت­ها را دارد متزلزل می­کند یعنی بنیادگرایی و خواه­ ناخواه همراه خواهد بود با فاشیسم [و] با انواع و اقسام تعصبات قومی و دینی» (فرهادپور، سخنرانی "درباره فرهنگ، فضا و شهر"، 1390).

بحثی که در اینجا مقصود هست تا مطرح شود این است که چگونه در این فضای پرآشوب شهرنشینی مدرن، خود را دریابیم، باهمدیگر تعاملات دوستانه برقرار نماییم و بتوانیم بایکدیگر ارتباطاتی انسانی­ تر داشته باشیم. کافه­ ها به عنوان بخشی از این فضای شهری، این وظیفه را در حد و اندازه خودشان به عهده گرفته­ اند؛ اساسا بنای کافه به همین منوال پرکردن اوقات فراغت و تجهیز مکانی برای گفتگو می­باشد. برخلاف رستوران­ها که برای وعده های مشخص غذاخوری بناشده و هدف فرد برای رفتن به آنجا اشباع خود است یا فضاهای دیگر شهر مانند گیم ­نت که هدف بازی کردن است و... و تنها جایی که می­ماند برای گفتگو در کنار پرکردن اوقات فراغت، تغذیه، مکانی برای استراحت فکر در کنار کارهای فرعی دیگر، کافه است در معنای وسیع کلمه (چای­خانه و...). بنابراین کافه ­ها یکی از ستون­های مهم روحی شهر مدرن­ اند. دیگر شهرهای مدرن را صرفا نمی­توان با معبدها برای ارتزاق روحی مردم، اداره کرد بلکه از این ویژگی کافه­ ها نیز به خوبی می­توان بهره برد. شهرداری­ ها در هر بخشی برای اداره فرهنگ یک شهر در کنار برپایی پارک­ ها، کتابخانه­ ها و معابد بهتر است به تاسیس کافه­ ها نیز توجه داشته باشند. همانطور که با کمک دولت مکان­های رفاهی مانند پارک­ ها و کتابخانه های عمومی داریم که یا رایگان یا با مقدر اندکی هزینه در دسترس­ اند و یا مکان­های معنوی مانند مساجد نیز به همینگونه هستند، چرا دولت در تاسیس کافه ­هایی که برای اقشار فروست، قیمت­ هایش سربه فلک کشیده شده، اقدام نکند؟. دولت­ها می­توانند در کنار بخش خصوصی که کافه­ داری می­کنند، خودشان نیز متولی این امر شوند بدون آنکه سعی نمایند ارزش­های ایدئولوژیک خاصی را در کافه ­­ها تحمیل نمایند و تا حد امکان به سلایق مشتریان خود احترام بگذارند و هدف جذب تمام مشتریان باشد نه طیف خاصی از مشتری­ها. در این حالت دولت در کنار امر فرهنگی خود را وارد امر مبادله ­ای نیز می­نماید اما هدف اصلی­ اش نه کسب سود بلکه تامین رفاه اهالی محله است. علت کاربرد اصطلاح "کافه" نیز در این نوشته به همین دلیل بود تا از شاپینگ (shoping)/خرید، در کافه یا همان "کافی شاپ" جلوگیری شود. کافه دولتی/مردمی نبایستی دیگر مسئله خرید و فروش را در اولویت خود قرار دهد و با تاسیس و تکثیر چنین کافه ­هایی امکان حضور همگان را در کافه­ ها مهیا نماید زیرا همانطور که گفته شد در غیاب و کمرنگ­ شدن فضاهای اجتماعی (Community) و گروه­ های کوچک، این کافه ­ها هستند که می­توانند مکانی را در شهر برای افراد مهیا کنند تا آن­ها بتوانند تعاملات خود را در آنجا صورت بدهند. 

کافه مکانی هست که در آن سرمایه اجتماعی با همین تبادلات و تعاملات انسانی تقویت می­شود. کافه ­ها توپوسی (Topos) را بنا می­کنند که در دیگر فضاهای شهری آنچنان امکان بروز آن­ها وجود ندارد. نحوه معماری کافه­ ها نیز متفاوت از دیگر مراکز شهر است که همین امر، فرد را برای لحظاتی جدای از زندگی روزمره شهری می­کند. پخش موسیقی در کافه در کنار امکان مطالعه، گفتگو در کنار همنشینی با اجناس مختلف، امکان بازی ­های دیالوگ محور، بازی های رومیزی و امکاناتی دیگر، به کافه اساسا موضعی خاص می­دهد تا افراد بتوانند در آنجا زیستی مطلوب را تجربه نمایند.