ایده تاسیس کافه های دولتی/مردمی
امروزه دیگر اهمیت کافه و کافه نشینی به دلیل کثرت فضاهای شهرنشینی برکسی پوشیده نیست. شهرهای مدرن علی رغم تراکم بالای جمعیتشان، انسانهایی تنها را گردهم آورده است که از خاصیت جوامع مدرن/ Gesellschaft است. امروزه گروه های خودمانی، روابط نزدیک و حلقه های بسته که در دوران سنت بیشتر بود، کمرنگ شده و نقش خانواده نیز تاحد زیادی کاهش یافته است. جوانان تنهایی خود را در گپ زدن در بسترهای مجازی، مدرسه، دانشگاه و یا سرکار خود پر میکنند و این جهانی شدن (Globalism) ارتباطات اجتماعی در فضای مجازی، زندگی انسان را گرچه از نظر کمی سرعت بخشیده اما از نظر کیفی، هستی انسان را پرمخاطره ساخته است. انسان آشفته امروزی مانند سابق معنای زندگی را درنمی یابد و با عبور و مرور روزمره از صفحات مجازی، کارها، مطالعات و حتی تفکرات خود دائما میخواهد رفاهی را برای خود به ارمغان بیاورد بدون آنکه بداند معنی هستی چیست. او میخواهد انسان موفق، نخبه و پردرآمدی باشد بدون آنکه جهتی معنوی به این مسیر خود بدهد.
در هر حال انسان در این فضای مدرن قرار گرفته و تعاملات خود را در این فضا شکل میدهد و اگر بخواهد خود را از این فضای مدرن به دلیل تعلق خاطر به دوران سنت و به همان فضای امن و محدود، جداکند، دیگر انسان امروزی نیست و گویی میخواهد تاریخ را به عقب براند و حتی در بسیاری از موارد به همین دلیل اصرار بر مکان خواهی سابق، رویکردی فاشیسم محور پیدا میکند زیرا فاشیسم به معنی «گره خوردن تضادهای معاصر با نامعاصر، گره خوردن مشکلات امروزی با راه حل های کهن، قاطی شدن اینها باهم است... و برای همین اصل هم هست که بازگشت به مکان در شرایطی که شما از قبل تووی مدرنیته به سر میبرید... دیگر به معنی بازگشت به سنت ها و تجارب خاص قبلی نیست... در این شرایط دیگر بازگشت به سنت؛ به امر خاص، به زندگیهای ساده، به خویشتن خویش، به یکجور هویتی را چنگ انداختن و چسبیدن در مقابل این جهانی شدن توفنده که همه هویتها را دارد متزلزل میکند یعنی بنیادگرایی و خواه ناخواه همراه خواهد بود با فاشیسم [و] با انواع و اقسام تعصبات قومی و دینی» (فرهادپور، سخنرانی "درباره فرهنگ، فضا و شهر"، 1390).
بحثی که در اینجا مقصود هست تا مطرح شود این است که چگونه در این فضای پرآشوب شهرنشینی مدرن، خود را دریابیم، باهمدیگر تعاملات دوستانه برقرار نماییم و بتوانیم بایکدیگر ارتباطاتی انسانی تر داشته باشیم. کافه ها به عنوان بخشی از این فضای شهری، این وظیفه را در حد و اندازه خودشان به عهده گرفته اند؛ اساسا بنای کافه به همین منوال پرکردن اوقات فراغت و تجهیز مکانی برای گفتگو میباشد. برخلاف رستورانها که برای وعده های مشخص غذاخوری بناشده و هدف فرد برای رفتن به آنجا اشباع خود است یا فضاهای دیگر شهر مانند گیم نت که هدف بازی کردن است و... و تنها جایی که میماند برای گفتگو در کنار پرکردن اوقات فراغت، تغذیه، مکانی برای استراحت فکر در کنار کارهای فرعی دیگر، کافه است در معنای وسیع کلمه (چایخانه و...). بنابراین کافه ها یکی از ستونهای مهم روحی شهر مدرن اند. دیگر شهرهای مدرن را صرفا نمیتوان با معبدها برای ارتزاق روحی مردم، اداره کرد بلکه از این ویژگی کافه ها نیز به خوبی میتوان بهره برد. شهرداری ها در هر بخشی برای اداره فرهنگ یک شهر در کنار برپایی پارک ها، کتابخانه ها و معابد بهتر است به تاسیس کافه ها نیز توجه داشته باشند. همانطور که با کمک دولت مکانهای رفاهی مانند پارک ها و کتابخانه های عمومی داریم که یا رایگان یا با مقدر اندکی هزینه در دسترس اند و یا مکانهای معنوی مانند مساجد نیز به همینگونه هستند، چرا دولت در تاسیس کافه هایی که برای اقشار فروست، قیمت هایش سربه فلک کشیده شده، اقدام نکند؟. دولتها میتوانند در کنار بخش خصوصی که کافه داری میکنند، خودشان نیز متولی این امر شوند بدون آنکه سعی نمایند ارزشهای ایدئولوژیک خاصی را در کافه ها تحمیل نمایند و تا حد امکان به سلایق مشتریان خود احترام بگذارند و هدف جذب تمام مشتریان باشد نه طیف خاصی از مشتریها. در این حالت دولت در کنار امر فرهنگی خود را وارد امر مبادله ای نیز مینماید اما هدف اصلی اش نه کسب سود بلکه تامین رفاه اهالی محله است. علت کاربرد اصطلاح "کافه" نیز در این نوشته به همین دلیل بود تا از شاپینگ (shoping)/خرید، در کافه یا همان "کافی شاپ" جلوگیری شود. کافه دولتی/مردمی نبایستی دیگر مسئله خرید و فروش را در اولویت خود قرار دهد و با تاسیس و تکثیر چنین کافه هایی امکان حضور همگان را در کافه ها مهیا نماید زیرا همانطور که گفته شد در غیاب و کمرنگ شدن فضاهای اجتماعی (Community) و گروه های کوچک، این کافه ها هستند که میتوانند مکانی را در شهر برای افراد مهیا کنند تا آنها بتوانند تعاملات خود را در آنجا صورت بدهند.
کافه مکانی هست که در آن سرمایه اجتماعی با همین تبادلات و تعاملات انسانی تقویت میشود. کافه ها توپوسی (Topos) را بنا میکنند که در دیگر فضاهای شهری آنچنان امکان بروز آنها وجود ندارد. نحوه معماری کافه ها نیز متفاوت از دیگر مراکز شهر است که همین امر، فرد را برای لحظاتی جدای از زندگی روزمره شهری میکند. پخش موسیقی در کافه در کنار امکان مطالعه، گفتگو در کنار همنشینی با اجناس مختلف، امکان بازی های دیالوگ محور، بازی های رومیزی و امکاناتی دیگر، به کافه اساسا موضعی خاص میدهد تا افراد بتوانند در آنجا زیستی مطلوب را تجربه نمایند.