تاملاتی فلسفی در باب حقیقت
حقیقت را میتوان با دو بخش حقیقت استعلایی عقلی و حقیقت درونماندگار تاریخی فهم کرد.
حقیقت استعلایی عقلی
- حقیقت ابژه هست و فیلسوف به مثابه سوژه با ایده های عقلی درصدد به دست آوردن آن است.
- حقیقت فراتر از هر مفهوم، هر ایده و هر واقعیتی میرود و در یک کل پیوسته و نامنسجم رها میشود.
- حقیقت در تقابل با واقعیت هست و دو چیز جدا از یکدیگر هستند.
- علوم و معارف غیر فلسفی بشری با واقعیت سروکار دارد و فقط فلسفه با حقیقت میتواند ملاقات کند.
- مفاهیم محصول واقعیت و کشف آن است اما ایده ها محصول کندوکاو حقیقت و متعلق به ایده های عقلیست.
- حقیقت اسم جمع حقایق است و یک حقیقت منسجم، دستیافتنی و یکتا وجود ندارد.
- تاریخ فلسفه، پر از ایده های عقلیست و کنارهم قرارگیری آنها میتواند شمای حقیقت را بازسازی کند.
- حقیقت در طول تاریخ فلسفه شکل میگیرد اما فراتر از امر تاریخی هست.
- ایده های ناصحیح اما عقلی مانند ایده هایی که حقیقت را انکار میکنند همانند ایده های صحیح عقلی، در ساخت حقیقت نقش دارند و حقیقت در چنین تنش هایی تعالی می یاید.
- حقیقت مانند امر واقع لکانی است که به زبان در نمیآید اما میتوان در اطراف آن صحبت کرد مانند رخداد تروما و رخداد عشق.
حقیقت درونماندگار تاریخی
- «عقل تنها به شیوه ای جدلی خود را در مقام واقعیت تام به فرد عالم عرضه میکند و فقط در قالب ردپاها و ویرانه هاست که میتواند مهیای این امید باشد که سرانجام روزی با واقعیت درست و به حق رودرو خواهد شد» (آدورنو، فعلیت فلسفه).
- حقیقت در نااینهمانیها (نااینهمانی سوژه و ابژه) و شکست یکی شدگی ها برملا میشود؛ حقیقت از خلال شماهای کلی ظاهرا یکدست عبور میکند و تضادها را در قالب تضاد طبقات بالا و پایین، تضاد زندگی روستایی و شهری، تضاد زن و مرد و... نشان میدهد.
- حقیقت تاریخی در یک رفت و برگشت بین امور انضمامی و امور انتزاعی قابل ردیابی هست.
- هر مقطع و هر محدوده ای از تاریخ و اجتماع حقیقت خود را دارد و این خاصیت درونماندگاری پدیده ها میباشد.
- حقیقت تاریخی در ارتباط با حقیقت استعلایی عقلی هست با این تفاوت که حقیقت استعلایی عقلی، عام و جهانشمول هست اما حقیقت تاریخی جزئی و محدود به زمان و مکان است.
- حقیقت استعلایی عقلی منبعی است برای یافت حقیقت تاریخی.
- حقیقت تاریخی اگر ساخته شود میشود واقعیت گرچه هر واقعیتی حقیقی نیست و تمامی دعواها اینک سر این است که کدام واقعیت، حقیقت است.
- حقیقت از بیرونی شدن سرباز میزند و خود را در تفاسیر اندیشمندان نگه میدارد؛ حقیقت در بیرون یافت نمیشود بلکه واقعیت، برداشتی از حقیقت است.