چگونه رسانه های جمعی با مهندسی چارچوب های خبری مرزهای افکار را تعیین می کنند؟

17 آبان 1405 - خواندن 3 دقیقه - 37 بازدید




در دنیای مبتنی بر ارتباطات، حقیقت هرگز به صورت خام و بدون واسطه به مخاطب عرضه نمی شود، بلکه همواره از فیلترهایی عبور می کند که به آن ها «چارچوب» یا همان Framing می گویند. مهندسی چارچوب ها، در واقع هنر انتخاب جنبه های خاصی از یک واقعیت و برجسته کردن آن ها در روایت، به گونه ای است که معنای مورد نظر رسانه به مخاطب القا شود. برخلاف تصور عمومی که گمان می کند سوگیری رسانه ای لزوما از طریق «بیان دروغ و کذب » صورت می گیرد، مهندسی چارچوب ها بسیار ظریف تر و خطرناک تر است؛ زیرا رسانه لزوما حقیقت را تحریف نمی کند، بلکه با انتخاب کلمات، زوایا، تصاویر و حتی آنچه «نمی گوید»، مرزهای تفکر مخاطب را تعیین می کند. وقتی رسانه ای یک رویداد را در یک چارچوب «بحران و امنیت» روایت می کند، تمرکز ذهن مخاطب به سمت نیاز به کنترل و قدرت می رود، اما اگر همان رویداد را در چارچوب «حقوق بشر و عدالت» بازنمایی کند، مسیر تفکر مخاطب به سمت پرسشگری از قدرت تغییر می کند. این یعنی رسانه با انتخاب «زاویه دید»، نه تنها به ما نمی گوید که «چه فکر کنیم»، بلکه به طور غیرمستقیم به ما دیکته می کند که «چگونه به موضوع نگاه کنیم». این مهندسی، با استفاده از تکنیک های معناسازی، واقعیت را به بخش های کوچک و قابل مدیریت تقسیم می کند و با حذف زمینه های تاریخی و عوامل جانبی، باعث می شود مخاطب تنها بخشی از حقیقت را ببیند که برای آن چارچوب مشخص، مناسب است. 

در این فرآیند، «سکوت رسانه ای» درباره برخی جزئیات، به اندازه «گویا بودن» برخی دیگر از جزئیات، در جهت دهی به برداشت ها نقش دارد؛ زیرا آنچه انتخاب و بیان نمی شود، به همان اندازه در ساخت معنای نهایی تاثیرگذار است. این مهندسی دقیق، باعث می شود که مخاطب تصور کند در حال انجام یک تحلیل مستقل است، در حالی که در واقعیت، او در حال حرکت در مسیری است که پیش تر توسط چارچوب های رسانه ای طراحی و خانه تکانی شده است. 

 قدرت واقعی رسانه ها در این است که می توانند بدون تغییر صریح واقعیت، «تفسیر واقعیت» را در ذهن ها بازسازی کنند و با این کار، مرزهای تشخیص حقیقت را در جامعه جابه جا نمایند.