تغییر الگوی حافظه افکار عمومی

حافظه جمعی یک جامعه، در واقع آن تار و پود ناپیدایی است که تجربیات، تاریخ و واقعیت های مشترک را برای نسل ها حفظ می کند، اما امروزه این حافظه در حال گذار از یک ساختار مبتنی بر واقعیت های مستدل به ساختاری مبتنی بر «تصاویر تکرار شونده» است. در گذشته، حافظه جمعی یک ملت یا جامعه از طریق روایت های تاریخی، اسناد و تجربیات زیسته شکل می گرفت که ماهیتی عمیق و چندجانبه داشتند، اما امروزه با فراگیری رسانه های تصویری و ماهواره ای، حافظه ما در حال تبدیل شدن به مجموعه ای از «لحظات بصری بازتولید شده» است. فرآیند تغییر حافظه جمعی زمانی رخ می دهد که رسانه، به جای انتقال خود واقعیت، تصویری از واقعیت را که از پیش بازسازی و تدوین شده است، به ما عرضه می کند. این تصاویر، به دلیل تکرار مداوم و استفاده از تکنیک های هیجان انگیز، در ذهن مخاطب چنان حک می شوند که کم کم جایگزین خود رویداد می شوند. در واقع، ما دیگر رویداد را تجربه نمی کنیم، بلکه ما «تصویر روایت شده از رویداد» را به عنوان تنها حقیقت می پذیریم. این پدیده باعث می شود که حافظه جمعی، از یک منبع جست وجوگر حقیقت، به یک منبع «تکرار تصویر» تبدیل شود؛ به گونه ای که اگر تصویری خاص از یک بحران یا یک شخصیت تاریخی در رسانه ها تکرار شود، آن تصویر، تمام ابعاد پیچیده و خاکستری آن موضوع را می بلعد و تنها یک بعد ساده و سیاه و سفید را در حافظه باقی می گذارد.
این جایگزینی، خطری بنیادین برای شناخت تاریخی و اجتماعی است، زیرا تصاویر تکرار شونده، ماهیتی «ایستا» و «ساده انگارانه» دارند، در حالی که واقعیت همواره «پویا» و «پیچیده» است. وقتی حافظه جمعی بر پایه تصاویر تدوین شده بنا شود، توانایی جامعه برای بازنگری در گذشته و نقد روایات رسمی از بین می رود؛ چرا که ذهن، به جای تقابل با شواهد، با تقابل با «تصویر تثبیت شده» روبرو می شود که در حافظه بسیار عمیق تر از داده های منطقی نشسته است. در نتیجه، حقیقت تاریخی و اجتماعی، به جای آنکه بر پایه استدلال و مستندات بنا شود، بر پایه «تکرار بصری» شکل می گیرد و این امر، جامعه را در برابر بازسازی تاریخ توسط قدرت های رسانه ای، بی دفاع می کند. ما در جهانی زندگی می کنیم که در آن، آنچه دیده می شود لزوما آنچه رخ داده است نیست، بلکه آنچه «دیدن های مکرر» به ما یاد داده اند که باید به یاد داشته باشیم، حقیقت جایگزین واقعیت گشته است.