مهدی صفی آبادی
9 یادداشت منتشر شدهذهنی سازی در علوم شناختی
ذهنی سازی در علوم شناختی؛ از سازوکارهای شناخت فردی تا فهم جهان ذهنی دیگران
بررسی پیوند توجه، یادگیری، حافظه، زبان و تصمیم گیری با رشد شناخت اجتماعی کودکان
نویسنده: مهدی صفی آبادی
پژوهشگر هنر و فعال حوزه آموزش و رشد کودک
چکیده
علوم شناختی با مطالعه سازوکارهای ذهن و مغز، می کوشد به پرسش هایی بنیادین درباره چگونگی توجه، یادگیری، حافظه، فهم زبان و تصمیم گیری انسان پاسخ دهد. بااین حال، شناخت انسان تنها به پردازش اطلاعات فردی محدود نمی شود؛ بخش مهمی از فعالیت ذهن در تعامل با دیگران و تلاش برای فهم افکار، احساسات، باورها و نیت های آنان شکل می گیرد. این توانایی که در ادبیات علمی با عنوان «ذهنی سازی» (Mentalization) شناخته می شود، یکی از مفاهیم مهم در مطالعات میان رشته ای علوم شناختی، روان شناسی رشد، علوم اعصاب اجتماعی و آموزش است.
یادداشت حاضر با رویکردی تحلیلی و مبتنی بر مرور مفهومی، جایگاه ذهنی سازی را در ارتباط با پنج فرایند بنیادین شناختی بررسی می کند و بر اهمیت آن در رشد اجتماعی و هیجانی کودکان تاکید دارد. همچنین ظرفیت بازی های نمایشی، تئاتر عروسکی، فعالیت های گروهی و تجربه های هنری برای فراهم کردن فرصت های تمرین ذهنی سازی مورد توجه قرار می گیرد. استدلال اصلی این نوشتار آن است که آموزش شناختی کودک، علاوه بر تقویت توانایی های فردی، باید فرصت هایی برای شناخت جهان ذهنی دیگران، پذیرش تفاوت دیدگاه ها و تامل درباره رفتارهای اجتماعی فراهم آورد.
واژگان کلیدی: علوم شناختی، ذهنی سازی، نظریه ذهن، شناخت اجتماعی، رشد شناختی کودک، تنظیم هیجان، بازی نمایشی، آموزش هنر.
مقدمه؛ ذهن انسان چگونه جهان را می فهمد؟
چگونه توجه می کنیم؟ چگونه یاد می گیریم؟ حافظه چگونه شکل می گیرد؟ چگونه زبان را می فهمیم و بر چه اساسی تصمیم می گیریم؟
این پرسش ها از مهم ترین موضوعات علوم شناختی هستند؛ حوزه ای میان رشته ای که با بهره گیری از روان شناسی، علوم اعصاب، زبان شناسی، فلسفه ذهن، علوم رایانه و دیگر رشته ها به مطالعه فرایندهای شناختی انسان می پردازد.
اما در کنار این پرسش ها، مسئله بنیادین دیگری وجود دارد که در زندگی اجتماعی انسان اهمیتی ویژه پیدا می کند:
انسان چگونه می تواند درباره آنچه در ذهن دیگری می گذرد، بیندیشد؟
ما رفتار دیگران را مشاهده می کنیم، اما به افکار و احساسات آنان دسترسی مستقیم نداریم. بااین وجود، در تعاملات روزمره پیوسته تلاش می کنیم نیت ها، باورها، خواسته ها و تجربه های هیجانی دیگران را تفسیر کنیم.
هنگامی که کودکی متوجه ناراحتی هم بازی خود می شود، وقتی دانش آموزی تلاش می کند علت واکنش معلمش را بفهمد یا زمانی که بازیگری برای ایفای یک نقش به جهان درونی شخصیت نزدیک می شود، فرایندهایی مرتبط با شناخت اجتماعی و ذهنی سازی در جریان هستند.
ذهنی سازی در چنین موقعیت هایی به انسان امکان می دهد رفتار را صرفا مجموعه ای از کنش های ظاهری نبیند، بلکه آن را در ارتباط با حالت های ذهنی احتمالی تفسیر کند.
این توانایی البته به معنای خواندن ذهن دیگران نیست؛ بلکه مستلزم پذیرش این واقعیت است که برداشت ما از ذهن دیگری ممکن است ناقص یا نادرست باشد.
۱. ذهنی سازی؛ فراتر از پردازش اطلاعات
در مطالعات شناختی، ذهنی سازی به ظرفیت درک و تفسیر رفتار خود و دیگران بر اساس حالت های ذهنی اشاره دارد.
پیتر فوناگی و همکارانش در آثار مرتبط با دلبستگی، تنظیم هیجان و رشد خود، نقش ذهنی سازی را در شکل گیری روابط انسانی و فهم تجربه های درونی برجسته کرده اند.
بر اساس این رویکرد، انسان در جریان رشد می آموزد که رفتار دیگران الزاما بازتاب مستقیم واقعیت بیرونی نیست، بلکه ممکن است از باورها، برداشت ها، انتظارات و احساسات آنان تاثیر بپذیرد.
برای مثال، کودکی که از سوی دوستش به بازی دعوت نشده است، ممکن است این اتفاق را نشانه طردشدن بداند.
اما توانایی ذهنی سازی به او کمک می کند احتمال های دیگری را نیز در نظر بگیرد؛ از جمله اینکه دوستش متوجه حضور او نشده یا تصور کرده است که تمایلی به شرکت در بازی ندارد.
تفاوت این دو برداشت، صرفا تفاوت در اطلاعات نیست؛ بلکه تفاوت در شیوه تفسیر رفتار اجتماعی است.
در این معنا، ذهنی سازی با انعطاف پذیری شناختی، تنظیم هیجان و توانایی بررسی دیدگاه های متفاوت ارتباط پیدا می کند.
۲. توجه؛ نخستین گام در شناخت جهان اجتماعی
توجه یکی از فرایندهای اساسی شناخت است که امکان انتخاب و پردازش اطلاعات مرتبط را فراهم می کند.
در تعاملات اجتماعی، انسان با مجموعه ای از نشانه ها روبه روست؛ از حالت چهره و لحن صدا گرفته تا حرکات بدن و محتوای گفتار.
تشخیص و تفسیر این نشانه ها می تواند در شکل گیری برداشت فرد از حالت های ذهنی دیگران نقش داشته باشد.
بااین حال، توجه به نشانه های بیرونی برای ذهنی سازی کافی نیست.
ممکن است فردی چهره ای خندان داشته باشد، اما احساس نگرانی کند؛ یا کودکی سکوت کند، بدون آنکه سکوت او الزاما نشانه ناراحتی باشد.
ذهنی سازی مستلزم آن است که اطلاعات مشاهده شده در کنار شناخت موقعیت و احتمال های مختلف بررسی شوند.
از منظر آموزش کودک، فعالیت هایی که توجه به نشانه های اجتماعی را با گفت وگو درباره احساسات و نیت ها همراه می کنند، می توانند فرصت هایی برای تمرین این فرایند فراهم آورند.
۳. یادگیری؛ شناخت ذهن در بستر تعامل
یادگیری انسان صرفا از طریق دریافت مستقیم اطلاعات اتفاق نمی افتد.
بخش مهمی از یادگیری در جریان مشاهده، تقلید، مشارکت اجتماعی، گفت وگو و تجربه های مشترک شکل می گیرد.
کودک در تعامل با والدین، مربیان و همسالان با دیدگاه های متفاوت روبه رو می شود و به تدریج درمی یابد که افراد ممکن است درباره یک رویداد برداشت های مختلفی داشته باشند.
این تجربه ها می توانند زمینه رشد شناخت اجتماعی را فراهم کنند.
برای نمونه، هنگامی که دو کودک بر سر استفاده از یک وسیله اختلاف پیدا می کنند، مربی می تواند به جای تمرکز صرف بر تعیین مقصر، فرصتی برای گفت وگو درباره خواسته ها و برداشت های هر دو کودک ایجاد کند.
پرسش هایی مانند «فکر می کنی او چه می خواست؟» یا «ممکن است دلیل دیگری برای رفتارش وجود داشته باشد؟» می توانند کودکان را به بررسی حالت های ذهنی احتمالی تشویق کنند.
البته میزان اثربخشی چنین فعالیت هایی به سن، توانایی زبانی، ویژگی های رشدی و شیوه اجرای آنها وابسته است.
۴. حافظه؛ تجربه گذشته و تفسیر رفتار امروز
حافظه نقش مهمی در شناخت و تفسیر جهان اجتماعی دارد.
انسان برای فهم موقعیت های تازه، از تجربه های گذشته، دانش اجتماعی و خاطرات روابط خود استفاده می کند.
این فرایند می تواند به پیش بینی رفتار دیگران کمک کند، اما گاهی نیز موجب شکل گیری برداشت های نادرست شود.
برای مثال، کودکی که در گذشته تجربه ناخوشایندی از یک بازی گروهی داشته است، ممکن است در موقعیت مشابه انتظار تکرار همان تجربه را داشته باشد.
ذهنی سازی انعطاف پذیر به فرد کمک می کند میان تجربه گذشته و موقعیت کنونی تمایز قائل شود.
در چنین شرایطی، پرسش مهم این نیست که آیا خاطره گذشته درست بوده است، بلکه این است که آیا می توان رفتار کنونی دیگران را بدون تعمیم قطعی تجربه های قبلی بررسی کرد؟
از این منظر، حافظه و ذهنی سازی در فرایند تفسیر روابط اجتماعی با یکدیگر تعامل دارند.
۵. زبان؛ ابزاری برای بیان و فهم حالات ذهنی
زبان یکی از مهم ترین ابزارهای انسان برای بیان تجربه های ذهنی است.
واژگانی مانند «فکر می کنم»، «احساس می کنم»، «می خواهم»، «نمی دانستم» و «تصور می کردم» به انسان امکان می دهند درباره وضعیت ذهنی خود و دیگران گفت وگو کند.
در رشد کودک، گسترش زبان مرتبط با حالت های ذهنی با پیشرفت برخی جنبه های شناخت اجتماعی ارتباط دارد.
قصه گویی، کتاب خوانی تعاملی و نمایش می توانند موقعیت هایی برای استفاده از این زبان فراهم کنند.
برای مثال، هنگامی که مربی پس از خواندن یک داستان می پرسد «چرا شخصیت داستان چنین تصمیمی گرفت؟»، کودک به بررسی ارتباط میان رفتار و حالت های ذهنی دعوت می شود.
اگر پرسش به این شکل تغییر کند که «شخصیت چه چیزی می دانست که دیگران نمی دانستند؟»، موضوع به درک تفاوت دانش و باور شخصیت ها نزدیک تر می شود.
این تمایز نشان می دهد که کیفیت پرسش های آموزشی می تواند بر نوع پردازش شناختی مورد انتظار از کودک تاثیر بگذارد.
۶. تصمیم گیری؛ پیوند شناخت، هیجان و فهم دیگری
تصمیم گیری فرایندی پیچیده است که از شناخت، هیجان، تجربه، ارزش ها و شرایط محیطی تاثیر می پذیرد.
در بسیاری از موقعیت های اجتماعی، تصمیم انسان تنها به پیامدهای فردی وابسته نیست؛ بلکه برداشت او از نیت ها و انتظارات دیگران نیز در انتخاب نقش دارد.
کودکی که می خواهد اسباب بازی خود را با دیگری تقسیم کند، ممکن است علاوه بر خواسته شخصی، احساسات و نیازهای هم بازی خود را نیز در نظر بگیرد.
بااین حال، ذهنی سازی به تنهایی تضمین کننده تصمیم اخلاقی یا رفتار اجتماعی مطلوب نیست.
فرد ممکن است حالت های ذهنی دیگران را به خوبی تشخیص دهد، اما تصمیمی بگیرد که به نفع آنان نباشد.
بنابراین باید میان توانایی شناخت ذهن دیگری، همدلی، قضاوت اخلاقی و رفتار اجتماعی تمایز قائل شد.
این تفکیک برای طراحی برنامه های آموزشی اهمیت فراوان دارد.
۷. ذهنی سازی و رشد شناخت اجتماعی کودکان
رشد ذهنی سازی فرایندی تدریجی است که تحت تاثیر عوامل گوناگون شکل می گیرد.
تعاملات اولیه کودک با مراقبان، رشد زبان، توانایی های اجرایی، تجربه های اجتماعی و فرصت های بازی از جمله عوامل مرتبط با این تحول هستند.
در مطالعات روان شناسی رشد، موفقیت در تکالیف باور کاذب یکی از شاخص های شناخته شده رشد نظریه ذهن به شمار می رود.
این تکالیف بررسی می کنند که آیا کودک می تواند درک کند فرد دیگری ممکن است باوری متفاوت از واقعیت داشته باشد.
بااین حال، موفقیت در یک تکلیف نظریه ذهن به معنای برخورداری کامل از تمام ابعاد ذهنی سازی نیست.
ذهنی سازی در موقعیت های واقعی زندگی، به ویژه هنگام تجربه هیجان های شدید، ممکن است پیچیده تر از عملکرد فرد در یک آزمون آزمایشگاهی باشد.
به همین دلیل، مطالعه این توانایی باید علاوه بر آزمون های شناختی، شرایط طبیعی تعامل اجتماعی را نیز در نظر بگیرد.
۸. بازی و هنر؛ بستری برای تجربه دیدگاه دیگری
یکی از ظرفیت های مهم فعالیت های هنری در آموزش کودک، فراهم کردن امکان تجربه موقعیت های اجتماعی و روایت های متفاوت است.
در بازی نمایشی، کودک می تواند نقش شخصیتی را بر عهده بگیرد که خواسته ها، باورها یا احساساتی متفاوت از خودش دارد.
تئاتر عروسکی نیز امکان بازنمایی موقعیت های اجتماعی را از طریق شخصیت هایی فراهم می کند که کودک می تواند با فاصله ای نمادین درباره رفتار آنها گفت وگو کند.
برای مثال، در یک نمایش عروسکی، شخصیتی وسیله دوستش را بدون اجازه برمی دارد.
مربی می تواند نمایش را متوقف کند و از کودکان بخواهد درباره نیت شخصیت، احساس صاحب وسیله و راه های احتمالی حل اختلاف فکر کنند.
در چنین فعالیتی، هدف صرفا آموزش یک رفتار صحیح نیست؛ بلکه ایجاد فرصت برای بررسی تفاوت میان رفتار قابل مشاهده و حالت ذهنی احتمالی است.
فعالیت های موسیقایی و ریتمیک گروهی نیز می توانند فرصت هایی برای هماهنگی بین فردی، توجه مشترک و مشارکت اجتماعی فراهم کنند.
بااین حال، باید میان این ظرفیت های آموزشی و اثربخشی اثبات شده بر ذهنی سازی تمایز گذاشت.
برای تعیین اینکه بازی نمایشی یا فعالیت ریتمیک تا چه اندازه موجب تغییر در توانایی ذهنی سازی می شود، به پژوهش های تجربی با ابزارهای معتبر و گروه های مقایسه نیاز است.
۹. ضرورت بازنگری در آموزش شناختی کودکان
بسیاری از برنامه های آموزشی بر توانایی هایی مانند حافظه، تمرکز، سرعت یادگیری و حل مسئله تاکید دارند.
این مهارت ها اهمیت فراوانی دارند، اما رشد شناختی انسان را نمی توان تنها بر اساس عملکرد فردی در پردازش اطلاعات ارزیابی کرد.
کودک در محیط اجتماعی زندگی می کند و برای مشارکت موثر در روابط انسانی، به توانایی درک تفاوت دیدگاه ها، گفت وگو درباره احساسات و بازنگری در برداشت های خود نیاز دارد.
ازاین رو، آموزش شناختی می تواند در کنار مهارت های فردی، توجه بیشتری به رشد شناخت اجتماعی داشته باشد.
در چنین رویکردی، بازی، قصه گویی، نمایش و فعالیت های مشارکتی صرفا ابزارهایی برای سرگرمی یا انتقال اطلاعات نیستند؛ بلکه می توانند موقعیت هایی برای تجربه و بررسی روابط انسانی فراهم کنند.
البته طراحی این فعالیت ها باید با ویژگی های رشدی کودکان متناسب باشد و از تبدیل ذهنی سازی به مجموعه ای از پاسخ های ازپیش تعیین شده پرهیز کند.
هدف، آموزش حدس زدن قطعی افکار دیگران نیست؛ بلکه تقویت توانایی پرسشگری درباره تجربه های ذهنی و پذیرش امکان خطا در تفسیر آنهاست.
نتیجه گیری؛ شناخت انسان بدون شناخت دیگری کامل نیست
علوم شناختی با مطالعه توجه، یادگیری، حافظه، زبان و تصمیم گیری، ابعاد مهمی از عملکرد ذهن انسان را آشکار می کند.
اما انسان موجودی اجتماعی است و بخش قابل توجهی از تجربه شناختی او در ارتباط با دیگران شکل می گیرد.
ذهنی سازی مفهومی است که به بررسی همین ارتباط کمک می کند؛ ارتباط میان آنچه انسان می اندیشد و احساس می کند با آنچه در رفتار خود و دیگران مشاهده می کند.
اهمیت این مفهوم در آموزش کودک، تنها به شناخت احساسات یا پیش بینی رفتار دیگران محدود نمی شود. ذهنی سازی می تواند چارچوبی برای فهم تفاوت دیدگاه ها، بررسی سوءتفاهم های اجتماعی و تامل درباره روابط انسانی فراهم کند.
از این منظر، یکی از پرسش های مهم برای پژوهشگران علوم شناختی و آموزش هنر آن است که چگونه می توان محیط هایی طراحی کرد که کودکان در آنها فرصت تجربه، گفت وگو و بازاندیشی درباره جهان ذهنی خود و دیگران را داشته باشند.
بازی نمایشی، تئاتر عروسکی، روایتگری و فعالیت های هنری مشارکتی از جمله زمینه هایی هستند که ظرفیت بررسی علمی در این حوزه را دارند.
شاید یکی از مهم ترین دستاوردهای آموزش شناختی آن باشد که کودک نه تنها بیاموزد چگونه فکر کند، بلکه دریابد دیگران نیز ممکن است جهان را به شیوه ای متفاوت تجربه کنند.
منابع
۱. Fonagy, P., Gergely, G., Jurist, E. L., & Target, M. (2002). Affect Regulation, Mentalization, and the Development of the Self. Other Press.
۲. Allen, J. G., Fonagy, P., & Bateman, A. W. (2008). Mentalizing in Clinical Practice. American Psychiatric Publishing.
۳. Frith, C. D., & Frith, U. (2006). The neural basis of mentalizing. Neuron, 50(4), 531–534.
۴. Saxe, R., & Kanwisher, N. (2003). People thinking about thinking people: The role of the temporo-parietal junction in theory of mind. NeuroImage, 19(4), 1835–1842.
۵. Wellman, H. M., Cross, D., & Watson, J. (2001). Meta-analysis of theory-of-mind development: The truth about false belief. Child Development, 72(3), 655–684.
۶. Luyten, P., & Fonagy, P. (2015). The neurobiology of mentalizing. Personality Disorders: Theory, Research, and Treatment, 6(4), 366–379.
۷. Meins, E. (1997). Security of Attachment and the Social Development of Cognition. Psychology Press.
۸. Hughes, C., & Leekam, S. (2004). What are the links between theory of mind and social relations? Review, reflections and new directions for studies of typical and atypical development. Social Development, 13(4), 590–619.
مهدی صفی آبادی
پژوهشگر هنر، فعال فرهنگی و حوزه آموزش کودک
یادداشت علمی تحلیلی، پیشنهادی برای انتشار در پایگاه علمی سیویلیکا
توضیح انتشار: متن حاضر یک یادداشت علمی مبتنی بر مرور مفهومی منابع است و پژوهش تجربی یا مقاله مروری نظام مند محسوب نمی شود. برای ثبت آن به عنوان مقاله علمی در سیویلیکا، باید ابتدا شیوه پذیرش و انتشار نشریه یا همایش مقصد مشخص شود و متن مطابق دستورالعمل همان مرجع تنظیم گردد.