مهدی صفی آبادی
8 یادداشت منتشر شدهاز میراث فرهنگی تا قدرت روایت
از میراث فرهنگی تا قدرت روایت
بخش سوم | چرا جهان باید قصه های ما را بشنود و چگونه می توانیم قهرمانانی خلق کنیم که از مرزهای ایران عبور کنند؟
مهدی صفی آبادی | پژوهشگر هنر و فعال فرهنگی
جهان الزاما به کشوری که بیشترین افسانه ها را دارد توجه نمی کند؛ به آثاری توجه می کند که بتوانند با مخاطب ارتباط برقرار کنند. قدمت یک تمدن، به تنهایی برای حضور در حافظه فرهنگی جهان کافی نیست. آنچه یک روایت را از مرزهای جغرافیایی عبور می دهد، ترکیبی از قدرت داستان پردازی، کیفیت هنری، امکان دسترسی و استمرار ارتباط با مخاطب است.
ایران در نخستین مرحله، یعنی برخورداری از منابع روایی، سرمایه ای عظیم دارد. اما میان داشتن این سرمایه و تبدیل آن به قدرت فرهنگی، فاصله ای وجود دارد که با افتخار کردن به گذشته پر نمی شود.
برای شناخت این فاصله، تجربه برادران گریم همچنان آموزنده است.
یک تفاوت تاریخی که نباید نادیده بگیریم
برادران گریم در سال ۱۸۱۲ نخستین جلد مجموعه قصه های خود را منتشر کردند. اما جهانی شدن شخصیت های این مجموعه، فرایندی تدریجی بود که در طول نسل ها اتفاق افتاد.
ترجمه ها، کتاب های مصور، نمایش های صحنه ای و بعدها سینما و تلویزیون، هر یک به گسترش این میراث کمک کردند.
به بیان دیگر، قصه ها از یک رسانه به رسانه دیگر مهاجرت کردند.
در این مهاجرت، بعضی عناصر روایت حفظ شدند و بعضی تغییر کردند. شخصیت ها گاه ویژگی های تازه ای پیدا کردند و گاه در موقعیت هایی قرار گرفتند که در نسخه های پیشین وجود نداشت.
همین قابلیت بازآفرینی سبب شد روایت ها به گذشته محدود نمانند.
ما نیز باید بپذیریم که میراث فرهنگی، اگر قرار است در جهان معاصر زندگی کند، نمی تواند صرفا به شکل نخستین خود وابسته بماند.
اما بازآفرینی موفق، نیازمند شناخت دقیق منبع است.
نویسنده ای که می خواهد از سیمرغ الهام بگیرد، باید بداند این موجود در منابع مختلف چه جایگاهی دارد. فیلم سازی که می خواهد داستانی از گردآفرید بسازد، باید ساختار روایت اصلی را بشناسد. طراح بازی نیز باید میان عناصر برگرفته از میراث و قواعد تازه ای که برای تجربه تعاملی می آفریند، تمایز قائل شود.
خلاقیت بدون شناخت میراث ممکن است به تقلید سطحی منجر شود؛ شناخت میراث بدون خلاقیت نیز ممکن است به تکرار بی پایان گذشته بینجامد.
ما به پیوند این دو نیاز داریم.
چرا جهان شخصیت را به خاطر می سپارد، نه فهرست افتخارات را؟
تصور کنیم کودکی برای نخستین بار با یک شخصیت ایرانی روبه رو می شود.
او احتمالا نمی داند آن شخصیت متعلق به تمدنی چند هزار ساله است. شاید حتی نتواند ایران را روی نقشه پیدا کند.
اما اگر شخصیت آرزویی روشن داشته باشد، با مشکلی روبه رو شود و برای حل آن تصمیم هایی بگیرد، کودک می تواند داستانش را دنبال کند.
این همان نقطه آغاز ارتباط است.
در داستان های مشهور گریم، شخصیت ها معمولا با موقعیتی مشخص معرفی می شوند. هانسل و گرتل در شرایطی دشوار قرار می گیرند. راپونزل در برج محبوس است. حیوانات نوازنده شهر برمن می خواهند از سرنوشت نامطلوب خود فاصله بگیرند.
مخاطب برای فهمیدن این موقعیت ها به دانش تاریخی گسترده نیاز ندارد.
در میراث ایرانی نیز چنین ظرفیت هایی فراوان است.
داستان زال را می توان از منظر تجربه کودکی متفاوت روایت کرد. ماجرای آرش می تواند به پرسشی درباره مسئولیت فرد در برابر جمع تبدیل شود. داستان های عامیانه مربوط به حسن کچل نیز ظرفیت روایت موقعیت هایی درباره هوشمندی، آرزو و عبور از محدودیت ها را دارند.
آنچه اهمیت دارد، انتخاب زاویه دید مناسب است.
گاهی یک شخصیت که در روایت اصلی نقش فرعی دارد، می تواند در اقتباسی تازه به شخصیت اصلی تبدیل شود.
گاهی نیز داستانی شناخته شده را می توان از منظر شخصیتی روایت کرد که تاکنون کمتر شنیده شده است.
این امکان، یکی از ظرفیت های مهم بازآفرینی میراث است.
از قصه های محلی تا جهان های داستانی
اگر قرار باشد قهرمانان تازه ای برای جهان خلق کنیم، نباید تنها به چند متن مشهور ادبی محدود بمانیم.
بخش بزرگی از ظرفیت روایی ایران در فرهنگ عامه و روایت های محلی نهفته است.
قصه های ساحل نشینان خلیج فارس، افسانه های کوهستان های زاگرس، روایت های کویری، حکایت های روستایی و داستان های اقوام مختلف، هر یک تصویری متفاوت از رابطه انسان با طبیعت، جامعه و ناشناخته ها ارائه می دهند.
این تنوع می تواند سرچشمه خلق جهان های داستانی مستقل باشد.
برای مثال، در یک جهان داستانی برگرفته از فرهنگ دریایی جنوب، دریا می تواند فراتر از پس زمینه روایت باشد؛ می تواند بر زندگی شخصیت ها، باورهایشان، روابطشان و تصمیم هایشان تاثیر بگذارد.
در جهانی الهام گرفته از زندگی کوهستانی، مسیرها، فصل ها، حیوانات و شیوه های زیست می توانند بخشی از ساختار داستان شوند.
اما این جهان ها نباید به نمایشگاهی از لباس ها، خوراک ها و نشانه های بومی تقلیل پیدا کنند.
فرهنگ زمانی به بخشی زنده از روایت تبدیل می شود که بر رفتار شخصیت ها و جریان داستان اثر بگذارد.
در غیر این صورت، تنها با تزئینات فرهنگی روبه رو خواهیم بود.
چرا شخصیت های ما به صنعت فرهنگی تبدیل نمی شوند؟
یکی از دلایل مهم، نبود پیوند پایدار میان تولیدکنندگان محتوا و نهادهای اقتصادی است.
بسیاری از پروژه های فرهنگی با حمایت مقطعی آغاز می شوند. بودجه ای اختصاص پیدا می کند، اثری تولید می شود و با پایان قرارداد، مسیر توسعه آن نیز متوقف می شود.
در چنین ساختاری، شخصیت فرصت کافی برای شناخته شدن ندارد.
از سوی دیگر، گاهی تولیدکنندگان از ابتدا به مالکیت فکری، حقوق اقتباس، ترجمه و امکان عرضه در بازارهای مختلف توجه نمی کنند.
در نتیجه، حتی اگر اثری موفق شود، توسعه آن با مشکلات حقوقی و اجرایی روبه رو خواهد شد.
برای تغییر این وضعیت، باید شخصیت سازی را فعالیتی بلندمدت بدانیم.
این به معنای تجاری کردن تمام میراث فرهنگی نیست. بسیاری از روایت ها باید در قالب پژوهش، آرشیو و آثار هنری مستقل حفظ شوند.
اما برای شخصیت هایی که ظرفیت حضور گسترده تر دارند، لازم است مدل اقتصادی مشخصی تعریف شود تا امکان تولید آثار بعدی فراهم باشد.
یک شخصیت موفق می تواند در قالب کتاب، نمایش، انیمیشن یا بازی حضور پیدا کند؛ مشروط بر آنکه هر اقتباس، کیفیت هنری و ضرورت روایی خود را داشته باشد.
کودکان و نوجوانان؛ مخاطب یا شریک آفرینش؟
در بسیاری از پروژه های فرهنگی، درباره نیازهای کودکان و نوجوانان تصمیم می گیریم، بی آنکه به اندازه کافی از خود آنان نظر بخواهیم.
درحالی که مخاطب کودک و نوجوان می تواند اطلاعات ارزشمندی درباره جذابیت شخصیت ها، فهم روایت و تجربه استفاده از آثار ارائه دهد.
اگر قرار است شخصیتی برای کودکان خلق شود، باید نمونه های اولیه آن با مشارکت گروه های متناسب سنی ارزیابی شود.
این ارزیابی نباید تنها به پرسیدن اینکه «شخصیت را دوست داشتید؟» محدود بماند.
باید بررسی کرد کودک چه چیزی از داستان فهمیده، کدام تصمیم شخصیت برایش مهم بوده و آیا مایل است داستان دیگری از او بشنود.
برای نوجوانان نیز لازم است به پیچیدگی بیشتر روابط، انگیزه ها و تعارض ها توجه شود.
نوجوان امروز ممکن است با شخصیتی که همواره پاسخ درست را می داند و هیچ تردیدی ندارد، ارتباط محدودی برقرار کند.
او اغلب به روایت هایی نیاز دارد که امکان اندیشیدن، پرسشگری و مواجهه با انتخاب های دشوار را فراهم کنند.
در چنین فرایندی، کودک و نوجوان صرفا مصرف کننده محصول نیستند؛ بلکه در ارزیابی و بهبود آن نقش دارند.
آیا هوش مصنوعی می تواند به خلق قهرمانان ایرانی کمک کند؟
فناوری های نوین می توانند بخشی از مسیر پژوهش و تولید را تسهیل کنند.
هوش مصنوعی، برای نمونه، می تواند در دسته بندی روایت های گردآوری شده، مقایسه ساختار داستان ها، مدیریت اطلاعات شخصیت ها و آزمایش ایده های اولیه به پژوهشگران و هنرمندان کمک کند.
اما نباید میان توانایی تولید سریع تصویر یا متن و توانایی خلق شخصیت ماندگار اشتباه گرفت.
شخصیت پردازی نیازمند درک فرهنگی، شناخت رفتار انسان، تجربه هنری و داوری خلاقانه است.
اگر فناوری تنها برای تولید انبوه تصاویر مشابه به کار رود، ممکن است به افزایش تعداد آثار بدون ارتقای کیفیت آن ها منجر شود.
بنابراین، استفاده از هوش مصنوعی باید در خدمت پژوهش و خلاقیت انسانی قرار گیرد، نه جایگزین آن.
همچنین در مستندسازی روایت های بومی، لازم است حقوق راویان، مالکیت آثار و حساسیت های فرهنگی رعایت شود.
از یک پروژه ملی تا یک جنبش فرهنگی
شاید مهم ترین تغییر موردنیاز، عبور از نگاه پروژه ای به نگاه زیست بومی باشد.
ما به شبکه ای از قصه گویان، پژوهشگران، نویسندگان، تصویرگران، نمایشگران، طراحان بازی، ناشران و تولیدکنندگان نیاز داریم که بتوانند به صورت مستمر با یکدیگر همکاری کنند.
در چنین شبکه ای، دانشگاه می تواند به شناخت میراث کمک کند، هنرمند از آن اثر تازه بیافریند و نهادهای تولید و توزیع، امکان دسترسی مخاطبان را فراهم کنند.
همچنین باید فرصت حضور هنرمندان مناطق مختلف کشور در این فرایند فراهم شود.
اگر قرار باشد روایت های محلی تنها در مراکز بزرگ فرهنگی بازنویسی شوند، بدون آنکه صاحبان آن فرهنگ ها مشارکت موثر داشته باشند، بخشی از اصالت و تنوع روایت ها ممکن است از دست برود.
بنابراین، توسعه جهانی شخصیت های ایرانی باید با تقویت ظرفیت های فرهنگی محلی همراه باشد.
قهرمان بعدی ایران را چگونه خواهیم شناخت؟
شاید او نه شمشیر داشته باشد و نه تاج.
شاید حیوانی باشد که برخلاف انتظار رفتار می کند.
شاید کودکی باشد که در روستایی دورافتاده، با مسئله ای ساده اما عمیق روبه رو می شود.
شاید موجودی افسانه ای باشد که برای نخستین بار از زاویه ای تازه روایت می شود.
و شاید شخصیتی کاملا جدید باشد که تنها از فضای فرهنگی و زیست بوم ایران الهام گرفته است.
آنچه او را ماندگار خواهد کرد، صرفا ایرانی بودنش نیست.
باید داستانی داشته باشد که مخاطب بخواهد دنبال کند؛ جهانی که بتوان آن را باور کرد؛ و هویتی که در میان شخصیت های دیگر قابل تشخیص باشد.
سپس باید فرصت پیدا کند در طول زمان رشد کند و مخاطبان تازه ای به دست آورد.
ما نمی توانیم از پیش تعیین کنیم کدام شخصیت جهانی خواهد شد؛ اما می توانیم بستری بسازیم که در آن شخصیت های بیشتری فرصت آزموده شدن داشته باشند.
سخن پایانی؛ آینده را نمی توان تنها از گذشته به ارث برد
برادران گریم بخشی از قصه های مردم را گردآوری کردند و به ماندگاری مکتوب آن ها کمک رساندند. نسل های بعدی نیز با بازآفرینی این روایت ها، زمینه حضور جهانی بسیاری از شخصیت ها را فراهم کردند.
ما نیز میراثی گسترده در اختیار داریم، اما نباید تصور کنیم این میراث بدون تلاش امروز، خودبه خود در آینده حضور خواهد داشت.
اگر می خواهیم قهرمانانی از فرهنگ ایرانی در حافظه جهانی جای بگیرند، باید به همان اندازه که برای حفاظت از آثار گذشته اهمیت قائل هستیم، برای آفرینش آثار آینده نیز سرمایه گذاری کنیم.
باید قصه ها را ثبت کنیم، اما در ثبت آن ها متوقف نشویم.
باید شخصیت های کهن را بشناسیم، اما از خلق شخصیت های تازه نترسیم.
باید هویت فرهنگی خود را حفظ کنیم، اما راه گفت وگوی آن با جهان را نیز بیاموزیم.
و مهم تر از همه، باید به نویسندگان و هنرمندان فرصت بدهیم تا از دل این میراث، آثاری مستقل و زنده بیافرینند.
تمدنی که تنها قهرمانان گذشته خود را به یاد می آورد، حافظه ای بزرگ دارد؛ اما تمدنی که بتواند قهرمانان تازه خلق کند، برای آینده نیز حرفی برای گفتن خواهد داشت.
ما وارث هزاران قصه هستیم.
اکنون زمان آن رسیده است که از خود بپرسیم:
کدام قصه را به جهان خواهیم سپرد که صد سال دیگر، کودکی در سرزمینی دور، با اشتیاق آن را برای فرزندش بازگو کند؟
مهدی صفی آبادی
پژوهشگر هنر، نویسنده و فعال فرهنگی