از «روحانی متخصص» تا «تخصصی سازی حوزه

22 مهر 1405 - خواندن 10 دقیقه - 10 بازدید

 از «روحانی متخصص» تا «تخصصی سازی حوزه»؛

راهی برای پیوند اجتهاد با نیازهای حکمرانی

یادداشتی درباره ضرورت تخصصی سازی آموزش حوزوی و تربیت نیروی انسانی متخصص برای عرصه های مختلف جامعه و حکمرانی

در میان مباحث مربوط به نسبت حوزه های علمیه، روحانیت و مدیریت جامعه، گاهی مسئله به حضور یا عدم حضور روحانیون در یک منصب خاص تقلیل پیدا می کند؛ در حالی که مسئله اصلی می تواند فراتر از یک وزارتخانه یا یک جایگاه مدیریتی باشد.

پرسش اساسی این است:

آیا حوزه های علمیه نباید برای مسائل پیچیده و تخصصی جامعه امروز، روحانیونی تربیت کنند که علاوه بر دانش عمیق حوزوی و توانایی اجتهاد، در یک حوزه تخصصی اجتماعی، علمی، اقتصادی، حقوقی یا مدیریتی نیز صاحب نظر باشند؟

به نظر می رسد پاسخ به این پرسش می تواند افق جدیدی را در مسیر تحول حوزه های علمیه و نسبت آن با جامعه و حکمرانی باز کند.

مسئله، حذف روحانیت نیست؛ مسئله، بازتعریف تخصص روحانی است

جامعه امروز با مسائل ساده و تک بعدی مواجه نیست. اقتصاد، بانکداری، بورس، رمزارز، هوش مصنوعی، رسانه، امنیت، پزشکی، زیست فناوری، حقوق، خانواده، معماری، هنر، ورزش و ده ها عرصه دیگر، هرکدام دانش تخصصی و ادبیات حرفه ای خود را دارند.

طبیعی است که برای تحلیل و سیاست گذاری در چنین حوزه هایی، صرفا برخورداری از دانش عمومی کافی نباشد.

از سوی دیگر، در سنت شیعی، روحانی صرفا یک شخصیت منزوی از جامعه و محدود به امور عبادی و فردی تعریف نمی شود. روحانیت شیعه در طول تاریخ، در متن جامعه حضور داشته و در حوزه های مختلف اجتماعی، فرهنگی، علمی و سیاسی ایفای نقش کرده است.

بنابراین، به جای آنکه مسئله را در قالب دوگانه ی «حضور روحانی یا حذف روحانی» تعریف کنیم، می توان سوال دقیق تری مطرح کرد:

چگونه می توان روحانیانی تربیت کرد که در کنار دانش عمیق دینی، در حوزه های تخصصی مورد نیاز جامعه نیز از دانش و توانایی حرفه ای برخوردار باشند؟

این تغییر زاویه نگاه، می تواند مسئله را از یک بحث سیاسی و موردی به یک بحث راهبردی درباره آینده حوزه های علمیه تبدیل کند.

از «روحانی عمومی» به «روحانی متخصص»

یکی از مسیرهای قابل بررسی، حرکت تدریجی از الگوی آموزش عمومی به سمت تخصصی سازی آموزش حوزوی است.

بر اساس چنین الگویی، طلبه پس از گذراندن مراحل پایه و مقدمات علوم حوزوی، می تواند متناسب با استعداد، علاقه و نیازهای جامعه، وارد یک مسیر تخصصی شود؛ مسیری که در آن، تحصیلات حوزوی و علوم دانشگاهی مرتبط، در کنار یکدیگر قرار گیرند.

برای نمونه، می توان درباره شکل گیری یا تقویت رشته ها و مراکز تخصصی زیر مطالعه و برنامه ریزی کرد:

1. فقه، تبلیغ و اطلاع رسانی

2. فقه، ارتباطات و رسانه

3. فقه، حقوق و قضا

4. فقه و قانون گذاری

5. فقه اقتصادی و مالی با گرایش هایی مانند بانکداری، بورس، بیمه و دارایی های دیجیتال

6. فقه خانواده و مسائل اجتماعی

7. فقه پزشکی و سلامت

8. فقه امنیت و مسائل اطلاعاتی

9. فقه هنر، معماری و شهرسازی

10. فقه ورزش و تربیت بدنی

11. فقه فناوری های نوین و هوش مصنوعی

12. فقه محیط زیست و منابع طبیعی

13. فقه بین الملل و روابط بین الملل

14. فقه تعلیم و تربیت

15. فقه فضای مجازی و حکمرانی داده

البته هدف از این تقسیم بندی صرفا ایجاد عنوان های جدید نیست؛ بلکه باید برای هر حوزه، یک نظام آموزشی دقیق طراحی شود که در آن دانش فقهی، دانش تخصصی، تجربه میدانی و مهارت حل مسئله در کنار یکدیگر قرار بگیرند.

چرا یک طلبه نباید پزشک، مهندس یا اقتصاددان صاحب دانش دینی باشد؟

اگر یک طلبه استعداد و علاقه پزشکی دارد، چه اشکالی دارد که در کنار تحصیلات حوزوی، پزشکی را نیز به صورت حرفه ای دنبال کند؟

اگر طلبه ای به اقتصاد علاقه مند است، چرا نتواند در کنار دانش فقه، اقتصاد را نیز به شکل دانشگاهی و تخصصی فراگیرد؟

اگر طلبه ای در عرصه رسانه فعالیت می کند، چرا نباید علاوه بر دانش دینی، ارتباطات، روزنامه نگاری، سواد رسانه ای و علوم ارتباطات را به شکل تخصصی بیاموزد؟

اتفاقا می توان این الگو را به یکی از نقاط قوت حوزه تبدیل کرد:

طلبه ای که هم زبان دین را می شناسد و هم زبان تخصص را

چنین فردی می تواند میان دو جهان ارتباط برقرار کند؛ از یک سو مسائل تخصصی را دقیق تر بفهمد و از سوی دیگر، ظرفیت دانش دینی و فقهی را برای پاسخ به مسائل جدید به کار گیرد.

اجتهاد متجزی؛ یک ظرفیت مهم برای تخصصی سازی

یکی از ایده هایی که می تواند در این زمینه مورد توجه قرار گیرد، توسعه و تقویت مسیرهای تخصصی اجتهاد است.

در این الگو، هدف لزوما آن نیست که همه طلاب در همه ابواب فقه به یک سطح واحد از تخصص برسند؛ بلکه می توان مسیرهایی را طراحی کرد که طلبه در یک حوزه مشخص، به اجتهاد تخصصی و مسئله محور دست پیدا کند.

برای مثال، یک طلبه می تواند سال های آموزشی خود را به گونه ای طی کند که در کنار تحصیل علوم حوزوی، به صورت منسجم در حوزه هایی مانند اقتصاد، پزشکی، حقوق، رسانه، خانواده یا فناوری نیز آموزش ببیند و در نهایت به فردی تبدیل شود که در نقطه اتصال «فقه» و «تخصص» توانایی تحلیل مسئله داشته باشد.

این رویکرد البته نیازمند طراحی دقیق سرفصل ها، استانداردهای آموزشی، نظام ارزیابی، استادان مشترک حوزه و دانشگاه و نیز تعریف روشن صلاحیت های حرفه ای است.

حوزه آینده باید مسئله محورتر شود

تحول حوزه های علمیه فقط به معنای تغییر کتاب های درسی یا افزودن چند رشته دانشگاهی نیست.

مسئله اصلی، تغییر نگاه به مفهوم «تخصص» است.

اگر جامعه با مسئله ای مانند رمزارز، هوش مصنوعی، پیوند اعضا، مالکیت داده، بانکداری نوین، رسانه های اجتماعی، امنیت سایبری یا تحولات خانواده مواجه است، پاسخ دینی به این مسائل نیز نیازمند شناخت دقیق موضوع است.

فقیه بدون شناخت موضوع ممکن است نتواند مسئله جدید را به درستی صورت بندی کند و متخصص بدون شناخت مبانی دینی نیز ممکن است نتواند ابعاد فقهی و ارزشی آن را به درستی تحلیل کند

از همین جا اهمیت تربیت نیروهای میان رشته ای روشن می شود.

به جای تقابل حوزه و تخصص، پیوند حوزه و تخصص را تقویت کنیم

یکی از خطاهای رایج در این بحث، قرار دادن «روحانی» در برابر «متخصص» است؛ گویی فرد باید یا روحانی باشد یا متخصص.

در حالی که می توان مدل سومی را دنبال کرد:

روحانی متخصص

روحانی ای که در کنار تحصیلات عمیق حوزوی، یک رشته تخصصی را نیز به شکل جدی و حرفه ای آموخته باشد.

در چنین مدلی، حضور روحانیت در جامعه نه از مسیر افزایش صرف تصدی مناصب، بلکه از مسیر افزایش کیفیت تخصص و کارآمدی تعریف می شود.

این نگاه حتی می تواند به کاهش برخی مناقشات درباره حضور روحانیون در ساختارهای مدیریتی کمک کند؛ زیرا بحث دیگر صرفا این نیست که «روحانی باشد یا نباشد»، بلکه این است که:

فردی که مسئولیت می پذیرد، آیا دانش، تجربه، مهارت و صلاحیت تخصصی لازم برای آن مسئولیت را دارد یا خیر؟

این معیار باید برای همه افراد، فارغ از لباس، عنوان و پیشینه تحصیلی، یکسان باشد.

پیشنهاد نهایی: «نقشه جامع تخصصی سازی حوزه»

پیشنهاد می شود حوزه های علمیه به جای مواجهه موردی با مسئله تخصص های جدید، یک نقشه جامع تخصصی سازی آموزش حوزوی تدوین کنند.

در این نقشه می توان:

* نیازهای تخصصی آینده جامعه را شناسایی کرد؛

* حوزه های اولویت دار را مشخص کرد؛

* برای هر حوزه، مسیر آموزشی حوزوی و دانشگاهی تعریف کرد؛

* دوره های مشترک با دانشگاه ها و مراکز تخصصی ایجاد کرد؛

* مسیرهای اجتهاد تخصصی و مسئله محور را توسعه داد؛

* کارآموزی و تجربه میدانی را وارد فرایند تربیت طلبه کرد؛

* صلاحیت های علمی و حرفه ای فارغ التحصیلان را به صورت مستقل ارزیابی کرد؛

* و در نهایت، شبکه ای از روحانیون متخصص در حوزه های مورد نیاز جامعه ایجاد کرد.

در این صورت، به جای آنکه هر بار با ظهور یک مسئله جدید، درباره اینکه «آیا روحانی می تواند در این حوزه حضور داشته باشد یا نه؟» بحث کنیم، از قبل نیروی انسانی مناسب برای مواجهه با آن مسئله تربیت شده است.

جمع بندی

مسئله آینده حوزه های علمیه را نباید صرفا در دوگانه «حضور یا عدم حضور روحانیت در حکومت» خلاصه کرد.

مسئله مهم تر، کیفیت حضور و میزان تخصص است.

اگر قرار است روحانیت همچنان در عرصه های اجتماعی، فرهنگی و حکمرانی نقش آفرین باشد، این حضور باید بیش از گذشته با تخصص، دانش روز، تجربه میدانی و توانایی حل مسئله همراه شود.

از این منظر، راهبرد آینده می تواند نه «حذف روحانی از جامعه» و نه «روحانی سازی همه عرصه ها»، بلکه تخصصی سازی حوزه و تربیت روحانیان متخصص باشد.

حوزه ای که بتواند در کنار فقیه، روحانی اقتصاددان، روحانی پزشک، روحانی حقوقدان، روحانی رسانه شناس، روحانی متخصص فناوری، روحانی خانواده پژوه و دیگر متخصصان میان رشته ای را تربیت کند، در واقع خود را برای مواجهه با مسائل پیچیده قرن جدید آماده کرده است.

آینده، متعلق به کسانی است که هم مسئله را می شناسند و هم مبانی پاسخ به آن را

بنابراین، شاید به جای پرسش از «حذف یا حفظ روحانیت در عرصه های مختلف»، بهتر باشد پرسش بزرگ تری را پیش روی حوزه های علمیه قرار دهیم:

حوزه برای تربیت «روحانی متخصص» و «فقیه مسئله شناس» برای جامعه فردا چه برنامه ای دارد؟

این پرسش، می تواند آغاز یک گفت وگوی جدی درباره آینده حوزه، روحانیت و نسبت دین با مسائل پیچیده جامعه معاصر باشد.