نظریه آینه کیهانی: چارچوبی فلسفی شناختی برای بررسی نسبت وحدت وجود، آگاهی و خلاقیت انسانی
نویسنده: سعید واعظ فر
نوع مقاله: مقاله نظری مفهومی
کلیدواژه ها: وحدت وجود، ابن عربی، روان شناسی شناختی، آگاهی، خلاقیت، تخیل، شناخت پیش بینانه، نظریه آینه کیهانی
چکیده
این مقاله چارچوبی نظری با عنوان «نظریه آینه کیهانی» پیشنهاد می کند تا نسبت میان وحدت وجود در عرفان ابن عربی، سازوکارهای شناخت انسانی و ظرفیت خلاقیت بررسی شود. پرسش محوری آن است که آیا می توان گزاره «روان انسان تمام آگاهی جهان را در خود دارد» را به عنوان فرضیه ای فلسفی صورت بندی کرد و میان معنای متافیزیکی آن و ادعاهای تجربی درباره شناخت و مغز تمایز گذاشت. برای پاسخ، سه سطح مفهومی از یکدیگر تفکیک می شوند: وحدت وجودی به مثابه پیش فرض متافیزیکی، بازنمایی و پردازش اطلاعات به مثابه موضوع روان شناسی شناختی، و آفرینش معنا به مثابه یکی از پیامدهای ترکیب شناختی. پژوهش های مربوط به فضای کار عصبی جهانی، پردازش پیش بینانه و شناخت خلاق نشان می دهند که دسترسی آگاهانه به اطلاعات، پیش بینی و ترکیب فرایندهای شناختی برای فهم آگاهی و خلاقیت اهمیت دارند (Clark, 2013; Dehaene & Changeux, 2011; Beaty et al., 2016). بااین حال، این شواهد اثبات نمی کنند که روان فردی حامل تمام آگاهی جهان است. بر این اساس، مقاله نظریه آینه کیهانی را نه به عنوان نظریه ای تجربی اثبات شده، بلکه به عنوان چارچوبی مفهومی برای تفکیک «وحدت وجود»، «ظرفیت شناخت» و «آگاهی بالفعل» معرفی می کند. در پایان، مسیرهایی برای عملیاتی سازی مفاهیم و طراحی پژوهش های تجربی پیشنهاد می شود.
ملاحظه: این مقاله یک پیشنهاد نظری اولیه است و برای تبدیل شدن به مقاله ای آماده انتشار در مجله علمی، به مرور نظام مند ادبیات، ارزیابی تخصصی و تدوین دقیق تر تعاریف و روش پژوهش نیاز دارد.
۱. مقدمه
پرسش از نسبت انسان و کل هستی، یکی از مسائل دیرپای فلسفه و عرفان است. در سنت عرفانی ابن عربی، وجود، تجلی، معرفت و نسبت انسان با حقیقت الهی در شبکه ای مفهومی به یکدیگر پیوند می خورند. در سوی دیگر، روان شناسی شناختی آگاهی را از منظر فرایندهایی چون توجه، حافظه، ادراک، استدلال و دسترسی اطلاعات به پردازش های گوناگون بررسی می کند.
این دو حوزه پرسش های مشترکی دارند، اما روش ها و معیارهای اعتبار آن ها یکسان نیست. یک گزاره متافیزیکی درباره وحدت وجود، صرفا با مشاهده یک الگوی عصبی تایید نمی شود؛ همان طور که یک مدل شناختی به تنهایی نمی تواند درباره حقیقت نهایی وجود داوری کند.
مسئله اصلی این مقاله، بررسی امکان پیوند مفهومی میان این دو قلمرو است. گزاره «روان انسان تمام آگاهی جهان را در خود دارد» در نگاه نخست می تواند به چند معنای متفاوت اشاره کند: برخورداری از تمام اطلاعات جهان، مشارکت وجودی در حقیقتی واحد، ظرفیت بالقوه برای شناخت جهان، یا توانایی بازنمایی و بازآفرینی جنبه هایی از واقعیت.
این معانی نباید با یکدیگر خلط شوند. هدف مقاله آن است که با حفظ پرسش متافیزیکی، مدلی روشن برای توضیح رابطه آن با شناخت و خلاقیت ارائه دهد.
۲. مبانی نظری
۲.۱. وحدت وجود و جایگاه انسان در اندیشه ابن عربی
اندیشه ابن عربی را نمی توان به این گزاره ساده فروکاست که «هر چیز همان خداست». در دستگاه عرفانی او، نسبت حق و خلق، تجلی، تعینات وجودی و مراتب معرفت اهمیت اساسی دارند. پژوهش دانشگاهی درباره ابن عربی باید میان وحدت حقیقت وجود و کثرت مظاهر آن تمایز بگذارد و از برابر دانستن بی قیدوشرط خدا، جهان و موجودات پرهیز کند.
در این مقاله، از این سنت صرفا یک نقطه عزیمت فلسفی استخراج می شود: انسان را می توان موجودی دانست که وجود و شناخت او در نسبت با حقیقتی فراتر از استقلال فردی فهمیده می شود. این برداشت، تفسیر مفهومی مقاله است، نه نقل مستقیم نظریه ای از ابن عربی مبنی بر اینکه هر انسان تمام آگاهی کیهانی را در اختیار دارد (Chittick, 1989).
همچنین، مفهوم انسان کامل در عرفان ابن عربی نباید بدون استدلال به همه انسان ها یا به نظریه ای درباره حافظه و پردازش مغزی تعمیم داده شود.
۲.۲. آگاهی و دسترسی شناختی
در نظریه فضای کار عصبی جهانی، آگاهی با دسترسی گسترده اطلاعات به سامانه های مختلف شناختی مرتبط دانسته می شود. بر اساس این رویکرد، بسیاری از پردازش ها می توانند بدون آگاهی صریح رخ دهند؛ درحالی که برخی اطلاعات در شرایط معین برای گزارش، حافظه و کنترل رفتار در دسترس قرار می گیرند (Dehaene & Changeux, 2011).
این دیدگاه میان وجود یک بازنمایی در دستگاه شناختی و آگاه بودن فرد از آن تفاوت می گذارد. از این رو، حتی اگر بخشی از فرایندهای ذهنی خارج از دسترسی مستقیم آگاهانه انجام شوند، نمی توان نتیجه گرفت که تمام اطلاعات جهان در مغز یا روان فرد ذخیره شده اند.
در این مقاله، «آگاهی بالفعل» به محتوایی اشاره دارد که در یک موقعیت معین وارد تجربه آگاهانه فرد می شود؛ «ظرفیت شناختی» نیز به توانایی های محدود اما یادگیری پذیر ذهن برای دریافت، سازمان دهی و استنباط اطلاعات اشاره دارد.
۲.۳. پردازش پیش بینانه و ساخت تجربه
در رویکرد پردازش پیش بینانه، مغز در تعامل با محیط از مدل ها و پیش بینی ها برای تفسیر ورودی های حسی و هدایت عمل استفاده می کند. Clark (2013) این دیدگاه را در چارچوب گسترده تری از شناخت، کنش و تعامل موجود زنده با محیط بررسی می کند.
این رویکرد نشان می دهد که تجربه ادراکی صرفا دریافت منفعل اطلاعات نیست؛ دانش پیشین، انتظارها و خطاهای پیش بینی در شکل گیری ادراک نقش دارند. بااین حال، پیش بینی گری ذهن به معنای دسترسی فراطبیعی به اطلاعات یا آگاهی کیهانی نیست.
در چارچوب پیشنهادی حاضر، این یافته ها برای توضیح این نکته به کار می روند که ذهن می تواند از اطلاعات محدود موجود، تصویری معنادار از جهان بسازد؛ تصویری که ممکن است با ورود داده های تازه اصلاح شود.
۲.۴. شناخت خلاق و ترکیب شبکه های شناختی
خلاقیت یکی از حوزه هایی است که در آن تولید ایده های تازه از تعامل چند فرایند شناختی حاصل می شود. مرور Beaty et al. (2016) بر نقش تعامل شبکه های مغزی در شناخت خلاق تاکید می کند. پژوهش های این حوزه، رابطه میان تولید تداعی ها، کنترل شناختی و ارزیابی ایده ها را بررسی کرده اند.
این یافته ها برای نظریه حاضر اهمیت دارند، زیرا امکان توضیح خلاقیت را بدون فرض ذخیره شدن تمام پاسخ ها در ذهن فراهم می کنند. ایده نو می تواند از سازمان دهی تازه اطلاعات، دانش قبلی، تجربه و روابط مفهومی پدید آید.
بنابراین، تولید ایده ای که قبلا به ذهن فرد نرسیده است، به خودی خود نشانه کشف مستقیم آگاهی جهان نیست؛ چنین ایده ای ممکن است نتیجه بازترکیب خلاقانه منابع شناختی موجود باشد.
۳. صورت بندی مسئله و تعریف مفاهیم
۳.۱. مسئله اصلی
مسئله نظری را می توان چنین بیان کرد: اگر انسان از جهان جدا و مستقل نباشد، آیا می توان گفت جهان به نحوی در روان او حضور دارد؟ و اگر چنین حضوری پذیرفته شود، آیا این حضور معادل داشتن تمام آگاهی جهان است؟
پاسخ به این پرسش مستلزم تفکیک سه ادعاست:
۱. ادعای وجودی: انسان و جهان از حیث وجود کاملا مستقل از یکدیگر نیستند.
۲. ادعای شناختی: ذهن انسان می تواند بخش هایی از جهان را بازنمایی کند، درباره آن ها استدلال کند و مدل های تازه بسازد.
۳. ادعای حداکثری: روان هر انسان تمام آگاهی جهان را در خود دارد.
ادعای نخست متافیزیکی، ادعای دوم موضوعی قابل بررسی در علوم شناختی، و ادعای سوم گزاره ای قوی است که برای ارزیابی آن باید معنای «تمام آگاهی جهان» دقیقا تعریف شود.
۳.۲. تعریف نظریه آینه کیهانی
نظریه آینه کیهانی در این مقاله به عنوان چارچوبی فلسفی شناختی تعریف می شود که انسان را موجودی می بیند که در نسبت با جهان، تجربه و معنا تولید می کند. استعاره آینه به معنای بازتاب منفعل نیست؛ این آینه در سطح شناختی، اطلاعات را انتخاب، سازمان دهی، تفسیر و بازترکیب می کند.
نسخه قوی این نظریه می گوید تمام آگاهی جهان در روان فردی حضور دارد. نسخه محتاطانه تر می گوید روان انسان ظرفیت محدودی برای بازنمایی و بازآفرینی جنبه هایی از جهان دارد. این دو نسخه از نظر فلسفی و تجربی یکسان نیستند.
مقاله حاضر نسخه محتاطانه را برای پیوند با علوم شناختی به کار می گیرد و نسخه قوی را به عنوان پرسشی متافیزیکی حل نشده نگه می دارد.
۴. مدل مفهومی آینه کیهانی
مدل پیشنهادی از چهار سطح تشکیل می شود.
۴.۱. سطح نخست: پیوستگی وجودی
در این سطح، انسان به عنوان موجودی مستقل از کل واقعیت فرض نمی شود. این اصل، پیش فرض متافیزیکی چارچوب است و به تنهایی یک فرضیه تجربی درباره ساختار مغز نیست.
۴.۲. سطح دوم: ظرفیت شناختی
انسان با توجه به ساختار زیستی، تجربه، آموزش و محیط خود، ظرفیت هایی برای ادراک، یادگیری، حافظه، استدلال و تخیل دارد. این ظرفیت ها محدودند و میان افراد و موقعیت ها تفاوت دارند.
۴.۳. سطح سوم: ظهور آگاهی
از میان اطلاعات و فرایندهای گوناگون ذهنی، برخی محتواها در موقعیت معین به آگاهی صریح راه پیدا می کنند. این ظهور به عواملی مانند توجه، زمینه، دانش پیشین و وضعیت شناختی وابسته است. چنین تفکیکی با بحث های علوم شناختی درباره دسترسی آگاهانه سازگار است (Dehaene & Changeux, 2011).
۴.۴. سطح چهارم: بازآفرینی خلاق
ذهن می تواند بازنمایی های موجود را به روش های تازه ترکیب کند. در این سطح، یک مفهوم، نظریه، تصویر هنری یا راه حل نو پدید می آید. پژوهش های شناخت خلاق، نقش تعامل فرایندهای تداعی گر و کنترلی را در این زمینه بررسی کرده اند (Beaty et al., 2016).
در این مدل، خلاقیت نه دسترسی نامحدود به حقیقت، بلکه توانایی تولید روابط و معانی تازه در محدوده امکانات شناختی انسان است.
۵. اصول پیشنهادی نظریه
اصل اول: پیوستگی
شناخت انسان در خلا رخ نمی دهد؛ بدن، محیط، تاریخ یادگیری و روابط اجتماعی در شکل گیری آن دخالت دارند.
اصل دوم: تمایز ظرفیت و فعلیت
توانایی یادگیری یا استنباط یک مفهوم با دانستن بالفعل آن یکسان نیست. ظرفیت شناختی، امکان انجام برخی فرایندها را فراهم می کند، اما تضمین نمی کند که همه نتایج ممکن در ذهن حاضر باشند.
اصل سوم: گزینش شناختی
توجه و دانش پیشین بر این اثر می گذارند که کدام اطلاعات پردازش شوند و کدام روابط برای فرد برجسته شوند.
اصل چهارم: بازترکیب خلاق
ذهن می تواند از پیوند دادن اطلاعات موجود، ایده هایی تولید کند که به شکل قبلی در تجربه آگاهانه فرد حضور نداشته اند.
اصل پنجم: خطاپذیری
احساس شهودی، تجربه معنوی یا ایده خلاق به خودی خود تضمین کننده حقیقت نیست. ارزیابی ادعاها به استدلال، شواهد و بررسی بدیل ها نیاز دارد.
اصل ششم: تمایز سطح ها
ادعای وحدت وجودی، توصیف سازوکار شناختی و ادعای تجربی درباره مغز، سه سطح متفاوت اند. استنتاج از یکی به دیگری نیازمند استدلال مستقل است.
۶. گزاره های قابل بررسی و پیش بینی های پژوهشی
برای آنکه نظریه از استعاره فراتر رود، باید بخش های قابل آزمون آن از ادعاهای متافیزیکی جدا شوند.
گزاره پژوهشی اول: عملکرد خلاق ممکن است با توانایی ایجاد ارتباط میان مفاهیم دور از هم و ارزیابی انتقادی ترکیب های حاصل ارتباط داشته باشد.
گزاره پژوهشی دوم: آموزش راهبردهای ترکیب مفهومی و بازنگری در فرض ها ممکن است در برخی تکالیف خلاقیت عملکرد افراد را بهبود دهد.
گزاره پژوهشی سوم: رابطه میان گشودگی به تجربه، دانش قبلی و خلاقیت ممکن است به نوع تکلیف، حوزه تخصص و شرایط محیطی وابسته باشد.
این گزاره ها باید با روش های معتبر سنجش خلاقیت، نمونه گیری مناسب، تعریف عملیاتی متغیرها و تحلیل آماری آزموده شوند. پژوهش های موجود درباره شناخت خلاق، مبنایی برای طرح چنین پرسش هایی فراهم می کنند (Beaty et al., 2016).
در مقابل، ادعای «وجود تمام آگاهی جهان در روان هر انسان» تا زمانی که تعریف عملیاتی و پیامد مشاهده پذیر متمایزی نداشته باشد، با این آزمایش ها تایید یا رد نمی شود.
۷. بحث
نقطه قوت نظریه آینه کیهانی در ایجاد گفت وگو میان پرسش های فلسفی درباره وحدت و پژوهش های شناختی درباره تجربه و خلاقیت است. این چارچوب یادآوری می کند که انسان صرفا دریافت کننده منفعل اطلاعات نیست؛ او با کمک مدل های ذهنی، دانش پیشین و تعامل با محیط، جهان را تفسیر می کند (Clark, 2013).
بااین حال، استعاره آینه ممکن است دو معنای متفاوت را پنهان کند. در معنای نخست، روان در نسبت وجودی با جهان قرار دارد؛ در معنای دوم، روان حامل تمام محتوای آگاهانه جهان است. معنای نخست را می توان به عنوان موضعی متافیزیکی بررسی کرد، اما معنای دوم به ادعایی بسیار قوی تر درباره آگاهی و شناخت تبدیل می شود.
نظریه های شناختی موجود، از جمله فضای کار عصبی جهانی، به توضیح دسترسی آگاهانه به اطلاعات در سامانه شناختی می پردازند؛ آن ها به خودی خود نظریه هایی درباره حضور تمام آگاهی جهان در روان فردی نیستند (Dehaene & Changeux, 2011).
همچنین، نقش شبکه های شناختی در خلاقیت نشان می دهد که تولید ایده های نو را می توان از طریق فرایندهای شناختی بررسی کرد، بی آنکه منشا آن ها را به یک مخزن کیهانی اطلاعات نسبت دهیم (Beaty et al., 2016).
از نظر روش شناختی، نظریه آینه کیهانی در وضعیت فعلی باید یک چارچوب مفهومی مقدماتی تلقی شود. برای تبدیل آن به نظریه ای علمی، لازم است سازه های آن تعریف شوند، پیش بینی های متمایز و ابطال پذیر ارائه شود و شواهد مستقل برای هر ادعای تجربی گردآوری شود.
۸. محدودیت ها
این مقاله یک مطالعه نظری است و داده تجربی تازه ای ارائه نمی کند. همچنین، به معنای یک مرور نظام مند یا جامع از آثار ابن عربی و ادبیات علوم شناختی نیست.
دوم، مفهوم «تمام آگاهی جهان» هنوز تعریف عملیاتی ندارد. اگر منظور از آن تمام اطلاعات، خاطرات، تجربه های ذهنی یا حقایق جهان باشد، هر تعریف پیامدهای متفاوتی خواهد داشت.
سوم، پیوند دادن وحدت وجود با مدل های عصب شناختی ممکن است به خلط میان ادعای متافیزیکی و یافته تجربی منجر شود. شباهت مفهومی میان دو چارچوب، اثبات هم ارزی آن ها نیست.
چهارم، شواهد مربوط به خلاقیت و دسترسی آگاهانه، حتی اگر یافته های آن ها تکرارپذیر باشند، وجود یک آگاهی کیهانی مشترک را اثبات نمی کنند.
۹. نتیجه گیری
نظریه آینه کیهانی چارچوبی پیشنهادی برای بررسی نسبت انسان، جهان، آگاهی و خلاقیت است. این چارچوب از یک سو از پرسش عرفانی درباره وحدت و نسبت انسان با حقیقت الهام می گیرد و از سوی دیگر، از پژوهش های شناختی برای توضیح نحوه سازمان دهی تجربه، دسترسی آگاهانه و تولید ایده های نو بهره می برد.
نتیجه اصلی مقاله آن است که باید میان «پیوستگی وجودی با جهان»، «ظرفیت شناخت جهان» و «داشتن تمام آگاهی جهان» تمایز گذاشت. دو مفهوم نخست می توانند در قالب های فلسفی و شناختی بررسی شوند؛ اما مفهوم سوم هنوز به تعریف دقیق تر و شواهد مستقل نیاز دارد.
بنابراین، ارزش فعلی نظریه نه در اثبات اینکه روان انسان تمام آگاهی جهان را در خود دارد، بلکه در صورت بندی روشن این ادعا و فراهم کردن زمینه ای برای گفت وگوی انتقادی میان عرفان، فلسفه ذهن و روان شناسی شناختی است.
منابع
Beaty, R. E., Benedek, M., Silvia, P. J., & Schacter, D. L. (2016). Creative cognition and brain network dynamics. Trends in Cognitive Sciences, 20(2), 87–95. https://doi.org/10.1016/j.tics.2015.10.004
Chittick, W. C. (1989). The Sufi path of knowledge: Ibn al-ʿArabi’s metaphysics of imagination. State University of New York Press.
Clark, A. (2013). Whatever next? Predictive brains, situated agents, and the future of cognitive science. Behavioral and Brain Sciences, 36(3), 181–204. https://doi.org/10.1017/S0140525X12000477
Dehaene, S., & Changeux, J.-P. (2011). Experimental and theoretical approaches to conscious processing. Neuron, 70(2), 200–227. https://doi.org/10.1016/j.neuron.2011.03.018