طبیعت و التزام کاربرد آن در معماری

19 مهر 1405 - خواندن 2 دقیقه - 69 بازدید

اتصال محکم زندگی انسان و طبیعت به عنوان عنصر ذاتی و فطری، این تصور بشر برای فرار از تحت­سلطه بودن سیستم­های حیات به وسیله پیشرفت بشریت و فن­آوری­های نوین به شکلی که توانایی تغییر و انتقال بنیادین جهان طبیعت را داشته باشد را زیر سوال برده است و به­تبع این توهم نابخردانه معماری را ایجاد کرده که تراکم شدید ساختمان­ها و فروپاشیدن محیط طبیعی اطراف و جدایی مردم از اکوسیستم و فرآیندهای طبیعی را به دنبال داشته است. «فرضیه بیوفیلیا» اظهار می­کند که پیوندی غریزی و فطری بین انسان­ها و دیگر سیستم­های حیات وجود دارد. ویلسن ارتباط عمیق­تری از وابستگی­ها را بیان می­کند که به خصوصیات زیست­بوم برمی­گردد؛ چیزی که وی به عنوان تمایل فطری پیوستن به طبیعت توصیف می­کند این است که ما با موجودات زنده پیوند خورده­ایم و این تمایل از نخستین دوران کودکی آغاز می­شود و در الگوهای فرهنگی و اجتماعی ما جریان پیدا می­کند. بیوفیلیا هشت روش اساسی را مطرح می­کند که از طریق آن­ها انسان­ها با طبیعت ارتباط برقرار می­کنند و از آن بهره­مند می­گردند:

1. جذابیت: درک زیبایی­شناسانه طبیعت، از زیبایی سطحی و ظاهری طبیعت گرفته تا فهم عمیق زیبایی.

2. علت: میل به دانستن و درک ذهنی جهان، از واقعیات پایه­ای گرفته تا مفاهیم پیچیده.

3. ناسازگاری: انزجار از طبیعت و گاهی اوقات اجتناب از طبیعت به دلیل ترس.

4. بهره برداری: میل به استفاده مادی گرایانه از جهان طبیعی.

5. محبت و عاطفه: وابستگی احساسی که شامل عشق به طبیعت می شود.

6. حکومت: انگیزش برای تحت سلطه درآوردن و کنترل محیط طبیعی.

7. معنویت: به دنبال حقیقت گشتن از طریق ارتباط با جهان فراتر از خودمان.