طبیعت و التزام کاربرد آن در معماری
اتصال محکم زندگی انسان و طبیعت به عنوان عنصر ذاتی و فطری، این تصور بشر برای فرار از تحتسلطه بودن سیستمهای حیات به وسیله پیشرفت بشریت و فنآوریهای نوین به شکلی که توانایی تغییر و انتقال بنیادین جهان طبیعت را داشته باشد را زیر سوال برده است و بهتبع این توهم نابخردانه معماری را ایجاد کرده که تراکم شدید ساختمانها و فروپاشیدن محیط طبیعی اطراف و جدایی مردم از اکوسیستم و فرآیندهای طبیعی را به دنبال داشته است. «فرضیه بیوفیلیا» اظهار میکند که پیوندی غریزی و فطری بین انسانها و دیگر سیستمهای حیات وجود دارد. ویلسن ارتباط عمیقتری از وابستگیها را بیان میکند که به خصوصیات زیستبوم برمیگردد؛ چیزی که وی به عنوان تمایل فطری پیوستن به طبیعت توصیف میکند این است که ما با موجودات زنده پیوند خوردهایم و این تمایل از نخستین دوران کودکی آغاز میشود و در الگوهای فرهنگی و اجتماعی ما جریان پیدا میکند. بیوفیلیا هشت روش اساسی را مطرح میکند که از طریق آنها انسانها با طبیعت ارتباط برقرار میکنند و از آن بهرهمند میگردند:
1. جذابیت: درک زیباییشناسانه طبیعت، از زیبایی سطحی و ظاهری طبیعت گرفته تا فهم عمیق زیبایی.
2. علت: میل به دانستن و درک ذهنی جهان، از واقعیات پایهای گرفته تا مفاهیم پیچیده.
3. ناسازگاری: انزجار از طبیعت و گاهی اوقات اجتناب از طبیعت به دلیل ترس.
4. بهره برداری: میل به استفاده مادی گرایانه از جهان طبیعی.
5. محبت و عاطفه: وابستگی احساسی که شامل عشق به طبیعت می شود.
6. حکومت: انگیزش برای تحت سلطه درآوردن و کنترل محیط طبیعی.
7. معنویت: به دنبال حقیقت گشتن از طریق ارتباط با جهان فراتر از خودمان.