مسعود حاجیلو
41 یادداشت منتشر شدهلیزینگ و نوسازی مدارس فرسوده؛ بازطراحی تامین مالی زیرساخت آموزشی و گذار از سرمایه گذاری سنتی به مدل چرخه عمر
فرسودگی بخش مهمی از زیرساخت های آموزشی را نمی توان صرفا یک مسئله عمرانی یا ساختمانی تلقی کرد؛ این پدیده در واقع یکی از مصادیق مهم ناکارآمدی سرمایه عمومی، کاهش بهره وری دارایی های آموزشی و انباشت نیاز سرمایه ای در اقتصاد آموزش است. مدرسه، برخلاف تصور سنتی، تنها یک ساختمان برای استقرار دانش آموز و معلم نیست، بلکه یک دارایی مولد اجتماعی است که کیفیت فیزیکی آن بر کیفیت یادگیری، ایمنی، بهره وری انرژی، دسترسی آموزشی و حتی توزیع فضایی فرصت های انسانی اثر می گذارد. هنگامی که ساختمان های آموزشی به دلیل فرسودگی سازه ای، ناکارآمدی تاسیسات، اتلاف انرژی، ضعف زیرساخت های فناوری و عدم انطباق با استانداردهای جدید آموزشی از چرخه بهره وری خارج می شوند، مسئله صرفا کاهش کیفیت یک ساختمان نیست؛ بلکه بخشی از سرمایه اجتماعی و سرمایه انسانی کشور با افت بهره وری مواجه می شود. در چنین شرایطی، صنعت لیزینگ می تواند با انتقال تمرکز از «تامین یکباره منابع برای ساخت یا بازسازی» به «تامین مالی چرخه عمر دارایی آموزشی»، معماری جدیدی برای نوسازی مدارس ایجاد کند؛ معماری ای که در آن ساخت، بازسازی، تجهیز، نگهداری، بهینه سازی انرژی و حتی ارتقای فناوری مدرسه در یک چارچوب مالی یکپارچه قرار می گیرد.
مدل سنتی نوسازی مدارس عمدتا بر تخصیص مستقیم بودجه عمومی، اجرای پروژه عمرانی و تحویل ساختمان متمرکز است. این مدل اگرچه در شرایطی ضروری است، اما با یک محدودیت ساختاری مواجه است: پروژه پس از ساخت معمولا از فرآیند مدیریت مالی و اقتصادی چرخه عمر خارج می شود. در حالی که هزینه واقعی یک مدرسه تنها هزینه احداث آن نیست؛ بلکه هزینه نگهداری، تعمیرات، انرژی، تجهیزات، بازسازی های دوره ای، ارتقای فناوری و در نهایت جایگزینی ساختمان نیز باید در محاسبات اقتصادی لحاظ شود. Life Cycle Costing می تواند این نگاه را تغییر دهد و نشان دهد که ارزان ترین پروژه در مرحله ساخت الزاما کم هزینه ترین مدرسه در طول عمر خود نیست. لیزینگ در این نقطه می تواند به عنوان ابزاری برای تامین مالی کل چرخه عمر دارایی وارد شود.
در یک مدل پیشرفته، شرکت لیزینگ یا کنسرسیومی از نهادهای مالی می تواند مسئول تامین مالی ساخت یا بازسازی مدرسه، تجهیز ساختمان و حتی بخشی از نگهداری آن شود و منابع خود را در قالب پرداخت های بلندمدت از دولت، نهاد عمومی یا بهره بردار دریافت کند. این ساختار، پروژه آموزشی را از یک پروژه Construction-Based به یک Asset-Based Financing تبدیل می کند. به جای آنکه تمام منابع در ابتدای پروژه پرداخت شود، جریان پرداخت ها در طول عمر قرارداد توزیع می شود. چنین مدلی می تواند فشار CAPEX بر بودجه عمومی را کاهش دهد و امکان اجرای پروژه های بیشتری را در یک دوره زمانی مشخص فراهم کند؛ البته مشروط به آنکه قرارداد از منظر حقوقی، مالی، بودجه ای و نظارتی به درستی طراحی شود.
یکی از مهم ترین مزایای استفاده از لیزینگ در نوسازی مدارس، امکان ترکیب بازسازی ساختمانی با بهینه سازی انرژی است. بسیاری از مدارس فرسوده دارای اتلاف حرارتی بالا، سیستم های گرمایش و سرمایش ناکارآمد، روشنایی پرمصرف و تاسیسات قدیمی هستند. اگر بازسازی صرفا به مقاوم سازی سازه محدود شود، بخش قابل توجهی از ظرفیت اقتصادی پروژه از دست می رود. در مقابل، می توان نوسازی مدرسه را به یک پروژه Integrated Asset Upgrade تبدیل کرد که در آن مقاوم سازی، عایق کاری، پنجره های کم مصرف، سیستم های هوشمند مدیریت انرژی، تجهیزات گرمایشی و سرمایشی جدید، پنل های خورشیدی و زیرساخت دیجیتال هم زمان مورد توجه قرار گیرند. در چنین ساختاری، صرفه جویی حاصل از کاهش مصرف انرژی می تواند بخشی ازCash Flow مورد نیاز برای بازپرداخت تامین مالی را ایجاد کند.
این رویکرد به مفهومPerformance-Based Financing نیز نزدیک می شود. برای مثال، قرارداد می تواند علاوه بر تحویل فیزیکی مدرسه، شاخص هایی مانندAvailability تاسیسات، سطح مصرف انرژی، کیفیت خدمات نگهداری، عملکرد سیستم های سرمایش و گرمایش و میزان دسترسی به زیرساخت دیجیتال را نیز دربرگیرد. در نتیجه، تامین کننده مالی و پیمانکار صرفا در برابر ساخت یک ساختمان مسئول نیستند، بلکه بخشی از مسئولیت آنها به عملکرد واقعی دارایی در دوره بهره برداری منتقل می شود. این تغییر می تواند انگیزه اقتصادی برای نگهداری مناسب مدرسه ایجاد کند و از بازگشت تدریجی ساختمان به وضعیت فرسوده جلوگیری نماید.
یکی از چالش های مهم نوسازی مدارس، پراکندگی جغرافیایی پروژه هاست. هزاران مدرسه ممکن است در نقاط مختلف شهری، روستایی و کم برخوردار نیازمند تعمیر، بازسازی یا احداث مجدد باشند. تامین مالی تک تک این پروژه ها می تواند هزینه تراکنش بالایی ایجاد کند. در اینجا مفهوم Portfolio Financing می تواند اهمیت پیدا کند. به جای آنکه هر مدرسه یک پروژه مستقل مالی باشد، می توان مجموعه ای از مدارس را در قالب یک Asset Pool تعریف کرد. این تجمیع امکان استانداردسازی قراردادها، کاهش هزینه های Due Diligence، ایجاد صرفه جویی مقیاس و طراحی مدل های مالی بلندمدت تر را فراهم می کند. همچنین تفاوت در موقعیت جغرافیایی، عمر ساختمان، نوع کاربری و وضعیت دارایی می تواند در مدلDiversification ریسک مورد استفاده قرار گیرد.
لیزینگ در نوسازی مدارس همچنین می تواند نقش مهمی در تجهیز مدارس به فناوری های جدید ایفا کند. مدرسه مدرن صرفا ساختمان مقاوم نیست؛ بلکه به شبکه اینترنت، تجهیزات هوشمند آموزشی، نمایشگرهای تعاملی، تجهیزات آزمایشگاهی، کارگاه های مهارتی، تجهیزات ورزشی، سامانه های امنیتی و زیرساخت های دیجیتال نیاز دارد. این تجهیزات نیز دارای چرخه عمر، استهلاک و Technology Obsolescence هستند. بنابراین می توان مدل تامین مالی ساختمان را باEquipment Leasing ترکیب کرد و یک قرارداد جامع School-as-a-Service ایجاد نمود؛ مدلی که در آن زیرساخت فیزیکی و تجهیزات آموزشی در قالب یک بسته یکپارچه تامین و مدیریت شوند.
از منظر اقتصاد عمومی، این تحول می تواند مفهوم Value for Money را وارد سیاست نوسازی مدارس کند. دولت یا نهاد عمومی نباید صرفا بپرسد ساخت یک مدرسه چقدر هزینه دارد، بلکه باید بررسی کند این سرمایه گذاری در طول عمر خود چه میزان ظرفیت آموزشی، چه میزان کاهش هزینه انرژی، چه سطحی از ایمنی و چه میزان بهره وری ایجاد می کند. این همان گذار از Procurement-Based Decision Making به Lifecycle-Based Decision Making است. لیزینگ در این ساختار می تواند به دولت کمک کند هزینه سرمایه گذاری را با ارزش خدمات دریافت شده در طول زمان تطبیق دهد.
البته استفاده از لیزینگ برای مدارس فرسوده با چالش های حقوقی و مالی مهمی نیز همراه است. ماهیت عمومی بسیاری از دارایی های آموزشی، نحوه تخصیص بودجه، مالکیت زمین و ساختمان، تعهدات بلندمدت دولت، محدودیت های قراردادهای عمومی و نحوه ثبت حسابداری تعهدات باید به دقت بررسی شود. همچنین باید میان مدرسه ای که صرفا نیازمند تعمیرات جزئی است و مدرسه ای که نیازمند تخریب و بازسازی کامل است، تفاوت قائل شد. مدلRisk-Based Financing ایجاب می کند هر پروژه بر اساس عمر مفید، ارزش دارایی، هزینه بازسازی، ریسک ساخت، ظرفیت بهره برداری و جریان پرداخت عمومی ارزیابی شود.
در سطح پیشرفته تر، امکان استفاده از ظرفیت بازار سرمایه نیز مطرح می شود. اگر مجموعه ای از قراردادهای نوسازی مدارس دارای جریان های پرداخت قابل پیش بینی و بلندمدت باشند، می توان در چارچوب مقررات مناسب، از ابزارهای مالی برای تامین منابع این پروژه ها استفاده کرد. شرکت های لیزینگ می توانند در نقش Originator یا Asset Manager وارد ساختار شوند و جریان های نقدی پروژه ها را برای تامین مالی مجدد مورد استفاده قرار دهند. این فرآیند می تواند Capital Recycling را تقویت کند؛ یعنی منابع اولیه پس از ایجاد مجموعه ای از دارایی های مولد، دوباره برای اجرای پروژه های جدید آزاد شوند. در نتیجه، یک واحد سرمایه می تواند در طول زمان چندین پروژه آموزشی را پشتیبانی کند.
نکته مهم دیگر، امکان پیوند نوسازی مدارس با سیاست های توسعه منطقه ای است. اگر پروژه های بازسازی صرفا بر اساس فرسودگی فیزیکی اولویت بندی شوند، ممکن است ظرفیت اقتصادی و اجتماعی آنها به طور کامل دیده نشود. اما اگر متغیرهایی مانند تراکم دانش آموزی، محرومیت منطقه، فاصله از مراکز آموزشی، ظرفیت رشد جمعیت، مصرف انرژی و امکان استفاده چندمنظوره از مدرسه وارد مدل تصمیم گیری شود، می توان منابع مالی را به سمت پروژه هایی هدایت کرد که بیشترین Social Return on Investment را ایجاد می کنند. لیزینگ می تواند در اینجا به عنوان ابزار تامین مالی عمل کند، اما انتخاب پروژه باید بر اساس مدل جامع Economic and Social Impact Assessment انجام شود.
در چنین معماری ای، مدرسه می تواند از یک دارایی مصرف کننده بودجه به یک دارایی مولد سرمایه انسانی تبدیل شود. ساختمان مقاوم، انرژی کارآمد، تجهیزات آموزشی مناسب، زیرساخت دیجیتال و محیط استاندارد آموزشی، همگی اجزای یک Asset Base هستند که در نهایت به تولید سرمایه انسانی منجر می شوند. بنابراین ارزش اقتصادی مدرسه را نباید صرفا بر اساس ارزش زمین و ساختمان سنجید؛ بلکه باید ظرفیت آن در تولید خدمات آموزشی و اجتماعی نیز در تحلیل اقتصادی لحاظ شود.
در نهایت، لیزینگ برای نوسازی مدارس فرسوده زمانی می تواند به یک سیاست موثر تبدیل شود که از مدل ساده «اجاره ساختمان» فاصله گرفته و به سمت Life Cycle Financing، Performance-Based Contracting، Asset Management و Portfolio Financing حرکت کند. در این چارچوب، هدف صرفا ساخت ساختمان های جدید نیست؛ بلکه ایجاد یک چرخه پایدار برای نوسازی، تجهیز، نگهداری و ارتقای مدارس است. دولت می تواند به جای تحمل یکباره بار سنگین CAPEX، ظرفیت آموزشی را در قالب قراردادهای بلندمدت خریداری کند؛ شرکت های لیزینگ می توانند مدیریت دارایی و تامین مالی را بر عهده گیرند؛ پیمانکاران در برابر عملکرد بلندمدت پروژه مسئول شوند و منابع بازار سرمایه نیز در صورت فراهم بودن الزامات قانونی وارد چرخه تامین مالی شوند. حاصل این تغییر رویکرد، عبور از سیاست «ساخت مدرسه» به سیاست «تامین پایدار ظرفیت آموزشی» خواهد بود؛ تغییری که می تواند همزمان بهره وری سرمایه عمومی، کیفیت زیرساخت آموزشی، ایمنی دانش آموزان و پایداری مالی پروژه های نوسازی را ارتقا دهد.