لیزینگ و بازطراحی مدل سرمایه گذاری دولت در آموزش؛ گذار از CAPEX دولتی به حکمرانی چرخه عمر و تامین مالی عملکردمحور

13 مهر 1405 - خواندن 13 دقیقه - 384 بازدید

در بسیاری از نظام های اقتصادی، سرمایه گذاری دولت در آموزش برای دهه ها بر یک منطق نسبتا ساده استوار بوده است: دولت منابع عمومی را در قالب بودجه سرمایه ای تخصیص می دهد، ساختمان مدرسه یا دانشگاه احداث می کند، تجهیزات آموزشی خریداری می شود، دارایی در ترازنامه بخش عمومی ثبت می گردد و سپس هزینه های نگهداری و نوسازی نیز در سال های بعد از محل بودجه عمومی تامین می شود. این مدل که می توان آن را Public CAPEX-Centric Model نامید، در دوره ای که منابع مالی دولت نسبتا باثبات، چرخه فناوری طولانی و نیازهای آموزشی قابل پیش بینی بود، کارکرد مشخصی داشت؛ اما در شرایط جدید اقتصاد عمومی، افزایش فشار بر بودجه، محدودیت منابع سرمایه ای، رشد هزینه نگهداری زیرساخت ها، شتاب تحول فناوری آموزشی، فرسودگی دارایی های عمومی و ضرورت افزایش بهره وری مخارج دولت، دیگر نمی توان مسئله سرمایه گذاری آموزشی را صرفا با افزایش حجم بودجه عمرانی حل کرد. مسئله امروز دولت فقط این نیست که چه میزان برای آموزش هزینه می کند؛ مسئله بنیادی تر این است که هر واحد منابع عمومی چگونه می تواند بیشترین ظرفیت آموزشی، اجتماعی و اقتصادی را در طول چرخه عمر یک دارایی ایجاد کند. در این نقطه، لیزینگ می تواند از یک ابزار تامین مالی تجهیزات فراتر رفته و به یکی از اجزای معماری جدید Public Investment Management تبدیل شود؛ معماری ای که در آن مالکیت، تامین مالی، بهره برداری، نگهداری، نوسازی و ارزیابی عملکرد دارایی آموزشی در یک چارچوب یکپارچه قرار می گیرند.

تغییر پارادایم اصلی در این حوزه، گذار از «مالکیت دارایی» به «خرید ظرفیت آموزشی» است. دولت در الگوی سنتی عمدتا برای خرید ساختمان، تجهیزات، خودرو، سامانه های فناوری اطلاعات، تجهیزات آزمایشگاهی و سایر دارایی های آموزشی منابع تخصیص می دهد. اما از منظر اقتصادی، آنچه دولت در نهایت به دنبال آن است، مالکیت فیزیکی دارایی نیست؛ بلکه ایجاد ظرفیت آموزش با کیفیت، پایدار و قابل دسترس برای جامعه است. این تمایز بسیار مهم است. اگر بتوان یک ظرفیت آموزشی مشخص را با هزینه چرخه عمر پایین تر، انعطاف پذیری بیشتر و کیفیت بالاتر از طریق قراردادهای لیزینگ، اجاره بلندمدت، پرداخت مبتنی بر عملکرد یا مشارکت بخش خصوصی ایجاد کرد، آنگاه اصرار بر تامین کامل CAPEX توسط دولت لزوما تنها مسیر ممکن نخواهد بود. این نگاه، مفهوم Value for Money را وارد سیاست گذاری سرمایه گذاری آموزشی می کند و ارزیابی پروژه را از «هزینه ساخت و خرید» به «ارزش اقتصادی و اجتماعی ایجادشده در طول عمر دارایی» منتقل می سازد.

یکی از مشکلات ساختاری CAPEX دولتی، تمرکز هزینه در نقطه آغاز پروژه و پراکندگی هزینه های نگهداری در سال های بعد است. هنگام احداث یک مدرسه یا خرید یک مجموعه تجهیزات آموزشی، تصمیم گیرنده ممکن است عمدتا هزینه اولیه را ببیند، در حالی که هزینه واقعی دارایی در طول عمر خود شامل تعمیرات، انرژی، قطعات، ارتقا، نوسازی، جایگزینی، بیمه، مدیریت و نهایتا اسقاط یا خروج از چرخه بهره برداری نیز خواهد بود. این همان مفهوم Life Cycle Costing است که در بسیاری از پروژه های عمومی باید در مرکز تصمیم گیری قرار گیرد. لیزینگ می تواند با ایجاد رابطه قراردادی بلندمدت، بخشی از این هزینه ها را از مرحله خرید جدا کرده و مدیریت چرخه عمر را به بخشی از مدل تامین مالی تبدیل کند. در چنین ساختاری، دولت به جای پرداخت یکباره برای دارایی و سپس مواجه شدن با هزینه های پراکنده نگهداری، می تواند برای یک سطح مشخص از دسترسی، کیفیت و عملکرد دارایی پرداخت کند.

این تغییر زمانی اهمیت بیشتری پیدا می کند که دارایی آموزشی با سرعت فناوری منسوخ می شود. تجهیزات رایانه ای، زیرساخت های آموزش هوشمند، تجهیزات آزمایشگاهی، سامانه های آموزش دیجیتال، سرورهای آموزشی و تجهیزات تخصصی دانشگاهی دارای چرخه فناوری کوتاه تری نسبت به ساختمان هستند. خرید مستقیم چنین تجهیزاتی می تواند دولت را با Technology Obsolescence Risk مواجه کند. ممکن است تجهیزی که با بودجه عمومی خریداری شده، هنوز از نظر حسابداری مستهلک نشده باشد اما از نظر اقتصادی و فناوری دیگر پاسخگوی نیازهای آموزشی نباشد. در مدل لیزینگ، امکان طراحیTechnology Refresh، Upgrade و Replacement در قرارداد وجود دارد و دولت می تواند به جای مالکیت بلندمدت یک فناوری، به یک سطح مشخص از عملکرد فناوری دسترسی داشته باشد. این موضوع می تواند از قفل شدن منابع عمومی در دارایی های کم بازده جلوگیری کند.

از منظر مدیریت مالی دولت، یکی از جذاب ترین ابعاد این مدل، امکان تبدیل بخشی از سرمایه گذاری اولیه به پرداخت های دوره ای است. البته این موضوع به هیچ وجه به معنای حذف هزینه عمومی نیست؛ بلکه مسئله، تغییر زمان بندی، ساختار و منطق پرداخت است. دولت می تواند به جای تامین کامل هزینه اولیه، تعهدات مالی خود را در طول دوره استفاده توزیع کند و پرداخت ها را با سطح خدمت و عملکرد دارایی پیوند دهد. این ساختار در صورتی که به درستی طراحی شود، می تواند فشار اولیه بر منابع سرمایه ای را کاهش دهد و امکان اجرای هم زمان تعداد بیشتری پروژه را فراهم کند. با این حال، چنین تعهداتی باید در چارچوب Debt Sustainability، Fiscal Rules، تعهدات خارج از ترازنامه و شفافیت مالی دولت مدیریت شوند تا انتقال CAPEX به پرداخت های آتی صرفا به پنهان شدن تعهدات مالی منجر نشود.

در اینجا نقش لیزینگ با Public-Private Partnership نیز به یکدیگر نزدیک می شود. بخش خصوصی می تواند تامین مالی، تملک یا تجهیز دارایی، نگهداری و نوسازی را بر عهده گیرد و دولت در مقابل برای دریافت یک سطح مشخص از خدمت پرداخت کند. در چنین مدلی، Private Capital به اهرم توسعه زیرساخت آموزشی تبدیل می شود، بدون آنکه دولت لزوما از مسئولیت سیاست گذاری و تضمین دسترسی عمومی به آموزش خارج شود. این تفکیک میان «تامین مالی» و «حکمرانی خدمت» از مهم ترین ویژگی های معماری جدید سرمایه گذاری عمومی است. دولت می تواند سیاست گذار، خریدار خدمت و تنظیم گر باشد، در حالی که بخش خصوصی در تامین مالی و مدیریت چرخه عمر دارایی نقش ایفا می کند.

اما موفقیت این مدل به یک شرط اساسی وابسته است: پرداخت دولت نباید صرفا بر مبنای زمان باشد؛ بلکه باید به Performance Metrics متصل شود. در قراردادهای سنتی، ممکن است پیمانکار پس از تحویل پروژه از مسئولیت اقتصادی بلندمدت آن خارج شود. در مدل Performance-Based Financing، بخشی از پرداخت می تواند به شاخص هایی مانندAvailability، کیفیت عملکرد، مصرف انرژی، زمان پاسخ به خرابی، نرخ بهره برداری، کیفیت خدمات دیجیتال، استانداردهای ایمنی و سایر شاخص های قابل اندازه گیری وابسته شود. در این حالت، منافع دولت و تامین کننده مالی تا حدی هم راستا می شوند، زیرا درآمد طرف خصوصی نیز به حفظ کیفیت و عملکرد دارایی در طول زمان وابسته خواهد بود.

یکی از مهم ترین پیامدهای چنین رویکردی، تغییر نگاه دولت به ترازنامه عمومی است. در مدل سنتی، دولت مجموعه ای عظیم از دارایی های آموزشی را در اختیار دارد، اما همیشه اطلاعات دقیقی درباره نرخ بهره برداری، هزینه واقعی نگهداری، ارزش اقتصادی و عملکرد هر دارایی ندارد. بنابراین، Asset Management در بخش عمومی می تواند از یک فعالیت اداری به یک نظام حرفه ای Public Asset Management تبدیل شود. دولت باید بداند هر مدرسه، دانشگاه، آزمایشگاه، مرکز آموزشی و تجهیز چه میزان هزینه چرخه عمر دارد، چه میزان مورد استفاده قرار می گیرد، چه مقدار انرژی مصرف می کند و چه زمانی باید نوسازی یا جایگزین شود. بدون چنین داده هایی، تصمیم گیری درباره اینکه یک دارایی خریداری، اجاره، لیزینگ یا برون سپاری شود، بیشتر بر مبنای ملاحظات بودجه ای کوتاه مدت خواهد بود تا تحلیل اقتصادی بلندمدت.

در این میان، فناوری دیجیتال می تواند معماری جدید سرمایه گذاری عمومی را تکمیل کند. Digital Asset Management، IoT، Predictive Maintenance و داده های عملکردی می توانند امکان پایش لحظه ای دارایی های آموزشی را فراهم کنند. برای مثال، دولت می تواند میزان استفاده از تجهیزات، مصرف انرژی ساختمان، تعداد ساعات خرابی، هزینه تعمیرات و کیفیت عملکرد سامانه های آموزشی را در یک داشبورد یکپارچه مشاهده کند. چنین داده هایی نه تنها برای مدیریت دارایی ضروری هستند، بلکه می توانند مبنایRisk-Based Pricing برای قراردادهای لیزینگ و مشارکت بخش خصوصی قرار گیرند.

از منظر اقتصاد کلان، این تحول می تواند به افزایش Fiscal Space نیز کمک کند؛ مشروط بر اینکه مدل های قراردادی با انضباط مالی و ارزیابی اقتصادی دقیق طراحی شوند. هنگامی که دولت بتواند با یک واحد سرمایه عمومی، ظرفیت بیشتری ایجاد کند، امکان تخصیص منابع به حوزه های دیگر نیز افزایش می یابد. به عبارت دیگر، هدف اصلی لیزینگ دولتی نباید «کاهش هزینه بودجه» به صورت صوری باشد، بلکه باید افزایش Capital Efficiency باشد. اگر دولت با منابع محدود بتواند مدارس بیشتری را تجهیز کند، دانشگاه های بیشتری را به فناوری جدید مجهز نماید و چرخه نوسازی تجهیزات را کوتاه تر کند، در واقع بهره وری سرمایه عمومی افزایش یافته است.

یکی از حوزه های مهم برای اجرای این مدل، نوسازی مدارس و مراکز آموزشی فرسوده است. در مدل سنتی، دولت ممکن است برای هر پروژه به دنبال تامین بودجه کامل ساخت یا بازسازی باشد؛ اما در یک مدل چرخه عمر می توان تامین مالی، ساخت، تجهیز، نگهداری و نوسازی را در یک قرارداد بلندمدت ترکیب کرد. در این حالت، پیمانکار یا تامین کننده مالی انگیزه بیشتری برای کاهش هزینه چرخه عمر خواهد داشت، زیرا مسئولیت عملکرد دارایی در دوره طولانی تری بر عهده اوست. این موضوع می تواند از پدیده معروف Lowest Initial Cost Bias جلوگیری کند؛ یعنی انتخاب گزینه ای که در ابتدا ارزان تر است اما در طول عمر خود هزینه بسیار بیشتری ایجاد می کند.

در دانشگاه ها نیز این مدل می تواند برای تجهیزات پژوهشی، مراکز داده، زیرساخت های هوش مصنوعی، تجهیزات پزشکی و آزمایشگاهی مورد استفاده قرار گیرد. دانشگاه دولتی به جای خرید یکباره تجهیزات و تحمل ریسک منسوخ شدن آنها، می تواند از مدل های Leasing و Technology-as-a-Service استفاده کند و پرداخت را به سطح دسترسی و عملکرد پیوند دهد. این رویکرد به ویژه برای فناوری هایی که سرعت تحول بالایی دارند، اهمیت بیشتری دارد و می تواند از حبس سرمایه عمومی در دارایی های کم کاربرد جلوگیری کند.

البته این معماری بدون ریسک نیست. مهم ترین چالش، طراحی قراردادهایی است که در آنها منافع دولت و بخش خصوصی همسو باشد. قراردادهای بلندمدت می توانند در صورت ضعف در طراحی شاخص های عملکرد، قیمت گذاری نادرست ریسک، عدم شفافیت و نبود سازوکار بازنگری، هزینه های سنگینی برای دولت ایجاد کنند. همچنین باید از ایجاد تعهدات پنهان، وابستگی بلندمدت به یک تامین کننده، انحصار فناوری و کاهش رقابت جلوگیری شود. بنابراین، Procurement Governance، Contract Management، Competitive Tendering، Fiscal Transparency و Risk Allocation باید در مرکز این معماری قرار گیرند.

در واقع، نقش لیزینگ در سرمایه گذاری دولتی زمانی معنا پیدا می کند که از «تامین مالی خرید» به «مهندسی اقتصادی چرخه عمر دارایی» ارتقا پیدا کند. دولت آینده نباید صرفا بپرسد که برای ساخت یک مدرسه یا تجهیز یک دانشگاه چقدر بودجه لازم است؛ بلکه باید بپرسد این دارایی طی بیست سال چه میزان هزینه خواهد داشت، چه مقدار ظرفیت آموزشی ایجاد می کند، چه میزان انرژی مصرف می کند، چه زمانی نیازمند نوسازی خواهد شد، چه میزان سرمایه خصوصی می توان برای آن جذب کرد و چگونه می توان پرداخت دولت را به عملکرد واقعی پیوند زد. این تغییر سوال، در حقیقت تغییر کل معماری سیاست سرمایه گذاری عمومی است.

در نهایت، لیزینگ می تواند بخشی از گذار دولت از مدل Government as Asset Owner به مدل Government as Strategic Buyer of Educational Capacity باشد. در مدل نخست، دولت عمدتا مالک، خریدار، تامین کننده مالی و مسئول نگهداری دارایی است؛ اما در مدل دوم، دولت می تواند سیاست گذار و خریدار ظرفیت آموزشی باشد و از ابزارهای مالی و قراردادی برای بسیج سرمایه خصوصی، مدیریت چرخه عمر و افزایش بهره وری دارایی استفاده کند. این گذار به معنای خصوصی سازی آموزش یا کاهش نقش دولت نیست؛ بلکه به معنای بازتعریف هوشمندانه نقش دولت در زنجیره تامین مالی و تولید خدمات عمومی است. دولت همچنان مسئول تضمین دسترسی، عدالت آموزشی و کیفیت خواهد بود، اما الزاما مجبور نیست تمام دارایی های موردنیاز این ماموریت را با منابع محدود خود خریداری و برای همیشه نگهداری کند.

اگر این معماری با شفافیت مالی، ارزیابی Value for Money، تخصیص صحیح ریسک، رقابت بخش خصوصی و نظام دقیق Performance Measurement همراه شود، لیزینگ می تواند از یک محصول مالی محدود به یک ابزار سیاست گذاری عمومی تبدیل شود؛ ابزاری برای تبدیل CAPEX سنگین و مقطعی به مدل های Life-Cycle Finance، ایجاد ظرفیت آموزشی با سرمایه کمتر، انتقال بخشی از ریسک فناوری و نگهداری، افزایش بهره وری دارایی های عمومی و فعال کردن سرمایه بخش خصوصی در خدمت اهداف عمومی. در چنین الگویی، مسئله اصلی دیگر «دولت چقدر دارایی آموزشی در اختیار دارد؟» نخواهد بود، بلکه سوال راهبردی این است که «دولت با هر واحد منابع عمومی، چه میزان ظرفیت آموزشی پایدار و چه مقدار ارزش اجتماعی و اقتصادی در طول چرخه عمر ایجاد می کند؟» پاسخ به این سوال می تواند نقطه آغاز بازطراحی جدی معماری سرمایه گذاری دولت در آموزش باشد؛ معماری ای که در آن لیزینگ، تامین مالی عملکردمحور، مشارکت بخش خصوصی، مدیریت چرخه عمر و حکمرانی دارایی در یک نظام واحد برای افزایش بهره وری سرمایه عمومی به یکدیگر متصل می شوند.