وقتی آزمایشگاه به دارایی مولد تبدیل می شود؛ لیزینگ و انقلاب اقتصادی در تجاری سازی زیرساخت های پژوهشی دانشگاه ها

11 مهر 1405 - خواندن 11 دقیقه - 1037 بازدید

یکی از مسائل بنیادین اقتصاد آموزش عالی و نظام پژوهش در بسیاری از کشورها، شکاف میان «سرمایه گذاری برای ایجاد ظرفیت پژوهشی» و «توانایی تبدیل این ظرفیت به جریان اقتصادی پایدار» است. دانشگاه ها، پژوهشگاه ها و مراکز تحقیقاتی طی دهه های گذشته حجم قابل توجهی از منابع خود را صرف ایجاد آزمایشگاه های تخصصی، خرید تجهیزات پیشرفته، راه اندازی مراکز فناوری، توسعه زیرساخت های محاسباتی و ایجاد پایگاه های داده و سامانه های پژوهشی کرده اند، اما در بسیاری از موارد این سرمایه گذاری ها در سطح یک هزینه سرمایه ای ایستا باقی مانده و نتوانسته اند به یک Asset Productivity پایدار و قابل اندازه گیری تبدیل شوند. مسئله دقیقا از همین نقطه آغاز می شود؛ زمانی که آزمایشگاه صرفا به عنوان یک فضای فیزیکی یا مجموعه ای از تجهیزات گران قیمت تعریف شود، بخش مهمی از ظرفیت اقتصادی آن نادیده گرفته خواهد شد، اما اگر آزمایشگاه به عنوان یک «دارایی مولد پژوهشی» و بخشی از زنجیره خلق ارزش دانش تلقی شود، مدل های جدید تامین مالی، بهره برداری و تجاری سازی می توانند معماری اقتصادی آموزش عالی را دستخوش تغییر کنند. در این میان، صنعت لیزینگ می تواند یکی از ابزارهای مهم برای عبور از الگوی سنتی «مالکیت کامل تجهیزات» به سمت الگوی «دسترسی، بهره برداری، درآمدزایی و گردش سرمایه» باشد؛ الگویی که در آن تجهیزات پژوهشی نه یک دارایی مصرف کننده منابع، بلکه یک Asset-Generating Infrastructure تلقی می شوند که قابلیت ایجاد جریان نقدی، ارائه خدمات تخصصی، جذب پروژه صنعتی و حتی خلق بازار ثانویه برای خدمات پژوهشی را دارند.

در اقتصاد دانش بنیان، ارزش اقتصادی یک آزمایشگاه صرفا به ارزش دفتری تجهیزات موجود در آن محدود نیست. ارزش واقعی یک زیرساخت پژوهشی تابعی از ظرفیت بهره برداری، نرخ Utilization، کیفیت فناوری، عمر اقتصادی، قابلیت ارتقا، سطح تقاضای صنعتی، توان تولید خدمات آزمایشگاهی، قابلیت ثبت و انتقال فناوری، ظرفیت جذب پروژه های قراردادی و میزان اتصال آن به زنجیره ارزش صنعت است. به همین دلیل، رویکرد سنتی حسابداری که تجهیزات آزمایشگاهی را عمدتا در قالب دارایی ثابت و هزینه استهلاک شناسایی می کند، لزوما تصویر کاملی از ظرفیت اقتصادی آن ارائه نمی دهد. یک دستگاه پیشرفته طیف سنجی، تصویربرداری، شبیه سازی، پردازش داده، تجهیزات پزشکی، ماشین آلات ساخت نمونه اولیه یا زیرساخت محاسباتی هوش مصنوعی می تواند در صورت استفاده صحیح، نه تنها هزینه ایجاد خود را پوشش دهد، بلکه به یک مرکز درآمدی برای دانشگاه تبدیل شود. اینجاست که مفهوم Research Asset Monetization اهمیت پیدا می کند؛ یعنی تبدیل ظرفیت بلااستفاده یا کم استفاده دارایی های پژوهشی به جریان درآمدی قابل اندازه گیری از طریق ارائه خدمات، قراردادهای تحقیقاتی، اجاره ظرفیت، پروژه های صنعتی، آزمون و ارزیابی، توسعه نمونه اولیه و انتقال فناوری.

لیزینگ در چنین ساختاری می تواند از یک ابزار صرفا تامین مالی خرید تجهیزات به یک سازوکار طراحی و مدیریت چرخه اقتصادی دارایی پژوهشی تبدیل شود. در مدل سنتی، دانشگاه یا مرکز پژوهشی ابتدا منابع مالی خود را برای خرید تجهیز تخصیص می دهد و سپس مسئولیت نگهداری، استهلاک، به روزرسانی، ارزش اسقاط و ریسک منسوخ شدن فناوری را بر عهده می گیرد. در مدل لیزینگ دارایی محور، بخش قابل توجهی از این معماری می تواند بازطراحی شود. شرکت لیزینگ با تامین مالی دارایی، مالکیت یا کنترل اقتصادی تجهیز را در ساختاری مشخص در اختیار می گیرد و دانشگاه یا مرکز تحقیقاتی در ازای پرداخت های دوره ای، به ظرفیت استفاده از آن دسترسی پیدا می کند. در این حالت، مسئله اصلی دیگر «چقدر پول برای خرید تجهیزات داریم؟» نیست، بلکه پرسش اقتصادی مهم تر این است که «این تجهیز چه میزان ظرفیت درآمدزایی ایجاد می کند و چگونه می توان جریان نقدی حاصل از آن را با ساختار پرداخت های لیزینگ منطبق کرد؟» این تغییر نگرش، مفهوم Cash Flow Matching را وارد اقتصاد زیرساخت های پژوهشی می کند.

یکی از مهم ترین مزیت های چنین ساختاری، تبدیل CAPEX به OPEX و آزادسازی منابع محدود سرمایه ای دانشگاه است. در شرایطی که بودجه عمومی، منابع دانشگاهی و اعتبارات پژوهشی با محدودیت مواجه هستند، اختصاص حجم بزرگی از منابع به خرید یک تجهیز گران قیمت می تواند ظرفیت سرمایه گذاری در سایر پروژه ها را کاهش دهد. لیزینگ با تبدیل بخشی از هزینه اولیه به پرداخت های دوره ای، امکان ایجاد دسترسی به تجهیزات پیشرفته بدون تحمیل کامل هزینه سرمایه ای در ابتدای پروژه را فراهم می کند. البته ارزش اقتصادی این مدل زمانی نمایان می شود که پرداخت های دوره ای با درآمد یا صرفه جویی ناشی از بهره برداری از تجهیز متناسب طراحی شوند. در چنین شرایطی، دانشگاه می تواند از مدل های مبتنی بر درآمد، قراردادهای سرویس محور یا ساختارهای ترکیبی استفاده کند که در آن میزان استفاده، درآمد حاصل از خدمات و هزینه های چرخه عمر دارایی در طراحی مالی قرارداد لحاظ شود.

این موضوع در خصوص تجهیزات با نرخ منسوخ شدن فناوری بالا اهمیت دوچندان دارد. یکی از مهم ترین ریسک های سرمایه گذاری دانشگاهی، Technology Obsolescence Risk است. دانشگاه ممکن است امروز یک تجهیز بسیار پیشرفته خریداری کند، اما چند سال بعد فناوری جدیدتری وارد بازار شود و ارزش اقتصادی تجهیز موجود کاهش پیدا کند. در مدل مالکیت مستقیم، ریسک کاهش ارزش اقتصادی عمدتا بر دوش دانشگاه قرار می گیرد؛ در حالی که مدل های حرفه ای لیزینگ می توانند با طراحی قراردادهای Upgrade، Replacement و Technology Refresh، امکان نوسازی دوره ای تجهیزات را فراهم کنند. در اینجا لیزینگ از یک قرارداد تامین مالی به یک سازوکار مدیریت چرخه عمر فناوری تبدیل می شود و دانشگاه به جای گرفتارشدن در دارایی های قدیمی، می تواند به صورت مستمر به نسل جدید تجهیزات دسترسی داشته باشد.

از سوی دیگر، تجاری سازی زیرساخت های پژوهشی بدون ایجاد یک نظام حرفه ای Asset Utilization امکان پذیر نیست. بسیاری از تجهیزات دانشگاهی در بخش هایی از سال یا حتی در بخش قابل توجهی از ساعات کاری بلااستفاده می مانند. اگر ظرفیت بلااستفاده این تجهیزات از طریق قراردادهای خدمات آزمایشگاهی، پروژه های صنعتی، دسترسی اشتراکی، اجاره ظرفیت یا همکاری با شرکت های دانش بنیان فعال شود، نرخ بازده اقتصادی دارایی افزایش پیدا خواهد کرد. لیزینگ در اینجا می تواند با مدلEquipment-as-a-Service ترکیب شود؛ یعنی مشتری نه صرفا برای مالکیت تجهیز، بلکه برای دریافت خروجی، ظرفیت یا خدمت پرداخت کند. چنین مدلی می تواند به تدریج مرز میان دانشگاه، آزمایشگاه تجاری و صنعت را کم رنگ کرده و یک بازار جدید برای خدمات تخصصی پژوهشی ایجاد کند.

در این معماری، دانشگاه می تواند به جای آنکه صرفا خریدار تجهیزات باشد، به یک Originator برای تقاضای پژوهشی تبدیل شود. شرکت لیزینگ نیز می تواند نقش Asset Structurer را ایفا کند؛ یعنی بر اساس نوع تجهیز، عمر اقتصادی، ارزش باقیمانده، نرخ استفاده، تقاضای بازار، ریسک فناوری و توان درآمدزایی، ساختار مالی متناسب طراحی کند. این ساختار می تواند با مدل های Structured Finance، Residual Value Management و Risk-Based Pricing ترکیب شود. در نتیجه، نرخ تامین مالی یکسان برای همه تجهیزات منطقی نخواهد بود؛ زیرا یک دستگاه آزمایشگاهی با تقاضای صنعتی گسترده، ارزش ثانویه بالا و قابلیت انتقال به چندین مرکز پژوهشی، از منظر ریسک اعتباری و دارایی با تجهیزی کاملا تخصصی و فاقد بازار ثانویه یکسان نیست.

همچنین می توان از مفهومCapital Recycling برای بازتعریف چرخه سرمایه در دانشگاه استفاده کرد. دانشگاه می تواند دارایی هایی را که بهره برداری پایینی دارند شناسایی کرده، ظرفیت اقتصادی آنها را ارزیابی و از طریق مدل های مشارکتی، واگذاری بهره برداری، لیزبک، اجاره تخصصی یا ایجاد مراکز خدمات مشترک، سرمایه محبوس در آنها را مجددا وارد چرخه سرمایه گذاری کند. در چنین رویکردی، مدیریت دارایی دیگر صرفا یک فعالیت حسابداری نیست، بلکه به بخشی از Corporate Finance دانشگاه تبدیل می شود. داشبوردهای Asset Performance Management می توانند شاخص هایی مانند نرخ بهره برداری، درآمد به ازای هر ساعت استفاده، هزینه نگهداری، هزینه انرژی، نرخ خرابی، ارزش باقیمانده، دوره بازگشت سرمایه و میزان درآمد ناشی از قراردادهای صنعتی را پایش کنند.

پیوند لیزینگ باTechnology Transfer نیز می تواند مسیر دیگری برای تجاری سازی زیرساخت های پژوهشی ایجاد کند. بسیاری از فناوری های دانشگاهی در مرحله نمونه آزمایشگاهی یا Prototype متوقف می شوند، زیرا فاصله میان تولید دانش و تولید صنعتی بسیار زیاد است. اگر تجهیزات نمونه سازی، ماشین آلات نیمه صنعتی، زیرساخت های تست و اعتبارسنجی و تجهیزات Pilot Plant از طریق مدل های لیزینگی در اختیار تیم های فناور و شرکت های دانش بنیان قرار گیرند، هزینه ورود فناوری از آزمایشگاه به بازار کاهش می یابد. این مسئله به ویژه برای شرکت های نوپا که دسترسی محدودی به منابع سرمایه ای دارند اهمیت دارد. آنها می توانند به جای خرید تجهیزات گران قیمت، ظرفیت تولید یا آزمایش را اجاره کنند و منابع خود را برای توسعه محصول، بازاریابی و سرمایه در گردش اختصاص دهند.

از منظر اقتصاد کلان نیز این رویکرد می تواند اثرات قابل توجهی بر بهره وری سرمایه داشته باشد. اگر سرمایه گذاری های دانشگاهی به دارایی های کم استفاده تبدیل شوند، نرخ بازده اجتماعی سرمایه کاهش پیدا می کند؛ اما زمانی که همان زیرساخت در خدمت پروژه های صنعتی، شرکت های دانش بنیان، آزمایش های قراردادی و توسعه فناوری قرار گیرد، یک دارایی واحد می تواند چندین بار در زنجیره ارزش اقتصادی مورد استفاده قرار گیرد. این همان نقطه ای است که مفهوم Asset Multiplication مطرح می شود؛ یعنی افزایش ارزش اقتصادی یک دارایی از طریق افزایش دفعات، کاربران و کاربردهای آن، نه الزاما از طریق افزایش حجم سرمایه گذاری اولیه.

در این میان، Digital Transformation می تواند نقش زیرساختی داشته باشد. اتصال تجهیزات به سامانه های IoT، ثبت برخط ساعات استفاده، کنترل وضعیت فنی، Predictive Maintenance، مدیریت دیجیتال قراردادها و ایجاد پلتفرم رزرو ظرفیت آزمایشگاهی می تواند اطلاعات لازم برای قیمت گذاری و مدیریت ریسک را فراهم کند. حتی می توان در آینده، بازار دیجیتال ظرفیت آزمایشگاهی ایجاد کرد که در آن شرکت ها، پژوهشگران و مراکز صنعتی بتوانند ظرفیت خالی تجهیزات را مشاهده و خریداری کنند. چنین مدلی، مفهوم Liquidity را به دارایی های پژوهشی وارد کرده و یک بازار ثانویه برای ظرفیت خدمات آزمایشگاهی ایجاد خواهد کرد.

البته موفقیت این مدل به اصلاح حکمرانی دانشگاهی نیز وابسته است. بدون تعریف روشن حقوق مالکیت، مسئولیت نگهداری، نحوه تقسیم درآمد، قواعد استفاده از تجهیزات، مدیریت ریسک، بیمه دارایی، استانداردهای ایمنی، سیاست های استهلاک و سازوکار حل اختلاف، تجاری سازی زیرساخت های پژوهشی می تواند با تعارضات نهادی مواجه شود. بنابراین، لیزینگ باید در کنار Shariah Governance، Legal Structuring، Asset Governance و Performance Governance طراحی شود تا رابطه میان شرکت لیزینگ، دانشگاه، استاد، پژوهشگر، شرکت صنعتی و استفاده کننده نهایی کاملا شفاف باشد.

در نهایت، آینده اقتصاد زیرساخت های پژوهشی را نمی توان صرفا در افزایش بودجه خرید تجهیزات جست وجو کرد. مسئله اصلی، افزایش بهره وری سرمایه موجود، کوتاه کردن فاصله میان پژوهش و بازار، کاهش زمان دسترسی به فناوری، مدیریت چرخه عمر تجهیزات و تبدیل ظرفیت های بلااستفاده به جریان اقتصادی است. لیزینگ در این میان می تواند از یک ابزار تامین مالی سنتی فراتر رفته و به بخشی از معماری Commercialization Finance تبدیل شود؛ معماری ای که در آن دارایی پژوهشی نه یک هزینه سرمایه ای منجمد، بلکه یک مولد جریان نقدی، یک زیرساخت خلق فناوری و یک حلقه اتصال میان دانشگاه و صنعت محسوب می شود. اگر این تغییر پارادایم تحقق پیدا کند، آزمایشگاه دیگر صرفا محلی برای تولید مقاله و انجام آزمایش نخواهد بود؛ بلکه می تواند به یک مرکز اقتصادی مولد تبدیل شود که ظرفیت آن از طریق Asset Utilization، Technology Transfer، Research Commercialization و Capital Recycling به جریان مستمر ارزش اقتصادی متصل می شود. در چنین الگویی، لیزینگ می تواند یکی از ابزارهای کلیدی گذار از «دانشگاه مالک تجهیزات» به «دانشگاه بهره بردار و مولد دارایی» باشد؛ تغییری که در صورت طراحی صحیح، می تواند معماری تامین مالی پژوهش، اقتصاد دانشگاه و رابطه میان سرمایه علمی و سرمایه مالی را به طور هم زمان بازتعریف کند.