وقتی بازدارندگی، محاسبات جنگ را تغییر می دهد

10 مهر 1405 - خواندن 8 دقیقه - 6 بازدید

تحولات اخیر منطقه نشان می دهد منازعه ایران و آمریکا دیگر صرفا در چارچوب یک تقابل نظامی کلاسیک قابل تحلیل نیست. آنچه در حال شکل گیری است، ترکیبی از فشار نظامی، جنگ اقتصادی، عملیات روانی، رقابت اطلاعاتی و تلاش برای حفظ اهرم های مذاکره است؛ وضعیتی که در آن هر اقدام نظامی می تواند مستقیما بر محاسبات سیاسی طرف مقابل اثر بگذارد.

در چنین شرایطی، مهم ترین پرسش این نیست که کدام طرف لحن تندتری دارد؛ مسئله اصلی این است که هر طرف تا چه اندازه می تواند هزینه های اقدام طرف مقابل را افزایش دهد و در عین حال، گزینه های خودش را حفظ کند.

۱. مسئله اصلی: تغییر محاسبه هزینه فایده

در ادبیات بازدارندگی، قدرت صرفا به تعداد سلاح ها یا حجم نیروها محدود نمی شود. زمانی که طرف مقابل بداند اقدام نظامی می تواند دامنه ای از پاسخ های مستقیم و غیرمستقیم را در پی داشته باشد، تصمیم گیری برای آغاز جنگ پیچیده تر می شود.

در مورد ایران، جغرافیای منطقه یک عامل مهم در این محاسبات است. حضور نیروها و تاسیسات آمریکایی در نقاط مختلف منطقه، وابستگی بخش مهمی از تجارت انرژی جهان به مسیرهای دریایی و حساسیت تنگه هرمز، مجموعه ای از نقاط آسیب پذیر ایجاد می کند که در محاسبات امنیتی واشنگتن نمی توان آنها را نادیده گرفت.

به همین دلیل، هرگونه تصمیم برای آغاز یک درگیری جدید، صرفا تصمیم درباره حمله به یک هدف در داخل ایران نیست؛ بلکه می تواند تصمیمی درباره مجموعه ای از پیامدهای زنجیره ای در سراسر منطقه باشد.

۲. هرمز؛ یک نقطه جغرافیایی و یک اهرم راهبردی

تنگه هرمز در این بحران اهمیت ویژه ای پیدا کرده است. اهمیت آن فقط به دلیل حجم انرژی عبوری از آن نیست؛ بلکه به این دلیل است که هرگونه نااطمینانی درباره امنیت کشتیرانی می تواند قیمت انرژی، بیمه حمل ونقل، مسیرهای تجاری و در نهایت محاسبات اقتصادی دولت ها را تحت تاثیر قرار دهد.

از این منظر، هرمز را نباید صرفا یک «مسیر دریایی» دانست. این تنگه در شرایط بحران می تواند به یک اهرم راهبردی تبدیل شود.

در عین حال، نباید از یک واقعیت مهم غافل شد: روایت های افراطی درباره «بسته بودن کامل» یا «باز بودن کامل» هرمز، هر دو می توانند گمراه کننده باشند. وضعیت واقعی می تواند خاکستری تر باشد؛ یعنی عبور کشتی ها ادامه داشته باشد اما با افزایش ریسک، هزینه، محدودیت و نااطمینانی.

همین وضعیت خاکستری نیز برای بازار انرژی کافی است تا رفتار بازیگران را تغییر دهد.

۳. آمریکا با یک معادله چندلایه روبه روست

برای واشنگتن، مسئله فقط توانایی انجام حمله نیست؛ مسئله مهم تر، مدیریت پیامدهای پس از حمله است.

یک عملیات محدود ممکن است از نظر نظامی قابل اجرا باشد، اما پرسش اصلی این است که آیا می توان دامنه درگیری را کنترل کرد؟ آیا پاسخ ایران محدود خواهد ماند؟ آیا بازیگران منطقه ای وارد درگیری خواهند شد؟ وضعیت نیروها و پایگاه های آمریکا چه خواهد شد؟ بازار انرژی چه واکنشی نشان خواهد داد؟ و مهم تر از همه، آیا جنگ می تواند بدون تبدیل شدن به یک بحران سیاسی بزرگ تر پایان یابد؟

این همان نقطه ای است که میان «توانایی حمله» و «عقلانیت آغاز جنگ» تفاوت ایجاد می شود.

هیچ قدرتی صرفا به این دلیل که امکان حمله دارد، الزاما نباید نتیجه بگیرد که آغاز جنگ به نفع اوست.

۴. اسرائیل و مسئله گسترش میدان

در این میان، نقش اسرائیل را نیز باید در چارچوب منافع و محاسبات خودش تحلیل کرد. اسرائیل ممکن است گسترش فشار بر ایران را به عنوان بخشی از راهبرد امنیتی خود دنبال کند، اما منافع اسرائیل الزاما با محاسبات آمریکا در تمام مراحل یکسان نیست.

این تفاوت بالقوه اهمیت دارد.

هرچه جنگ گسترده تر شود، آمریکا بیش از پیش در معرض هزینه های منطقه ای قرار می گیرد و شرکای منطقه ای واشنگتن نیز با مسئله دشوار انتخاب میان مشارکت، بی طرفی یا فاصله گرفتن از جنگ مواجه می شوند.

بنابراین، یکی از مهم ترین میدان های رقابت، تلاش هر طرف برای جلوگیری از قرار گرفتن در موقعیتی است که تصمیم هایش توسط طرف مقابل تعیین شود.

۵. خروج یا جابه جایی نیروها؛ پایان تهدید نیست

تغییر آرایش نظامی آمریکا در عراق یا سایر نقاط منطقه را نباید صرفا با یک تفسیر ساده توضیح داد.

جابجایی نیروها می تواند همزمان چند هدف داشته باشد: کاهش آسیب پذیری، بازآرایی عملیاتی، حفاظت از نیروها، افزایش تحرک یا آماده سازی برای سناریوهای مختلف.

بنابراین، خروج بخشی از نیروها لزوما به معنای کاهش اهمیت یک منطقه نیست؛ همان طور که باقی ماندن نیروها نیز الزاما به معنای تصمیم قطعی برای جنگ نیست.

در جنگ های مدرن، «موقعیت نیروها» خود بخشی از پیام سیاسی است.

۶. جنگ شناختی؛ جایی که واقعیت و روایت با هم رقابت می کنند

یکی از مهم ترین ابعاد بحران کنونی، جنگ شناختی است.

افزایش قیمت ارز، انتشار تصاویر تاییدنشده، ادعاهای متناقض درباره وضعیت میدان، بزرگ نمایی یا کوچک نمایی خسارت ها و انتشار اخبار بدون منبع معتبر، همگی می توانند بخشی از فضای روانی جنگ باشند.

در چنین شرایطی، جامعه بیش از همیشه به تفکیک سه موضوع نیاز دارد:

خبر تاییدشده، ادعای طرف های درگیر و تحلیل.

این تفکیک، خود یک ابزار امنیت ملی است.

جامعه ای که هر شایعه ای را خبر و هر تحلیل را واقعیت تلقی کند، بخشی از ظرفیت تصمیم گیری خود را به عملیات روانی واگذار می کند.

۷. مذاکره در سایه بازدارندگی

وجود مذاکره الزاما نشانه ضعف نیست و وجود تهدید نظامی نیز الزاما به معنای آغاز جنگ نیست.

در بسیاری از بحران های بین المللی، مذاکره زمانی جدی می شود که هر دو طرف بدانند گزینه های جایگزین پرهزینه اند.

بنابراین، مسئله اصلی در مذاکرات ایران و آمریکا نه صرفا «مذاکره کردن یا نکردن»، بلکه نسبت میان دیپلماسی و قدرت چانه زنی است.

هرچه یک کشور بتواند هزینه تحمیل خواسته های یک جانبه را افزایش دهد، امکان آنکه مذاکره از قالب «تحمیل» خارج شود و به معامله واقعی نزدیک شود، بیشتر خواهد بود.

اما این گزاره یک روی دیگر هم دارد: بازدارندگی موثر زمانی ارزشمند است که با مدیریت بحران همراه باشد. بازدارندگی بدون کنترل تنش می تواند به چرخه ای منجر شود که در آن یک خطای محاسباتی، طرفین را وارد جنگی کند که هیچ کدام در ابتدا قصد کامل آن را نداشته اند.

۸. نقطه حساس امروز

در شرایط فعلی، مسئله اصلی را باید در سه کلمه خلاصه کرد:

محاسبه، بازدارندگی، کنترل.

آمریکا باید محاسبه کند که حمله چه هزینه ای دارد.

ایران باید نشان دهد که حمله قابل مدیریت برای طرف مقابل نیست.

و هر دو طرف باید بدانند که میان «قدرت ضربه زدن» و «تصمیم به ضربه زدن» فاصله وجود دارد.

در چنین محیطی، تهدیدهای لفظی به تنهایی تعیین کننده نیستند. آنچه تعیین کننده است، توان واقعی، تحمل هزینه، انسجام داخلی، ظرفیت اقتصادی، عمق راهبردی و توان مدیریت مرحله پس از درگیری است.

سخن پایانی

بحران کنونی بیش از آنکه صرفا مسابقه ای برای نشان دادن قدرت نظامی باشد، آزمونی برای کیفیت تصمیم گیری است.

ممکن است یک طرف از نظر نظامی توان آغاز عملیات را داشته باشد؛ اما آغاز جنگ یک مسئله است و کنترل پیامدهای آن مسئله ای کاملا متفاوت.

از این منظر، مهم ترین سرمایه ایران نه در شعارهای تند، بلکه در حفظ انسجام، افزایش تاب آوری، تقویت بازدارندگی، مدیریت اقتصاد و جلوگیری از خطای محاسباتی قرار دارد.

در نهایت، جنگ ها فقط با موشک و هواپیما تعیین نمی شوند؛ بخش مهمی از نتیجه در جایی شکل می گیرد که طرفین درباره هزینه ادامه مسیر تصمیم می گیرند.

و شاید مهم ترین پیام وضعیت کنونی همین باشد:

هرچه هزینه جنگ برای آغازکننده غیرقابل پیش بینی تر شود، احتمال آنکه بازدارندگی جایگزین محاسبه نظامی شود، افزایش می یابد.