مسئله آموزش و پرورش نداشتن برنامه نیست؛ معماری سازمانی است

29 شهریور 1405 - خواندن 4 دقیقه - 33 بازدید

🔗 یادداشت هفتم: مسئله آموزش و پرورش نداشتن برنامه نیست؛ معماری سازمانی است

هر سال طرح و دستورالعمل تازه ای می آید و از تحول سخن گفته می شود، اما بسیاری از این تصمیم ها به نتیجه پایدار نمی رسند یا در مدرسه و کلاس اثر مورد انتظار را ایجاد نمی کنند. مسئله فقط تغییر مدیران یا ناتمام ماندن برنامه ها نیست. بخشی از مشکل به ساختاری برمی گردد که بیش از حد متمرکز و دارای اعوجاج است، توان زیادی صرف امور اداری می کند، مسئولیت ها مرزبندی روشنی ندارند و میان تصمیم گیری، اجرا و ارزیابی فاصله افتاده است.

در چنین وضعی حتی تصمیم خوب هم ممکن است پشتیبانی ساختاری نداشته باشد؛ معلوم نیست چه کسی آن را تا نتیجه دنبال کند، چه کسی بسنجد واقعا چه اتفاقی افتاده و چگونه از تجربه برای تصمیم بعدی استفاده شود. ما می خواهیم با ساختاری که طی حدود یک قرن عمدتا برای اداره یک دستگاه بزرگ اداری شکل گرفته و به تدریج لایه ها و واحدهای تازه به آن افزوده شده، پیچیده ترین ماموریت کشور یعنی تربیت نسل آینده را پیش ببریم. نتیجه، سازمانی است که گاه منطق اداری اش بر منطق تربیتی غلبه می کند.

🔹 مسئله، معماری چرخه تصمیم تا نتیجه است
یک نظام اثربخش باید چرخه ساده اما حیاتی «تصمیم ← اجرا ← ارزیابی ← یادگیری ← تصمیم جدید» را کامل کند: مسئله درست شناخته شود، راه حل طراحی شود، در میدان اجرا گردد، نتیجه سنجیده شود و تجربه، تصمیم بعدی را بهتر کند. اگر این چرخه گسسته باشد، سازمان مرتب تصمیم می گیرد اما در اجرا با چالش های فراوان روبه رو می شود و الزاما یاد نمی گیرد؛ برنامه تولید می کند اما لزوما نمی فهمد کدام یک واقعا نتیجه داده است.

از این منظر یکی از راه های اصلاح، بازطراحی معماری سازمانی آموزش وپرورش با استفاده از ظرفیت ماده ۹۱ برنامه هفتم پیشرفت است، نه بسنده کردن به چند تغییر سطحی در ساختار معاونت ها. برای ترمیم این چرخه باید سه کارکرد اصلی از یکدیگر متمایز اما به هم متصل باشند: تفکر و طراحی، تحقق، و سنجش و ارزیابی. بخشی از سازمان باید مسئله را بشناسد و راه حل طراحی کند؛ بخشی مسئول رساندن تصمیم تا اجرا و نتیجه باشد؛ و بخشی مستقل از مجری بررسی کند چه میزان از هدف محقق شده است. مسئولیت تصمیم نباید در فاصله ابلاغ و اجرا گم شود، مجریان نباید دچار گسست یا تداخل اجرایی باشند و ارزیابی هم نباید به گزارش دهی درباره عملکرد خود مجری محدود بماند.

🔸 مدرسه؛ محل اجرا یا نقطه یادگیری؟
مسئله مهم دیگر نسبت ستاد و مدارس است. سال ها تصور کرده ایم حفظ انسجام ملی مستلزم تمرکز تصمیم گیری در مرکز است. نتیجه این رویکرد تناقضی جدی است: کسی که به مسئله نزدیک تر است اختیار کمتری دارد و کسی که اختیار بیشتری دارد از مسئله واقعی دورتر است. راه حل نه تمرکز مطلق است و نه رهاسازی میدان؛ بلکه باید نسبت جدیدی طراحی کرد:

«چارچوب ملی، اختیار محلی»
در چنین معماری ای مدرسه دیگر صرفا آخرین حلقه اجرای سیاست های ابلاغی نیست؛ باید یکی از مهم ترین نقاط شناخت مسئله، تولید تجربه و یادگیری نظام آموزشی باشد. آموزش وپرورش باید بتواند از مدارس خود یاد بگیرد، نه اینکه فقط برای آن ها تصمیم بگیرد. تجربه های موفق باید شناسایی، مستندسازی و ارزیابی شوند و در صورت برخورداری از ظرفیت لازم به سایر مدارس انتقال یابند.

در نهایت بحث بر سر کم یا زیاد کردن چند اداره و معاونت نیست. بحث بر سر این است که معماری سازمانی می تواند یک تصمیم را از مرحله فکر و سیاست گذاری به اجرا، نتیجه، ارزیابی و یادگیری برساند یا نه. شاید مهم ترین تغییر همین باشد: آموزش وپرورش نباید فقط نظامی برای یاددادن به دانش آموزان باشد؛ باید خودش هم یک نظام کارآمد و یادگیرنده باشد.

شاید لازم باشد پیش از آنکه بسیار دیر شود این حقیقت را جدی بگیریم:
آینده ایران را نمی توان با سازمانی متعلق به گذشته ساخت.
حتی اگر مقصد را به درستی بشناسیم، با وسیله نقلیه معیوب قطعا به مقصد نخواهیم رسید.

✍🏻 دکتر معلم محمدمهدی نقیبیان
طراح و عضو هیئت آموزگاری آموزش و پرورش ایران