کودک حق دارد در تصمیم های خانوادگی نظر بدهد؟

29 شهریور 1405 - خواندن 16 دقیقه - 11 بازدید




 

دکتر محمدمهدی سیدناصری

حقوقدان،پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال



 


بله؛ کودک حق دارد در تصمیم های خانوادگی که بر زندگی او اثر می گذارد نظر بدهد. اما این حق به معنای آن نیست که کودک در همه تصمیم ها تصمیم گیرنده نهایی است یا هر خواسته او الزاما باید پذیرفته شود. ماده ۱۲کنوانسیون حقوق کودک، حق کودک برای بیان آزادانه دیدگاه خود در همه موضوعات موثر بر او و توجه شایسته به آن دیدگاه متناسب با سن و میزان رشد کودک را به رسمیت می شناسد. کمیته حقوق کودک نیز تاکید کرده که این حق محدود به سن خاصی نیست و حتی درباره کودکان خردسال نیز نباید از ابتدا فرض شود که قادر به شکل دادن به دیدگاه نیستند.

خانه نخستین جایی است که کودک در آن یاد می گیرد آیا صدایش شنیده می شود یا نه. پیش از آنکه کودک با مفهوم قانون، دادگاه یا حقوق انسانی آشنا شود، در خانواده تجربه می کند که آیا درباره زندگی خودش حق پرسیدن دارد، آیا می تواند مخالفت کند، آیا احساساتش جدی گرفته می شود و آیا وقتی درباره موضوعی که بر زندگی او اثر می گذارد حرف می زند، کسی واقعا به سخنانش گوش می دهد یا خیر. به همین دلیل، پرسش از اینکه «آیا کودک حق دارد در تصمیم های خانوادگی نظر بدهد؟» صرفا یک پرسش تربیتی نیست؛ پرسشی درباره جایگاه حقوقی و انسانی کودک در خانواده است. پاسخ حقوق کودک روشن است: کودک، تا زمانی که موضوع تصمیم به زندگی او مربوط می شود، صرفا تماشاگر تصمیم های بزرگسالان نیست؛ او صاحب حق است که دیدگاهش را بیان کند و دیدگاهش متناسب با سن و میزان رشدش مورد توجه واقعی قرار گیرد.

این اصل از ماده دوازدهم کنوانسیون حقوق کودک سرچشمه می گیرد. بر اساس این ماده، کودکی که توانایی شکل دادن به دیدگاه خود را دارد، حق دارد در همه موضوعاتی که بر او اثر می گذارد آزادانه نظر خود را بیان کند و دیدگاه او باید متناسب با سن و میزان رشدش مورد توجه قرار گیرد. نکته بسیار مهم این است که این حق، به تصمیم های دادگاه و نهادهای رسمی محدود نیست. اصل حق شنیده شدن در زندگی روزمره کودک نیز معنا پیدا می کند؛ از جمله در خانواده، جایی که بسیاری از تصمیم های اساسی زندگی کودک در آن گرفته می شود. کمیته حقوق کودک نیز مشارکت کودک را بخشی از فرایند مستمر گفت وگو میان کودک و بزرگسالان می داند، نه یک اقدام تشریفاتی و یک باره.

اما درک درست این حق نیازمند یک تفکیک اساسی است: حق کودک برای اظهار نظر با حق کودک برای تصمیم گیری نهایی در همه امور یکی نیست. کودک حق دارد بگوید چه فکر می کند، چه احساسی دارد، چه چیزی برایش مهم است و درباره یک تصمیم چه نگرانی یا پیشنهادی دارد؛ اما این امر به خودی خود به معنای آن نیست که والدین موظف اند همیشه دقیقا همان تصمیمی را بگیرند که کودک می خواهد. حقوق کودک نمی گوید «هرچه کودک گفت باید انجام شود»؛ می گوید «کودک را نمی توان از تصمیمی که بر زندگی او اثر می گذارد حذف کرد».

این تفاوت، مرز بسیار مهمی میان «مشارکت کودک» و «کودک سالاری» ایجاد می کند. مشارکت یعنی کودک در فرایند تصمیم حضور داشته باشد، اطلاعات متناسب با سن خود دریافت کند، دیدگاهش را بیان کند و بداند که سخنش جدی گرفته شده است. کودک سالاری یعنی صرف خواست کودک به عنوان معیار نهایی همه تصمیم ها پذیرفته شود. اولی حق کودک است؛ دومی الزاما از حقوق کودک ناشی نمی شود.

فرض کنیم خانواده ای تصمیم گرفته است خانه خود را تغییر دهد و به شهر دیگری برود. ممکن است والدین دلایل شغلی، اقتصادی یا خانوادگی جدی برای این تصمیم داشته باشند و در نهایت امکان کنار گذاشتن آن وجود نداشته باشد. اما آیا کودک هیچ حقی در این میان ندارد؟ اگر کودک نوجوان باشد، شاید مدرسه، دوستان، محیط زندگی، فعالیت های اجتماعی و روابط عاطفی او به شدت تحت تاثیر این تصمیم قرار گیرد. حق او این نیست که الزاما بتواند تصمیم والدین را لغو کند؛ حق او این است که درباره این تغییر، اطلاعات متناسب دریافت کند، نگرانی های خود را بیان کند و والدین دیدگاه او را در ارزیابی پیامدهای تصمیم جدی بگیرند.

ممکن است پس از این گفت وگو والدین همچنان به این نتیجه برسند که جابه جایی ضروری است. اما می توانند از کودک بپرسند چه چیزی بیش از همه او را نگران می کند و چگونه می توانند بخشی از این نگرانی را کاهش دهند. شاید امکان حفظ ارتباط با دوستان قدیمی وجود داشته باشد، شاید بتوان مدرسه جدیدی متناسب با نیازهای او پیدا کرد یا شاید بتوان زمان بیشتری برای سازگار شدن او با محیط جدید در نظر گرفت. در اینجا کودک تصمیم گیرنده نهایی نبوده است، اما از تصمیم مربوط به زندگی خودش نیز حذف نشده است. همین تفاوت، معنای واقعی مشارکت است.

کمیته حقوق کودک حتی تاکید می کند که ماده دوازدهم نباید با تعیین یک سن ثابت برای شنیده شدن کودک محدود شود. توانایی کودک برای شکل دادن به دیدگاه خود باید تا حد امکان به صورت واقعی ارزیابی شود، نه اینکه صرفا به دلیل کم بودن سن، از ابتدا ناتوان فرض شود. این دیدگاه اهمیت زیادی دارد، زیرا کودک خردسال نیز ممکن است درباره موضوعات مربوط به زندگی روزمره خود احساس، ترجیح یا نگرانی مشخصی داشته باشد؛ حتی اگر نتواند آن را با زبان پیچیده بزرگسالان بیان کند.

بنابراین، وقتی خانواده ای درباره اتاق کودک، برنامه روزانه، مدرسه، فعالیت های فوق برنامه، سفر خانوادگی، تغییر محل زندگی یا حتی برخی قواعد خانه تصمیم می گیرد، باید میان موضوعات مختلف تفاوت بگذارد. در امور ساده و کم خطر، می توان بخش قابل توجهی از انتخاب را به خود کودک سپرد. در امور مهم تر، می توان تصمیم را مشترکا بررسی کرد. در امور مرتبط با خطرهای جدی، ممکن است والدین ناچار باشند تصمیم نهایی را بر عهده بگیرند. اما حتی در این وضعیت نیز، تا جایی که شرایط اجازه می دهد، توضیح دادن، شنیدن و در نظر گرفتن دیدگاه کودک اهمیت خود را از دست نمی دهد.

این همان جایی است که «ظرفیت های در حال تحول کودک» اهمیت پیدا می کند. کودک یک موجود ثابت نیست که یا «قادر به تصمیم گیری» باشد یا «کاملا ناتوان». توانایی او به تدریج رشد می کند. هرچه کودک دانش، تجربه، درک و توانایی بیشتری پیدا می کند، باید امکان بیشتری برای مشارکت در تصمیم های مربوط به خودش داشته باشد. کمیته حقوق کودک در تفسیر اصل منافع عالیه نیز توضیح داده است که با افزایش دانش و تجربه کودک، نقش والدین باید به تدریج از هدایت مستقیم به یادآوری، توصیه و سپس گفت وگوی نزدیک تر حرکت کند و با افزایش بلوغ کودک، دیدگاه او وزن بیشتری پیدا کند.

پس نمی توان گفت «چون والدین هستند، هر تصمیمی که درباره خانواده می گیرند صرفا به خودشان مربوط است». برخی تصمیم های خانوادگی اگرچه ظاهرا تصمیم بزرگسالان هستند، اما آثار مستقیمی بر کودک دارند. تصمیم به طلاق، جابه جایی، تغییر مدرسه، تغییر محل زندگی، انتخاب نوع مراقبت، برنامه درمانی، یا حتی تغییرات عمده در شرایط زندگی، می توانند مستقیما بر وضعیت کودک اثر بگذارند. در چنین مواردی، کودک باید تا حد متناسب با سن و توانایی خود وارد گفت وگو شود.

البته یک خطر دیگر نیز وجود دارد: اینکه والدین برای تصمیم گیری از کودک نظر بخواهند، اما از ابتدا تصمیم خود را گرفته باشند و فقط بخواهند ظاهری از مشارکت ایجاد کنند. این نوع مشارکت صوری با حق شنیده شدن تفاوت دارد. اگر والد از کودک بپرسد «نظرت چیست؟» اما در واقع هیچ توجهی به پاسخ او نداشته باشد، کودک خیلی زود متوجه می شود که این سوال فقط تشریفاتی بوده است. مشارکت واقعی یعنی نظر کودک بتواند در فرایند تصمیم اثر بگذارد؛ هرچند میزان این اثر بسته به موضوع، سن، میزان رشد و شرایط کودک متفاوت باشد.

حتی اگر نظر کودک پذیرفته نشود، والدین می توانند به او توضیح دهند که چرا. فرض کنیم نوجوانی می خواهد در مدرسه ای خاص ثبت نام کند، اما والدین به دلیل شرایط آموزشی، اقتصادی یا ایمنی گزینه دیگری را مناسب تر می دانند. پاسخ «چون من می گویم» ساده ترین پاسخ است، اما لزوما بهترین شکل والدگری نیست. توضیح اینکه چه عواملی در تصمیم دخالت داشته، شنیدن استدلال کودک و بررسی امکان یافتن راه حل میانه، به او می آموزد که اختلاف نظر لزوما به معنای بی اعتباری یکی از طرفین نیست.

در واقع، حق شنیده شدن حتی زمانی که کودک در نهایت به نتیجه دلخواه خود نمی رسد، همچنان ارزشمند است. این حق قرار نیست تضمین کند که کودک همیشه برنده گفت وگو باشد؛ قرار است تضمین کند که در موضوعات مربوط به زندگی خودش، به یک انسان نامرئی تبدیل نشود.

از سوی دیگر، مشارکت کودک به معنای انتقال مسئولیت بزرگسالان به او نیست. گاهی والدین ممکن است به اشتباه تصور کنند اگر کودک حق اظهار نظر دارد، پس باید مسئولیت تصمیم را نیز بر عهده بگیرد. چنین برداشتی نادرست است. کودک نباید مسئول اختلافات میان والدین شود، نباید مجبور شود بین پدر و مادر یکی را انتخاب کند و نباید بار تصمیم هایی را که فراتر از ظرفیت اوست به دوش بکشد. شنیده شدن کودک به معنای قرار دادن او در جایگاه داور خانواده نیست.

این موضوع به ویژه در زمان جدایی والدین اهمیت پیدا می کند. کودک ممکن است احساسات متناقضی نسبت به هر دو والد داشته باشد و از بیان نظر خود نیز بترسد، زیرا تصور کند اگر درباره یکی از آنها سخن بگوید، به دیگری خیانت کرده است. در چنین شرایطی، مشارکت کودک باید با حمایت مناسب و بدون فشار همراه باشد. حق شنیده شدن به این معنا نیست که کودک باید مسئول انتخاب میان والدین شود؛ بلکه باید امکان بیان تجربه، احساس و نگرانی خود را در محیطی امن داشته باشد.

از همین منظر، والدین باید میان «گفت وگو با کودک» و «کسب اجازه از کودک» تفاوت بگذارند. خانواده برای تصمیم های خود به اجازه کودک در همه امور نیاز ندارد. والدین مسئولیت هایی دارند که نمی توانند کنار بگذارند. اما اگر تصمیمی بر زندگی کودک اثر جدی دارد، گفت وگو با او بخشی از احترام به شخصیت و حقوق اوست. گاهی کودک فقط به این نیاز دارد که بداند چرا اتفاقی در حال رخ دادن است و احساس کند کسی تجربه او را جدی گرفته است.

این رویکرد حتی در مورد کودکان خردسال نیز معنا دارد. فرض کنیم خانواده قصد دارد اتاق کودک را تغییر دهد. ممکن است کودک درباره رنگ، چیدمان یا وسایل مورد علاقه خود ترجیح مشخصی داشته باشد. چرا نباید در حد امکان از او پرسید؟ یا اگر قرار است برنامه روزانه او تغییر کند، چرا نباید درباره زمان بازی، مطالعه و استراحتش گفت وگو کرد؟ چنین انتخاب های ساده ای به کودک فرصت می دهند مهارت تصمیم گیری، بیان ترجیح و پذیرش مسئولیت را تمرین کند.

از سوی دیگر، هرچه موضوع خطرناک تر یا پیامد آن سنگین تر باشد، نقش حمایتی والدین بیشتر می شود. کودک نمی تواند صرفا با گفتن «من می خواهم» تصمیمی را توجیه کند که جان یا سلامت او را به طور جدی در معرض خطر قرار می دهد. والدین در چنین مواردی مسئولیت دارند از او حمایت کنند. اما حتی اینجا نیز بهتر است به جای حذف کامل کودک، تا حد امکان او را در جریان قرار دهند، دلایل تصمیم را توضیح دهند و نگرانی هایش را بشنوند.

بنابراین، مشارکت کودک یک طیف است، نه یک کلید روشن و خاموش. در یک سوی این طیف، تصمیم هایی وجود دارند که کودک می تواند تقریبا خودش درباره آنها انتخاب کند. در بخش دیگری، تصمیم هایی قرار دارند که باید با گفت وگو و مشارکت مشترک گرفته شوند. در سوی دیگر، تصمیم هایی هستند که والدین به دلیل مسئولیت حمایتی خود باید نقش تعیین کننده تری داشته باشند. اما حتی در این حالت نیز، اصل شنیده شدن کودک از بین نمی رود.

این نگاه یک پیام مهم برای والدین دارد: لازم نیست برای اینکه والد خوبی باشید همیشه پاسخ کودک را بپذیرید؛ اما لازم است برای اینکه والد حقوق مداری باشید، او را بشنوید. گاهی بهترین پاسخ به کودک «بله» است، گاهی «نه» و گاهی «هنوز باید درباره اش بیشتر فکر کنیم». چیزی که نباید از میان برود، گفت وگویی است که به کودک نشان می دهد وجود، احساس و دیدگاه او اهمیت دارد.

در حقیقت، خانواده نخستین جایی است که کودک در آن معنای مشارکت را یاد می گیرد. اگر در خانه هیچ تصمیمی بدون اجازه بزرگسال قابل بحث نباشد، کودک ممکن است مشارکت را با اطاعت اشتباه بگیرد. اگر در مقابل، همه تصمیم ها صرفا مطابق خواست کودک گرفته شود، او نیز ممکن است مشارکت را با تحمیل خواسته خود اشتباه بگیرد. تربیت حقوق محور در نقطه میانی قرار دارد: کودک می آموزد که حق دارد حرف بزند، دیگران نیز حق دارند حرف بزنند، نظر او اهمیت دارد، اما نظر دیگران هم مهم است و تصمیم نهایی باید با توجه به شرایط، حقوق افراد و منافع عالیه کودک اتخاذ شود.

از این زاویه، حق کودک برای نظر دادن فقط یک حق فردی نیست؛ تمرینی برای زندگی اجتماعی آینده اوست. کودکی که یاد می گیرد چگونه نظر خود را بیان کند، به سخن دیگری گوش دهد، درباره اختلاف دیدگاه گفت وگو کند و دلایل یک تصمیم را بفهمد، در آینده شهروندی مشارکت جوتر و مسئول تر خواهد بود. کمیته حقوق کودک نیز حق شنیده شدن را یکی از اصول بنیادین کنوانسیون می داند و بر این تاکید دارد که مشارکت کودک باید فراتر از یک اقدام مقطعی باشد و به گفت وگوی واقعی میان کودک و بزرگسالان تبدیل شود.

پس پاسخ نهایی روشن است: کودک حق دارد در تصمیم های خانوادگی که بر زندگی او اثر می گذارد نظر بدهد؛ اما حق اظهار نظر با حق تصمیم گیری مطلق یکی نیست. والدین همچنان مسئول حمایت، راهنمایی و در موارد لازم تصمیم گیری هستند، اما این مسئولیت نباید به حذف کودک از زندگی خودش تبدیل شود. هرچه کودک رشد می کند، توانایی او برای مشارکت نیز باید بیشتر شود و وزن دیدگاهش افزایش پیدا کند.

شاید مهم ترین تغییر در نگاه والدین این باشد که به جای پرسیدن «آیا بچه حق دارد در این تصمیم دخالت کند؟» بپرسند: «این تصمیم چه اثری بر فرزندم دارد و چگونه می توانم او را متناسب با سن و توانایی اش وارد فرایند تصمیم گیری کنم؟» همین تغییر پرسش، فاصله میان خانواده ای که فقط برای کودک تصمیم می گیرد و خانواده ای که کودک را نیز در زندگی خودش به رسمیت می شناسد، نشان می دهد.

کودک لازم نیست همیشه حرف آخر را بزند؛ اما باید اطمینان داشته باشد که حرفش شنیده می شود. این شاید ساده ترین و در عین حال عمیق ترین معنای حق مشارکت کودک در خانواده باشد. مبنای حقوقی این بحث ماده ۱۲کنوانسیون حقوق کودک و تفسیر عمومی شماره ۱۲کمیته حقوق کودک است. کمیته تصریح می کند که شنیدن کودک صرفا گوش دادن ظاهری نیست؛ دیدگاه او باید به طور واقعی و متناسب با سن و میزان رشدش در تصمیم گیری مورد توجه قرار گیرد. همچنین در ارزیابی منافع عالیه کودک، دیدگاه او یکی از عناصر مهم تصمیم گیری است.