تحقیر، تهدید و مقایسه کودک؛ آیا این رفتارها نقض حقوق کودک اند؟

29 شهریور 1405 - خواندن 16 دقیقه - 11 بازدید



 



بله؛ تحقیر، تهدید و برخی اشکال مقایسه کودک می توانند نقض حقوق کودک باشند، اما برای دقت حقوقی باید میان «هر مقایسه ای» و «مقایسه تحقیرآمیز»، یا میان «هشدار حفاظتی» و «تهدیدکنندگی و ارعاب» تفاوت گذاشت. کنوانسیون حقوق کودک از کودک در برابر خشونت جسمی و روانی حمایت می کند و یونیسف نیز تهدید، توهین، طرد، تمسخر و ترساندن کودک را از مصادیق خشونت عاطفی می داند.

گاهی خشونت علیه کودک صدای سیلی ندارد، کبودی به جا نمی گذارد و حتی ممکن است در نگاه اطرافیان کاملا عادی به نظر برسد. ممکن است فقط یک جمله باشد: «ببین پسرعمویت چقدر از تو بهتر است.» یا «اگر دوباره این کار را بکنی، دیگر دوستت ندارم.» یا «تو همیشه همین قدر بی عرضه ای.» یا «اگر نمره خوبی نگیری، آبرویم را می بری.» این جمله ها شاید برای بزرگسالانی که آنها را می گویند لحظه ای و کم اهمیت باشند، اما برای کودک می توانند تجربه ای عمیق از ترس، شرم، بی ارزشی و ناامنی ایجاد کنند.

همین جا باید یک تصور قدیمی را اصلاح کرد: خشونت علیه کودک فقط کتک زدن نیست. حقوق کودک، کودک را در برابر خشونت جسمی و روانی حمایت می کند و کمیته حقوق کودک در تفسیر عمومی شماره ۸ نیز حمایت از کودک در برابر اشکال بی رحمانه و تحقیرآمیز تنبیه را بخشی از اجرای حقوق او دانسته است. یونیسف نیز تهدید کردن، توهین، طرد کردن، تمسخر و ترساندن کودک را از اشکال خشونت عاطفی می داند.

بنابراین، پاسخ به پرسش اصلی روشن است: اگر تحقیر، تهدید یا مقایسه به شکلی انجام شود که کرامت کودک را تخریب کند، او را بترساند، احساس بی ارزشی ایجاد کند یا برای کنترل رفتارش از فشار روانی استفاده شود، می تواند نقض حقوق کودک و مصداق خشونت روانی باشد. البته هر جمله انتقادی، هر تذکر یا هر مقایسه ای الزاما خشونت نیست. حقوق کودک نیازمند دقت است؛ نه اینکه هر رفتار تربیتی را خشونت بنامیم و نه اینکه خشونت روانی را چون زخمش دیده نمی شود، نادیده بگیریم.

نخست باید از تحقیر شروع کرد. تحقیر با اصلاح رفتار تفاوت دارد. وقتی والد به کودک می گوید «کاری که انجام دادی اشتباه بود»، درباره رفتار صحبت می کند. اما وقتی می گوید «تو بچه بدی هستی»، «تو هیچ وقت آدم نمی شوی»، «چقدر خنگی» یا «از تو ناامیدم»، دیگر فقط درباره رفتار کودک صحبت نمی کند؛ هویت و ارزش او را هدف قرار می دهد.

این تفاوت بسیار مهم است. کودک باید بتواند بفهمد که ممکن است رفتاری نادرست انجام داده باشد، بدون اینکه نتیجه بگیرد خودش موجودی نادرست و بی ارزش است. تربیت سالم به کودک می گوید: «این رفتار درست نبود؛ بیا ببینیم چگونه می توانی آن را اصلاح کنی.» تحقیر به او می گوید: «مشکل خود تو هستی.»

در ظاهر شاید هر دو جمله برای اصلاح رفتار گفته شوند، اما پیام روانی آنها کاملا متفاوت است. اولی امکان تغییر را باز می گذارد؛ دومی هویت کودک را به اشتباه او گره می زند. کودک باید بتواند اشتباه کند و همچنان احساس کند ارزشمند است.

تحقیر وقتی شدیدتر می شود که در حضور دیگران اتفاق بیفتد. مسخره کردن کودک در برابر بستگان، دوستان، همکلاسی ها یا حتی خواهر و برادرش می تواند احساس شرم و بی پناهی ایجاد کند. کودکی که در جمع درباره نمره، ظاهر، وزن، توانایی درسی، اشتباه یا ویژگی شخصی اش مورد تمسخر قرار می گیرد، فقط یک «تذکر» دریافت نکرده است؛ ممکن است احساس کند شان و حیثیت او در برابر دیگران نادیده گرفته شده است.

حقوق کودک از حیثیت و کرامت او نیز حمایت می کند. بنابراین حتی زمانی که والد یا معلم قصد اصلاح رفتار دارد، شیوه اصلاح باید با کرامت کودک سازگار باشد. تربیت نباید بر پایه شکستن شخصیت کودک بنا شود.

دومین مسئله، تهدید است. البته هر هشدار یا اعلام پیامد، تهدید به معنای خشونت روانی نیست. اگر والد به کودک بگوید «اگر هنگام عبور از خیابان به چراغ توجه نکنی، ممکن است آسیب ببینی و من اجازه نمی دهم تنها از خیابان عبور کنی»، این یک هشدار حفاظتی است. هدف آن ایجاد ترس برای سلطه بر کودک نیست؛ هدف آن توضیح خطر و ایجاد یک محدودیت ایمنی است.

اما وقتی والد می گوید «اگر دوباره این کار را بکنی، بلایی سرت می آورم»، «اگر نمره ات بد شود دیگر دوستت ندارم» یا «اگر حرفم را گوش نکنی، کاری می کنم که از زندگی متنفر شوی»، دیگر با یک هشدار تربیتی ساده مواجه نیستیم. اینجا ترس به ابزار کنترل تبدیل شده است. یونیسف تهدید، ترساندن و ارعاب کودک را در قلمرو خشونت عاطفی قرار می دهد.

تفاوت میان «پیامد» و «تهدید» نیز در همین نقطه آشکار می شود. والد می تواند به کودک توضیح دهد که هر انتخابی پیامدی دارد. اما پیامد باید تا حد امکان روشن، متناسب و قابل فهم باشد. تهدید معمولا بر ترس، عدم اطمینان و استفاده از قدرت بزرگسال بنا می شود. برای مثال، گفتن «اگر تکالیفت را انجام ندهی، امروز زمان بازی کوتاه تر خواهد بود» با جمله «اگر تکالیفت را انجام ندهی، کاری می کنم پشیمان شوی» یکسان نیست. در اولی کودک با یک قاعده و پیامد مشخص روبه روست؛ در دومی با ترس از قدرت نامعلوم بزرگسال.

تهدید عاطفی حتی می تواند از تنبیه جسمی نیز پیچیده تر باشد، زیرا کودک همیشه نمی داند چگونه آن را توضیح دهد. ممکن است کسی او را نزده باشد، اما کودک دائما در انتظار خشم، ترک شدن، تحقیر یا محروم شدن از محبت زندگی کند. این وضعیت می تواند احساس امنیت کودک را تضعیف کند.

یکی از خطرناک ترین انواع تهدید، تهدید به قطع محبت است. جمله هایی مانند «اگر این کار را بکنی دیگر دوستت ندارم» یا «اگر بچه خوبی نباشی، مامان دیگر تو را نمی خواهد» برای کودک خردسال بسیار سنگین است؛ زیرا محبت والدین برای او فقط یک احساس نیست، بلکه بخشی از تجربه امنیت و تعلق است.

والد می تواند رفتار کودک را نپذیرد، عصبانی شود، مرز تعیین کند و حتی پیامد تربیتی متناسبی در نظر بگیرد؛ اما نباید محبت و تعلق را به ابزار تنبیه تبدیل کند. کودک باید بداند که ممکن است رفتار او پذیرفته نشود، اما ارزش انسانی و جایگاه او در خانواده به دلیل یک اشتباه از بین نمی رود.

مسئله سوم، مقایسه کودک است؛ رفتاری که در بسیاری از خانواده ها چنان عادی شده که گاهی اصلا به عنوان رفتار آسیب زا دیده نمی شود. «ببین خواهرت چقدر مرتب است»، «دوستت از تو باهوش تر است»، «پسر همسایه را ببین، چرا تو مثل او نیستی؟» یا «همه بچه ها درس می خوانند جز تو» ممکن است از نگاه والد نوعی انگیزه دادن باشد، اما مقایسه مداوم می تواند کودک را به این نتیجه برساند که ارزش او در گرو بهتر بودن از دیگری است.

البته باید دقیق باشیم: هر مقایسه ای نقض حقوق کودک نیست. مقایسه می تواند در برخی زمینه های آموزشی برای توضیح یک مفهوم یا بررسی پیشرفت انجام شود. مسئله زمانی جدی می شود که کودک به طور مداوم با دیگری سنجیده شود و این مقایسه برای تحقیر، شرمسار کردن، ایجاد احساس بی ارزشی یا کنترل او به کار رود.

برای مثال، اینکه والد بگوید «امسال نسبت به سال گذشته در خواندن بهتر شده ای» با اینکه بگوید «ببین دوستت چقدر از تو بهتر می خواند» یکسان نیست. اولی کودک را با مسیر رشد خودش مقایسه می کند؛ دومی ارزش او را در رابطه با دیگری تعریف می کند.

در تربیت سالم، بهتر است معیار اصلی پیشرفت کودک خود او باشد. کودک باید بتواند ببیند نسبت به گذشته چه چیزهایی آموخته، در چه زمینه ای پیشرفت کرده و کجا نیاز به کمک دارد. وقتی کودک دائما با خواهر، برادر، همکلاسی یا فرزند فامیل مقایسه می شود، ممکن است به جای یادگیری، وارد رقابت دائمی برای کسب تایید والدین شود.

این وضعیت می تواند رابطه میان کودکان را نیز آسیب بزند. وقتی والدین مرتب می گویند «خواهرت بهتر از توست» یا «برادرت هیچ وقت این طور رفتار نمی کند»، کودک ممکن است به جای نزدیک شدن به خواهر یا برادر خود، او را رقیب ببیند. در نتیجه، چیزی که قرار بود انگیزه ایجاد کند، می تواند به حسادت، خشم و فاصله عاطفی منجر شود.

از منظر حقوق کودک، مسئله اساسی در هر سه رفتار—تحقیر، تهدید و مقایسه تحقیرآمیز—کرامت کودک است. کودک حتی وقتی اشتباه می کند، همچنان صاحب حق است. ماده ۱۹کنوانسیون حقوق کودک، حمایت در برابر خشونت جسمی و روانی را به رسمیت می شناسد و رویکرد کمیته حقوق کودک نیز روشن می کند که خشونت علیه کودک نباید فقط به آسیب بدنی محدود شود.

یونیسف نیز در تعریف انضباط خشونت آمیز، علاوه بر تنبیه بدنی، «پرخاشگری روانی» را شامل فریاد زدن، ناسزا گفتن و خطاب کردن کودک با الفاظ توهین آمیز می داند. در گزارش های این نهاد، تهدید، تحقیر و توهین نیز از اشکال خشونت روانی شمرده شده اند.

بنابراین، اینکه والد بگوید «من فقط حرف زدم و دست روی بچه بلند نکردم» لزوما به این معنا نیست که رفتارش غیرخشونت آمیز بوده است. خشونت روانی ممکن است بدون تماس جسمی اتفاق بیفتد. گاهی یک جمله تحقیرآمیز که مرتب تکرار می شود، می تواند اثر عمیقی بر کودک بگذارد.

با این حال، باید از یک افراط دیگر نیز پرهیز کرد: هر انتقاد، مخالفت یا ناراحتی والد را خشونت ننامیم. کودک نیاز دارد بازخورد دریافت کند. اگر رفتاری خطرناک یا نادرست انجام داده است، والد باید بتواند صریح بگوید که آن رفتار قابل قبول نیست. حقوق کودک به معنای آن نیست که کودک هرگز «نه» نشنود یا هیچ گاه مورد انتقاد قرار نگیرد.

تفاوت در شیوه بیان و هدف رفتار است. جمله «کاری که کردی اشتباه بود» می تواند بخشی از تربیت باشد. جمله «تو آدم بدی هستی» وارد قلمرو حمله به شخصیت می شود. جمله «من از این رفتار ناراحتم» بیان احساس و مرز است. جمله «تو همیشه من را شرمنده می کنی» هویت کودک را با احساس شرم والد گره می زند. این تفاوت کوچک در واژه ها، در واقع تفاوت بزرگی در فلسفه تربیت است. کودک باید یاد بگیرد که رفتارهایش قابل اصلاح اند. اگر هر اشتباه با برچسبی درباره شخصیت او همراه شود، ممکن است کودک به تدریج خود را با همان برچسب ها تعریف کند. کودک ممکن است بارها بشنود «تنبل»، «دروغگو»، «بی عرضه» یا «دردسرساز» و سرانجام تصور کند اینها ویژگی های ثابت شخصیت او هستند، نه رفتارهایی که می توانند تغییر کنند. در اینجا یکی از مهم ترین اصول تربیت حقوق محور مطرح می شود: رفتار را نقد کن، نه ارزش انسانی کودک را.

اگر کودک تکالیفش را انجام نداده است، درباره انجام ندادن تکلیف صحبت کنیم؛ نه اینکه به او بگوییم «تو تنبلی». اگر به دیگری دروغ گفته است، درباره دروغ گفتن صحبت کنیم؛ نه اینکه هویت او را «دروغگو» تعریف کنیم. اگر اتاقش را مرتب نکرده است، درباره مسئولیت پذیری صحبت کنیم؛ نه اینکه شخصیت او را تحقیر کنیم. این شیوه نه تنها با حقوق کودک سازگارتر است، بلکه از نظر تربیتی نیز به کودک امکان می دهد رفتار خود را تغییر دهد بدون اینکه احساس کند برای اصلاح باید ابتدا خودش را دوست نداشته باشد.

مسئله دیگری که نباید فراموش کرد، تکرار است. ممکن است یک والد در لحظه خشم جمله نامناسبی بگوید و بعد متوجه اشتباه خود شود. این با الگویی که در آن کودک هر روز تحقیر، تهدید یا مقایسه می شود یکسان نیست. تکرار، شدت، زمینه، رابطه قدرت و اثر رفتار بر کودک همگی در ارزیابی اهمیت دارند. اما اگر والد اشتباه کرد، بهترین واکنش چیست؟ عذرخواهی. گفتن «من نباید با آن لحن با تو حرف می زدم» ضعف والد نیست؛ آموزش مسئولیت پذیری است. کودک از این رفتار یاد می گیرد که انسان ممکن است اشتباه کند و می تواند اشتباه خود را بپذیرد و جبران کند. عذرخواهی همچنین رابطه قدرت را انسانی تر می کند. والد لازم نیست برای حفظ اقتدار خود وانمود کند که همیشه درست می گوید. اقتدار واقعی از ترساندن کودک به دست نمی آید؛ از ثبات، مسئولیت پذیری، اعتماد و توانایی هدایت کردن به دست می آید.

در مدرسه نیز همین اصل برقرار است. معلم می تواند به دانش آموز بگوید پاسخ او نادرست است، اما تحقیر او در برابر همکلاسی ها شیوه سالم اصلاح نیست. می تواند درباره بی نظمی تذکر دهد، اما تمسخر ظاهر، لهجه، خانواده، نمره یا توانایی کودک قابل دفاع به عنوان یک روش تربیتی نیست. یونیسف نیز تحقیر، نام گذاری توهین آمیز و تهدید را در زمره اشکال خشونت روانی علیه کودکان معرفی می کند. کودک در برابر این رفتارها چه حقی دارد؟ نخست، حق دارد مورد خشونت روانی قرار نگیرد. دوم، حق دارد کرامت و حیثیتش محترم شمرده شود. سوم، حق دارد هنگام مواجهه با رفتار آسیب زا امکان بیان احساس و شکایت داشته باشد. چهارم، حق دارد در محیط خانواده و مدرسه از حمایت برخوردار باشد و بزرگسالان مسئول، نگرانی او را صرفا به دلیل سن کمتر نادیده نگیرند.

این موضوع درباره کودکانی که بیشتر در معرض تبعیض یا برچسب گذاری قرار دارند اهمیت بیشتری پیدا می کند. کودکی که به دلیل معلولیت، وضعیت اقتصادی، ظاهر، زبان، محل زندگی یا ویژگی های فردی مرتب با دیگران مقایسه یا تحقیر می شود، ممکن است همزمان با نقض کرامت و اصل برابری مواجه شود. اصل منع تبعیض در حقوق کودک اقتضا می کند که هیچ کودکی به دلیل ویژگی های شخصی خود کمتر ارزشمند تلقی نشود.

در نهایت باید به یک باور تربیتی مهم پاسخ داد: «من او را تحقیر می کنم تا قوی شود.» شواهد موجود چنین نتیجه ای را تایید نمی کند. یونیسف گزارش می کند که انضباط خشونت آمیز و پرخاشگری روانی می تواند پیامدهای منفی کوتاه مدت و بلندمدت داشته باشد و با مشکلاتی در رشد و رفتار همراه شود.

قوی شدن کودک از تحقیر شدن او به دست نمی آید. کودک زمانی قوی تر می شود که بتواند اشتباه کند و دوباره تلاش کند؛ شکست بخورد و ارزش خود را از دست ندهد؛ نقد بشنود و بداند نقد به معنای بی ارزش بودن نیست؛ مرز دریافت کند و همچنان احساس امنیت کند؛ و بداند که حتی هنگام رفتار نادرست، انسان بودن و حقوق انسانی او زیر سوال نمی رود. تربیت قرار نیست کودک را به انسانی تبدیل کند که برای فرار از تحقیر، همیشه مطابق میل دیگران رفتار کند. هدف تربیت باید کمک به شکل گیری انسانی باشد که بتواند مسئولانه تصمیم بگیرد، اشتباه خود را بپذیرد، احساساتش را مدیریت کند و بدون تحقیر دیگران با آنها زندگی کند. از این منظر، شاید بتوان سه جمله را کنار هم گذاشت: «این کارت درست نبود»، «تو درست نیستی» و «اگر دوباره این کار را بکنی، از تو انتقام می گیرم.» جمله اول می تواند بخشی از تربیت باشد؛ جمله دوم تحقیر است و جمله سوم تهدید. تفاوت میان آنها فقط در کلمات نیست؛ تفاوت در نگاه به کودک است. در اولی، کودک انسانی است که می تواند رفتار خود را اصلاح کند. در دومی، شخصیت او هدف حمله قرار گرفته و در سومی، ترس ابزار کنترل شده است. بنابراین، تحقیر، تهدید و مقایسه را نباید صرفا «شیوه های تربیتی نامناسب» دانست. وقتی این رفتارها به خشونت روانی، تخریب کرامت، ارعاب یا کنترل تحقیرآمیز کودک تبدیل می شوند، مسئله از تربیت عبور کرده و به حوزه حقوق کودک وارد می شود. کودک حق دارد اشتباه کند بدون اینکه تحقیر شود. حق دارد «نه» بشنود بدون اینکه تهدید شود. حق دارد پیشرفت کند بدون اینکه دائما با دیگری سنجیده شود. حق دارد نقد شود، اما نه اینکه شخصیتش شکسته شود. حق دارد تربیت شود، اما نه با ترس. و شاید مهم ترین مرز همین باشد: والد می تواند رفتار کودک را اصلاح کند، اما نباید برای اصلاح رفتار، کرامت کودک را قربانی کند. زیرا کودکی که هر روز می شنود «تو کافی نیستی»، ممکن است سال ها بعد هنوز در حال تلاش برای اثبات ارزش خود باشد؛ اما کودکی که می شنود «این رفتار درست نبود، اما تو همچنان ارزشمند هستی و می توانی بهتر عمل کنی»، یک درس عمیق تر دریافت کرده است: اینکه انسان بودن به معنای بی خطا بودن نیست و اصلاح رفتار، نباید به قیمت از دست رفتن عزت نفس تمام شود.


 

دکتر محمدمهدی سیدناصری

حقوقدان،پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال