امام موسی صدر و تحول موقعیت شیعیان در لبنان: از سازمان یابی اجتماعی تا مشارکت سیاسی و همزیستی بین ادیانی(۱)
چکیده
امام موسی صدر از مهم ترین رهبران دینی و سیاسی لبنان در نیمه دوم قرن بیستم بود که نقش موثری در تحول اجتماعی و سیاسی جامعه شیعی این کشور ایفا کرد. این پژوهش با هدف بررسی نقش وی در سازمان یابی شیعیان، افزایش مشارکت آنان در ساختار قدرت و تقویت همزیستی اسلامی مسیحی در لبنان انجام شده است. پرسش اصلی پژوهش آن است که امام موسی صدر چگونه توانست ضمن تقویت انسجام شیعیان، آنان را به کنشگری موثر در عرصه سیاسی لبنان تبدیل کند و هم زمان از تشدید شکاف های فرقه ای جلوگیری نماید. پژوهش با روش تاریخی تحلیلی و بر پایه منابع کتابخانه ای و مطالعات علمی انجام شده است. یافته ها نشان می دهد که صدر با تاکید بر مفهوم «محرومیت»، نهادسازی اجتماعی و مذهبی، تقویت مجلس اعلای اسلامی شیعی و شکل دهی به جنبش محرومان، زمینه افزایش سازمان یافتگی و مشارکت سیاسی شیعیان را فراهم کرد. در کنار آن، تاکید بر وحدت مسلمانان، گفت وگوی اسلامی مسیحی و مسئولیت مشترک طوایف در قبال لبنان، بخش مهمی از رویکرد وی بود. بر این اساس، می توان پروژه صدر را تلاشی برای تقویت حقوق و هویت شیعیان در چارچوب مشارکت ملی و همزیستی مذهبی دانست؛ پروژه ای که اگرچه تحت تاثیر بحران ساختاری لبنان و جنگ داخلی با محدودیت مواجه شد، تاثیر مهمی بر تحول جایگاه سیاسی و اجتماعی شیعیان لبنان بر جای گذاشت.
واژگان کلیدی: امام موسی صدر، شیعیان لبنان، جنبش محرومان، وحدت اسلامی، همزیستی ادیان.
مقدمه
لبنان از جمله جوامع خاورمیانه است که ساختار سیاسی و اجتماعی آن به طور عمیقی با تنوع مذهبی و نظام طایفه ای پیوند خورده است. این ویژگی، از یک سو زمینه حضور و مشارکت گروه های مذهبی مختلف در حیات سیاسی کشور را فراهم کرده، اما از سوی دیگر، در دوره های مختلف تاریخی به توزیع نامتوازن قدرت سیاسی و اقتصادی میان طوایف انجامیده است. در چنین ساختاری، موقعیت شیعیان لبنان تا میانه قرن بیستم با مجموعه ای از مشکلات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی همراه بود. پژوهش های تاریخی نشان می دهند که شیعیان، علی رغم برخورداری از جمعیتی قابل توجه، از انسجام سیاسی و نمایندگی موثر در ساختار قدرت برخوردار نبودند و بخش مهمی از آنان در مناطق روستایی و محروم جنوب زندگی می کردند. نورتون بر این نکته تاکید می کند که شیعیان لبنان تا پیش از دهه ۱۹۶۰ تحت نفوذ رهبران سنتی قرار داشتند و در عرصه سیاسی لبنان از جایگاهی متناسب با وزن اجتماعی خود برخوردار نبودند .(Norton, 1985)
ظهور امام موسی صدر در لبنان در سال ۱۹۵۹ را می توان یکی از نقاط عطف مهم در تاریخ معاصر تشیع لبنان دانست. او در شرایطی وارد لبنان شد که جامعه شیعی با مسئله فقر، ضعف سازمان یافتگی اجتماعی، محرومیت از خدمات عمومی و ضعف نمایندگی سیاسی مواجه بود. از این منظر، فعالیت امام موسی صدر صرفا به حوزه تبلیغ دینی محدود نماند، بلکه به تدریج به عرصه های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی گسترش یافت. فوواد عجمی در مطالعه کلاسیک خود درباره امام موسی صدر، ظهور او را با تبدیل تدریجی جامعه شیعه لبنان از گروهی حاشیه ای و کم تحرک به جامعه ای فعال در عرصه سیاسی مرتبط می داند .(Ajami, 1986)
اهمیت امام موسی صدر در این فرایند را می توان در پیوند میان هویت مذهبی، سازمان یابی اجتماعی و مشارکت سیاسی جست وجو کرد. او کوشید مسئله محرومیت شیعیان را از سطح یک مشکل اجتماعی فراتر برده و آن را به مسئله ای مرتبط با عدالت، شهروندی و جایگاه جامعه شیعی در ساختار دولت لبنان تبدیل کند. تشکیل «مجلس اعلای اسلامی شیعی» نقطه مهمی در این روند بود. به گفته ابی صعب، تشکیل این نهاد در سال ۱۹۶۹ و سپس راه اندازی «حرکت محرومان» در سال ۱۹۷۴، بخشی از تلاش امام موسی صدر برای تعامل با ساختار حقوقی و سیاسی دولت لبنان و ایجاد نمایندگی نهادمند برای شیعیان بود .(Abisaab, 2015)
با این حال، یکی از وجوه مهم و گاه کمتر مورد توجه در مطالعه اندیشه و عملکرد امام موسی صدر، نسبت میان تقویت هویت و حقوق شیعیان از یک سو و وحدت اسلامی و همزیستی میان ادیان از سوی دیگر است. امام موسی صدر در شرایطی به سازمان دهی سیاسی و اجتماعی شیعیان پرداخت که ساختار سیاسی لبنان بر مبنای نوعی توازن میان طوایف مذهبی شکل گرفته بود. از این رو، تقویت حضور شیعیان در عرصه عمومی می توانست به دو صورت متفاوت تفسیر شود: یا به تشدید رقابت طایفه ای و تعمیق شکاف های مذهبی بینجامد، یا در چارچوبی گسترده تر به مشارکت متوازن تر طوایف و تقویت انسجام ملی کمک کند. بررسی آثار و فعالیت های امام موسی صدر نشان می دهد که وی تلاش داشت مسیر دوم را دنبال کند.
در حوزه روابط اسلامی نیز امام موسی صدر بر کاهش اختلافات میان شیعه و سنی تاکید داشت. پژوهش ابی صعب نشان می دهد که وی در فعالیت های مربوط به کاهش اختلافات میان مسلمانان مشارکت می کرد و بر اهمیت نزدیکی فقهی و اجتماعی میان مذاهب اسلامی برای دستیابی به وحدت ملی و اجتماعی تاکید داشت (Abisaab, 2015). این رویکرد نشان می دهد که سازمان یابی شیعیان در اندیشه او الزاما به معنای تاکید بر مرزبندی های فرقه ای نبود؛ بلکه می توانست در کنار حفظ هویت مذهبی، در خدمت ایجاد همکاری گسترده تر میان مسلمانان قرار گیرد.
این رویکرد در مناسبات امام موسی صدر با جامعه مسیحی لبنان نیز قابل مشاهده است. پژوهش های مربوط به فعالیت های سیاسی و دینی او نشان می دهند که وی تلاش داشت رابطه میان مسلمانان و مسیحیان را بر پایه اشتراکات دینی، اخلاقی و اجتماعی بازتعریف کند. رونن کوهن، با بررسی فعالیت های امام موسی صدر، به تاکید او بر همکاری شیعه و سنی و همچنین تلاش برای ایجاد پیوند میان مسلمانان و مسیحیان لبنان اشاره می کند (Cohen, 2022). بنابراین، گفت وگوی بین ادیانی در اندیشه و عمل امام موسی صدر را می توان در پیوند با پروژه گسترده تر او برای بازسازی جامعه لبنان و ایجاد مشارکت اجتماعی میان گروه های مذهبی مختلف بررسی کرد. بر این اساس، مسئله اصلی پژوهش حاضر آن است که امام موسی صدر چگونه توانست میان سازمان دهی و تقویت جایگاه سیاسی اجتماعی شیعیان لبنان از یک سو و ایده وحدت اسلامی و همزیستی میان ادیان از سوی دیگر پیوند برقرار کند؟ به بیان دیگر، آیا فعالیت های او صرفا به تقویت قدرت سیاسی جامعه شیعه منجر شد، یا اینکه سازمان یابی شیعیان را در چارچوب پروژه ای وسیع تر برای مشارکت سیاسی، عدالت اجتماعی و همزیستی طوایف مذهبی لبنان تعریف می کرد؟
فرضیه اصلی پژوهش آن است که راهبرد امام موسی صدر مبتنی بر نوعی «ادغام سیاسی بدون استحاله هویتی» بود؛ به این معنا که وی ضمن تلاش برای سازمان دهی جامعه شیعی و ارتقای جایگاه آن در ساختار سیاسی و حقوقی لبنان، از تبدیل هویت شیعی به یک هویت منزوی و صرفا طایفه ای پرهیز می کرد و آن را در چارچوب مشارکت ملی، وحدت اسلامی و همزیستی اسلامی مسیحی تعریف می کرد. از این منظر، تقویت جامعه شیعی و تلاش برای وحدت اجتماعی لبنان نه دو هدف متعارض، بلکه دو مولفه مرتبط در پروژه اجتماعی و سیاسی امام موسی صدر محسوب می شوند. در عین حال بررسی این فرایند نیازمند پرهیز از روایت های هنجاری و قهرمان محور است. پژوهش های دانشگاهی نشان داده اند که رابطه امام موسی صدر با دولت لبنان، جریان های چپ و سایر نیروهای سیاسی، پیچیده تر از یک روایت ساده از «وحدت ملی» بوده.
۲. زمینه تاریخی و اجتماعی شیعیان لبنان پیش از ظهور امام موسی صدر
ساختار سیاسی لبنان پس از استقلال در سال ۱۹۴۳ بر پایه ترکیبی از قانون اساسی و توافقی غیررسمی میان نخبگان طوایف شکل گرفت که در ادبیات سیاسی لبنان با عنوان «میثاق ملی» شناخته می شود. این نظام، مهم ترین مناصب سیاسی کشور را میان طوایف اصلی توزیع کرد؛ ریاست جمهوری به مسیحیان مارونی، نخست وزیری به مسلمانان سنی و ریاست مجلس نمایندگان به شیعیان اختصاص یافت. با این حال، این تقسیم بندی در عمل به معنای توزیع برابر قدرت میان طوایف نبود و جایگاه هر طایفه در ساختار دولت به شدت تحت تاثیر شرایط جمعیتی، اقتصادی و سیاسی قرار داشت .(Salibi, 1988)پژوهش های مربوط به ساختار توافقی لبنان نیز نشان داده اند که میثاق ملی ۱۹۴۳ یکی از پایه های شکل گیری نظام مشارکت طایفه ای بود که بعدها به یکی از ویژگی های پایدار سیاست لبنان تبدیل شد.
در این میان، وضعیت شیعیان با یک تناقض مهم همراه بود. از یک سو، آنان یکی از جوامع اصلی مذهبی لبنان بودند و ریاست مجلس نمایندگان نیز به تدریج به جایگاهی اختصاص یافته به یک سیاستمدار شیعه تبدیل شد؛ از سوی دیگر، جامعه شیعی در مقایسه با برخی دیگر از طوایف، از نفوذ کمتری در دستگاه اداری، اقتصادی و سیاسی کشور برخوردار بود. Encyclopaedia Iranicaگزارش می کند که مناطق شیعه نشین از ضعف زیرساخت ها رنج می بردند و شیعیان در دستگاه اداری و مشاغل عمومی به اندازه کافی نمایندگی نمی شدند. این مسئله به ویژه در مناطق جنوب لبنان و بقاع آشکار بود.
بنابراین مسئله شیعیان لبنان را نمی توان صرفا مسئله «عدم حضور سیاسی» دانست؛ بلکه مجموعه ای از محرومیت اقتصادی، ضعف خدمات عمومی، حاشیه بودن مناطق جغرافیایی شیعه نشین و ضعف سازمان یافتگی سیاسی در کنار یکدیگر قرار داشتند. این وضعیت به تدریج زمینه شکل گیری مطالبات جدید در میان طبقات متوسط و پایین جامعه شیعی را فراهم کرد. ابی صعب نشان می دهد که در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، مهاجرت روستاییان شیعه به بیروت، گسترش آموزش عمومی و شکل گیری طبقه متوسط جدید، آگاهی های اجتماعی و سیاسی تازه ای ایجاد کرده بود؛ گروه هایی که دیگر حاضر نبودند سلطه نخبگان سنتی و بی توجهی دولت به مناطق محروم را بپذیرند .(Abisaab, 2015)
این تحولات هم زمان با رشد جریان های سکولار، چپ گرا و ناسیونالیست عرب در لبنان اتفاق افتاد. به ویژه در میان جوانان و طبقات شهری جدید شیعه، جریان های چپ توانستند بخشی از مطالبات اجتماعی را نمایندگی کنند. ابی صعب نشان می دهد که احزاب و گروه های چپ در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ تلاش می کردند اعتراضات اجتماعی را در قالب مطالبات طبقاتی و برنامه های سیاسی سکولار سازمان دهند. در نتیجه، پیش از ظهور یک بسیج سیاسی شیعی با رهبری روحانی، بخشی از جامعه شیعی مطالبات خود را از طریق جنبش های چپ و ملی گرا دنبال می کرد .(Abisaab, 2015)
ظهور امام موسی صدر در چنین زمینه ای اهمیت پیدا می کند. او در سال ۱۹۵۹ وارد لبنان شد و فعالیت خود را در محیطی آغاز کرد که در آن، نهادهای سنتی مذهبی به تنهایی قادر به پاسخ گویی به مجموعه مطالبات جدید جامعه شیعی نبودند. از این منظر، اهمیت تاریخی صدر را نباید فقط در این دانست که او یک روحانی پرنفوذ بود؛ بلکه باید آن را در توانایی او برای پیوند دادن گفتمان دینی با مطالبات اجتماعی و سیاسی جدید جست وجو کرد. این ویژگی در تحول مفهوم «محرومیت» در گفتمان سیاسی او اهمیت ویژه ای داشت. صدر تلاش کرد وضعیت مناطق و گروه های محروم را به مسئله ای عمومی و سیاسی تبدیل کند. در این چارچوب، «محرومان» صرفا به یک طبقه اقتصادی محدود نمی شدند، بلکه مفهومی بود که بخش قابل توجهی از شیعیان لبنان می توانستند خود را در آن بازشناسی کنند. پژوهش های بعدی نیز نشان داده اند که این گفتمان توانست تجربه های پراکنده محرومیت را در قالب یک هویت جمعی سیاسی سازمان دهد .(Abisaab, 2015)
در اینجا یکی از نکات اساسی برای فهم پروژه امام موسی صدر آشکار می شود: او مسئله شیعیان را از «مسئله یک اقلیت مذهبی» به «مسئله عدالت اجتماعی و مشارکت شهروندی» تبدیل کرد. این تغییر صورت بندی اهمیت زیادی داشت؛ زیرا به او اجازه می داد از یک سو خواهان افزایش قدرت و نمایندگی شیعیان باشد و از سوی دیگر، مطالبات آنان را در قالبی مطرح کند که بتواند مخاطبان گسترده تری در جامعه لبنان داشته باشد.
به همین دلیل سازمان یابی شیعیان در اندیشه و عملکرد صدر را نباید با مفهوم «انزوای طایفه ای» یکی دانست. برعکس، تشکیل نهادهای شیعی در نگاه او می توانست ابزاری برای دستیابی به مشارکت برابرتر در دولت لبنان باشد. ابی صعب دقیقا بر همین جنبه تاکید می کند و تشکیل «شورای عالی اسلامی شیعی» در سال ۱۹۶۹ و «جنبش محرومان» در سال ۱۹۷۴ را در ارتباط با رابطه میان دین، دولت و عرصه عمومی لبنان تحلیل می کند (Abisaab, 2015 ).
از این منظر روند فعالیت امام موسی صدر را می توان به صورت یک فرایند سه مرحله ای در نظر گرفت: نخست، ایجاد آگاهی و انسجام اجتماعی در جامعه شیعی؛ دوم، تبدیل این انسجام به نمایندگی نهادمند در برابر دولت؛ و سوم، پیوند دادن این مطالبه طایفه ای با مسئله گسترده تر عدالت اجتماعی و همزیستی ملی. مرحله نخست بدون مرحله دوم نمی توانست به تغییر پایدار منجر شود و مرحله دوم نیز بدون مرحله سوم می توانست به بازتولید همان رقابت طایفه ای منجر شود که ساختار سیاسی لبنان را دچار بحران کرده بود.
از همین نقطه است که مسئله اصلی مقاله اهمیت پیدا می کند. اگر هدف امام موسی صدر صرفا افزایش سهم شیعیان از قدرت سیاسی بود، فعالیت او را می توان در چارچوب رقابت طوایف برای کسب منابع و مناصب تحلیل کرد. اما اگر هدف او اصلاح جایگاه شیعیان در عین حفظ انسجام ملی و تقویت رابطه میان گروه های مذهبی لبنان بوده باشد، آنگاه پروژه او معنایی متفاوت پیدا می کند. بررسی این دو وجه در کنار یکدیگر، امکان فهم دقیق تر نقش او در تاریخ سیاسی و اجتماعی لبنان را فراهم می کند.
در واقع ادبیات مربوط به گفت وگوی بین ادیانی در لبنان نیز نشان می دهد که رابطه دین و سیاست در این کشور را نمی توان از یکدیگر جدا کرد. ساختار سیاسی لبنان بر پایه هویت های مذهبی شکل گرفته است و بنابراین هر پروژه ای برای ایجاد همزیستی پایدار ناگزیر با مسئله توزیع قدرت و نمایندگی سیاسی مواجه می شود(Haddad & Fischbach, 2015). این نکته برای تحلیل امام موسی صدر بسیار مهم است؛ زیرا گفت وگوی او با مسیحیان و تاکیدش بر وحدت مسلمانان را نمی توان فعالیتی کاملا جدا از پروژه اجتماعی و سیاسی او دانست.
۳. امام موسی صدر و فرایند سازمان یابی و انسجام شیعیان لبنان
ظهور امام موسی صدر در لبنان را باید در بستر تحولاتی بررسی کرد که پیش از ورود او به این کشور آغاز شده بود. جامعه شیعی لبنان در دهه های پیش از دهه ۱۹۶۰، برخلاف برخی روایت های ساده انگارانه، فاقد هرگونه کنش اجتماعی و سیاسی نبود. گروه هایی از روشنفکران، متخصصان، فعالان کارگری و نیروهای سیاسی شیعه پیش از ورود صدر نیز در تلاش بودند وضعیت اجتماعی و سیاسی شیعیان را تغییر دهند. برای نمونه، در میانه دهه ۱۹۵۰ «هیئت نضال اجتماعی» با هدف بیان نارضایتی های اجتماعی شیعیان شکل گرفت و در دوره ریاست جمهوری فواد شهاب، در افزایش حضور شیعیان در برخی مناصب اداری موثر بود .(Abisaab, 2015)از این رو، نمی توان فرایند سیاسی شدن شیعیان لبنان را صرفا محصول ظهور یک رهبر دینی دانست؛ بلکه امام موسی صدر در بستری از تحولات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی موجود وارد شد و توانست آنها را در قالبی جدید سازمان دهی کند.
با این حال، اهمیت صدر در این بود که توانست میان سه حوزه ای که پیش از آن تا حد زیادی از یکدیگر جدا بودند، ارتباط برقرار کند: مرجعیت دینی، مطالبات اجتماعی و کنش سیاسی. او در سال ۱۹۵۹ وارد صور شد و فعالیت خود را در جنوب لبنان آغاز کرد؛ منطقه ای که بخش قابل توجهی از جمعیت آن را شیعیان تشکیل می دادند و در مقایسه با مراکز سیاسی و اقتصادی کشور از توسعه کمتری برخوردار بود. نورتون تاکید می کند که صدر با کاهش نفوذ رهبران سنتی شیعه و ایجاد پیوند مستقیم تر میان روحانیت و توده های اجتماعی، توانست به یکی از مهم ترین چهره های تحول سیاسی شیعیان تبدیل شود .(Norton, 1994)
۳-۱. عبور از رهبری سنتی و ایجاد الگوی جدید بسیج اجتماعی
یکی از مهم ترین ابعاد فعالیت امام موسی صدر، تغییر رابطه میان رهبری مذهبی و جامعه شیعی بود. ساختار سنتی جامعه شیعی لبنان تا حد زیادی بر شبکه های محلی، خاندان های سیاسی و رهبران موسوم به «زعما» استوار بود. این رهبران در نظام سیاسی لبنان از نفوذ قابل توجهی برخوردار بودند، اما رابطه آنان با توده های اجتماعی غالبا در قالب روابط patronage یا حمایت سیاسی اقتصادی شکل می گرفت. در چنین شرایطی، صدر تلاش کرد رابطه میان رهبر مذهبی و جامعه را از الگوی سنتی وابستگی سیاسی به الگویی مبتنی بر مشارکت اجتماعی و آگاهی جمعی تغییر دهد.
نورتون در بررسی نقش صدر تصریح می کند که یکی از مهم ترین دستاوردهای او کاهش قدرت و نفوذ نخبگان سنتی شیعه بود. او در عین حال هشدار می دهد که نباید تاثیر صدر را تا حد «بیدار کردن ناگهانی کل جامعه شیعی» بزرگ نمایی کرد؛ زیرا پیش از او نیز شیعیان در جنبش های کارگری، ملی گرا و چپ گرا مشارکت داشتند. بنابراین، نقش تاریخی صدر را بهتر است نه در ایجاد کامل این پویش، بلکه در جهت دهی و سازمان دهی آن در قالب یک گفتمان شیعی جدید جست وجو کرد .(Norton, 1994)
این تغییر زمانی اهمیت بیشتری پیدا می کند که به ابزارهای مورد استفاده صدر توجه شود. او برای مواجهه با محرومیت اجتماعی، صرفا به خطابه های مذهبی اکتفا نکرد، بلکه ایجاد موسسات آموزشی و اجتماعی را در اولویت قرار داد. یکی از نمونه های مهم این سیاست، تاسیس یک موسسه حرفه ای در برج الشمالی در جنوب لبنان بود که به آموزش و توانمندسازی اقشار محروم اختصاص داشت. نورتون این موسسه را یکی از نمادهای اولیه رهبری صدر می داند؛ زیرا نشان می داد که فعالیت دینی او با مسئله آموزش، اشتغال و توسعه اجتماعی پیوند خورده است .(Norton, 1987)
۳-۲. مفهوم «محرومیت» و شکل گیری هویت جمعی جدید
یکی از مفاهیم محوری در گفتمان سیاسی امام موسی صدر، مفهوم «محرومان» بود. اهمیت این مفهوم در آن است که صدر محرومیت را صرفا به فقر اقتصادی تقلیل نمی داد، بلکه آن را با مسئله بی عدالتی، فقدان نمایندگی سیاسی و نابرابری در برخورداری از منابع عمومی پیوند می زد.
این صورت بندی امکان می داد که مسئله شیعیان از یک مسئله صرفا فرقه ای به یک مسئله اجتماعی تبدیل شود. به عبارت دیگر، اگر صدر صرفا بر «حقوق شیعیان» تاکید می کرد، گفتمان او می توانست در چارچوب رقابت طایفه ای لبنان محدود شود؛ اما تاکید بر «محرومان» امکان ایجاد ائتلافی اجتماعی را فراهم می کرد که بالقوه فراتر از مرزهای مذهبی بود.
ابی صعب نشان می دهد که جنبش محرومان در فضای سیاسی دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ شکل گرفت؛ فضایی که در آن جریان های چپ، اتحادیه های کارگری و روشنفکران سکولار نیز علیه نابرابری اقتصادی و ساختار قدرت لبنان فعالیت می کردند. از این منظر، گفتمان صدر در خلا شکل نگرفت، بلکه با برخی مطالبات اجتماعی رایج در فضای سیاسی لبنان هم پوشانی داشت. تفاوت اساسی او در این بود که این مطالبات را درون یک زبان دینی و اجتماعی جدید بازتعریف کرد .(Abisaab, 2015)
این نکته در فهم نسبت صدر با جریان چپ نیز اهمیت دارد. برخلاف تصور ساده ای که ممکن است صدر را کاملا در برابر مطالبات اجتماعی چپ قرار دهد، پژوهش ابی صعب نشان می دهد که جنبش محرومان از فضای مبارزات اجتماعی و گفتمان ضدسرمایه داری و ضدحکومتی موجود در لبنان تاثیر پذیرفت، اما به تدریج مسیر مستقلی پیدا کرد. بنابراین، صدر بخشی از مطالبات اجتماعی موجود را جذب کرد، اما آنها را از طریق یک چارچوب دینی و شیعی سازمان داد .(Abisaab, 2015)
۳-۳. تاسیس مجلس اعلای اسلامی شیعی و نهادینه شدن نمایندگی شیعیان
یکی از مهم ترین مراحل سازمان یابی شیعیان، ایجاد «مجلس اعلای اسلامی شیعی» بود. منابع درباره تاریخ دقیق ایجاد و تکمیل ساختار این نهاد تفاوت هایی دارند؛ ازاین رو، در نسخه نهایی مقاله باید تاریخ های مربوط به تاسیس قانونی، تشکیل نهاد و انتخاب صدر به ریاست آن را از اسناد اولیه تفکیک کرد. در پژوهش ابی صعب، تشکیل این نهاد در سال ۱۹۶۹ و انتخاب صدر به ریاست آن به عنوان نقطه ای مهم در رابطه میان جامعه شیعی و دولت لبنان بررسی شده است؛ در حالی که ایرانیکا فرایند تاسیس آن را به سال های پیش تر مرتبط می کند و انتخاب صدر به ریاست را در ۱۹۶۹ ذکر می کند .(Abisaab, 2015; Encyclopaedia Iranica)
اهمیت مجلس اعلای اسلامی شیعی بیش از آنکه صرفا در ایجاد یک نهاد مذهبی جدید باشد، در رسمیت یافتن نمایندگی سیاسی و اجتماعی شیعیان قرار داشت. به تعبیر دیگر، جامعه شیعی از طریق این نهاد می توانست با دولت لبنان به عنوان یک جامعه دارای مطالبات مشخص وارد تعامل شود.
این نکته برای فهم پروژه سیاسی صدر اهمیت اساسی دارد. در یک نظام سیاسی طایفه ای، اگر یک جامعه مذهبی از سازمان یافتگی و نمایندگی موثر برخوردار نباشد، تاکید بر وحدت ملی بدون اصلاح نابرابری موجود ممکن است به حفظ وضع موجود منجر شود. از سوی دیگر، سازمان یابی طایفه ای اگر فاقد چشم انداز ملی باشد، ممکن است به تشدید رقابت های فرقه ای بینجامد. آنچه در عملکرد صدر قابل بررسی است، تلاش برای قرار دادن این دو سطح در کنار یکدیگر بود: تقویت سازمان یافتگی شیعیان برای دستیابی به مشارکت برابرتر، بدون آنکه این سازمان یافتگی ضرورتا به معنای نفی ساختار ملی لبنان باشد.
۳-۴. جنبش محرومان و تبدیل انسجام اجتماعی به کنش سیاسی
مرحله مهم بعدی در این فرایند، شکل گیری «جنبش محرومان» در سال ۱۹۷۴ بود. این جنبش را باید نقطه انتقال فعالیت صدر از سطح نهادسازی مذهبی و اجتماعی به سطح بسیج سیاسی گسترده دانست. ابی صعب نشان می دهد که جنبش محرومان در محیطی شکل گرفت که پیش تر جریان های چپ و گروه های اجتماعی مختلف مطالبات مربوط به نابرابری و محرومیت را مطرح کرده بودند. بنابراین، جنبش را نمی توان صرفا محصول تصمیم شخصی صدر یا پدیده ای کاملا جدید دانست؛ بلکه باید آن را نتیجه هم گرایی شرایط اجتماعی موجود با توانایی صدر در بسیج توده ای دانست .(Abisaab, 2015)
در این مرحله، گفتمان «محرومیت» کارکردی فراتر از توصیف وضعیت اجتماعی پیدا کرد و به ابزار بسیج سیاسی تبدیل شد. سخنرانی ها و فعالیت های عمومی صدر توانستند مطالباتی مانند افزایش نمایندگی سیاسی شیعیان، توسعه مناطق محروم و توجه دولت به جنوب لبنان را به مطالبات عمومی تبدیل کنند. بر اساس پژوهش ابی صعب، اعتراضات و بسیج سال ۱۹۷۴ به طور مشخص خواهان نمایندگی بیشتر شیعیان در دولت و پایان محرومیت اقتصادی آنان بود. در اینجا سازمان یابی شیعیان وارد مرحله جدیدی شد: آنان دیگر صرفا دریافت کنندگان خدمات مذهبی یا اجتماعی نبودند، بلکه به کنشگران مطالبه گر در برابر دولت تبدیل می شدند. این تغییر را می توان یکی از مهم ترین وجوه تحول سیاسی جامعه شیعی لبنان در دهه ۱۹۷۰ دانست.
۳-۵. میان هویت شیعی و هویت ملی
با وجود آنکه فرایند سازمان یابی صدر بر تقویت جامعه شیعی استوار بود، پروژه او را نمی توان صرفا پروژه ای برای ایجاد یک جامعه سیاسی بسته و جدا از دیگر لبنانی ها دانست. در واقع، یکی از ویژگی های قابل توجه فعالیت او تلاش برای پیوند دادن هویت شیعی با مفهوم لبنان و دفاع از حقوق همه محرومان بود.
این مسئله به ویژه در شرایطی اهمیت یافت که بحران های امنیتی جنوب لبنان و حضور سازمان های مسلح فلسطینی، روابط میان دولت، گروه های فلسطینی، جریان های چپ و جوامع مختلف لبنان را به شدت پیچیده کرده بود. صدر به تدریج نسبت به تبدیل جنوب لبنان به عرصه منازعه نیروهای خارجی و داخلی نگران شد و دفاع از جنوب و حاکمیت لبنان را به یکی از محورهای فعالیت خود تبدیل کرد. ایرانیکا نیز او را از جمله چهره هایی معرفی می کند که در برابر تهدیدات ناشی از درگیری های جنوب، به بسیج جامعه شیعی پرداخت و در آستانه جنگ داخلی بر رویکردی اصلاح طلبانه و گفت وگومحور تاکید داشت.
۳-۶. ارزیابی انتقادی نقش امام موسی صدر
با وجود اهمیت نقش صدر، نسبت دادن تمام فرایند سیاسی شدن شیعیان به شخصیت او از نظر تاریخی دقیق نیست. پژوهش های نورتون و ابی صعب هر دو بر وجود زمینه های پیشین برای اعتراض و سازمان یابی شیعیان تاکید دارند. جنبش های کارگری، فعالیت های چپ، تلاش های اصلاح طلبانه متخصصان شیعه و اعتراضات جنوب لبنان پیش از ظهور صدر وجود داشتند. بنابراین، صدر بیش از آنکه «آغازگر مطلق» سیاسی شدن شیعیان باشد، تسهیل کننده، سازمان دهنده و جهت دهنده بخشی از این روند بود.
همچنین موفقیت او در کاهش نفوذ زعمای سنتی به معنای حذف کامل ساختارهای سنتی نبود. بلکه نوع جدیدی از رهبری در کنار ساختارهای قدیمی شکل گرفت که بر کاریزما، مرجعیت دینی، نهادسازی اجتماعی و بسیج سیاسی تکیه داشت. از این منظر، تحول ایجادشده توسط صدر را می توان بخشی از روند گسترده تر مدرن شدن سیاست شیعی در لبنان دانست.
بنابراین سازمان یابی شیعیان در دوره امام موسی صدر را نمی توان صرفا «بسیج مذهبی» نامید. این فرایند در واقع نوعی بازسازی رابطه میان جامعه شیعی، دولت و عرصه عمومی لبنان بود. اهمیت تاریخی صدر نیز دقیقا در همین نقطه قرار دارد: او توانست مطالبات هویتی و مذهبی را با مطالبات اجتماعی و سیاسی پیوند دهد و از طریق نهادسازی، آنها را به عرصه رسمی سیاست وارد کند. در بخش بعدی، مسئله اصلی این خواهد بود که این سازمان یابی چگونه به افزایش حضور و قدرت سیاسی شیعیان در ساختار رسمی لبنان منجر شد و رابطه صدر با دولت، نظام طایفه ای و دیگر نیروهای سیاسی چگونه شکل گرفت.
۴. امام موسی صدر و افزایش حضور شیعیان در ساختار قدرت لبنان
۴-۱. ساختار طایفه ای لبنان و مسئله نابرابری در نمایندگی سیاسی
برای فهم نقش امام موسی صدر در افزایش حضور شیعیان در ساختار قدرت لبنان، ابتدا باید ویژگی های نظام سیاسی این کشور را مورد توجه قرار داد. نظام سیاسی لبنان در دوره پس از استقلال بر نوعی تقسیم قدرت میان جوامع مذهبی استوار شد که مهم ترین صورت بندی آن در «میثاق ملی» ۱۹۴۳ شکل گرفت. بر اساس این توافق، ریاست جمهوری به یک مسیحی مارونی، نخست وزیری به یک مسلمان سنی و ریاست مجلس نمایندگان به یک مسلمان شیعه واگذار شد. افزون بر این، در سطح پارلمان نیز نسبت ۶ به ۵ میان نمایندگان مسیحی و مسلمان در نظر گرفته شد؛ نسبتی که در قوانین انتخاباتی بعدی نیز تا پیش از توافق طائف ادامه یافت(El-Khazen, 1991; Nagle & Clancy, 2019).
در ظاهر اختصاص ریاست مجلس نمایندگان به یک سیاستمدار شیعه نشان می داد که جامعه شیعی از جایگاهی رسمی در ساختار سیاسی کشور برخوردار است. با این حال، وجود یک منصب رسمی الزاما به معنای برخورداری از قدرت سیاسی متناسب با وزن اجتماعی یک جامعه نبود. مسئله اصلی شیعیان، نه فقدان مطلق حضور در نهادهای رسمی، بلکه ضعف نسبی آنان در فرایند تصمیم گیری، دستگاه اداری، توزیع منابع و برخورداری از خدمات عمومی بود. در نتیجه، مسئله ای که در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ به تدریج برجسته شد، شکاف میان «نمایندگی رسمی» و «قدرت واقعی» بود.
رولا جردی ابی صعب در تحلیل خود از رابطه امام موسی صدر با دولت لبنان نشان می دهد که صدر مسئله شیعیان را تا حد زیادی از منظر نحوه اعمال اصل طایفه ای در ساختار دولت بررسی می کرد. از نظر او، اصل مشارکت طایفه ای لزوما به خودی خود مسئله ساز نبود؛ مشکل در «اجرای نابرابر» آن و عدم برخورداری شیعیان از سهمی متناسب در عرصه های سیاسی و اداری بود .(Abisaab, 2015)
۴-۲. از رهبری مذهبی به نمایندگی نهادمند
یکی از مهم ترین اقدامات امام موسی صدر برای تغییر موقعیت شیعیان، تلاش برای ایجاد نهادی بود که بتواند آنان را در برابر دولت و دیگر جوامع مذهبی به صورت رسمی نمایندگی کند. «مجلس اعلای اسلامی شیعی» در همین چارچوب اهمیت پیدا می کند. منابع درباره روند حقوقی تاسیس این نهاد تفاوت هایی در تاریخ گذاری دارند. اما صرف نظر از اختلاف در تاریخ گذاری جزئی، اهمیت تاریخی این نهاد روشن است: برای نخستین بار جامعه شیعی لبنان دارای سازمانی شد که می توانست مطالبات مذهبی، اجتماعی و سیاسی آن را به صورت متمرکز و رسمی پیگیری کند.
در این معنا مجلس اعلای اسلامی شیعی را می توان نقطه اتصال میان هویت مذهبی و شهروندی سیاسی دانست. شیعیان از طریق این نهاد نه تنها می توانستند مسائل مذهبی خود را پیگیری کنند، بلکه می توانستند در زمینه آموزش، توسعه مناطق محروم، اشتغال، خدمات عمومی و امنیت جنوب لبنان نیز با دولت وارد مذاکره شوند.
۴-۳. رابطه امام موسی صدر با دولت لبنان
رویکرد امام موسی صدر به دولت لبنان از ابتدا مبتنی بر تقابل مطلق نبود. ابی صعب تاکید می کند که یکی از وجوه کمتر بررسی شده فعالیت صدر، تعامل او با دولت به عنوان یک ساختار حقوقی و اداری بود .(Abisaab, 2015) این تعامل را باید در چارچوب راهبردی گسترده تر فهمید. صدر از یک سو دولت را مسئول وضعیت نامناسب جنوب و مناطق شیعه نشین می دانست و از سوی دیگر، مطالبات خود را عمدتا در قالب اصلاح عملکرد دولت و افزایش مشارکت شیعیان در آن مطرح می کرد.
این رویکرد به ویژه در زمینه مسئله جنوب لبنان اهمیت داشت. جنوب در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ با فقر، ضعف زیرساخت ها و ناامنی ناشی از درگیری های مرزی مواجه بود. از دید صدر، دولت لبنان نمی توانست از مسئولیت خود در قبال امنیت و توسعه این منطقه شانه خالی کند. بنابراین، دفاع از جنوب به تدریج به یکی از محورهای اصلی فعالیت سیاسی او تبدیل شد. ایرانیکا نیز فعالیت صدر را با بسیج شیعیان برای دفاع از جنوب لبنان در برابر پیامدهای درگیری اسرائیل و سازمان آزادی بخش فلسطین مرتبط می کند.
در اینجا یک تحول مهم رخ می دهد: محرومیت اجتماعی به مطالبه سیاسی و سپس به مطالبه ای درباره حاکمیت دولت تبدیل می شود. اگر جنوب لبنان محروم بود، پرسش فقط این نبود که چرا مردم جنوب فقیرند؛ بلکه این بود که چرا دولت در قبال بخشی از شهروندان خود مسئولیت کافی ایفا نمی کند.
۴-۴. «جنبش محرومان» و تغییر رابطه جامعه شیعی با دولت
راه اندازی «جنبش محرومان» در سال ۱۹۷۴ مرحله مهم دیگری در این فرایند بود. این جنبش نشان دهنده آن بود که فعالیت صدر از نهادسازی مذهبی فراتر رفته و به ایجاد یک نیروی اجتماعی سیاسی برای فشار بر دولت تبدیل شده است.
ابی صعب نشان می دهد که جنبش محرومان بخشی از مطالبات گروه های پایین و متوسط جامعه شیعی را بیان می کرد و خواستار بهبود وضعیت کارگران کشاورزی و صنعتی، کاهش استثمار اقتصادی و افزایش نمایندگی سیاسی و اداری شیعیان بود .(Abisaab, 2015)
در اینجا باید به یک ویژگی مهم توجه کرد: مطالبات جنبش محرومان صرفا «شیعی» نبودند. بخش قابل توجهی از خواسته های آن، مانند توسعه اقتصادی، امنیت اجتماعی، حمایت از کارگران و مبارزه با محرومیت، در فضای سیاسی لبنان مطالباتی عمومی محسوب می شدند. همین ویژگی باعث شد که جنبش بتواند بخشی از نیروهای غیربازاری و حتی برخی فعالان چپ را نیز جذب کند. ابی صعب اشاره می کند که گروه هایی از چپ گرایان و فعالان سیاسی در مقاطعی با جنبش محرومان ارتباط برقرار کردند.
۴-۵. افزایش سهم شیعیان در دولت و عرصه عمومی
یکی از نتایج مهم این فرایند، افزایش مطالبه برای حضور بیشتر شیعیان در دستگاه اداری و سیاسی بود. پژوهش ابی صعب نشان می دهد که فشارهای اجتماعی و سیاسی این دوره در نهایت به دستاوردهایی برای افزایش حضور شیعیان در برخی موقعیت های دولتی و تخصیص منابع بیشتر به جنوب منجر شد؛ از جمله افزایش منابع و حمایت های مرتبط با توسعه جنوب. با این حال، این دستاوردها کامل و پایدار نبودند و مناطق محروم همچنان با مشکلات جدی مواجه بودند .(Abisaab, 2015)
این نکته برای ارزیابی علمی عملکرد صدر بسیار مهم است. اگر هدف مقاله صرفا اثبات موفقیت او باشد، ممکن است این تحولات به عنوان یک روند کاملا موفقیت آمیز توصیف شوند. اما شواهد تاریخی چنین تصویر ساده ای ارائه نمی دهند. افزایش نمایندگی شیعیان با تداوم محرومیت اقتصادی، ضعف توسعه جنوب و بحران فزاینده دولت لبنان همراه بود.
فرید الخازن نیز در تحلیل خود از بحران نظام سیاسی لبنان در دهه ۱۹۷۰ نشان می دهد که مطالبات شیعیان در آن دوره فقط درباره کسب مناصب بیشتر نبود؛ بلکه مسئله گسترده تر، چگونگی ادغام یک جامعه شیعی بسیج شده در ساختار سیاسی موجود بود. پرسش اساسی این بود که آیا می توان از طریق اصلاحات تدریجی و سازوکارهای انتخاباتی، توازن قدرت را تغییر داد یا اینکه بحران ساختاری نظام سیاسی مانع چنین اصلاحی خواهد شد (El-Khazen, 1991).
۴-۶. اصلاح نظام یا بازتولید طایفه گرایی؟
این مسئله ما را به یکی از مهم ترین پرسش های تحلیلی مقاله می رساند: آیا تلاش امام موسی صدر برای افزایش قدرت شیعیان در نهایت به بازتولید نظام طایفه ای کمک کرد؟
پاسخ را نمی توان به صورت کاملا مثبت یا منفی ارائه کرد. از یک سو، ایجاد نهادهای ویژه شیعی و مطالبه افزایش سهم شیعیان در دولت، عملا هویت طایفه ای را به عنوان یکی از پایه های بسیج سیاسی تقویت می کرد. از سوی دیگر، این اقدامات واکنشی به ساختاری بودند که خود بر اساس همین تقسیم بندی طایفه ای سازمان یافته بود. به عبارت دیگر، صدر در شرایطی فعالیت می کرد که دسترسی به قدرت سیاسی تا حد زیادی از کانال هویت های مذهبی عبور می کرد. ابی صعب بر همین پیچیدگی تاکید می کند. از نظر او، صدر اصل «تعادل طایفه ای» را به طور کامل نفی نمی کرد، بلکه تلاش داشت آن را به شکلی عادلانه تر اجرا کند و برای شیعیان نقش بیشتری در سیاست لبنان به دست آورد (Abisaab, 2015).
این رویکرد را می توان اصلاح درون ساختاری نامید. صدر برخلاف جریان هایی که خواهان الغای کامل ساختار طایفه ای بودند، در پی استفاده از سازوکارهای موجود برای اصلاح جایگاه شیعیان بود. این تفاوت، یکی از عوامل مهم در اختلاف او با بخشی از جریان چپ شیعی و سکولار لبنان نیز محسوب می شد. از این منظر پروژه سیاسی صدر دارای یک دوگانگی ساختاری بود: او برای رفع محرومیت شیعیان ناگزیر بود از سازمان دهی طایفه ای استفاده کند، اما هم زمان می کوشید این سازمان دهی را در چارچوب وحدت ملی لبنان قرار دهد. همین دوگانگی بعدها یکی از مسائل مهم در میراث سیاسی تشیع لبنان شد.
۴-۷. شیعیان به عنوان «شهروندان» لبنان
یکی از مهم ترین دستاوردهای سیاسی امام موسی صدر را می توان در تغییر صورت بندی رابطه شیعیان با دولت مشاهده کرد. در گفتمان جدید، شیعیان صرفا جامعه ای مذهبی نبودند که از دولت امتیاز دریافت کنند؛ بلکه شهروندانی بودند که خواهان برخورداری برابر از حقوق، امنیت، خدمات و نمایندگی سیاسی بودند.
این تغییر حتی اگر در عمل کامل تحقق نیافت، اهمیت گفتمانی زیادی داشت. جامعه شیعی از موضع مطالبه گری سنتی خاندان های محلی به سمت نوعی کنش جمعی سازمان یافته حرکت کرد. در این فرایند، امام موسی صدر نقش واسطه ای میان جامعه و دولت ایفا کرد: او مطالبات اجتماعی را به زبان سیاسی ترجمه می کرد و در مقابل، ساختارهای دولتی را به پاسخ گویی درباره وضعیت شیعیان فرامی خواند.
این تحول را می توان یکی از پایه های شکل گیری «سوژه سیاسی شیعی» در لبنان دانست؛ یعنی جامعه ای که نه تنها خود را به عنوان یک گروه مذهبی می شناسد، بلکه خود را دارای حق مشارکت در تعیین سرنوشت کشور می داند. نورتون نیز در مطالعه خود از سیاسی شدن شیعیان لبنان، ظهور صدر را مهم ترین عامل در بسیج این جامعه در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ می داند، هرچند این روند را حاصل زمینه های اجتماعی گسترده تری نیز می داند (Norton, 1985).
۴-۸. محدودیت های پروژه سیاسی امام موسی صدر
با وجود اهمیت این تحولات، پروژه صدر با محدودیت های جدی مواجه بود. نخست آنکه ساختار سیاسی لبنان به سرعت وارد بحران شد و در سال ۱۹۷۵ جنگ داخلی آغاز شد. در چنین شرایطی، امکان اصلاح تدریجی و نهادمند نظام سیاسی کاهش یافت. دوم آنکه محرومیت اقتصادی جنوب و بقاع به طور کامل برطرف نشد. سوم آنکه رقابت میان جنبش محرومان، نیروهای چپ، سازمان های فلسطینی، احزاب مسیحی و دیگر گروه های سیاسی، فضای فعالیت مسالمت آمیز را محدود کرد. از سوی دیگر بسیج شیعیان برای دفاع از جنوب و تامین امنیت جامعه به تدریج وجهی امنیتی و نظامی پیدا کرد. ایرانیکا این تحول را با افزایش سیاسی شدن شیعیان و سپس شکل گیری و رشد سازمان امل مرتبط می کند. با این حال، نباید تحولات بعدی را به صورت خطی و اجتناب ناپذیر نتیجه مستقیم سیاست های صدر دانست. میان پروژه صدر در دهه ۱۹۷۰ و تحولات سیاسی نظامی شیعیان لبنان در دهه های بعد، مجموعه ای از عوامل داخلی، منطقه ای و بین المللی دخالت داشتند.
بنابراین ارزیابی نقش صدر باید در محدوده تاریخی فعالیت خود او انجام شود. در این محدوده، دستاورد اصلی او نه ایجاد یک قدرت سیاسی کاملا مسلط، بلکه تبدیل شیعیان به یک نیروی سیاسی سازمان یافته و دارای مطالبه روشن برای مشارکت در دولت بود.
