محمد شربتی
24 یادداشت منتشر شدهجنگ که آمد، شهر باید زنده می ماند
جنگ که آمد، شهر باید زنده می ماند
جنگ، فقط صحنه موشک و پدافند و عملیات نظامی نیست. در یک کلان شهر، جنگ زمانی معنای واقعی خود را نشان می دهد که شهروند باید با وجود صدای انفجار، زندگی روزمره اش را ادامه دهد؛ مترو باید کار کند، خیابان باید قابل تردد باشد، پسماند باید جمع شود، آتش نشان باید در صحنه حاضر باشد و خانواده ای که خانه اش آسیب دیده، نباید برای پیدا کردن یک سقف امن سرگردان بماند.
این تجربه را تهران در دو جنگ اخیر با تمام وجود لمس کرد. برای مدیریت شهری، مسئله فقط حفظ خدمات معمول نبود؛ باید میان عملیات روزمره شهر و ماموریت های ناشی از بحران توازن ایجاد می شد. شهرداری در ایام این دو جنگ به اسکان اضطراری، توزیع اقلام ضروری، پاکسازی، رسیدگی به واحدهای آسیب دیده و هماهنگی میان دستگاه های خدمت رسان ورود کرد.
رهبر انقلاب در دیدار با شهردار و اعضای شورای اسلامی شهر تهران، مدیریت جهادی را رمز موفقیت در اداره شهر دانستند و بر این نکته تاکید کردند که کار و تلاش با نیت الهی و با تکیه بر علم و درایت می تواند مشکلات کشور را حل کند. ایشان تهران را نیز فراتر از یک کلان شهر، الگو و خط دهنده برای شهرهای کشور دانسته اند.
وقتی این تعبیر را در میدان مدیریت بحران قرار دهیم، ابعاد کارایی آن بیشتر روشن می شود. مدیریت جهادی یعنی سازمان شهری در لحظه ای که شرایط از روال معمول خارج شده، خودش را پشت تقسیم بندی های اداری پنهان نکند. یعنی شهردار منطقه، مدیر ناحیه، نیروی خدماتی، آتش نشان، پیمانکار و دستگاه پشتیبان بدانند که در یک بحران، مسئله مردم مهم تر از مرزبندی سازمانی است.
در ایام جنگ، یکی از مهم ترین آزمون ها همین مسئله بود. خانه ای که شیشه هایش شکسته یا دیوارش آسیب دیده، برای صاحبخانه یک موضوع ساختمانی نیست؛ مرکز زندگی اوست. اگر خانواده ای به دلیل آسیب خانه مجبور شود مدتی آن را ترک کند، موضوع دیگر صرفا تعمیر ساختمان نیست؛ مسئله اسکان، امنیت، مدرسه فرزندان، معیشت و آرامش روانی خانواده است. در ابن شرایط کارویژه خدمات شهری از یک وظیفه فنی به یک مسئولیت اجتماعی تبدیل می شود. مدیریت جهادی در همین نقطه سنجیده می شود. آیا دستگاه اجرایی توانسته است مسئله را از منظر زندگی مردم ببیند یا نه؟
از همین تجربه باید یک گام جلوتر برویم. بحران را نباید از روز وقوع آن تعریف کرد. آمادگی برای بحران، خودش بخشی از مدیریت بحران است. شهری مانند تهران باید پیشاپیش بداند کدام محلات آسیب پذیرترند، چه ظرفیتی برای اسکان موقت دارد، مصالح و تجهیزات ضروری کجا قرار گرفته اند، چه تعداد نیروی عملیاتی در اختیار است، مسیرهای جایگزین حمل ونقل کجاست و چگونه می توان خدمات اساسی را در صورت آسیب به بخشی از زیرساخت ها ادامه داد. در چنین نگاهی، هزینه کرد برای ایمنی، آتش نشانی، مقاوم سازی، مدیریت بحران، ارتباطات و زیرساخت های اضطراری، هزینه جاری زائد نیست؛ سرمایه گذاری برای حفظ سرمایه های شهر است.
ما در مدیریت شهری از جنگ یک فهم جدید به دست آوردیم؛ خدمت شهری بخشی از امنیت ملی است. شهری که در شرایط بحران نظافتش مختل نشود، شبکه حمل ونقلش از کار نیفتد، آتش نشانی اش آماده باشد و خانواده آسیب دیده را تنها نگذارد، فقط یک شهر دارای خدمات نیست؛ یک شهر تاب آور است. تاب آوری نیز از ساختمان های مقاوم آغاز نمی شود؛ از سازمان مقاوم آغاز می شود. سازمانی که مدیرانش می دانند در شرایط غیرعادی چه کنند، منابعش را از پیش پیش بینی کرده، ارتباطاتش را طراحی کرده و مسئولیت ها را روشن کرده است.
این تجربه همچنین نشان داد که مدیریت واحد شهری فقط یک بحث ساختاری و اداری نیست. وقتی بحران فرا می رسد، دستگاه های مختلف ناچارند کنار یکدیگر قرار بگیرند. این شاید مهم ترین دستاورد مدیریتی جنگ باشد: مشخص شد اگر دستگاه ها بتوانند در روز بحران کنار هم قرار بگیرند، می توانند در روز عادی هم بسیاری از مسائل را سریع تر حل کنند.
بنابراین مدیریت جهادی را نباید به روزهای بحران محدود کنیم. مدیریت جهادی باید در بودجه ریزی، پروژه سازی، خدمت رسانی، پرداخت مطالبات، رسیدگی به مناطق کم برخوردار و حتی پاسخ گویی به شهروندان جاری باشد.
الگوی مدیریت شهری در دو جنگ اخیر نشان داد شهر را می توان در سخت ترین شرایط نیز سرپا نگه داشت. خدمت در روزهای سخت، آزمون مدیریت است؛ اما آماده سازی شهر برای آن روزها، نشانه بلوغ مدیریت است.
