اقتصاد ابزاری برای پیشرفت و توسعه یا گسترش قدرت و نفوذ سیاسی

22 شهریور 1405 - خواندن 4 دقیقه - 5 بازدید

اقتصاد ابزاری برای پیشرفت و توسعه یا گسترش قدرت و نفوذ سیاسی


یک نفر سال ها در قلب قدرت سیاسی حضور داشته است. به رئیس جمهور دسترسی داشته، با رهبران خارجی دیدار کرده، از تصمیم های پشت درهای بسته خبر داشته و در شکل دادن به سیاست ها نقش ایفا کرده است. سپس دولت تغییر می کند. آن فرد از مقام رسمی خارج می شود و یک شرکت خصوصی تاسیس می کند. چندی بعد، همان دولت هایی که در دوره مسئولیتش با او رابطه داشتند، میلیاردها دلار در کسب وکار او سرمایه گذاری می کنند.

در نگاه نخست شاید بتوان همه اینها را یک معامله اقتصادی عادی دانست. اما یک سوال ساده میتواند تصویر دیگری از ماجرا بسازد. مشتری چرا این شرکت را انتخاب کرد؟ محصولش چه بود؟ بازده سرمایه گذاری چه اندازه بود؟ و مهم تر از همه، آیا ارزش اقتصادی این شرکت فقط از توان حرفه ای مدیر آن می آمد یا از رابطه ای که با قدرت سیاسی ساخته شده بود؟

پرونده جرد کوشنر و شرکت Affinity Partners این پرسش را به یکی از مسائل مهم سیاست آمریکا تبدیل کرده است. سرمایه گذاری دو میلیارد دلاری صندوق ثروت عمومی عربستان در این شرکت، در کنار سابقه رابطه کوشنر با محمد بن سلمان، یک واقعیت را برجسته می کند: دسترسی سیاسی می تواند پس از پایان مسئولیت رسمی، به دارایی اقتصادی تبدیل شود.

در اقتصاد معمول، یک بنگاه باید کالا یا خدمتی ارائه کند که برای مشتری ارزش داشته باشد. اما در اقتصاد سیاسی، گاهی خود دسترسی ارزشمند می شود. اینکه مدیر یک شرکت چه کسی را می شناسد، با چه کسی تماس می تواند بگیرد و چه درهایی برای او باز است، ممکن است از دانش فنی یا حتی کیفیت محصول مهم تر شود.

اینجا با پدیده ای مواجهیم که باید آن را جدی تر از یک در گردان معمولی دید.

در گردان زمانی رخ می دهد که یک مقام دولتی بعد از پایان مسئولیت وارد بخش خصوصی شود و تجربه و شناخت خود را در اختیار شرکت ها قرار دهد. این اتفاق در بسیاری از کشورها رخ می دهد اما وقتی رابطه شخصی با رهبران خارجی، سرمایه سیاسی، شهرت حاصل از حضور در قدرت و امکان بازگشت به عرصه تصمیم گیری هم زمان وارد ارزش اقتصادی شرکت شود، مسئله ابعاد دیگری نیز پیدا میکند و موضوع صرفا یک مشاوره ساده اقتصادی یا سیاسی نیست. 

در این حالت، سرمایه ای که به شرکت وارد می شود فقط پول نیست. بخشی از آن در واقع انتظار از رابطه است.

دولت خارجی ممکن است تصور کند سرمایه گذاری امروز، کانال ارتباطی فردا را تقویت می کند. شاید هیچ مقام رسمی وعده مشخصی نداده باشد. شاید هیچ قرارداد پنهانی هم وجود نداشته باشد. اما در سیاست، ادراک اهمیت زیادی دارد. اگر یک طرف احساس کند خرید یک دارایی یا سرمایه گذاری در یک مجموعه خصوصی، او را به مرکز قدرت نزدیک تر می کند، همان تصور به تنهایی می تواند ارزش اقتصادی تولید کند.

رفتار ترامپ این پیوند میان قدرت و تجارت را به شکل عجیبی آشکار کرده است. سازمان ترامپ از نام تجاری خانواده استفاده می کند، پروژه های ملکی را توسعه می دهد و از این برند در کشورهای مختلف درآمد می گیرد. در دوره دوم ترامپ نیز فعالیت های مرتبط با رمزارز، حق برند و پروژه های منطقه ای دامنه این شبکه را گسترده تر کرده است.

نکته مهم این در این برش از اقتصاد سیاسی، ساختاری است که در آن تعیین مرز میان منفعت عمومی و منفعت خصوصی دشوار می شود. این مرز اگر مبهم شود، اعتماد عمومی نیز آسیب می بیند. افکار عمومی نسبت به اینکه یک شبکه خصوصی بواسطه ارتباط و نزدیکی اش با کانون های قدرت سیاسی، سود کلان کسب کند حساسیت بالایی نشان میدهد. 

تبدیل اقتصاد از ابزاری برای پیشرفت و توسعه به ابزاری برای خرید نفوذ و قدرت وجه تمایز اقتصاد سالم از اقتصاد آلوده است. یکی از مهمترین نشانه های حکمرانی سالم اقتصادی این است که هیچ کس نتواند ادعا کند چون سرمایه بیشتری دارد، به قدرت نزدیک تر است.