بتول قربانی سینی
کارشناس ارشد مهندسی گداخت هسته ای، نویسنده وپژوهشگر ریاضیات، فلسفه و...
205 یادداشت منتشر شدهحفظ تصویر ذهنی از خود؛ *قربانی کردن حقیقت*
گاهی افراد حقیقت را قربانی تصویری می کنند که در ذهن از خود ساخته اند چراکه یکی از قوی ترین مکانیسم های روان انسان، حفظ تصویری است که از خودش دارد. موارد ذکر شده در این نوشتار، واکنش و دلایل واکنش این افراد در مواجهه با حقیقت را نشان می دهد:
1. بازسازی روایت :
در این حالت، ذهن به جای پذیرش اشتباه، واقعیت را بازسازی می کند.هرچند ممکن است ابتدا حقیقت را بپذیرد، اما بعد از مدتی آن را انکار کند یا روایت خود را تغییر دهد، زیرا پذیرش حقیقت با تصویری که از خودش دارد ناسازگار است. در روان شناسی به این وضعیت «ناهماهنگی شناختی» (Cognitive Dissonance) گفته می شود که نخستین بار توسط لئون فستینگر توضیح داده شد.
۲. همسان شدن با فرد قدرتمند یا شخصی که بدلایلی ( داشتن قدرت، پول، منافع)ترجیح داده می شود، از او جانبداری شود.
در بسیاری از موارد، در خانواده ها، اجتماع، برخورد با معترضان و....بعضی افراد به جای آنکه از عدالت دفاع کنند، از فردی حمایت می کنند که قدرت بیشتری دارد یا کمتر برایشان دردسر ایجاد می کند, حتی اگر پی ببرند که دچار اشتباه بوده اند و یا کسی بعمد آنان را به اشتباه انداخته است، حاضر نیستند تصویر ذهنی که از خود داشته اند را تغییر دهند. بعنوان مثال اگر روزی مدارک و اسنادی ببینید که نشان می دهد طرفداری شان، اشتباه و دروغ بوده، باز به همان شخصی رجوع می کنند که از ابتدا در حقیقت مقصر بوده و باز از او در مورد به اصطلاح حقیقتی که در ذهنشان ساخته اند، پرس وجو می کنند و از آنجایی که او آنچه را می گوید که خودش را تبرئه کند؛ حرفهای او را برای چندمین بار نشخوار کرده؛ بدون آنکه کمی بیندیشند،دست به مجاب نمودن خود و دیگران می زنند و بدینسان یک نوع تبرئه دروغین برای تصویر ذهنی خود دست و پا می کنند؛ گویی آن طرف مرکز جهان و نماد حقیقت است و می توان به حرفهای او بدون هیچ تحقیقی، اعتماد کرد. چنین کسانی با اینکه فرصت زیادی را برای پیگیری و کمک به فردی که برایشان منفعت و... دارد،می گذارند اما حاضر نیستند، وقتی بگذارند و از روی منابع، مراجع و مدارک به حقیقت دست یابند. زیرا. از رویارویی با حقیقت می ترسند، آنها تنها برای حفظ تصویر ذهنی خود، ادعا می کنند حقیقت همین است که ما می گوییم.
چرا قربانی مقصر جلوه داده می شود؟
پدیده ای که در روان شناسی زیاد دیده می شود، «سرزنش قربانی» (Victim Blaming) است. وقتی پذیرش ظلم، نظم ذهنی یا ... را بر هم می زند، برخی افراد ناخودآگاه به جای روبه رو شدن با عامل آسیب، رفتار قربانی را زیر سوال می برند:
بعنوان مثال با چنین عناوینی:
«اگر سکوت می کرد، ...»
«خودش حساس است.»
«بزرگش کرده است.»
▪عیب از خودش بود اگر فلان کار را نمی کرد، اینگونه نمی شد.•
و.
در حالی که مسئله مورد نظر، نه تنها مسئله کوچکی نیست بلکه اهمیت بالایی داشته و نیاز به رسیدگی دارد.
این نوع استدلال برای برخی ، مسئولیت را از فرد آسیب زننده برمی دارد و تعادل ظاهری را حفظ می کند، هرچند به قیمت نادیده گرفتن حقیقت.
آنا فروید از مکانیسمی به نام «همانندسازی با مقصر، سخن می گوید؛ یعنی انسان گاهی در ناخودآگاه به جای دفاع از قربانی، با فردی که قدرت بیشتری دارد همسو می شود تا احساس امنیت کند. التبه این دفاع از مقصر گاهی خودآگاهانه انجام می شود.
۳. نیاز به برتری و حفظ اقتدار
برخی افراد نمی توانند تحمل کنند که دیگران در یک موضوع حق داشته باشد.
اگر چنین افرادی در هر جایگاه( پدر, مادر،فرزند، حاکم و...) احساس کند پذیرش حرف دیگری اقتدار او را کاهش می دهد، ممکن است ناخودآگاه برخلاف واقعیت موضع بگیرد. در اینجا مسئله دیگر حقیقت نیست؛ مسئله حفظ جایگاه است، در حالی که افرادی که بدنبال حقیقت هستند اگر پی ببرند در موضع گیری اشتباه کرده اند، رویه خود را تغییر می دهند.
در نظریه آلفرد آدلر، انسان ها گاهی برای جبران احساس ناامنی، به برتری جویی روی می آورند. در چنین شرایطی، قبول کردن اشتباه مساوی با احساس شکست تلقی می شود.
۴. لجبازی به عنوان دفاع روانی
برخی افراد اگر احساس کنند استقلال یا اقتدارشان تهدید شده است، ممکن است صرفا برای اینکه نشان دهند «من تصمیم گیرنده ام»، موضع مخالف می گیرند؛ حتی اگر خودشان، لحظاتی قبل، نظر دیگری داشته اند؛ ناگهان حرف خود را صد و هشتاد درجه چرخش می دهند.
این رفتار را در روان شناسی به نوعی «واکنش دفاعی» می توان نزدیک دانست.
۵. انکار برای فرار از احساس گناه
پذیرفتن اینکه فرد، خودش اشتباه می کرده،، می تواند احساس گناه شدیدی ایجاد کند.
راه آسان تر این است که اصل ماجرا انکار شود یا اهمیت آن کوچک جلوه داده شود.
در این حالت، تغییر مداوم روایت ها بیشتر از آنکه تلاشی برای فریب دیگران باشد، تلاشی برای آرام کردن وجدان خود فرد است. بعنوان مثال عینی، برخی افراد که خود به بهانه هایی چون عدم درگیری، حفظ منافع و... حاضر نیستند مقابل ظلمی بایستند، برای حفظ تصویر ذهنی خود ، کسانی که شجاعانه و تنها با کلام، منطق و استدلالشان در مقابل ظالم و... می ایستند را محکوم می کنند چراکه خودشان چنین توانایی را ندارند و بنابراین برای حفظ تصویر ذهنی خود، بجای اینکه از خودشان انتقاد کنند؛ سعی می کنند جایگاه طرف را پایین بیاورند در حالی که گاهی خودشان از آن دسته افرادند که حتی قمه و چاقو به دست یا فحاشی کنان، برای برخی اتفاقات کوچک وارد صحنه می شوند اما وقتی صحبت از کلام و منطق به میان می آید آن را درگیری و ... می نامند، چراکه قدرت کلام خود را در آن حد نمی بینند که بتواند اثر گذار باشد؛ بجای آن همین افراد از چاقو و قمه و... در بحث ها و... استفاده می کنند و از اتفاق به آن می بالند. با چنین فرافکنی هایی، ذهن این افراد آرام می شود. در حالی که اکثر افراد مطلع و آگاه.هیچگاه از کلام و منطق قوی رویگردان نیستند. می نویسند، می گویند،از آزادی بیان و کلام کوبنده و منطقی خود نهایت استفاده را می برند. در تاریخ؛ اگر نبود شجاعت کلامی چنین کسانی (سهروردی ها، گالیله ها، سقراط ها و.... ) جهان در همان جایگاه اولیه خود باقی مانده بود.
6. انکار افراد معتاد به نشستن بر صندلی قربانی در مورد رفتارها، گفتارها و کردارهای ناپسند خود( حفظ تصویر همیشگی قربانی از خود حتی در مواردی که قربانی صدرصد، فرد دیگریست)
واکنش بالا و بر چهره داشتن نقاب قربانی همیشگی با عناوینی چون برجسب زدن و قضاوت دیگران در حالیکه خود فرد نیز همیشه از این قضاوت ها و برچسب ها برای دیگری استفاده می کند.
فردی که تنها به قضاوت و برچسب دیگران نسبت به خود حساسیت بالا نشان می دهد اما در حرفهای خود همیشه مانند نقل و نبات از همان واژه ها استفاده می کند؛ هنگامیکه کسی مانند آینه ای آن را به او نشان می دهد، مشت بر این آینه کوبیده و به انکار و ... برمی خیزد و همیشه در صدد آن است که خود را موجودی مورد ظلم واقع شده، جلوه دهد که تنها او مورد آزار و ... واقع شده و چنان وانمود می کند که آنچه از زبان او گفته می شود یا چیز خاصی نبوده یا بکلی آن را انکار می کند. بدین معنی که چنین فردی، می خواهد تصویر ذهنی خود. را مبنی بر قربانی بودن خود در هر شرایطی که حتی قربانی صدرصد شخص دیگریست، حفظ کند، چراکه بعنوان یک امتیاز به نشستن بر جایگاه قربانی ، می نگرد.
نگاه فلسفی
از دیدگاه ژان پل سارتر، انسان ها گاهی در «سوءایمان» (Bad Faith) زندگی می کنند؛ یعنی به جای روبه رو شدن با حقیقت، داستانی می سازند که زندگی با آن آسان تر باشد. تغییر دادن مداوم روایت گذشته، می تواند نمونه ای از همین فرار از حقیقت باشد.
فریدریش نیچه نیز معتقد بود انسان ها همیشه در پی حقیقت نیستند؛ گاهی بیش از حقیقت، به توهم هایی نیاز دارند که عزت نفسشان را حفظ کند، بویژه افرادی که نسبت به تایید دیگران احساس نیاز بیشتری دارند و داشتن آبرو را در این می دانند که جمع چه نظری دارد و.... از این منظر، دروغ یا انکار گاهی برای فریب دیگران است و گاهی برای فریب خود.
سهروردی از نظر سایر به اصطلاح فقها و علمای زمان خود متهم شد; وی با اینکه در مباحثه ها و... سخنانی از جنس حقیقت می زد و همگان را در اعماق بهت و حیرت ته نشین می کرد، اما اکثر فقهای آن دوران که چشم دیدن مغزی متفکرتر و آگاهتر از دهن های منجمد خود را نداشتند حکم به اعدام او دادند، اما برای سهروردی، هیچگاه نظر آنان، اهمیتی نداشت و با کلام قدرتمند و سرشاز از منطق خود همواره بر گفتن حقیقت پافشاری می کرد، چراکه در پی فریب خود نبود؛ او از لحاظ درونی آنقدر بی نیاز بود که نه احتیاجی به تایید دیگران و نه به حمایت دیگران داشت، اسناد و مدارک موجود نشان می دهد سهروردی بعنوان حکیم و فیلسوفی بزرگ( شیخ الاشراق) که تنها در پی حقیقت بود نامش ماندگار شد، اما هیچ نام و اثری از آن فقهای حسود دوران او بجای نمانده است و در تاریخ تنها باعنوان فقهای حسود دوران سهروردی از آنان یاد شده است.
از دیدگاه هانا آرنت نیز یکی از خطرناک ترین ویژگی های انسان این است که با تکرار یک روایت، کم کم خودش نیز آن را باور می کند. مرز میان دروغ گفتن و باور کردن دروغ، گاهی بسیار باریک است.
شاید یکی از عمیق ترین توضیح ها این است که گاهی انسان ها حقیقت را انکار می کنند نه به دلیل آنکه نمی دانند؛ بلکه چون پذیرش آن، تصویرشان از خودشان را ویران می کند. هرچه فرد سال های بیشتری بر یک رفتار یا تصمیم یا عقیده یا ... پافشاری کرده باشد، اعتراف به اشتباه دشوارتر می شود؛ زیرا باید بپذیرد که نه یک بار، بلکه سال ها مسیر نادرستی را ادامه داده است. در چنین شرایطی، تغییر روایت، لجبازی یا حتی حمایت از فرد آسیب زننده می تواند تلاشی برای حفظ هویت، اقتدار و از دست ندادن حمایت و. .باشد، نه لزوما نشانه بی اطلاعی از واقعیت. اما افرادی که بدنبال کشف حقیقت هستند با دیدن شواهد و مدارک هیچگاه در دفاع از فرد مقصر و برای حفظ تصویر ذهنی خود، حقیقت آشکار شده را قربانی نمی کنند، چراکه می دانند انکار خورشید مانع رسیدن نور آن نمی شود....