بتول قربانی سینی
کارشناس ارشد مهندسی گداخت هسته ای، نویسنده وپژوهشگر ریاضیات، فلسفه و...
201 یادداشت منتشر شدهویرجینیا وولف؛ زنی که تنها خودش بود و نه دیگری!
ویرجینیا وولف( متولد سال 1882، لندن)، زنی که تصمیم گرفت، انسانی بغیر از خودش نباشد.
شاید به جرات بتوان گفت در میان نویسندگان بزرگ قرن بیستم، ویرجینیا وولف بیشتر از هر زن نویسنده دیگر، درباره آزادی، هویت و جایگاه و حقوق زن در جامعه نوشته است.
زندگی او ساده و آرام نبود. او در خانواده ای پرنفوذ بزرگ شد، اما خیلی زود پی برد که زندگی که جامعه برای یک زن در نظر گرفته است، با آنچه خودش می خواهد تفاوت دارد. ویرجینیا این مسیر را هرگز نپذیرفت، بلکه تلاش کرد راه خودش را پیدا کند؛ راهی که از ادبیات، استقلال فکری و شکستن بسیاری از قواعد و تابوهای زمانه می گذشت. پدر او ، لزلی استیون، نویسنده، منتقد و تاریخ نگار مشهور بود و خانه آنها محل رفت وآمد نویسندگان و اندیشمندان زیادی بود. ویرجینیا از کودکی در میان انبوهی از کتاب ها بزرگ شد و برخلاف بسیاری از دختران هم دوره خود، به جهانی باور نکردنی از ادبیات و اندیشه دسترسی داشت.
زندگی شخصی ویرجینیا آسان نبود. او در کودکی مادرش را از دست داد و پس از آن نیز چندین نفر از نزدیکانش را از دست داد. مرگ و فقدان بارها در زندگی او تکرار شد و تاثیر عمیقی بر نگاهش به زندگی گذاشت.
ویرجینیا از همان جوانی احساس می کرد که نمی خواهد زندگی اش را صرفا بر اساس انتظارات جامعه تعریف کند، برایش مهم نبود جامعه چه قضاوتی در موردش می کند و در دوره ای که از زنان انتظار می رفت بیشتر همسر و مادر باشند و نقش اجتماعی محدودی داشته باشند، او خواست کع نویسنده باشد، فکر کند و درباره زندگی از زاویه خودش، بنویسد.
پس از مرگ پدرش در سال ۱۹۰۴، ویرجینیا و خواهر و برادرانش به محله بلومزبری در لندن رفتند. آنها به همراه دوستان و هنرمندان و روشنفکران دیگری، گروهی را شکل دادند که بعدها به گروه بلومزبری مشهور شد. این گروه درباره هنر، ادبیات، فلسفه و روابط انسانی دیدگاه هایی بسیار آزادتر از عرف رایج آن روزها داشت.
ویرجینیا در همین محیط به تدریج استقلال فکری بیشتری پیدا کرد. او در سال ۱۹۱۲ با لئونارد وولف ازدواج کرد، اما ازدواج برای او به معنای کنار گذاشتن هویت شخصی اش نبود. او همچنان نوشت و به یکی از مهم ترین نویسندگان مدرنیست قرن بیستم تبدیل شد.
رمان هایی مانند «خانم دالووی» و «به سوی فانوس دریایی» نشان دادند که وولف به شیوه ای متفاوت به داستان نویسی نگاه می کند. او به جای تمرکز صرف بر اتفاقات بیرونی، به ذهن شخصیت ها می رفت؛ به افکار، خاطرات، ترس ها و احساساتی که معمولا در زندگی روزمره دیده نمی شوند. او خود را محصور در قواعد داستان نویسی معمول نکرد.
البته ویرجینیا فقط با شیوه داستان نویسی سنتی مبارزه نکرد. او درباره وضعیت زنان نیز با صراحت و بدون سانسور کلام می نوشت. در کتاب مشهور «اتاقی از آن خود» استدلال کرد که یک زن برای اینکه بتواند آزادانه بنویسد و خلاق باشد، به استقلال مالی و فضایی شخصی نیاز دارد. این ایده بعدها به یکی از آثار مهم اندیشه فمینیستی تبدیل شد.
زندگی عاطفی ویرجینیا نیز با قواعد معمول جامعه زمان خود کاملا هماهنگ نبود. او روابط عاطفی نزدیکی با زنان داشت، از جمله رابطه مشهورش با نویسنده ای به نام ویتا سکویل-وست. رابطه آنها بعدها بر زندگی و آثار هر دو تاثیر گذاشت.
با این حال، داستان ویرجینیا وولف فقط داستان زنی نیست که با جامعه مبارزه کرد. او با مشکلات و تاریکی های درونی خودش نیز دست وپنجه نرم می کرد. سال های زیادی از زندگی او با دوره های شدید نوسان روحی و رنج روانی همراه بود و در نهایت در سال ۱۹۴۱، در پنجاه ونه سالگی، به زندگی خود پایان داد.
مرگ او پایان زندگی زنی بود که تمام عمر تلاش کرده بود صدای خودش را پیدا کند. اما شاید عجیب ترین بخش داستان این باشد که صدایی که او در زمان زندگی اش برای شنیده شدن تلاش می کرد، پس از مرگش بسیار بلندتر شد.
ویرجینیا وولف فقط نویسنده چند رمان مشهور نبود. او زنی بود که می خواست درباره زندگی، عشق، زنان و آزادی با زبان خودش حرف بزند؛ حتی زمانی که این حرف ها با انتظارات جامعه سازگار نبودند.
شاید مهم ترین میراث او همین باشد: اینکه انسان برای ساختن زندگی خودش، ابتدا باید جرئت کند تصور کند که می تواند زندگی متفاوتی داشته باشد. ویرجینیا وولف این جرئت را در ادبیات به کار گرفت و به نسلی از زنان نشان داد که داشتن یک زندگی فکری مستقل، خودش نوعی مقاومت است. زنانی متکی به خود که می کوشند زندگی را متفاوت تعریف کنند همان گونه که خودشان متفاوتند... راهی برای خودشان و مختص خودشان