آیا خدا وجود دارد؟ چرا این سوال برای ما مهم است؟

18 تیر 1405 - خواندن 7 دقیقه - 31 بازدید


این سوال من نیست؛ بلکه پرسشی کسانی است که ما آنرا «فلاسفه» می نامیم. فلاسفه با طرح این چنین پرسش ها، به مشغله به نام «فلسفه» سروکار دارند. فلسفه نوعی تفکر و اندیشیدن است، که با ابزار به نام «منطق»، به سوالات پیچیده ما پاسخ ارائه می کند. منطق اصول و قواعد عقلانی است که درست را از نادرست، تمییز می دهد.

اهمیت این سوال برای ما این است تا بفهمیم آیا ادله های که ادیان برای اثبات خدا، پیش کشیده اند، چقدر منطقی و عقلانی است؟ و آیا آن ها قابل نقد و نقد آن ها نیز قابل نقد و مستلزم پرسش های دیگر است یا خیر؟ این پرسش و سوالات دیگر مانند آن، در قالب «فلسفه دین» اقامه می شود. در این بخش فلاسفه به استدلال، جدل و مناقشه می پردازند، تا خدا را با صفات که دین آن ها را به عنوان براهین اثباتی پیش می کشد، به بحث و بررسی بگیریند. این صفات: «خدا قادر مطلق و توانا است»، «عالم مطلق یا دانا» و «خیر مطلق» در کل نظام هستی است، از مهم ترین موارد در بحث فلسفی اثبات وجود خدا میان هوادران وجود خدا و فلاسفه است. کسانی که در چارچوب دین به وجود خدا تاکید دارند، براهین زیر را اقامه می کنند. مخالفان آن ها، نیز این دلایل را در پیوند به صفات خدا، به چالش می کشند و این چالش نیز خود نقدهای در پی دارد. به سخن دیگر، پاسخ به سوال «آیا خدا وجود دارد» با براهین زیر و نقد آن برهان ها، ادامه پیدا می کند. جواب قطعی نیست، و صاحبان اندیشه از این استدلا ها، می توانند خود بپذیرند که خدا هست، یا خدا نیست.

مهم ترین استدلال های که برای وجود اثبات خدا، در میان فلاسفه اقامه می شود را در زیر، همراه با نقد آن ها بررسی می کنیم (برای مطالعه بیشتر، رک: الفبای فلسفه نایجل واربرتون، ترجمه مسعود علیا)


برهان نظم

مدعیان وجود خدا، بر این اعتقاد اند که نظم طبیعت و ساختار فوق العاده پیچیده جهان ما دلیل محکم بر وجود خداوند است (پیلی ۱۷۰۵). خداوند جهان را به مانند یک ساعت ساز، نظم و قانون بخشیده است؛ که اندک ترین خللی در این نظم پدید نیامده، و سال هاست که این نظام پایدار است. بنابراین زندگی منظم، جانواران، گیاهان و انسان ها بدون مدیریت و تدبیر، خالق و آفریننده جهان هستی، ناممکن است.

نقد این برهان (چون دیوید هیوم مکالمات در باره دین طبیعی ۱۷۱۱):

فلاسفه و نقادن این برهان، آنرا سست ترین دلیل برای اثبات وجود خدا می دانند. آن ها استدلال می کنند که برهان نظم فرضا اگر خدا را به اثبات برساند، در مورد وحدانیت و یکتا بودن خدا سکوت کرده است و دلیل بر آن اقامه نمی کند. از طرف، نظم در زندگی انسان و جانواران و گیاهان، چیزی است که برایش نظریه علمی تکامل داروین (۱۸۵۹) پاسخ منطقی و عقلانی ارایه داده است؛ چه بسی که اغلب دین داران آنرا معقول ترین نظریه در تکامل هستی می دانند.

اگر گیریم که خلاف این است، و خدا وجود دارد؛ صفات که از آن در بالا یادآوری شدیم کاملا با منطق وجودی آن در تضاد است. خدا قادر مطلق نیست، چرا که نمی تواند جنگ و خشونت و بی عدالتی را از جهان بردارد. خدا عالم مطلق نیست، چرا که نتوانسته مهم ترین پیشرفت های جهان را از طریق کتاب های فرستاده شده به رسولانش، پیش بیینی کند. و در نهایت خدا خیر مطلق نیست، چرا که وجود شر و جنگ و فساد و بی عدالتی با این صفت خدا در تضاد است. هم چنان اینکه بگوییم جهان ما خالی از خلل نیست، اغراق بیشی است. بی نظمی های چون ژن شناختی در بدن انسان، بلایایی طبیعی و مشکلات چون خشک سالی و... نشان می دهد که جهان کاملا منظم و قانون مند در حرکت نیست.

در نهایت ناقدان برهان نظم می گویند، اگر فرض کنیم خدا بر اساس این برهان وجود دارد، آن خدا جهان را ساخته و نظم بخشیده ولی به حالت خود رها کرده، و خبری از آن نمی گیرد؛ این یعنی فرض بر این است که خدای بوده است، ولی پس از نظم بخشیدن، ناپدید گشته است.

برهان علت اول

این برهان بر علت و معلول تاکید دارد. هر معلولی، از علت ناشی می شود و بنابراین دنیا ما پر از معلول های است که سرانجام به یک علت اولی به نام خدا پیوند می خود؛ و آن کسی است که وجود داشته، و جهان را به وجود آورده است (در این برهان انسان به عنوان عالی ترین معلول برای علت خدا تلقی می شود).

نقد این برهان

اگر هر چیز معلول بر علت های دیگر و سرانجام بر علت اولی یعنی خدا است، پس خدا معلول بر چه علتی است؟ ناقدان این برهان ادعای صاحبان آنرا نقد خویشتن بر خود می دانند. بنابراین ما نمی توانیم این برهان را منطقی و عقلانی بدانیم. برهان فوق صفت قادر مطلق بودن خدا را به نوعی می توانند تایید کند، ولی دانا و خیر مطلق بودن خدا را اثبات نمی کند.

برهان وجودی

تلاشی برای اثبات خدا از تعریف خدا. بر اساس این برهان، در جهان، تصور ما بر این است که باید موجودی باشد تا از سایر موجودات دیگر عالی تر و قدرت مندتر و مدبرتر عمل کند. بنابراین آن موجود کسی بودن نمی تواند مگر خدا (آنسلم قدیس ۱۱۰۹ و رنکه دکارت: تاملات ۱۶۵۰). پس خدا به حکم ضرورت باید وجود داشته باشد، زیرا جهان به چنین موجودی نیازمند است.

نقد این برهان (چون کانت ۱۸۰۴)

این برهان چنین می نماید که ما از تصور و تعریف هرچیزی، وجود آنرا نتیجه بگیریم. ما در خیالات خود مکان قشنگ با امکانت مرفع را تصور و تعریف می کنیم، ولی ناممکن خواهد بود اگر در عالم واقعیت به آن دست پیدا کنیم. هیچ سند نمی توانیم برای این ادعا به دیگر پیشکش کنیم که ما چنین موجود و یا پدیده را تصور و تعریف و شناخته ایم، حال آنکه نمی توانیم ثبوتش کنیم.