درمحمد دادخواه
20 یادداشت منتشر شدهقانون مقدم است، یا مقدمه قانون؟
چنانکه واضح است قانون از لازمه های سیاست است. برای اینکه سیاست با کیاست اجرا شود، بایست دستورات سیاستگذاران با لباس قانون ملبس شود و آنرا در بازار گرم سیاست گذاری/قانون گذاری به مردم عرضه کنند. توده ها فکر می کنند قانون هبوط نازل شده از آسمان و تابوی مقدسی است. اما نه این تصور اشتباه است! قانون همان تصامیم و اراده ی سیاسی است که با پوشاندن لباسی به اسم قانون، ابزاری برای تحصیل اهداف سیاستمداران مبدل می شود.
حالا برای اینکه همین کالای سیاسی (قانون) را مردم بپذیرند و در برابر آن قناعت و اطاعت کنند، چه بایسته ی لازم است؟ و یک سیاست گذار یا سیاستمدار با چه حرکت بی احترامی در برابر قانون را کاهش و اطاعت از آن را افزایش دهد؟
افلاطون در مقام یک معلم اجتماعی این نکته باریک تر از مو را در کتاب حجیم و مهم اش 'قوانین' چنین شرح می دهد که هر سیاستمدار و قانونگذاری اگر بخواهد قوانین در میان مردم و جامعه کمتر شکسته شوند، باید ابتدا مقدمه ی بر قانون را مردم بدانند و سپس سراغ قانون بروند.
مقدمه ی بر قانون آن است که جامعه و فرد را با ارائه دلایل منطقی و عقلانی آماده پذیرش قانون می کنیم. جامعه بدون فهم چرایی ایجاد قانون هرگز آنرا نمی پذیرد؛ و اگر نمادین بپذیرد در عمل با آن مخالفت و تخلف می ورزد.
پس قانون شکنی در جامعه از آنجا ناشی می شود که شهروند درک متعالی از قانون و ضرورت وجودی آن ندارد. بدیهی است درک قانون از آگهی شهروند می آید؛ و آگهی شهروند را نهاد آموزش و پرورش هر جامعه رشد می دهد.
بنابراین حکومت ها نمی توانند نظرات گروهی و حزبی شان را در قالب قانون برای مردم تحمیل کنند، مگر با ارائه براهن ضرورت ایجاد قانون در چارچوب نیاز جامعه و نیاز طبیعی و متناسب با آگهی شهروندان.