قانون مقدم است، یا مقدمه قانون؟

15 تیر 1405 - خواندن 2 دقیقه - 59 بازدید


چنانکه واضح است قانون از لازمه های سیاست است. برای اینکه سیاست با کیاست اجرا شود، بایست دستورات سیاستگذاران با لباس قانون ملبس شود و آنرا در بازار گرم سیاست گذاری/قانون گذاری به مردم عرضه کنند. توده ها فکر می کنند قانون هبوط نازل شده از آسمان و تابوی مقدسی است. اما نه این تصور اشتباه است! قانون همان تصامیم و اراده ی سیاسی است که با پوشاندن لباسی به اسم قانون، ابزاری برای تحصیل اهداف سیاستمداران مبدل می شود.
حالا برای اینکه همین کالای سیاسی (قانون) را مردم بپذیرند و در برابر آن قناعت و اطاعت کنند، چه بایسته ی لازم است؟ و یک سیاست گذار یا سیاستمدار با چه حرکت بی احترامی در برابر قانون را کاهش و اطاعت از آن را افزایش دهد؟

افلاطون در مقام یک معلم اجتماعی این نکته باریک تر از مو را در کتاب حجیم و مهم اش 'قوانین' چنین شرح می دهد که هر سیاستمدار و قانونگذاری اگر بخواهد قوانین در میان مردم و جامعه کمتر شکسته شوند، باید ابتدا مقدمه ی بر قانون را مردم بدانند و سپس سراغ قانون بروند.
مقدمه ی بر قانون آن است که جامعه و فرد را با ارائه دلایل منطقی و عقلانی آماده پذیرش قانون می کنیم. جامعه بدون فهم چرایی ایجاد قانون هرگز آنرا نمی پذیرد؛ و اگر نمادین بپذیرد در عمل با آن مخالفت و تخلف می ورزد.
پس قانون شکنی در جامعه از آنجا ناشی می شود که شهروند درک متعالی از قانون و ضرورت وجودی آن ندارد. بدیهی است درک قانون از آگهی شهروند می آید؛ و آگهی شهروند را نهاد آموزش و پرورش هر جامعه رشد می دهد.
بنابراین حکومت ها نمی توانند نظرات گروهی و حزبی شان را در قالب قانون برای مردم تحمیل کنند، مگر با ارائه براهن ضرورت ایجاد قانون در چارچوب نیاز جامعه و نیاز طبیعی و متناسب با آگهی شهروندان.