سعیده بندگی منفرد
65 یادداشت منتشر شدهپساحقیقت و روایت های متعارض در فضای رسانه ای پس از بحران
بحران ها همواره لحظه هایی هستند که جامعه بیش از هر زمان دیگر به اطلاعات دقیق، اعتماد عمومی و روایت های روشن نیاز دارد. اما در بسیاری از موارد، درست پس از وقوع بحران، فضای رسانه ای نه به سمت شفافیت، بلکه به سمت آشفتگی روایی حرکت می کند. در چنین وضعیتی، مفهوم «پساحقیقت» اهمیت پیدا می کند؛ وضعیتی که در آن، حقیقت عینی و داده های قابل راستی آزمایی اهمیت خود را از دست می دهند و احساسات، باورهای قبلی، ترس ها و تعلقات گروهی جای آن را می گیرند.
در فضای پساحقیقت، مسئله اصلی این نیست که حقیقت کاملا ناپدید می شود، بلکه حقیقت در میان انبوهی از روایت های متعارض گم می شود. پس از بحران، گروه های مختلف اجتماعی، سیاسی و رسانه ای می کوشند روایت خود را از رخداد تثبیت کنند. هر رسانه ممکن است بخشی از واقعیت را برجسته کند، بخشی را نادیده بگیرد و از زبان، تصویر و تیترهایی استفاده کند که مخاطب را به سمت تفسیر خاصی هدایت می کنند. در نتیجه، یک بحران واحد می تواند به چندین روایت متفاوت و حتی متضاد تبدیل شود.
یکی از دلایل شکل گیری روایت های متعارض پس از بحران، کمبود اطلاعات قطعی در لحظه های نخست است. بحران معمولا با ابهام، شتاب، اضطراب و نیاز فوری به توضیح همراه است. در این فاصله، شایعه، گمانه زنی و تحلیل های عجولانه رشد می کنند. رسانه ها نیز گاهی برای عقب نماندن از رقابت خبری، روایت هایی ناقص یا تاییدنشده منتشر می کنند. این روایت های اولیه، حتی اگر بعدا اصلاح شوند، اثر خود را بر ذهن مخاطب می گذارند و به بخشی از حافظه بحران تبدیل می شوند.
شبکه های اجتماعی این وضعیت را تشدید می کنند. در این فضا، هر کاربر می تواند تولیدکننده و توزیع کننده روایت باشد. ویدئوهای کوتاه، تصاویر بدون زمینه، نقل قول های ناقص و تجربه های شخصی به سرعت منتشر می شوند و گاه اعتبار بیشتری از گزارش های رسمی پیدا می کنند. الگوریتم های پلتفرم ها نیز معمولا محتواهایی را بیشتر نمایش می دهند که واکنش عاطفی شدیدتری ایجاد کنند. بنابراین، روایت های خشم آلود، ترسناک یا اتهام زننده شانس بیشتری برای دیده شدن دارند.
در چنین شرایطی، مخاطب اغلب نه بر اساس دقت روایت، بلکه بر اساس نزدیکی آن به باورهای پیشین خود تصمیم می گیرد. اگر روایتی با نگرش، هویت یا تجربه قبلی او سازگار باشد، آن را باورپذیرتر می داند؛ حتی اگر شواهد کافی نداشته باشد. این همان منطق پساحقیقت است: حقیقت جای خود را به «حقیقت مطلوب» می دهد؛ یعنی روایتی که مخاطب دوست دارد درست باشد.
پیامد این وضعیت، فرسایش اعتماد عمومی است. وقتی روایت ها بیش از حد متعارض می شوند، جامعه دیگر نمی داند به کدام منبع اعتماد کند. برخی به روایت رسمی بدبین می شوند، برخی رسانه های مستقل را مشکوک می دانند و برخی تنها به حلقه های نزدیک خود در شبکه های اجتماعی تکیه می کنند. نتیجه، شکل گیری جزیره های اطلاعاتی و کاهش امکان گفت وگوی اجتماعی است.
برای عبور از این وضعیت، رسانه ها باید به جای رقابت صرف بر سر سرعت و هیجان، بر شفافیت، زمینه مندی و راستی آزمایی تاکید کنند. اعلام ندانسته ها، اصلاح خطاها و توضیح فرایند تولید خبر، می تواند به بازسازی اعتماد کمک کند. از سوی دیگر، مخاطبان نیز باید بیاموزند که در فضای پس از بحران، هر روایت فوری لزوما روایت دقیق نیست.
در نهایت، پساحقیقت پس از بحران زمانی خطرناک می شود که جامعه توان تشخیص میان روایت، شایعه و واقعیت را از دست بدهد. بحران ها فقط نیازمند مدیریت میدانی نیستند؛ آن ها نیازمند مدیریت روایی نیز هستند. رسانه مسئول، رسانه ای است که در میانه آشوب روایت ها، به جای افزودن بر تاریکی، امکان دیدن واقعیت را بیشتر کند.