فرهنگ، اقتصاد، سیاست؛ بررسی سه بعدی منابع قدرت نرم در روابط بین الملل

3 خرداد 1405 - خواندن 10 دقیقه - 278 بازدید

مقدمه

اگرچه جوزف نای مفهوم قدرت نرم را نزدیک به سه دهه پیش مطرح کرد، اما هنوز پرسش های بنیادینی درباره چیستی و چگونگی کارکرد آن بی پاسخ مانده است. یکی از رایج ترین سوءتعبیرها در این حوزه، خلط میان «منابع» قدرت نرم و خود آن است. بسیاری از تحلیلگران، به ویژه در چین و غرب، قدرت نرم را با فرهنگ، ارزش های سیاسی یا سیاست خارجی یک کشور یکی می گیرند و بدین ترتیب دچار «مغالطه وسیله» می شوند. در حالی که یک منبع واحد – مثلا اقتصاد – می تواند هم قدرت سخت (از طریق تحریم) و هم قدرت نرم (از طریق جذابیت یک مدل توسعه ی موفق) تولید کند. با این حال، نمی توان انکار کرد که برخی منابع، ظرفیت بیشتری برای تولید جاذبه دارند. ادبیات موجود غالبا سه منبع اصلی را برای قدرت نرم برمی شمارد: فرهنگ، ارزش های سیاسی (یا نهادهای سیاسی) و سیاست خارجی. اما آیا این سه منبع به یک اندازه در ایجاد جاذبه موثرند؟ و چه رابطه ای میان آن ها برقرار است؟ پرسشی که این مقاله در پی پاسخ به آن است این است: فرهنگ، اقتصاد و سیاست به عنوان سه بعد بنیادین منابع قدرت نرم، هر یک از چه مکانیزم هایی برای جذب مخاطبان استفاده می کنند و چه نسبتی با یکدیگر دارند؟ نوشتار حاضر، با الهام از بحث های نظری درباره منابع قدرت نرم و با تکیه بر تمایز میان «جریان های قدرت» و «منابع قدرت»، به تحلیل سه بعد فرهنگ، اقتصاد و سیاست می پردازد.

1- نقد نگاه منبع محور و ضرورت بازتعریف

یکی از اشتباهات رایج در ادبیات قدرت نرم، تلقی آن به مثابه «نفوذ فرهنگی» یا صرفا «دیپلماسی عمومی» است. نیال فرگوسن و یوزف یوفه از جمله کسانی هستند که قدرت نرم را محدود به جذابیت های فرهنگی می دانند. در مقابل، نای خود همواره تاکید کرده که قدرت نرم هم از فرهنگ، هم از ارزش های سیاسی و هم از سیاست خارجی ناشی می شود. اما مشکل آنجاست که ذکر صرف این منابع، بدون توضیح مکانیزم تبدیل آن ها به جاذبه، کافی نیست. همان طور که در مقاله پیشین اشاره شد، یک منبع واحد (مانند نظامی) می تواند هم سخت و هم نرم عمل کند. بنابراین، برای تحلیل دقیق تر، باید بپرسیم: هر یک از این منابع، از چه گذرگاهی (چه جریان قدرتی) به جاذبه تبدیل می شوند؟ در این مقاله، استدلال می شود که فرهنگ عمدتا از طریق «زیبایی» (هماهنگی با آرمان ها و ارزش های مشترک)، اقتصاد تا حد زیادی از طریق «شکوه» (نمایش موفقیت و کارآمدی) و سیاست (شامل ارزش های سیاسی و سیاست خارجی) از طریق ترکیبی از «خیرخواهی» و «زیبایی» قدرت نرم تولید می کند. اما فراتر از این، ابعاد سه گانه یادشده با یکدیگر تعامل دارند و به ندرت به تنهایی عمل می کنند.

2- بعد فرهنگی؛ کهن الگوهای جاذبه و الهام

فرهنگ، گسترده ترین و در عین حال مبهم ترین منبع قدرت نرم است. جذابیت فرهنگی می تواند از هنر، ادبیات، موسیقی، سینما، سبک زندگی، زبان، مذهب و سنت های ملی نشات بگیرد. آنچه فرهنگ را به منبعی قدرتمند برای جذب تبدیل می کند، توانایی آن در ایجاد «هماهنگی هویتی» و «تعلق عاطفی» است. مردم به سوی فرهنگی کشیده می شوند که با آرمان ها، رویاها و حس زیبایی شناختی آن ها همخوانی دارد. نای در آثار خود بارها به نفوذ فرهنگ عامه آمریکا – از هالیوود تا مک دونالد – به عنوان نمونه ای از قدرت نرم اشاره کرده است. اما فرهنگ صرفا تفریحی و مصرفی نیست. فرهنگ سیاسی، مانند ارزش های لیبرال دموکراسی در غرب، می تواند برای شهروندان کشورهای اقتدارگرا جذاب باشد. در مقابل، فرهنگ جمع گرایی، احترام به سلسله مراتب و ارزش های خانوادگی در برخی جوامع آسیایی و خاورمیانه ای، الگوی بدیلی جذاب ارائه می دهد. مکانیزم اصلی فرهنگ، «الهام» (همان جریان زیبایی) است: فرهنگی که تجسم بخش ایده آل های مردم باشد، آن ها را به تحسین، تقلید و هم افکاری وامی دارد. ضعف فرهنگ به عنوان منبع قدرت نرم، دیرپایی و کندی آن است: تغییر ذائقه های فرهنگی نسل ها زمان می برد.

3- بعد اقتصادی؛ شکوه و معجزه به مثابه جاذبه

اقتصاد، شاید ملموس ترین و سریع اثرترین منبع قدرت نرم باشد. یک اقتصاد موفق، پویا و نوآور، «شکوه» (بریلینس) تولید می کند. وقتی کشوری مانند چین در طی چهار دهه رشد اقتصادی خیره کننده ای را به نمایش می گذارد، یا آلمان با صنعت پیشرفته و رفاه اجتماعی خود الگویی برای دیگران می شود، این موفقیت ها به خودی خود جاذبه ایجاد می کنند. مکانیزم اقتصاد از طریق «تحسین» و «تقلید» عمل می کند. کشورهای در حال توسعه، سیاست های اقتصادی کشورهای موفق را مطالعه و از آن ها الگوبرداری می کنند. منطقه ویژه اقتصادی شنجن چین، مدل نوردیک رفاه، یا نظام کارآفرینی آمریکا، همگی نمونه هایی از «قدرت اقتصادی نرم» هستند که مرزهای ملی را درمی نوردند. اما اقتصاد می تواند از طریق «خیرخواهی» نیز قدرت نرم تولید کند: کمک های توسعه ای، گشودن بازارها به روی محصولات کشورهای فقیرتر (مانند سیاست آمریکا در دوره پساجنگ)، و ارائه وام های بدون شرایط تحقیرآمیز (مانند رویکرد چین در آفریقا) همگی حق شناسی و همدردی را برمی انگیزند. به عبارت دیگر، اقتصاد هم از طریق نمایش موفقیت (شکوه) و هم از طریق رفتار بخشنده (خیرخواهی) به منبع قدرت نرم تبدیل می شود. اما اقتصاد به تنهایی کافی نیست: ژاپن پس از جنگ جهانی دوم با وجود اقتصاد قدرتمند، فاقد قدرت نرم فراگیر بود، زیرا از پشتوانه نظامی و نفوذ سیاسی لازم بی بهره بود. این نکته به وابستگی متقابل ابعاد سه گانه اشاره دارد.

4- بعد سیاسی؛ ارزش ها، نهادها و سیاست خارجی

بعد سیاسی شاید پیچیده ترین و در عین حال عمیق ترین منبع قدرت نرم باشد. این بعد شامل دو زیرمجموعه است: ارزش ها و نهادهای سیاسی داخلی (مردمسالاری، حقوق بشر، حاکمیت قانون، عدالت اجتماعی، مبارزه با فساد) و سیاست خارجی (صلح طلبی، چندجانبه گرایی، احترام به حاکمیت، کمک به توسعه، میانجیگری در مناقشات). ارزش های سیاسی از طریق جریان «زیبایی» عمل می کنند: مردمی که در جستجوی آزادی، کرامت و مشارکت هستند، کشورهایی را که این ارزش ها را نهادینه کرده اند، «زیبا» و «الهام بخش» می یابند. فروپاشی بلوک شرق در ۱۹۸۹ تا حد زیادی مدیون جاذبه ارزش های لیبرال غرب بود. از سوی دیگر، سیاست خارجی از طریق «خیرخواهی» و تا حدی «زیبایی» جذب ایجاد می کند. کشوری که در بحران های انسانی کمک می کند، در عملیات حفظ صلح شرکت می نماید، از حقوق ملت های مظلوم دفاع می کند و در قبال مداخله در امور داخلی دیگران خویشتن داری نشان می دهد، به مثابه یک «بازیگر خیرخواه» تلقی می شود. نمونه ها: نقش چین در وتوی قطعنامه های ضدسوریه در شورای امنیت که برای برخی رژیم های اقتدارگرا «زیبا» و «حمایت گر» است، یا نقش نروژ و سوئد در میانجیگری های صلح که آن ها را در نظر افکار عمومی جهانی «خیرخواه» جلوه می دهد. ضعف بعد سیاسی آن است که تناقض بین ارزش های اعلامی و رفتار عملی، به سرعت جاذبه را نابود می کند. اشغال عراق توسط آمریکا با وجود شعارهای دموکراسی خواهی، ضربه سختی به قدرت نرم این کشور زد.

5- تعامل و سلسله مراتب ابعاد؛ کدام بعد بنیادین تر است؟

سه بعد فرهنگ، اقتصاد و سیاست به صورت مجزا عمل نمی کنند، بلکه برهم تاثیر متقابل دارند. یک اقتصاد موفق می تواند اعتبار سیاسی یک کشور را افزایش دهد و توجه به فرهنگ آن را جلب کند. فرهنگ غنی می تواند زمینه ساز پذیرش سیاست های خارجی شود و سیاست خارجی خیرخواهانه می تواند افسانه های منفی فرهنگی را بزداید. با این حال، در ادبیات قدرت نرم، بحث بر سر تقدم هر یک از این ابعاد وجود دارد. «مکتب فرهنگ» در چین (که اکثریت را دارد) معتقد است «ثقل قدرت نرم، فرهنگ است». «مکتب سیاست» استدلال می کند که این نحوه استفاده از منابع است که تعیین می کند (یعنی خیرخواهی در رفتار). تحلیل ووینگ نشان می دهد که هر دو مکتب بخشی از حقیقت را می بینند: مکتب سیاست بر خیرخواهی متمرکز است، در حالی که مکتب فرهنگ بر شکوه و زیبایی. اما از منظر جامع تر، هیچ یک از این ابعاد به تنهایی قدرت نرم پایدار ایجاد نمی کنند. یک کشور برای داشتن قدرت نرم ماندگار، نیازمند هر سه بعد است: فرهنگی الهام بخش، اقتصادی موفق و خیرخواه و سیاستی معتبر و مسئول. نمونه های تاریخی: آمریکا در اوج جنگ سرد هر سه بعد را داشت (فرهنگ عامه، رفاه اقتصادی و دفاع از آزادی). اتحاد شوروی با وجود جاذبه ایدئولوژیک (زیبایی) و قدرت نظامی، در ابعاد اقتصادی و خیرخواهی رفتار خارجی (مثل مجارستان ۱۹۵۶) شکست خورد. امروزه چین در حال تلاش برای ترکیب شکوه اقتصادی با زیبایی برخی ارزش های سنتی و خیرخواهی در سیاست خارجی (از طریق ابتکار کمربند-راه) است.

نتیجه گیری

این مقاله کوشید تا با رویکردی متفاوت از تحلیل جریان های سه گانه (خیرخواهی، شکوه، زیبایی)، به بررسی «منابع» عینی قدرت نرم در سه بعد فرهنگ، اقتصاد و سیاست بپردازد. یافته اصلی آن است که هر یک از این ابعاد از مکانیزم های متفاوتی برای تولید جاذبه بهره می برند: فرهنگ از طریق الهام و هماهنگی هویتی (زیبایی)، اقتصاد از طریق تحسین موفقیت و نیز حق شناسی (شکوه و تا حدی خیرخواهی)، و سیاست از طریق مشروعیت ارزشی و رفتار خیرخواهانه خارجی (زیبایی و خیرخواهی). هیچ یک از این ابعاد به تنهایی برای ایجاد قدرت نرم پایدار کافی نیستند. یک کشور برای آن که واقعا «نرم» و جذاب باشد، باید در هر سه حوزه سرمایه گذاری کند: هم فرهنگ غنی و باز تولید کند، هم الگوی اقتصادی موفق و بخشنده ارائه دهد، و هم در عرصه سیاسی (چه داخلی و چه خارجی) معتبر، مسئول و هماهنگ با آرمان های جهانی عمل نماید. مغالطه رایج در سیاست خارجی بسیاری از کشورها، تمرکز صرف بر یکی از این ابعاد (مثلا دیپلماسی عمومی فرهنگی) و غفلت از دو بعد دیگر است. قدرت نرم واقعی، حاصل تلفیق هماهنگ «دل ربایی فرهنگی»، «خیره کنندگی اقتصادی» و «اخلاق مداری سیاسی» است.


õ این مقاله در میزگرد «قدرت نرم و قدرت هوشمند» در نشست سالانه انجمن علوم سیاسی آمریکا در سوم سپتامبر 2009 در شهر تورنتو توسط الکساندر ال . ووینگ ارائه شده است. چند سال پیش توسط نویسنده ترجمه شد و حال برداشت خودم را از متن در دو قسمت تقدیم خوانندگان می کنم.

http://www.apcss.org/Publications/Vuving