نحوه کارکرد قدرت نرم
مقدمه
قدرت نرم، اصطلاحی است که حدود دو دهه پیش توسط جوزف نای ابداع شد و از آن زمان در محافل علمی و سیاسی، چه در داخل و چه در خارج از ایالات متحده، رواج یافته است. با این حال، این مفهوم با سوءتعبیرهای گسترده ای مواجه شده است؛ بسیاری از تحلیلگران و سیاست گذاران، قدرت نرم را با منابع آن (مانند فرهنگ، ارزش ها یا نهادها) یکی می گیرند، در حالی که نای خود بارها تاکید کرده است که قدرت نرم «توانایی جذب کردن و واداشتن دیگران به خواستن چیزی است که شما می خواهید». این خلط میان منابع و خود قدرت، منجر به سفسطه ای شده که «مغالطه وسیله» (vehicle fallacy) نامیده می شود؛ یعنی اشتباه گرفتن ابزارهای قدرت با خود قدرت. برای درک نحوه کارکرد قدرت نرم، باید میان «منابع قدرت» و «جریان های قدرت» تفاوت قائل شویم. منبع قدرت مانند یک وسیله است، اما جریان قدرت، ویژگی ای از آن منبع است که قدرت را بالفعل می کند.
این مقاله در پی پاسخ به دو پرسش اصلی است: اول، قدرت نرم از چه عناصری تشکیل می شود؟ دوم، قدرت نرم چگونه به وجود می آید؟ نویسنده با نقد رویکرد منبع محور، سه جریان قدرت نرم را معرفی می کند: خیرخواهی، شکوه و زیبایی. همچنین ابزارهای سیاستی را که دولت ها برای به کارگیری این جریان ها در اختیار دارند، بررسی می کند. در ادامه، ابتدا به سوءتعبیرهای رایج و راه اصلاح آن می پردازیم، سپس عناصر سازنده قدرت نرم و محصولات آن را توضیح داده، و در پایان ابزارهای عملی را مرور می کنیم.
سوءتعبیر از قدرت نرم: چرا و چگونه آن را اصلاح نمود؟
بسیاری از مردم و حتی برخی کارشناسان، قدرت نرم را معادل نفوذ فرهنگی یا قدرت اقتصادی می دانند. نیال فرگوسن و یوزف یوفه از جمله کسانی هستند که قدرت نرم را محدود به جذابیت های فرهنگی می بینند. در چین نیز اکثر محققان به همین مفهوم محدودتر باور دارند. این سوءتعبیر عمدتا ناشی از «مغالطه وسیله» است: فرض اینکه قدرت را می توان با اندازه گیری منابع آن سنجید. نای هشدار داده است که مردم اغلب منابع را با رفتار اشتباه می گیرند. برای مثال، یک ارتش (منبع قدرت سخت) می تواند هم از راه اجبار و هم از راه جذب (مثلا با پیروزی قهرمانانه) قدرت ایجاد کند. در مقابل، یک ارزش اخلاقی (منبع قدرت نرم) ممکن است گاهی برای اجبار نیز به کار رود. راه حل این وضعیت دشوار، تمایز دقیق میان «منابع قدرت» و «جریان های قدرت» است. جریان قدرت، ویژگی ای از منابع یا فعالیت هاست که قدرت را بالفعل می کند. تفاوت میان منبع و جریان، مانند تفاوت میان ساختار و معماری است. بدون این تمایز، نمی توان فهمید که یک منبع مشخص، چگونه قدرت نرم تولید می کند.
قدرت نرم از چه عناصری بوجود می آید؟
پاسخ به این پرسش مستلزم ترسیم دو تفاوت است: نخست تفاوت میان قدرت نرم و سایر انواع قدرت و دوم تفاوت میان مکانیزم های مختلفی که قدرت نرم از طریق آن ها تحقق می یابد. نای قدرت نرم را «توانایی به دست آوردن دیگران برای خواستن چیزی که شما می خواهید» تعریف کرده است. او بعدا «جذب کردن» را به آن افزود. قدرت نرم در برابر قدرت سخت قرار می گیرد؛ قدرت سخت بر تغییر شرایط و ساختارهای محرک (تهدید و پاداش) متکی است، در حالی که قدرت نرم بر شکل دهی به اولویت ها و تمایلات. نای طیفی از رفتارها را معرفی می کند که از اجبار (سخت) تا جاذبه (نرم) امتداد دارد. مشوق های اقتصادی در میانه این طیف جای دارند. والتر راسل مید تقسیم بندی سه گانه ای از قدرت (سخت، چسبناک و نرم) پیشنهاد می کند، اما این تقسیم بندی چندان دقیق نیست، زیرا قدرت اقتصادی به تنهایی نمی تواند چسبناک باشد و چسبندگی حاصل ترکیب قدرت سخت و نرم (قدرت هوشمند) است. نای سه روش اصلی تاثیرگذاری را برمی شمارد: اجبار، پاداش و جذب. آنچه برای قدرت نرم اساسی است، «جذب» است. اکنون باید پرسید: چه چیزی جاذبه تولید می کند؟ پاسخ در جریان های قدرت نهفته است. نویسنده سه جریان کلی را شناسایی می کند: زیبایی (Beauty)، شکوه (Brilliance) و خیرخواهی (Benignity) هر یک از این جریان ها از جنبه ای متفاوت از روابط عامل (دولت یا بازیگر) با مخاطب، اثر یا آرمان ها ناشی می شود. خیرخواهی ناظر به رفتار خوب و بخشنده با مخاطب است. شکوه ناظر به موفقیت و توانمندی چشمگیر. زیبایی ناظر به هماهنگی با ارزش ها، آرمان ها و رویاهای مشترک.
محصول قدرت نرم (خیرخواهی، شکوه، زیبایی)
1. خیرخواهی خود را در اشکال گوناگونی نشان می دهد: کمک و حمایت از دیگران، احترام به حقوق و عزت نفس آنان، رفتار متواضعانه، گوش دادن فعال و پرهیز از تهدید. ریشه خیرخواهی در احترام است. افراد خیرخواه جذب می کنند زیرا بعید است به دیگران آسیب بزنند و احتمال همکاری جدی با آنان بالاست. مکانیزم خیرخواهی «نوع دوستی متقابل» است. این نوع دوستی می تواند دوجانبه (اگر برای من خوب باشی، من هم برای تو خوبم) یا چندجانبه (با مشاهده رفتار خوب تو با دیگران، به تو اعتماد می کنم) باشد. خیرخواهی از طریق حق شناسی و همدردی به قدرت نرم تبدیل می شود.
2. شکوه به موفقیت و توانمندی برجسته اشاره دارد. ارتش نیرومند، اقتصاد پویا، فرهنگ غنی، فناوری پیشرفته، پیروزی نظامی یا دستاوردهای علمی همگی شکوه ایجاد می کنند. افراد موفق جذابند زیرا مشکلات را حل می کنند و بر چالش ها غلبه می یابند. مکانیزم شکوه «تحسین» و سپس «تقلید» است. کشورهای دیگر از سیاست ها، نهادها یا ارزش های کشور موفق الگوبرداری می کنند. شکوه می تواند به قدرت نرم از راه ایجاد اسطوره های شکست ناپذیری یا از طریق پذیرش و وابستگی منجر شود.
3. زیبایی ناظر به هماهنگی با آرمان ها، ارزش ها، علت ها و رویاهای مشترک است. زمانی که بازیگری به عنوان نماینده ارزش های مورد قبول مخاطب ظاهر شود، احساس گرمی، امنیت، امید و هویت مشترک ایجاد می کند. شکل قوی تر زیبایی وقتی پدید می آید که بازیگر با اعتقاد راسخ، انرژی بالا و پشتکار قوی از آرمانی دفاع کند. مکانیزم زیبایی «الهام» است. بازیگر به عنوان راهنما، الگو و مشعل دار شناخته می شود و اعتبار، مشروعیت و اقتدار اخلاقی کسب می کند. در قرن بیستم، ایالات متحده، شوروی و چین هر کدام در میان گروهی خاص از دولت ها و مردم از این طریق جاذبه داشتند.
ابزارهای قدرت نرم
دولت ها برای به کارگیری جریان های سه گانه، از ابزارهای سیاستی متنوعی استفاده می کنند. این ابزارها مستقیم قدرت نرم تولید نمی کنند، بلکه بستری برای تبدیل خیرخواهی، شکوه و زیبایی به قدرت نرم فراهم می آورند. از جمله مهم ترین ابزارها:
1. رویدادهای فرهنگی، برنامه های تبادل، رسانه ها و آموزش زبان: این فعالیت ها درک متقابل را افزایش داده و افسانه های مثبت درباره کشور را ترویج می کنند. افسانه ها ابزار قدرتمندی برای شکل دهی به خواسته ها و نظرات دیگران هستند.
2. برنامه های تشویقی برای دانشجویان و شهروندان خارجی: خیرخواهی جریان اصلی در این برنامه هاست. صرف وقت، انرژی و پول برای توسعه شرکای خارجی، حق شناسی ایجاد می کند. نمونه: مهمان نوازی پکن از رهبران کشورهای کوچک تر.
3. دیپلماسی چندجانبه و گوش دادن فعال: شرکت در مجامع بین المللی، متعهد شدن به گفت وگو و احترام به دیگران، خیرخواهی را نشان می دهد. چندجانبه گرایی خود شکلی از خیرخواهی است.
4. کمک های اقتصادی و بشردوستانه: کمک های رسمی توسعه، سرمایه گذاری مستقیم خارجی و کمک های بلاعوض همگی خیرخواهی را منتقل می کنند. تصمیم چین برای کاهش ندادن ارزش پول خود در بحران مالی ۱۹۹۷ آسیا، نمونه ای از خیرخواهی بود. همچنین باز کردن بازارهای داخلی به روی محصولات خارجی (مانند سیاست آمریکا در جنگ سرد) یکی از پایه های قدرت نرم بود. کمک های بشردوستانه پس از سونامی ۲۰۰۴ توسط نیروی دریایی آمریکا به بهبود تصویر این کشور کمک کرد.
5. حمایت دیپلماتیک: پایبندی به اصل عدم مداخله (مانند سیاست چین) و حمایت از رژیم های اقتدارگرا در سازمان های بین المللی، نوعی خیرخواهی است که دسترسی به منابع و بازارها را تسهیل می کند.
6. اداره سیاست داخلی و خارجی بر اساس اصول هنجاری: ترویج فرهنگ و هنجارهای آزادی خواهانه (در غرب) یا دفاع از حاکمیت دولت در برابر حقوق بشر (در چین و روسیه) از طریق جریان زیبایی عمل می کند. هماهنگی با ارزش های مخاطب، اعتبار و مشروعیت اخلاقی ایجاد می کند. فروپاشی پرده آهنین در ۱۹۸۹ تا حد زیادی مدیون جاذبه ارزش های غربی بود.
7. مشارکت در سازمان های بین المللی: این نهادها عرصه ای برای ابراز خیرخواهی (شنیدن و مشارکت) و بازتاب زیبایی (ارزش های مشترک) فراهم می کنند.
نتیجه گیری
این مقاله نشان داد که فهم نحوه کارکرد قدرت نرم مستلزم عبور از نگاه منبع محور و توجه به «جریان های قدرت» است. سه جریان بنیادین – خیرخواهی، شکوه و زیبایی – هر یک از مکانیزم متفاوتی برای ایجاد جاذبه بهره می برند: خیرخواهی از راه حق شناسی و همدردی، شکوه از راه تحسین و تقلید، و زیبایی از راه الهام و هماهنگی هویتی. تمایز میان منابع قدرت و جریان های قدرت، کلید حل سوءتعبیرهای رایج (مانند مغالطه وسیله) و طراحی ابزارهای سیاستی موثر است. دولت ها می توانند با به کارگیری ابزارهایی چون کمک های اقتصادی، دیپلماسی عمومی، مشارکت در نهادهای بین المللی و ترویج هنجارهای هماهنگ با مخاطب، این جریان ها را تقویت کنند.
در نهایت، قدرت نرم نه در انحصار فرهنگ و نه در انحصار سیاست، بلکه در ترکیبی هوشمندانه از سه عنصر نهفته است: رفتار خیرخواهانه (که اعتماد و حق شناسی برمی انگیزد)، نمایش توانمندی و موفقیت (که تحسین و تقلید را ممکن می سازد)، و هماهنگی با آرمان ها و ارزش های مشترک (که الهام بخش و هم افکارساز است). رویکرد سه گانه ووینگ، که در این مقاله ارائه شد، می تواند به عنوان چارچوبی تحلیلی برای مطالعات قدرت نرم و طراحی راهبردهای عملی در روابط بین الملل مورد استفاده قرار گیرد. همچنین این چارچوب، خلا نظری موجود در آثار نای (که لوکس آن را «نوشته بی حس» خواند) را پر می کند، زیرا میان روش های مختلف جذب (اغوا، اقناع، ایجاد حق شناسی و غیره) تمایز قائل می شود. درک این تمایزها، به سیاست گذاران کمک می کند تا بدانند چه زمانی باید بر خیرخواهی تاکید کنند، چه زمانی شکوه خود را به نمایش بگذارند، و چه زمانی به دنبال هماهنگی هنجاری باشند.
متن فوق خلاصه ای از مقاله «قدرت نرم و قدرت هوشمند» است که در نشست سالانه انجمن علوم سیاسی آمریکا در سوم سپتامبر 2009 در شهر تورنتو توسط الکساندر ال . ووینگ ارائه شده است. سال بعد توسط نویسنده ترجمه شد و اکنون بعد از سال ها تقدیم شما خوانندگان می شود. http://www.apcss.org/Publications/Vuving
