چرا احساسات زودتر از منطق وارد صحنه می شود؟!
اکثر انسانها وقتی از دور به ماجرایی می نگرند، راه حل های منطقی ارائه می دهند اما به محض اینکه خودشان درگیر ماجرایی شوند در بسیاری موارد، ابتدا احساسات هستند که زودتر از منطق به سراغ انسان می آیند. این لایه های پیجیده منطق و احساسات را چگونه می توان مدیریت کرد؟! چگونه می توان از هیجانی شدن آمیگدال جلوگیری کرد؟! بارها و بارها اتفاقی رخ داده و شما با وجود اینکه تصمیم گرفته اید در دفعات بعد منطقی برخورد کنید گویی همه چیز را بدست فراموشی سپرده و دوباره با احساسات خود وارد ماجرا می شوید. بارها و بارها با احساسات تصمیم گرفته ایم و سپس پشیمانی دست از سرمان بر نمی دارد! اما سوال مهم اینجاست که اگر روزی اژ روی منطق رفتار کنیم دیگر پشیمان نخواهیم بود؟! و سوال مهمتر چه چیزی واقعآ منطقی ست؟! از آنجایی که همه چیز نسبی است آیا زمانی که منطقی برخورد کرده ایم آیا منطق بالاتر از آن منطق وجود نداشته است؟! آیا نادیده گرفتن احساسات که یخش جدایی ناپذیر وجود انسان است خود منطقیست؟!
با وجود اینکه برای کنترل احساسات، راهکارهای زیادی وجود دارد اما برای این که انسان بعد از حتی منطقی ترین رفتار، احساس پشیمانی نکند، تضمینی وجود ندارد زیرا احساسات بخش جدایی ناپذیر وجود انسانها هستند و سرکوب کردن و نادیده گرفتن شان گاهی پشیمان کننده تر است تا ابراز آنها!!!!