شیراز؛ شهری که نباید از اصالت خودش خارج شود

17 اردیبهشت 1405 - خواندن 13 دقیقه - 149 بازدید

فاطمه دستیار


شیراز فقط یک شهر نیست؛ یک تصویر ذهنی است. برای بسیاری از ایرانیان، نام شیراز با شعر، باغ، آرامش، ادب، تاریخ، حافظ، سعدی، نارنج، کوچه باغ ها و هوای خوش گره خورده است. شهری که در حافظه فرهنگی ایران جایگاهی متفاوت دارد و همیشه بیش از یک سکونتگاه معمولی دیده شده است. شاید به همین دلیل است که سعدی درباره آن چنین می گوید:

چه شام و چه روم و چه بر و چه بحر همه روستایند و شیراز شهر

اما همین شهری که در ذهن ایرانیان با لطافت، فرهنگ و زیبایی شناخته می شود، امروز با پرسش های جدی روبه روست. آیا توسعه شیراز با روح این شهر هماهنگ بوده است؟ آیا شهر توانسته از ظرفیت فرهنگی و تاریخی خود برای آینده استفاده کند؟ آیا باغ ها، بافت تاریخی، آب، گردشگری و مدیریت شهری در مسیری قرار گرفته اند که شان و هویت شیراز را حفظ کنند؟ یا شیراز هم مانند بسیاری از شهرهای دیگر، درگیر توسعه ای شتاب زده، بی برنامه و کم توجه به شخصیت خاص خود شده است؟

شیراز از نظر جغرافیایی در موقعیتی ویژه قرار دارد. در میان کوه های زاگرس، در ارتفاعی معتدل و در کنار عناصر طبیعی مهمی مانند کوه دراک، بمو، باباکوهی، سبزپوشان و دریاچه مهارلو قرار گرفته است. این موقعیت طبیعی، در کنار پیشینه تاریخی و فرهنگی، به شیراز کیفیتی داده که کمتر کلان شهری در ایران از آن برخوردار است. هوای نسبتا مطلوب، طبیعت پیرامونی، باغ ها و میراث ادبی و تاریخی، این شهر را به یکی از مطلوب ترین شهرهای ایران برای زندگی تبدیل کرده است.

اما همین مطلوبیت، خود به یکی از چالش های شیراز تبدیل شده است. شهری که برای زندگی جذاب باشد، مهاجرپذیر می شود. در دهه های گذشته، شیراز به دلایل گوناگون مقصد گروه های مختلفی از مهاجران بوده است؛ از مهاجرت های ناشی از جنگ تحمیلی و ورود بخشی از جمعیت استان خوزستان، تا مهاجرت شیعیان عراقی رانده شده از سوی حزب بعث، و همچنین مهاجرت از شهرها و روستاهای اطراف به دلیل بیکاری، تمرکز امکانات و نابرابری های توسعه ای. نتیجه این روند، رشد سریع جمعیت و افزایش فشار بر زمین، مسکن، آب، خدمات شهری و هویت محلی بوده است.

افزایش تقاضا برای سکونت در شیراز، قیمت زمین و مسکن را بالا برده و شرایطی ایجاد کرده که حتی برخی از متولدان شیراز نیز توان ماندن در شهر خود را از دست داده اند و به حاشیه شهر یا شهرهای اطراف رانده شده اند. این اتفاق فقط یک مسئله اقتصادی نیست؛ مسئله ای هویتی نیز هست. وقتی ساکنان قدیمی از شهر بیرون رانده می شوند و شهر با سرعتی بی رویه تغییر می کند، رابطه میان مردم و شهر ضعیف می شود. شهری که خاطره هایش را از دست بدهد، آرام آرام شخصیت خود را هم از دست می دهد.

یکی از مهم ترین نمادهای این تغییر، سرنوشت باغ های شیراز است. باغ های شمالی و غربی، به ویژه باغ های قصرالدشت، فقط فضای سبز نبودند؛ بخشی از هویت شهری شیراز بودند. این باغ ها به شهر نفس می دادند، منظر آن را شکل می دادند و میان طبیعت و زندگی شهری پیوند برقرار می کردند. زمانی که وسعت شهر شیراز بسیار کمتر از امروز بود، باغ های پایکوهی قصرالدشت مساحتی چندین برابر شهر داشتند. اما رشد شتاب زده شهر، ساخت وساز، خیابان کشی و تبدیل باغ به زمین قابل معامله، این میراث طبیعی و فرهنگی را به شدت تهدید کرده است.

از دهه های گذشته، به ویژه از میانه دهه هفتاد، نفوذ ساخت وساز به دل باغ ها شدت گرفت. خیابان های عریض، مراکز درمانی، مجتمع ها و طرح های شهری، یکی یکی جای آرامش باغ ها را گرفتند. گاهی این تغییرات با نیت های ظاهرا مثبت انجام شد؛ مثلا توسعه خدمات پزشکی یا ایجاد دسترسی بهتر. اما مشکل این بود که تصمیم ها بدون نگاه بلندمدت به هویت شهر گرفته شدند. نتیجه آن شد که مسیرهای آرام، سبز و انسانی، به محورهای پررفت وآمد، پرصدا و فرساینده تبدیل شدند. باغ هایی که زمانی ریه شهر بودند، اکنون در معرض خشکی، قطعه قطعه شدن و حذف تدریجی قرار گرفته اند.

چالش دیگر شیراز، آب است؛ مسئله ای که شاید در ظاهر کمتر از باغ ها دیده شود، اما برای آینده شهر حیاتی تر است. رشد جمعیت، افزایش مصرف، توسعه شهری و فشار بر منابع زیرزمینی، شیراز را با بحران تامین آب روبه رو کرده است. بخش مهمی از آب شرب این شهر از منابع زیرزمینی و چاه ها تامین می شود و برداشت بی رویه از این منابع می تواند به افت سطح آب، فرونشست زمین و بحران های جدی تر منجر شود. وقتی شهری بیش از ظرفیت طبیعی خود رشد کند، دیر یا زود طبیعت صورت حساب خود را نشان می دهد.

مسئله آب در شیراز فقط مربوط به مصرف شهری نیست؛ با کشاورزی، معیشت روستایی و عدالت منطقه ای نیز پیوند دارد. بخشی از آب سد درودزن که می تواند برای کشاورزی مناطق اطراف مانند مرودشت، خرامه و زرقان اهمیت داشته باشد، در سال های کم آبی به سمت مصرف شرب شهری هدایت می شود. این تصمیم ممکن است در کوتاه مدت برای تامین آب شهر ضروری به نظر برسد، اما در بلندمدت می تواند فشار اجتماعی و اقتصادی بر کشاورزان ایجاد کند. بنابراین توسعه شهری شیراز، اگر بدون توجه به منابع آب ادامه یابد، فقط خود شهر را دچار مشکل نمی کند؛ منطقه پیرامون را هم تحت تاثیر قرار می دهد.

بافت تاریخی شیراز، چالش دیگری است که با هویت شهر رابطه مستقیم دارد. شیراز دارای یکی از ارزشمندترین بافت های تاریخی ایران است؛ محدوده ای که در طول قرن ها شکل گرفته و بخش مهمی از حافظه شهر را در خود جای داده است. محله های تاریخی، گذرها، خانه ها، بناهای ارزشمند، بازار، فضاهای مذهبی و زیارتی و نمونه های برجسته معماری دوره های مختلف، همه در این محدوده جمع شده اند. بافت تاریخی شیراز فقط مجموعه ای از ساختمان های قدیمی نیست؛ سند زنده ای از تاریخ اجتماعی، فرهنگی و شهری ایران است.

اما این بافت در دهه های اخیر آسیب های زیادی دیده است. خروج ساکنان قدیمی، فرسودگی، فقر شهری، مهاجرت اقشار کم درآمد به خانه های ارزان، کاهش کیفیت سکونت، بی توجهی مدیریتی و برخی طرح های توسعه ای، همگی به تضعیف این محدوده کمک کرده اند. یکی از تلخ ترین جنبه ها، تخریب هایی است که به نام توسعه یا نوسازی در اطراف برخی بناهای مذهبی و تاریخی رخ داده است. مسئله اصلی اینجاست که توسعه در بافت تاریخی، اگر بدون احترام به حافظه شهر انجام شود، به جای احیا، به پاک کردن گذشته منجر می شود.

بازگرداندن زندگی به بافت تاریخی شیراز فقط با مرمت چند بنا ممکن نیست. این بافت باید دوباره به محل زندگی، فعالیت، گردشگری، فرهنگ و اقتصاد شهری تبدیل شود. اگر ساکنان اصلی و گروه های فرهنگی و خلاق به این محدوده بازنگردند، بافت تاریخی یا به فضای فرسوده و رهاشده تبدیل می شود یا به یک صحنه نمایشی بی روح برای گردشگران. شهر تاریخی زمانی زنده است که زندگی روزمره، سکونت، کسب وکار، خاطره و میراث در کنار هم حضور داشته باشند.

در کنار این مسائل، شهر صدرا نیز نمونه مهمی از چالش های توسعه پیرامونی شیراز است. شهرهای جدید قرار بود بخشی از فشار جمعیتی، مسکن، ترافیک و حاشیه نشینی کلان شهرها را کاهش دهند. اما در عمل، بسیاری از آن ها به شهرهای خوابگاهی، وابسته و کم هویت تبدیل شدند. صدرا نیز با چنین چالشی روبه روست. این شهر قرار بود به یاری شیراز بیاید، اما امروز خود به شهری نیازمند حمایت تبدیل شده است. مشکلات خدماتی، اجتماعی، فرهنگی، زیست محیطی و مدیریتی در صدرا، نشان می دهد که شهر جدید بدون برنامه ریزی اجتماعی و اقتصادی عمیق، صرفا با ساخت مسکن و خیابان شکل نمی گیرد.

بحث الحاق صدرا به شیراز نیز از همین جا مطرح شده است. اما اگر شهری با هدف کاهش فشار از کلان شهر ایجاد شده و سپس دوباره به همان کلان شهر وابسته یا ملحق شود، باید پرسید فلسفه وجودی آن چه بوده است؟ توسعه شهری نباید با اتفاق ها و فشارهای مقطعی پیش برود. اگر قرار است شیراز بزرگ تر شود، این گسترش باید در چارچوب طرحی منطقی، پایدار و هماهنگ با منابع، هویت و ظرفیت های شهر باشد، نه نتیجه شکست یک پروژه اقماری.

در این میان، مدیریت شهری نقش تعیین کننده ای دارد. بسیاری از مسائل شیراز، از باغ ها و آب تا گردشگری و بافت تاریخی، به کیفیت تصمیم گیری شهری وابسته است. اگر مدیران شهری حس تعلق کافی به شیراز نداشته باشند، شهر را نه به عنوان یک میراث زنده، بلکه به عنوان سکوی مدیریتی موقت می بینند. در چنین وضعیتی، پروژه های نمایشی بر برنامه های زیربنایی غلبه می کنند. مدیر ممکن است به جای حل مسائل ریشه ای، به دنبال اقداماتی باشد که سریع دیده شود و برای آینده سیاسی او سودمند باشد.

این مسئله در بسیاری از شهرها وجود دارد، اما در شهری مانند شیراز که هویت فرهنگی و تاریخی بسیار حساسی دارد، پیامد آن سنگین تر است. شیراز را نمی توان مانند یک شهر معمولی و بی ریشه اداره کرد. تصمیم درباره خیابان، باغ، بافت تاریخی، گردشگری، حمل ونقل یا توسعه پیرامونی در شیراز، تصمیم درباره روح شهر است. مدیریت شهری در چنین شهری باید علاوه بر تخصص، حافظه تاریخی، شناخت فرهنگی و احساس مسئولیت نسبت به آینده داشته باشد.

گردشگری نیز از ظرفیت های بزرگ اما کم استفاده شیراز است. این شهر می تواند در تمام سال مقصد گردشگران داخلی و خارجی باشد، اما در عمل گردشگری آن فصلی، نامتوازن و گاه کم برنامه است. با وجود هوای مناسب پاییز و زمستان، تعداد گردشگران در بخشی از سال کاهش می یابد و ظرفیت هتل ها و خدمات گردشگری به خوبی استفاده نمی شود. از سوی دیگر، تبلیغات جهانی برای معرفی شیراز بسیار محدود است. شهری که حافظ، سعدی، باغ های تاریخی، بافت فرهنگی، غذا، موسیقی، پزشکی پیشرفته و طبیعت پیرامونی دارد، نباید در معرفی بین المللی خود تا این اندازه منفعل باشد.

شیراز ظرفیت مهمی در گردشگری پزشکی نیز دارد. وجود بیمارستان های تخصصی و فوق تخصصی، آوازه برخی مراکز درمانی و نزدیکی فرهنگی و جغرافیایی به کشورهای حوزه خلیج فارس، فرصتی جدی برای جذب گردشگران درمانی است. اما این ظرفیت به برنامه ریزی، بسته های خدماتی، تبلیغات، هماهنگی میان بخش درمان و گردشگری و مدیریت شهری نیاز دارد. صرف داشتن بیمارستان کافی نیست؛ شهر باید برای گردشگر پزشکی، مسیر، اقامت، ترجمه، خدمات جانبی، اعتماد و تجربه قابل قبول فراهم کند.

از سوی دیگر، شیراز می توانست و هنوز هم می تواند یکی از شهرهای برجسته ادبی و فرهنگی جهان باشد. شهری که حافظ و سعدی را در خود دارد، باید در شبکه های جهانی شهرهای خلاق، به ویژه در حوزه ادبیات، جایگاهی جدی داشته باشد. اما این جایگاه خودبه خود به دست نمی آید. برای معرفی جهانی یک شهر فرهنگی، باید پرونده سازی، برنامه ریزی، حمایت از ناشران، جشنواره های ادبی، حضور شعر در زندگی روزمره، مراکز فرهنگی فعال، ترجمه آثار، دیپلماسی شهری و مدیریت حرفه ای وجود داشته باشد. اگر هیچ دستگاهی مسئولیت جمع آوری و ارائه این ظرفیت ها را بر عهده نگیرد، حتی شهری مانند شیراز نیز از فرصت های جهانی عقب می ماند.

مسئله اصلی شاید این باشد که توسعه شیراز از ریل طبیعی خود خارج شده است. بسیاری از شهرها با صنعت، شهرک های صنعتی و تولید کارخانه ای توسعه پیدا کرده اند؛ اما شیراز شهری است که ظرفیت اصلی آن در فرهنگ، تاریخ، گردشگری، آموزش، پزشکی، طبیعت، ادبیات، هنر و کیفیت زندگی است. اگر برای چنین شهری همان نسخه ای پیچیده شود که برای یک شهر صنعتی مناسب است، نتیجه مطلوب نخواهد بود. توسعه هر شهر باید از شخصیت همان شهر آغاز شود.

شیراز می تواند شهری ثروتمند، زنده و پایدار باشد، اگر دارایی های واقعی خود را بشناسد. دارایی شیراز فقط زمین قابل ساخت نیست. باغ هایش دارایی اند. بافت تاریخی اش دارایی است. حافظ و سعدی دارایی اند. هوای خوش، طبیعت اطراف، نام جهانی، ظرفیت پزشکی، فرهنگ مهمان نوازی، دانشگاه ها و خاطره جمعی مردم ایران از این شهر، همه دارایی اند. اما اگر این دارایی ها قربانی ساخت وساز، مدیریت کوتاه مدت و بی توجهی به هویت شوند، شهر چیزی را از دست می دهد که جایگزین ندارد.

در نهایت، آینده شیراز به یک انتخاب وابسته است: آیا می خواهد شبیه هر کلان شهر شتاب زده دیگری شود، یا می خواهد بر پایه شخصیت خاص خود توسعه پیدا کند؟ پاسخ به این پرسش، فقط به مدیران شهری مربوط نیست؛ به شهروندان، دانشگاهیان، فعالان فرهنگی، رسانه ها، سرمایه گذاران و نسل جوان شیراز نیز مربوط است. شهری مانند شیراز زمانی آینده دارد که گذشته خود را نه به عنوان مانع توسعه، بلکه به عنوان سرمایه توسعه بفهمد.

شیراز اگر بخواهد زنده بماند، باید دوباره با باغ، آب، تاریخ، فرهنگ، گردشگری و مردم خود آشتی کند. توسعه این شهر نباید به معنای فراموشی روح آن باشد. شهری که روزی در شعر سعدی «شهر» خوانده شد و دیگر سرزمین ها در برابر آن «روستا» به نظر آمدند، امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز دارد که شهر بودن خود را دوباره معنا کند.

برگرفته از پژوهشی با عنوان چالش های شهر شیراز که توسط فاطمه دستیار بطور مستقل صورت گرفته است.