چرا بعضی شهرها بزرگ می شوند، اما بهتر نمی شوند؟

17 اردیبهشت 1405 - خواندن 9 دقیقه - 69 بازدید

فاطمه دستیار


وقتی شهری بزرگ تر می شود، خیلی ها تصور می کنند آن شهر در حال پیشرفت است. ساختمان های بلندتر، خیابان های بیشتر، شهرک های جدید، مراکز خرید بزرگ، بزرگراه ها و محله های تازه، در نگاه اول نشانه توسعه به نظر می رسند. اما همیشه این طور نیست. گاهی شهر بزرگ می شود، اما زندگی در آن سخت تر می شود. فاصله ها بیشتر می شود، ترافیک سنگین تر می شود، زمین های کشاورزی از بین می رود، خدمات شهری عقب می ماند، مرکز شهر فرسوده می شود و حاشیه ها بی برنامه رشد می کنند. اینجاست که باید میان «رشد شهر» و «توسعه شهر» فرق گذاشت.

رشد شهری یعنی شهر از نظر جمعیت، وسعت و ساخت وساز بزرگ تر شود. اما توسعه شهری فقط بزرگ شدن نیست. توسعه یعنی بهترشدن کیفیت زندگی. شهری که توسعه پیدا می کند، باید دسترسی عادلانه تر به خدمات داشته باشد، محیط زیستش کمتر آسیب ببیند، حمل ونقلش کارآمدتر شود، فضاهای عمومی اش انسانی تر باشد، اقتصادش پایدارتر شود و شهروندانش احساس امنیت، تعلق و رفاه بیشتری داشته باشند. بنابراین ممکن است شهری رشد کند، اما توسعه پیدا نکند.

بسیاری از شهرهای امروز، به ویژه در کشورهای در حال توسعه، دقیقا با همین مشکل روبه رو هستند. آن ها از نظر کالبدی گسترش یافته اند، اما این گسترش همیشه همراه با برنامه، عدالت، زیرساخت و کیفیت نبوده است. گاهی شهر مثل لکه ای روی زمین پخش می شود؛ به اطراف می رود، روستاها و باغ ها و زمین های کشاورزی را در خود می بلعد، اما درون خودش را فراموش می کند. در چنین وضعیتی، مرکز شهر فرسوده می شود و حاشیه ها بی نظم گسترش می یابند.

یکی از مهم ترین چهره های توسعه ناموزون، پراکنده رویی شهری است؛ یعنی شهر به جای آنکه منطقی، فشرده، قابل مدیریت و هماهنگ رشد کند، به صورت کم تراکم، گسسته و بی برنامه به اطراف کشیده می شود. نتیجه این نوع رشد، افزایش وابستگی به خودرو، افزایش هزینه خدمات رسانی، نابودی زمین های طبیعی، گران شدن زیرساخت ها و کاهش کیفیت زندگی است. شهروند برای رسیدن به محل کار، مدرسه، درمانگاه یا مرکز خرید باید مسیرهای طولانی تری طی کند و شهرداری نیز باید برای مناطق گسترده تر، آب، برق، خیابان، مدرسه، فضای سبز و خدمات فراهم کند.

در ظاهر، توسعه افقی شهر ممکن است نشانه آزادی و فراوانی زمین باشد، اما در عمل، اغلب به اتلاف زمین و منابع منجر می شود. زمین شهری یک منبع بی پایان نیست. هر بار که باغی به ساختمان تبدیل می شود، هر بار که زمین کشاورزی به شهرک مسکونی تبدیل می شود، هر بار که حاشیه طبیعی شهر زیر آسفالت می رود، بخشی از ظرفیت زیستی و آینده شهر از بین می رود. این نابودی همیشه ناگهانی دیده نمی شود؛ آرام آرام اتفاق می افتد، اما پیامدهای آن دیر یا زود خود را نشان می دهد.

توسعه ناموزون شهر معمولا فقط یک دلیل ندارد. مجموعه ای از عوامل اقتصادی، اجتماعی، مدیریتی، کالبدی و زیست محیطی دست به دست هم می دهند. از نظر اقتصادی، زمین ارزان در حاشیه شهرها وسوسه بزرگی برای ساخت وساز است. وقتی قیمت زمین در مرکز شهر بالا می رود، سرمایه گذاران، خانوارها و حتی برخی نهادها به سمت حاشیه ها می روند. زمین های کشاورزی یا طبیعی که روزی برای تولید غذا، تعادل اقلیمی یا منظر شهری ارزشمند بودند، ناگهان به کالای سرمایه ای تبدیل می شوند. در این شرایط، مالک زمین ممکن است دیگر علاقه ای به کشاورزی نداشته باشد، چون فروش زمین سود بیشتری دارد.

از نظر اجتماعی نیز مهاجرت و رشد جمعیت نقش مهمی دارند. وقتی روستاها و شهرهای کوچک امکانات کافی ندارند، مردم به سمت شهرهای بزرگ تر حرکت می کنند. شهر بزرگ برای بسیاری از افراد، وعده کار، آموزش، درمان، رفاه و آینده بهتر دارد. اما اگر این مهاجرت با برنامه ریزی مناسب همراه نباشد، فشار زیادی بر مسکن، حمل ونقل، آب، خدمات و بازار کار وارد می کند. نتیجه ممکن است شکل گیری سکونتگاه های غیررسمی، افزایش اجاره بها، حاشیه نشینی و نابرابری فضایی باشد.

از نظر مدیریتی، تصمیم های نادرست یا کوتاه مدت می توانند توسعه ناموزون را تشدید کنند. تغییر کاربری زمین، صدور مجوزهای بی قاعده، نبود هماهنگی میان دستگاه ها، ضعف نظارت، اجرای طرح های شهری بدون ارزیابی دقیق و نگاه درآمدی به زمین از جمله عواملی هستند که شهر را از مسیر توسعه سالم خارج می کنند. وقتی مدیریت شهری برای تامین درآمد به فروش تراکم، تغییر کاربری یا گسترش بی رویه شهر وابسته شود، منافع کوتاه مدت جای آینده نگری را می گیرد.

از نظر کالبدی و فضایی، نحوه توزیع کاربری ها اهمیت زیادی دارد. شهر زمانی خوب کار می کند که مسکن، کار، آموزش، درمان، تفریح، خرید، فضای سبز و حمل ونقل در رابطه ای منطقی با هم قرار داشته باشند. اگر محله ای فقط خوابگاهی باشد و شغل، مدرسه، خدمات و فضای عمومی کافی نداشته باشد، ساکنان آن هر روز مجبور به رفت وآمدهای طولانی می شوند. اگر مراکز تجاری در یک نقطه متمرکز شوند و محله های دیگر از خدمات خالی بمانند، نابرابری افزایش می یابد. بنابراین توسعه شهری فقط ساختن خانه نیست؛ چیدن درست اجزای زندگی در کنار هم است.

عامل زیست محیطی نیز بسیار تعیین کننده است. هر شهر بر بستری طبیعی ساخته شده است: کوه، دشت، رودخانه، خاک، باد، اقلیم، منابع آب و زمین های کشاورزی. اگر این بستر طبیعی نادیده گرفته شود، شهر در آینده با بحران روبه رو می شود. ساخت وساز در مسیر سیلاب، تخریب باغ ها، برداشت بی رویه از منابع آب، نابودی اراضی حاصلخیز، بی توجهی به باد و آلودگی، همه نمونه هایی از توسعه ای هستند که طبیعت را جدی نمی گیرد. شهر نمی تواند علیه جغرافیای خود توسعه پیدا کند و همچنان پایدار بماند.

یکی از اشتباهات رایج در فهم توسعه شهری این است که آن را فقط با پروژه های فیزیکی می سنجیم. مثلا تصور می کنیم اگر بزرگراه ساخته شد، شهر توسعه یافته است؛ اگر برج ساخته شد، شهر مدرن شده است؛ اگر مرکز خرید افتتاح شد، شهر پیشرفت کرده است. اما توسعه واقعی، چندبعدی است. اقتصاد مهم است، اما کافی نیست. شهر باید از نظر اجتماعی، فرهنگی، انسانی، سیاسی، زیست محیطی و خدماتی نیز پیشرفت کند. شهری که درآمد بیشتری تولید کند اما نابرابرتر، آلوده تر و بی هویت تر شود، الزاما توسعه یافته نیست.

توسعه اجتماعی یعنی شهروندان کیفیت زندگی بهتر، امنیت بیشتر، عدالت اجتماعی و فرصت های برابرتر داشته باشند. توسعه فرهنگی یعنی شهر بتواند ارزش ها، خاطره ها، میراث، هنر و هویت خود را حفظ و تقویت کند. توسعه انسانی یعنی مردم امکان آموزش، سلامت، انتخاب، خلاقیت و زندگی آبرومندانه داشته باشند. توسعه زیرساختی یعنی خدمات شهری مانند حمل ونقل، درمان، آموزش، ورزش، فضای سبز، آب، فاضلاب و مبلمان شهری به شکل عادلانه در دسترس باشد. بنابراین توسعه شهری، فقط مسئله مهندسان و سازندگان نیست؛ مسئله زندگی انسان هاست.

یکی از نقاط حساس در توسعه شهری، تفکیک اراضی است. شاید در نگاه عمومی، تقسیم یک قطعه زمین به چند قطعه مسکونی یا تجاری کاری ساده به نظر برسد، اما در واقع یکی از پایه های شکل گیری آینده شهر است. اینکه خیابان ها چگونه کشیده شوند، قطعات چه اندازه ای داشته باشند، فضای عمومی کجا قرار گیرد، دسترسی ها چگونه باشند و چه نسبتی میان فضای ساخته شده و فضای باز وجود داشته باشد، همه بر کیفیت آینده محله اثر می گذارد. یک تفکیک نادرست می تواند سال ها بعد به ترافیک، کمبود خدمات، نبود فضای سبز و کیفیت پایین زندگی منجر شود.

به همین دلیل، شهر را نمی توان با تصمیم های پراکنده و لحظه ای اداره کرد. شهر یک سیستم زنده و پیچیده است. هر تصمیم در بخشی از شهر، روی بخش های دیگر اثر می گذارد. ساخت یک بزرگراه ممکن است قیمت زمین را تغییر دهد. ایجاد یک شهرک جدید ممکن است مهاجرت را افزایش دهد. تغییر کاربری یک باغ ممکن است دمای محله را بالا ببرد. تمرکز خدمات در یک منطقه ممکن است نابرابری ایجاد کند. بنابراین برنامه ریزی شهری نیازمند نگاه بلندمدت، ارزیابی مستمر و فهم رابطه میان اجزای مختلف شهر است.

اما نکته مهم این است که نمی توان توسعه شهری را متوقف کرد. جمعیت افزایش می یابد، نیاز به مسکن وجود دارد، اقتصاد شهری تغییر می کند و مردم به خدمات جدید نیاز دارند. مسئله این نیست که شهر رشد نکند؛ مسئله این است که چگونه رشد کند. رشد باید هدایت شود، نه رها. توسعه باید با ظرفیت محیط، منابع آب، حمل ونقل، عدالت اجتماعی، هویت فرهنگی و آینده نسل های بعد هماهنگ باشد.

شهر خوب شهری نیست که فقط بزرگ تر شود؛ شهری است که بهتر زندگی کردن را ممکن کند. شهری است که در آن مرکز و حاشیه از هم جدا نیفتند، خدمات فقط برای گروهی خاص نباشد، طبیعت قربانی سود کوتاه مدت نشود، تاریخ و هویت از بین نرود و شهروندان احساس کنند در آینده شهر سهم دارند. چنین شهری با ساخت وساز صرف به دست نمی آید؛ با برنامه ریزی، مشارکت، عدالت، دانش و مسئولیت پذیری ساخته می شود.

در نهایت، توسعه شهری زمانی معنا دارد که به انسان و محیط با هم توجه کند. اگر شهر برای انسان ساخته می شود، باید کیفیت زندگی او را افزایش دهد. اگر شهر بر زمین و طبیعت بنا می شود، باید ظرفیت های آن را حفظ کند. توسعه ای که فقط به گسترش کالبدی فکر کند، دیر یا زود با بحران روبه رو می شود. اما توسعه ای که به تعادل میان اقتصاد، جامعه، فرهنگ، محیط زیست و مدیریت شهری بیندیشد، می تواند شهر را نه فقط بزرگ تر، بلکه زیست پذیرتر و عادلانه تر کند.