نزاع هزار ساله ما

1 اردیبهشت 1405 - خواندن 7 دقیقه - 22 بازدید


فیلسوف آمریکایی، جرج سانتایانا، در سال ۱۹۰۵ نوشت: «آن ها که نمی توانند گذشته را به یاد آورند، محکومند به تکرار آن». این جمله که به ضرب المثلی رایج در میان تاریخ دانان و اندیشمندان تبدیل شده، پیامی روشن دارد: شناخت گذشته نه تنها ما را از تکرار اشتباهات باز می دارد، بلکه کلید درک حال و رهنمودی برای آینده است. حالا بعد از ۱۱۸ سال، دو اقتصاددان آمریکایی، عجم اوغلو و جانسون، آمده اند تا همان پیام را، به نحوی چشم گیرتر و مستندتر، به گوش ما برسانند.کتاب حاضر که حدود ۵۶۰ صفحه حجم دارد، اثری جامع و چندوجهی است که در آن نویسندگان به بررسی سیر تکامل جوامع بشری در هزارسال گذشته پرداخته اند. اما این تنها یک کتاب تاریخی نیست؛ بلکه نقدی عمیق به روایت های رایج درباره توسعه، تکنولوژی و پیشرفت است.

روایت هایی که قدرت می سازد

عجم اوغلو و جانسون از دنیایی سخن می گویند که در آن شمار معدودی از شرکت های غول پیکر مشغول جاانداختن روایتی هستند که می گوید اساسا هر چیزی که برای آن ها خوب باشد، برای همه دنیا خوب است. این روایت، که به ظاهر منطقی و حتی خوش بینانه می نماید، در واقع ابزاری قدرتمند در دست کسانی است که منافعشان با گسترش آزادی عمل شرکت های بزرگ گره خورده است.پیام مستتر در این روایت روشن است: باید به این شرکت ها اجازه داد که عادت «تخریب خلاق» خود را، به تعبیر مشهور شومپتر، پیش ببرند، بدون آنکه مقررات دست و پای آن ها را ببندد. بدین ترتیب، هر حکومتی که در فکر مهارکردن قدرت شرکتی بیفتد، متهم به سد کردن راه «پیشرفت» می شود. زیرا طبق این روایت، این تکنولوژی است که تاریخ را به پیش می راند و هرآنچه در راهش قرار گیرد، محکوم به نیستی است.

هم شکستن اسطوره فناوری پرستی

یکی از مزایای بسیار این کتاب، در هم کوبیدن روایت فناوری پرستانه ای است که نوعی تساوی آرامش بخش بین تکنولوژی و پیشرفت برقرار می کند. البته نویسندگان منکر پیشرفت های واقعی نیستند. زندگی ما در مقایسه با رعیت های قرون وسطی بی نهایت غنی تر و راحت تر است و بخش بزرگی از این را مدیون پیشرفت های تکنولوژیک هستیم. حتی فقرا در جوامع غربی نسبت به سه قرن پیش، از استانداردهای بالاتری بهره مندند و سالم تر و طولانی تر زندگی می کنند.

اما عجم اوغلو و جانسون با شواهد محکم نشان می دهند که «هیچ یک از موفقیت های بزرگ گذشته محصول فواید خودکار و تضمین شده پیشرفت تکنولوژیک نبوده اند». مردم امروزه در مقایسه با اجدادشان روزگار بهتری دارند، اما نه به این دلیل که تکنولوژی به خودی خود خیرعمومی را به ارمغان می آورد، بلکه به این دلیل که شهروندان و کارگران در جوامع صنعتی اولیه دست به دست هم دادند و میل قدرتمندان برای تسلط بر تکنولوژی و شرایط کاری را به چالش کشیدند و تحت فشار خود، راه هایی برای تقسیم عادلانه تر منافع حاصل از دستاوردهای تکنولوژیک ایجاد کردند.

سیروسیاحتی در هزاره گذشته

نویسندگان سفر خود را از این نکته آغاز می کنند که چطور روایت های مسلط ساخته و پرداخته شدند. اصل راهنمای آن ها اگرچه به گوشمان آشناست، اما حیاتی است: آن ها که قدرت را در دست داشته اند، روایت ها را نیز ساخته اند. به همین خاطر است که بانک ها «آنقدر بزرگ اند که امکان ندارد شکست بخورند»؛ به همین دلیل است که فکر می کنیم زیر سوال بردن تکنولوژی، «ماشین ستیزی» است.

جستجوی تاریخی آن ها با شرحی جذاب درباره تکامل تکنولوژی های کشاورزی از عصر نوسنگی تا قرون وسطی و اوایل دوران مدرن آغاز می شود. آن ها به این نتیجه می رسند که پیشرفت پی درپی تکنولوژی اغلب گروه کوچکی از نخبگان را ثروتمند و قدرتمند کرده، اما دستاورد چندانی برای کارگران کشاورزی نداشته است. دهقانان فاقد قدرت سیاسی و اجتماعی بودند و مسیر تکنولوژی دنباله روی چشم انداز معدودی از نخبگان بود. بازتفسیر انقلاب صنعتی به دست نخبگان نیز به حکایت های اخلاقی مشابهی منجر شد. این روایت بر ظهور طبقه متوسط جدید و جسوری از کارآفرینان و تاجران تاکید می کرد که دیدگاه هایشان به ندرت بویی از ایده شمول اجتماعی برده بود.

فراز و فرودهای تاریخ معاصر

شوک جنگ جهانی دوم، انقطاع کوتاه مدتی در فرایند بی امان توسعه تکنولوژیکی ایجاد کرد. در سال های پس از جنگ، شاهد روی کار آمدن حکومت هایی بودیم که به سوسیال دموکراسی معتقد بودند و بر اقتصاد کینزی، دولت رفاه و رونق عمومی پافشاری می کردند. اما این دوران با چرخش نئولیبرال در دهه ۱۹۷۰ پایان یافت و در پی آن دموکراسی هایی شکل گرفت که امروز می بینیم: دموکراسی هایی که در آن ها حکومت های ضعیف جلوی غول های شرکتی کرنش می کنند.این شرکت ها ثروت محیرالعقولی برای گروه بسیار کوچکی از نخبگان به وجود آورده اند، در حالی که میزان درآمد واقعی مردم عادی راکد مانده و بی ثباتی و نابرابری به سطوح قبل از سال ۱۹۱۴ بازگشته است.

ضرورت توجه به زمانه کنونی

این کتاب در لحظه ای بهنگام منتشر شده است که تکنولوژی دیجیتال در حال شکوفایی است و در دریایی از شور و هیاهوی نامعقول درباره هوش مصنوعی موج سواری می کند. در چنین شرایطی، ایده رونق عمومی ظاهرا به رویای کوچک دوردستی تبدیل شده است. اما آیا از تاریخ روشنی که عجم اوغلو و جانسون بازگو کرده اند، می توانیم چیزی بیاموزیم؟

راه حل های پیشنهادی

پاسخ نویسندگان در فصل پایانی کتاب یافت می شود. آنجا فهرست مفیدی از گام های حیاتی ارائه می شود که دموکراسی ها باید بردارند تا اطمینان حاصل شود که درآمدهای حاصل از موج های آتی تکنولوژی، با شمول گرایی بیشتری بین جمعیت هایشان تقسیم می شود. جالب اینکه برخی از ایده های مطرح شده در این قسمت، ریشه های تاریخی شایان احترامی دارند و به جنبش های مترقی ای می رسند که بارون های دزد را در اوایل قرن بیستم به زانو درآوردند.

عجم اوغلو و جانسون معتقدند هر جنبش مترقی مدرن باید سه کار انجام دهد: نخست، روایت «تکنولوژی مساوی پیشرفت است» را زیر سوال ببرد و آنچه واقعا رخ داده است را به جای آن بنشاند. اسطوره هایی دم دستی توسط صنایع بزرگ و دست اندرکاران آن ها در دولت، رسانه و گاهی دانشگاه، با پروپاگاندا ترویج شده اند.دوم، ضرورت پرورش و تقویت قدرت های متقابل است که شامل سازمان های مدنی، کنشگران و نسخه هایی امروزی از اتحادیه های کارگری می شود.سوم، نیاز به پیشنهادات سیاستی مترقی و آگاهانه از نظر فنی داریم، به ایجاد اندیشکده ها و سایر موسساتی که بتوانند جریان پیوسته ای از اندیشه ها را درباره اینکه چگونه تکنولوژی های دیجیتال می توانند در راه شکوفایی بشریت استفاده شوند، تامین کنند.

نتیجه گیری

هیچ کدام از این پیشنهادات اتم شکافتن نیست. این پیشنهادات می توانند عملی شوند و باید عملی شوند اگر دموکراسی های لیبرال می خواهند از موج بعدی توسعه تکنولوژی جان به در ببرند و نابرابری شتابان و فاجعه باری که به دنبال خواهد داشت را مهار کنند. عجم اوغلو و جانسون در پایان کتابشان می پرسند: «از کجا معلوم؟ شاید این بار واقعا از تاریخ عبرت بگیریم.» این پرسشی است که هر شهروند آگاه و هر تصمیم گیر باید با آن روبرو شود. کتاب حاضر نه تنها روایتی تاریخی، بلکه فراخوانی برای عمل است. فراخوانی برای بازپس گیری روایت پیشرفت از دست قدرت های اقتصادی و بازتعریف آن بر اساس اصول عدالت و شمول اجتماعی.