«اقتصاد دولتی»: غفلت از «انگیزه های غیر مادی»

1 خرداد 1405 - خواندن 6 دقیقه - 32 بازدید


تصور کنید کشوری که دهه ها درگیر سیاستهای اقتصادی است، مدام از خصوصی سازی و کوچک سازی دولت سخن می گوید، اما هر بار این تلاش ها به نتیجه نمی رسد. شاید ایران امروز را تصور می کنید. اما نه، این توصیف ایران ۱۳۴۰ است، زمانی که علی اکبر داور، وزیر دارایی رضاشاه، با قاطعیت می گفت: «به عقیده من در حالت فعلی مملکت، جز دولت هیچ قوه ای قادر به رفع بحران نیست». این جمله که در کتاب «اقتصاد و دولت در ایران» آمده، کلید فهم معمایی است که موسی غنی نژاد، نویسنده، بیش از دو دهه برای حل آن تلاش کرده است. این کتاب، پژوهشی است درباره ریشه ها و علل تداوم اقتصاد دولتی در ایران. اما بر خلاف انبوه آثار مشابه که با رویکرد ماتریالیستی و مارکسیستی به تحلیل تاریخ اقتصادی ایران پرداخته اند، غنی نژاد از زاویه ای دیگر به مسئله نگاه می کند. او معتقد است که «بزرگترین اشکال رویکرد ماتریالیستی به تاریخ، غفلت از ویژگی مهم وضعیت زندگی انسانی» یعنی نقش تعیین کننده اندیشه ها و ایدئولوژی هاست.

نویسنده نشان می دهد که چگونه نظریه های رایجی مانند «استبداد ایرانی» کاتوزیان یا تحلیل های احمد اشرف از موانع سرمایه داری در ایران، هرچند ارزشمند، اما نمی توانند پرسش های اساسی را پاسخ دهند. مثلا اگر همه چیز به منافع مادی بازمی گشت، چرا بازاریان و اصناف که در دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ منافع عظیمی به دست آورده بودند، به انقلاب اسلامی پیوستند؟ غنی نژاد پاسخ را در غفلت از «انگیزه های غیر مادی (فکری، ایدئولوژیک)» جستجو می کند.

کتاب با روایتی جذاب از نخستین جرقه های تجددخواهی آغاز می شود. از عباس میرزا که پس از شکست از روسیه، درمی یابد مشکل فقط نظامی نیست، تا میرزا ملکم خان که در نیم قرن پیش از مشروطه، با زبانی ساده رابطه ضروری میان اقتصاد و سیاست را شرح می دهد. خواندن توصیه های ملکم خان در «رساله اصول ترقی» - که «اساس آبادی دنیا» را در «امنیت جانی و مالی» می داند - برای ما ایرانیان قرن بعد، هم جذاب است و هم تامل برانگیز. غنی نژاد با دقت نشان می دهد که چگونه تندروی های گروه های افراطی در مجلس اول مشروطه، مانند «اجتماعیون عامیون» که با خشونت و ترور، رعب و وحشت ایجاد می کردند، زمینه ساز استبداد صغیر شد. او به نقل از احتشام السلطنه می نویسد که اگر مجلس به دست خود مردم بسته می شد، «تا یک قرن دیگر هیچ کس و هیچ قدرتی جرات نمی کرد نام رژیم مشروطه را در ایران بر زبان بیاورد»

نقطه عطف کتاب، فصل پنجم آن است با عنوان «دهه ۱۳۲۰ و گسترش روشنفکری چپ». در این بخش، غنی نژاد نشان می دهد که چگونه مارکسیست های ایرانی، ابتدا در لباس حزب توده و سپس در قالب جریان «نیروی سوم» به رهبری خلیل ملکی، ایدئولوژی «ناسیونال سوسیالیسم ایرانی» را شکل دادند. ایدئولوژیای که بر اساس آن، ایران باید راه سومی را می پیمود: نه سرمایه داری غربی و نه کمونیسم شوروی، بلکه نوعی اقتصاد دولتی با هویت ایرانی. ملکی در نامه ای به مصدق صراحتا می گوید: «من آنچه را از مارکس قابل قبول است ... مورد بحث قرار داده ام و آنچه را با شرایط امروز و اوضاع و احوال ایران منطبق نیست... به بحث و نقد گذاشته ام» . اما همین «سوسیالیسم ایرانی» بود که بعدها، با تغییر شکلی از حزب توده به جبهه ملی و سپس به برنامه های «انقلاب سفید» شاه، بر اقتصاد ایران مسلط شد.

نویسنده ما را از دوره رضاشاه و وزیرانی مانند علی اکبر داور که عملا اتاتیسم را در ایران پیاده کردند، به دهه ۱۳۴۰ و برنامه های عمرانی می برد. غنی نژاد با ارائه آمارهای دقیق، نشان می دهد که برنامه های سوم و چهارم (۱۳۴۱ تا ۱۳۵۱) چگونه با نرخ رشد ۱۱ درصدی و تورم ۲٫۴ درصدی، دوران طلایی اقتصاد ایران را رقم زدند. اما او تاکید می کند که موفقیت اقتصادی، شاه را به توهم رسیدن به «تمدن بزرگ» دچار کرد و انبساط بی رویه پولی و دخالت دولت در همه عرصه های اقتصادی، نهایتا به انفجار سیاسی انجامید.

نکته جالب و شگفت انگیز کتاب، نشان دادن اشتراکات فکری میان رژیم شاه و مخالفانش است. نویسنده از زبان آل احمد، مصطفی رحیمی و احسان نراقی نشان می دهد که آنها نیز مانند تئوریسین های حزب رستاخیز، از «غرب زدگی»، «امپریالیسم» و «بازگشت به خویشتن» می گفتند و راه سومی را جستجو می کردند. این اشتراک نظر شگفت انگیز، نشان می دهد که مشکل ما نه در افراد، بلکه در گره فکری مشترکی است که دهه ها بر اندیشه سیاسی و اقتصادی ما سایه انداخته است.

کتاب «اقتصاد و دولت در ایران» پاسخی است به این پرسش که چرا با وجود تجربه شکست خورده اقتصاد دولتی در شوروی و کشورهای بلوک شرق، هنوز در ایران باور به «راه سومی» که نه اقتصاد بازار باشد و نه اقتصاد دولتی، ریشه دوانده است. غنی نژاد با قاطعیت نتیجه می گیرد: «مادام که اذهان از این تفکرات نادرست و ریشه دار پاک نشود، تغییر قوانین و مقررات نیز بی ثمر خواهد بود. راه رهایی، رجوع به اندیشه اقتصادی حقیقی و اعتماد به توانایی شهروندان در اداره زندگی اقتصادی خویشتن است، نه جستجوی سراب «راه سوم». غنی نژاد نشان می دهد که مشکل اصلی، نبود منابع یا تکنولوژی نبوده، بلکه اسارت در چارچوب فکری معیوبی بوده که هنوز نتوانسته ایم از آن رها شویم. با خواندن این کتاب، نه تنها تاریخ اقتصادی ایران را می فهمید، بلکه راز ماندگاری راه حل های شکست خورده را نیز کشف خواهید کرد.

کانال در بله:

https://ble.ir/katabngasht

کانال در ایتا:

https://web.eitaa.com/#@ashour13630126katabngasht