چرچیل یا چمبرلین؟ تاریخ، معلم زنده بشریت

17 فروردین 1405 - خواندن 5 دقیقه - 87 بازدید


آیا تاریخ تکرار می شود؟ آیا الگوهای آن بازتولید می شوند؟پاسخ این سوالات را می توان در سال ۱۹۳۸ در اروپا یافت. درس های جنگ جهانی دوم، از سیاست فاجعه بار مماشات تا مقاومت قاطعانه، اکنون بیش از هر زمان دیگری است.

اروپای ۱۹۳۸: هنگامی که جهان سکوت کرد

در سال ۱۹۳۸، اروپا در آستانه فاجعه ای بزرگ قرار داشت. آلمان نازی با قدرت در حال گسترش بود و سیاست مماشات بریتانیا و فرانسه، به جای مهار هیتلر، او را جسورتر کرده بود. پیمان مونیخ نمونه ای از این سیاست بود که به موجب آن چکسلواکی بدون جنگ بخشی از خاک خود را از دست داد. نویل چمبرلین، نخست وزیر بریتانیا، باور داشت که می توان با مذاکره و امتیازدهی از جنگ جلوگیری کرد. این سیاست در کوتاه مدت موفق به نظر می رسید، اما در نهایت به جنگی جهانی با میلیون ها کشته منجر شد.

در آن زمان، وینستون چرچیل که در اقلیت بود، هشدارهای مکرر درباره خطر نازیسم می داد. معروف ترین سخنرانی او در ۱۳ می ۱۹۴۰ این بود: «من چیزی برای عرضه ندارم جز خون، رنج، اشک و عرق.» سرانجام با شروع جنگ در سپتامبر ۱۹۳۹، بریتانیا و فرانسه مجبور به اعلام جنگ شدند، اما هزینه ای که پرداخت کردند، بسیار سنگین تر از آن بود که می توانست باشد.

تاریخ تکرار می شود؟

اکنون ایران در جنگ رمضان در شرایطی مشابه قرار گرفته که تداعی کننده همان لحظات سرنوشت ساز تاریخ است. در ۹ اسفند، حملات هماهنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی، نه تاسیسات نظامی صرف، که قلب شهرهای مسکونی را هدف گرفت .واکنش اولیه مقامات ایرانی به این حملات، آمیخته با شوک و احساس خیانت بود. چرا که این تجاوز گسترده در شرایطی رخ داد که مذاکرات ایران و آمریکا در ژنو با «پیشرفت های خوبی» همراه بود.

خیانت پشت میز مذاکره

این اقدام، یادآور همان سیاستی است که در ۱۹۳۸ اروپا را به ورطه جنگ کشاند: استفاده از مذاکره به عنوان ابزاری برای فریب و خرید زمان. تحلیلگران غربی این اقدام را نوعی «شوک درمانی» دیپلماتیک توصیف کرده اند. پیام آن برای تمام جهان روشن است: اگر با قدرت های بزرگ پای میز مذاکره بنشینید، باید منتظر بمباران باشید.انجمن بین المللی حقوقدانان دمکرات (IADL) این اقدام را مصداق بارز «جنگ تجاوزکارانه» و نقض آشکار ماده ۲(۴) منشور ملل متحد خوانده است.

جنایات جنگی: از مدرسه ابتدایی تا بیمارستان

در میان انبوه آمار دلخراش، یک حمله به ویژه روح آدمی را می آزارد: بمباران مدرسه ابتدایی دخترانه در شهر میناب. در این حمله هوایی که در زمان حضور دانش آموزان در کلاس ها رخ داد، دست کم ۱۶۵ دانش آموز و کادر مدرسه، در رده سنی ۷ تا ۱۲ سال، جان باخته اند. این حمله را هیچ منطق نظامی ای نمی تواند توجیه کند. این جنایت جنگی آشکار و نمونه ای از «قتل عام عمدی» است. هدف گیری مراکز پزشکی و دارویی که پناهگاه مجروحان و بیماران بودند، نشان دهنده نابودی کامل هرگونه هنجار اخلاقی در این جنگ است. حمله به هتل رمادا در بیروت و کشتن چهار دیپلمات ایرانی نیز یک هنجارشکنی بی سابقه بود. دیپلمات ها در سراسر جهان نماد حاکمیت کشورها و تحت حمایت کامل کنوانسیون های بین المللی هستند.

هدف واقعی: تغییر رژیم یا تسلیم بی قید و شرط؟

مقامات آمریکایی و صهیونیستی به تدریج نقاب از چهره برداشته اند. بنیامین نتانیاهو اعلام کرد که هدف، «ریشه کن کردن رژیم ایران» است. ترامپ نیز نوشت: «هیچ توافقی با ایران وجود نخواهد داشت، مگر تسلیم بی قید و شرط!» این ادبیات، یادآور دوران جنگ جهانی دوم و مطالبات از قدرت های شکست خورده است.

درس هایی از تاریخ برای امروز

درس اول: سیاست مماشات و امتیازدهی به متجاوز، نه تنها جنگ را جلو نمی اندازد، بلکه هزینه های آن را افزایش می دهد. اگر در ۱۹۳۸ جهان در برابر هیتلر ایستاده بود، شاید جنگ جهانی دوم هرگز رخ نمی داد.

درس دوم: مقاومت قاطعانه، هرچند پرهزینه، در نهایت پیروزی را به ارمغان می آورد. بریتانیا در برابر نازیسم ایستاد و پیروز شد.

درس سوم: وحدت ملی و انسجام داخلی، مهم ترین سد در برابر تجاوز خارجی است. ایران امروز نشان داده که این وحدت را دارد.

نتیجه گیری

بش از یک ماه از آغاز این جنگ می گذرد و منطقه و جهان در وضعیتی از بلاتکلیفی عمیق به سر می برند. هزاران غیرنظامی کشته، هزاران زخمی، ده ها هزار خانه ویران و میلیون ها نفر در معرض بحران قرار گرفته اند. آنچه مسلم است، ایران با وجود تمام خسارات، تسلیم خواست «تسلیم بی قید و شرط» نخواهد شد .تاریخ به ما می آموزد که در برابر تجاوز، سکوت و مماشات، نه تنها شرافت را نمی خرد، بلکه بهای سنگین تری را تحمیل می کند. ایران راه مقاومت را برگزیده است و این راه، همان راهی است که ملت های آزاده در طول تاریخ برای حفظ استقلال خود انتخاب کرده اند.