بازآرایی ژئوپلیتیکی ایران

17 فروردین 1405 - خواندن 6 دقیقه - 31 بازدید


درگیری های نظامی اخیر میان ایران، آمریکا و اسرائیل نه صرفا یک تقابل نظامی محدود، بلکه نقطه عطفی ژئوپلیتیکی با پیامدهای گسترده اقتصادی و امنیتی است. این تحولات بنیادین در معادلات قدرت خاورمیانه، ضرورت تحلیلی تطبیقی را دوچندان می کند؛ تحلیلی که در آن هشدارهای اقتصاددانان جهانی و سناریوهای پیش بینی شده برای آینده ایران در کنار یکدیگر قرار گیرند تا افق روشن تری از موقعیت کشور در معادلات جهانی ترسیم شود.

وضعیت شکننده اقتصاد جهانی

پیش از هرگونه ارزیابی درباره پیامدهای جنگ، باید توجه داشت که اقتصاد جهانی و به ویژه اقتصاد آمریکا در وضعیت آسیب پذیری قرار دارد. پروفسور استیو هنکه، اقتصاددان برجسته دانشگاه جانز هاپکینز، این وضعیت را «فاجعه ای تمام عیار» می داند که شاید بزرگ ترین تنش نفتی تاریخ باشد و حتی سایه سنگین جنگ کیپور در ۱۹۷۳ و محاصره اوپک در ۱۹۷۹ را پشت سر بگذارد. هنکه با نقد تند لفاظی های واشنگتن، (ترامپ) آن را «دکترهای جوساز» می نامد؛ کسانی که از رونق هوش مصنوعی و رشد ۵ درصدی دم می زدند، در حالی که رشد تولید ناخالص داخلی آمریکا از ۲.۳ درصد در سال ۲۰۲۴ به ۲.۲ درصد کاهش یافته است. وضعیت مشاغل نیز یک فروپاشی واقعی بوده؛ از ایجاد ۲.۲ میلیون شغل به رقم ناچیز ۱۸۵ هزار رسیده ایم. تعرفه ها نه تنها تولید را نجات ندادند، بلکه ۱۰۸ هزار شغل تولیدی از دست رفته است. بهره وری نیز از ۳ درصد به ۲.۱ درصد سقوط کرده بود.این آسیب پذیری ساختاری، توانایی آمریکا در تحمل یک بحران اقتصادی بلندمدت را به شدت محدود می کند. پیش از جنگ نیز اقتصاد ایران با چالش های ساختاری متعددی از جمله رشد کند، تورم بالا، کسری بودجه و وابستگی شدید به درآمدهای نفتی دست و پنجه نرم می کرد. اکنون این دو اقتصاد شکننده در تقابل مستقیم قرار گرفته اند.

ابعاد جهانی بحران: فراتر از نفت

یکی از مهم ترین تحلیل های هنکه، تاکید بر این است که بسته شدن تنگه هرمز صرفا مسئله نفت نیست. او شاهد افزایش ۵۰ درصدی قیمت کودی است که یک سوم تامین جهانی اش از این تنگه می گذرد؛ آن هم دقیقا در فصل کاشت نیم کره شمالی. کشاورزان ایالت آیوا که به خاطر مشکلات مالی پیش خرید انجام نداده بودند، حالا در بازار نقدی گران خرید می کنند. افزایش قیمت سوخت دیزل نیز بر مشکلاتشان افزوده شده است. حتی هلیوم مورد نیاز برای تراشه های تایوان هم از همین مسیر می آید.این تحلیل با تاکید بر اهمیت موقعیت استراتژیک ایران در تنگه هرمز همخوانی کامل دارد. بهره برداری موثر از این موقعیت نیازمند عبور از وضعیت «قدرت اخلال» به «قدرت تنظیم گری» است. بحران فعلی نشان می دهد که این تنگه نه تنها مسیر انتقال نفت، بلکه گلوگاه حیاتی تامین کود، سوخت و مواد اولیه صنعتی جهان است.

بازارهای مالی در آستانه فروپاشی

هنکه با اشاره به ورود «پاسبان های اوراق قرضه» به بازار، نرخ بهره ۳۰ ساله را به ۵ درصد و ۱۰ ساله را به ۴.۴ درصد رسانده است. او هشدار می دهد که اگر تنگه هرمز و در صورت تشدید تنش تنگه باب المندب بسته بمانند، بحران مالی ۲۰۰۸ در برابر این وضعیت شبیه یک «جشن تولد» ساده به نظر خواهد رسید.

ریشه های استراتژیک بحران

هنکه ریشه این ماجرا را یک «خطای استراتژیک بزرگ» می داند و معتقد است موساد و نتانیاهو، ترامپ را با ایده واهی «تغییر رژیم» و «سر بریدن» ایران فریب داده اند. تاریخ نشان می دهد تلاش مشابه آمریکا، تقریبا هیچ کدام به نتیجه نرسیده و فقط فاجعه هایی مثل لیبی و عراق را خلق کرده است. این عوامل تاکید بر بی اعتمادی تهران و واشنگتن پس از خروج آمریکا از برجام همخوانی دارد؛ بی اعتمادی ای که باعث شده هر توافق یا آتش بس قابل اتکا نباشد.

سناریوهای پیش رو

سناریوی آتش بس که در آن اقتصاد ایران «معلق» می ماند، در پرتو هشدارهای هنکه می تواند به تعلیق فرساینده بحران و تثبیت تحریم ها منجر شود. بازارهای مالی در این حالت همچنان در بلاتکلیفی باقی می مانند.

سناریوی جنگ فرسایشی با توجه به وضعیت شکننده اقتصاد آمریکا و جهان، می تواند به فروپاشی زنجیره تامین جهانی منجر شود. همان طور که هنکه هشدار می دهد، این وضعیت «مخرب تر از بحران ۲۰۰۸» خواهد بود.

سناریوی مهار متقابل از جنگ فرسایشی بهتر است، اما همچنان در مدار خصومت و محدودیت می ماند.

سناریوهای چهارم و پنجم—پیروزی راهبردی در تنگه هرمز و خروج آمریکا از غرب آسیا—در پرتو تحلیل هنکه جذابیت بیشتری می یابند. او تایید می کند که در این بازار پرآشوب، ایران با فروش نفت گران تر و رشد ۱۳ درصدی ریال، بیشترین سود را می برد. این سناریوها می توانند به کاهش نااطمینانی ژئوپلیتیکی و بهبود افق سرمایه گذاری منجر شوند.

نتیجه گیری

ترکیب هشدارهای جهانی و تحلیل های داخلی نشان می دهد که آینده اقتصاد ایران پس از جنگ، بیش از آنکه به شدت تخریب نظامی وابسته باشد، به نوع پایان جنگ و شکل نظم پساجنگ وابسته است. هنکه با تاکید بر خطای استراتژیک «تغییر رژیم» و نادیده گرفتن واقعیت های فیزیکی زنجیره تامین، جهان را در مسیر فروپاشی سوق می دهد. در مقابل، سناریوهای چهارم و پنجم مسیری را ترسیم می کنند که در آن ایران از موضع واکنشی بیرون آمده و به محور تنظیم امنیت و اقتصاد منطقه ای تبدیل می شود. موفقیت این مسیرها نیازمند تقویت نهادسازی و زیرساخت های اقتصادی داخلی است تا دستاوردهای ژئوپلیتیکی به توسعه ملموس بدل شود.