شیخ نشین؛ پادگانی به نام کشور

اظهارات اخیر حمد بن جاسم آل ثانی، وزیر امور خارجه اسبق قطر، در خصوص پایگاه نظامی العدید و نحوه حضور نیروهای آمریکایی در این کشور، یکی از صریح ترین و در عین حال تاسف بارترین اعترافات را درباره ماهیت حاکمیت در برخی از کشورهای حاشیه خلیج فارس برملا کرد. او در دفاعی که می خواست استقلال کشورش را نشان دهد، عملا برعکس عمل کرد و با صراحت تمام اعتراف نمود که آن ها صرفا یک «صورت مسئله» در معادلات قدرت جهانی هستند. وقتی او می گوید پایگاه را ساختیم اما دیدیم ظرفیت هواپیماهای ما ۱۲ فروند است و ظرفیت پایگاه ۴۰ فروند، بنابراین با آمریکا توافق کردیم که از آن استفاده کند، در واقع تصویری از یک حاکمیت ناقص و وابسته ارائه می دهد که حتی امنیت خود را نیز نمی تواند به تنهایی تضمین کند. این منطق ساده لوحانه که «یا باید تعطیل می کردیم یا به یک دوست اجازه استفاده می دادیم»، نشان دهنده عمق فاجعه در تفکر استراتژیک این جوامع است که وجود خود را در گرو اجاره دادن خاک خود به بیگانگان می بینند، بدون اینکه درکی از هزینه های سنگین سیاسی و امنیتی این اجاره کاری در آینده داشته باشند.
بخش تکان دهنده تر این مصاحبه، جایی است که وزیر اسبق قطری در تلاش برای رقابت با همسایگانش مانند عربستان و امارات و اثبات اینکه آنها هم در همین وضعیت هستند، می گوید: «تو خیال می کنی آمریکا جایی برود و اجازه کنترل کامل به کس دیگری دهد؟ این حرف بی اساس است.» این جمله به تنهایی تمام ادعاهای حاکمیت ملی و استقلال سیاسی این رژیم ها را زیر سوال می برد. او صادقانه اعتراف می کند که آن ها هیچ کنترلی بر سرنوشت خود ندارند و ابزارهایی در دست قدرت های بزرگ هستند. این نوع تفکر که سعی دارد با افشای وابستگی دیگران، وابستگی خود را توجیه کند، نوعی فرار از واقعیت است. واقعیت این است که وقتی یک کشور اجازه می دهد ارتش بیگانه ای در خاکش مستقر شود و کنترل عملیاتی پایگاه ها را در اختیار داشته باشد، دیگر نمی تواند ادعای کشور بودن داشته باشد. این یک «شیخ نشین» است که امنیتش را با پول خریداری می کند و در ازای آن، بخشی از حاکمیت و ارض خود را به امانت می گذارد، امانتی که هر زمان قدرت بزرگ بخواهد، می تواند آن را پس بگیرد یا به سلاحی علیه خود تبدیل کند.
این اظهارات در بستر تحولات اخیر منطقه و جنگ های ترکیبی که علیه محور مقاومت شکل گرفته، اهمیتی دوچندان می یابد. حضور نظامی آمریکا در کشورهایی مثل قطر، امارات و عربستان، نه برای دفاع از آن ها، بلکه برای پروژه های ژئوپلیتیک واشنگتن علیه قدرت های نوظهور منطقه ای است. حمد بن جاسم با این مصاحبه ناخواسته پرده از توهمات امنیتی این کشورها برداشت. آن ها تصور می کنند با پرداخت هزینه های کلان و خرید تسلیحات غربی و میزبانی پایگاه های نظامی، در امان هستند، اما واقعیت این است که خودشان به اولین خط مقدم و سپر دفاعی در برابر واکنش های تند و قهرآمیز منطقه تبدیل شده اند. پایگاه العدید و سایر پایگاه ها، اکنون نه فقط نماد وابستگی، بلکه اهداف استراتژیک برای هر درگیری گسترده ای هستند. این شیخ نشینان با سیاست های کوتاه مدت و محاسبات غلط خود، خاک خود را به میدان نبردی تبدیل کرده اند که در آن هیچ اختیاری برای تعیین سرنوشت خود ندارند و صرفا ابزاری در دست بازیگران بزرگ تر هستند.
اگر به تاریخ معاصر خلیج فارس نگاه کنیم، متوجه می شویم که این پدیده نتیجه مستقیم کشف نفت و ایجاد رژیم های پترو-دلاری است. قبل از نفت، این سواحل بستر تمدن های بومی و مردمانی بودند که اگرچه قدرت های بزرگ جهانی نداشتند، اما هویت و استقلال نسبی خود را داشتند. اما با ورود شرکت های نفتی و دلارهای نفتی، مرزهای مصنوعی کشیده شد و حاکمانی بر سر کار آمدند که مشروعیت خود را نه از مردم، بلکه از حمایت قدرت های غربی می گرفتند. این ساختار مصنوعی که به «کشور» شبیه بود اما در باطن «شیخ نشین» بود، هرگز نتوانست به بلوغ سیاسی برسد. آن ها منابع عظیم نفتی را به جای تبدیل به قدرت نرم و سخت ملی، به ابزاری برای خرید رضایت غرب و تضمین بقای داخلی تبدیل کردند. این وابستگی ساختاری باعث شد که آن ها هرگز به فکر توسعه توان دفاعی مستقل و واقعی نباشند و همیشه چشم به کمک بیرونی داشته باشند، وضعیتی که امروز در اظهارات حمد بن جاسم به وضوح دیده می شود.
مقایسه وضعیت این شیخ نشینان با کشورهایی مانند جمهوری اسلامی ایران، تفاوت های فاحش را در مفهوم «حاکمیت ملی» آشکار می کند. ایران با وجود تمام فشارها و تحریم ها، مسیر استقلال و خودکفایی را انتخاب کرده و توان دفاعی خود را بر پایه دانش بومی و اراده ملت بنا نهاده است. در مقابل، کشورهای حاشیه خلیج فارس با وجود درآمدهای سرشار نفتی، عملا فاقد ارتشی مستقل و توان دفاعی پایدار هستند و حتی برای حفظ امنیت داخلی خود نیازمند نیروهای خارجی اند. این تفاوت رویکرد، نتیجه تفاوت در نگاه به حاکمیت است؛ در یک طرف، حاکمیتی که از مردم برمی خیزد و برای حفظ استقلال از هیچ ایستادگی دریغ نمی کند، و در طرف دیگر، حاکمیتی که مشروعیت خود را مدیون توافقات پشت پرده با قدرت های خارجی است. اظهارات حمد بن جاسم نشان می دهد که آن ها حتی در رویا هم نمی توانند تصور کنند که روزی آمریکا از منطقه برود و آن ها کنترل کامل پایگاه های خود را به دست بگیرند، چرا که اساس وجود سیاسی آن ها بدون این وابستگی معنا پیدا نمی کند.
این وابستگی مطلق و پذیرش ذلت آور نقش «پایگاه نظامی»، در نهایت امنیت را نه برای خودشان، بلکه برای دشمنان ملت های منطقه به ارمغان می آورد. آن ها با تصور اینکه «دوست» آمریکایی شان از آن ها محافظت می کند، عملا گروگان سیاست های واشنگتن شده اند. هرگونه تنش در منطقه، اولین قربانیان آن این شیخ نشینان خواهند بود، زیرا زیرساخت های حیاتی و پایگاه های نظامی آمریکا در خاک آن ها مستقر است. دشمنان منطقه ای ایران، با این حساب، امنیت ملی خود را به یک قدرت بیگانه فروخته اند و در برابر، امنیت رژیم صهیونیستی و منافع آمریکا را تضمین کرده اند. این معامله، در کوتاه مدت شاید بقای حاکمان را تضمین کند، اما در بلندمدت، آن ها را به هدفی اصلی برای مقاومت منطقه تبدیل می کند. همان طور که در جنگ های اخیر دیدیم، موشک های مقاومت مرزهای مصنوعی را نمی شناسند و هر نقطه ای که به دشمن خدمت کند، در محدوده هدف قرار می گیرد.
از منظر حقوق بین الملل و اصول حاکمیت دولت ها، وضعیت پایگاه هایی مانند العدید بسیار ابهام آمیز و غیرقابل دفاع است. وقتی یک دولت اجازه می دهد نیروهای مسلح کشور دیگری در خاکش مستقر شوند و کنترل عملیاتی آن ها را نداشته باشد، عملا بخشی از حاکمیت ارضی خود را سلب کرده است. حمد بن جاسم با گفتن اینکه «این حرف بی اساس است که آمریکا اجازه کنترل کامل به کس دیگری دهد»، در واقع اعتراف می کند که قطر در این پایگاه ها هیچ حاکمیتی ندارد. این وضعیت، آن ها را در دسته ای از نهادهای سیاسی قرار می دهد که کشور به معنای واقعی کلمه نیستند، بلکه پروتکتورات ها یا دولت های دست نشانده ای هستند که ظاهری از کشور دارند اما در باطن، استان هایی از امپراتوری آمریکا محسوب می شوند. این وضعیت نه تنها مشروعیت داخلی آن ها را خدشه دار می کند، بلکه آن ها را در معرض خطرات جدی قرار می دهد، زیرا در صورت هرگونه تغییر در سیاست های آمریکا یا وقوع جنگ، آن ها هیچ ابزاری برای دفاع از منافع خود ندارند.
روایت حمد بن جاسم درباره رقابت با همسایگانش و تلاش برای نشان دادن اینکه «بقیه هم مثل ما هستند»، نوعی مکانیزم دفاعی روانی است تا از پذیرش حقیقت تلخ فرار کنند. او سعی می کند با گفتن اینکه عربستان و امارات هم پایگاه هایی دارند که تحت کنترل خودشان نیست، احساس شرم کمتری داشته باشد. اما این مقایسه، وضعیت را بهتر نمی کند، بلکه نشان می دهد که این یک بیماری فراگیر در ساختار سیاسی کشورهای عربی خلیج فارس است. همه آن ها در دام وابستگی به غرب گرفتار شده اند و هیچ کدام جرات و توانایی خروج از این دام را ندارند. این رقابت در وابستگی، آن ها را به سمت فروپاشی بیشتر می برد. آن ها به جای اینکه به دنبال اتحاد و همگرایی با قدرت های بومی منطقه مانند ایران باشند، برای رضایت غرب، با یکدیگر رقابت می کنند و در این مسیر، عزت و استقلال خود را قربانی می کنند.
در نهایت، این اظهارات تلخ اما واقع بینانه باید درس بزرگی برای ملت های منطقه باشد. درس اینکه امنیت و استقلال قابل خرید نیست و با پول و دلارهای نفتی نمی توان حاکمیت ملی را به دست آورد. کشورهایی که فکر می کنند با اجاره دادن خاک خود به بیگانگان می توانند در امان بمانند، در اشتباه محض هستند. تاریخ نشان داده است که قدرت های استعماری تا زمانی از این وابستگی ها حمایت می کنند که منافعشان تامین شود و به محض اینکه هزینه ها از منافع بیشتر شود، آن ها را رها می کنند. شیخ نشینان حاشیه خلیج فارس، با سیاست های کوتاه بینانه خود، آینده کشورهایشان را به خطر انداخته اند. تنها راه نجات، بازگشت به هویت بومی، قطع وابستگی به قدرت های خارجی و ایجاد امنیت جمعی در کنار قدرت های منطقه ای است. تا زمانی که آن ها به این باور نرسند که «شیخ نشین، کشور نمی شود»، در گرداب ذلت و وابستگی باقی خواهند ماند.