امیرحسین جعفری لاسکی
8 یادداشت منتشر شده«قتل استعداد،مقتول خانواده»
«قتل استعداد،مقتول خانواده»
همه ما داستان هایی شنیده ایم،از آن پسر باهوشی که می خواست آهنگساز شود اما حالا پشت میز یک حسابداری خشک و بی روح نشسته است،تا آن دختری که پتانسیل رهبری داشت اما حالا در سایه تایید مدام والدین، جرئت ایستادن در برابر جهان را ندارد. ما معمولا وقتی صحبت از «هدررفت استعداد» می شود، انگشت اتهام را به سمت سیستم آموزشی، کمبود بودجه یا اقتصاد نامساعد می گیریم،درست،اما حقیقت، بسیار نزدیک تر و بسیار تلخ تر است. حقیقت، درست در قلب گرم و امن «خانه» نشسته است:خانواده.
در روانشناسی، ما می دانیم که خانواده اولین «لنز» است که کودک از طریق آن، جهان و خودش را می بیند. اما مشکل اینجاست که بسیاری از خانواده ها، به جای اینکه این لنز را برای دیدن رنگ ها و ابعاد مختلف استعداد فرزندشان صیقل دهند، آن را با لایه ای از سوگیری، ترس و کلیشه های سنتی می پوشانند.
بسیاری از والدین، ناخودآگاه دچار سوگیری «ذهنیت ایستا» هستند. آن ها معتقدند یا تو باهوشی یا نیستی؛ یا استعداد ریاضی داری یا هنر. این نگاه سیاه و سفید، قاتل اصلی خلاقیت است. وقتی به یک کودک می گوییم «تو در این کار برنده نمیشوی»، در واقع داریم به مغز او دستور می دهیم که تمام تلاشش را برای کشف پتانسیل های جدید متوقف کند. ما به او یاد نمی دهیم که «تلاش» می تواند استعداد را شکوفا کند، بلکه به او یاد می دهیم که «شکست» یعنی پایان مسیر.
یکی از بزرگترین جنایات خانوادگی در مسیر استعداد، این است که «امنیت ظاهری» را فدای «شکوفایی واقعی» می کنند.
والدین، از روی عشق و ترس از آینده، فرزند را در مسیرهای امن و تکراری (مثل رشته های سنتی یا شغل های با ثبات اداری) سوق می دهند. آن ها می گویند: «ما می خواهیم آینده ات تضمین شده باشد»، اما در واقع دارند می گویند: «ما می خواهیم تو در چارچوب ترس های ما حرکت کنی.»
این همان نقطه ای است که در آن، «عزت نفس» فرد قربانی می شود. وقتی یک نوجوان مجبور می شود برای جلب رضایت والدین، از اشتیاق درونی اش عبور کند، یک شکاف عمیق در روان او ایجاد می شود. او یاد می گیرد که «من» (با تمام استعدادهای من) مهم نیست، بلکه «من مورد پسند دیگران» اهمیت دارد. نتیجه؟ نسل هایی از انسان های «کارآمد اما بی روح» که در تکرار زندگی دیگران، خودشان را گم کرده اند.
هدررفت استعداد، یک فاجعه ی اقتصادی نیست، یک فاجعه ی انسانی است. ما با از دست دادن یک هنرمند، یک دانشمند، بخشی از آینده ی خودمان را نابود می کنیم.