نقدی بر کتاب " روانکاوی اروتیک در هفت پیکر نظامی " اثر دکتر امیر عزیزی

18 اسفند 1404 - خواندن 20 دقیقه - 126 بازدید


مقدمه:

منظومه هفت پیکرنظامی گنجوی یکی از پیچیده ترین متون روایی و نمادین ادب فارسی است که در آن روایت، معماری، رنگ، اسطوره و تجربه عاشقانه در ساختاری چندلایه به یکدیگر پیوند می خورند. این اثر نه تنها داستانی درباره زندگی بهرام گور است، بلکه طرحی نمادین از سیر تجربه انسانی در مواجهه با میل، شناخت و دگرگونی درونی به شمار می آید. در میان خوانش های معاصر این اثر، کتاب «روانکاوی اروتیک در هفت پیکر» نوشته دکتر امیر عزیزی؛ نویسنده کوشیده است با بهره گیری از مفاهیم روان کاوی، به ویژه نظریه های فروید و یونگ، ساختار نمادین و اروتیک این منظومه را تبیین کند.

از آنجایی که اثر حاضر یک کتاب تحلیلی _ نقدی ست نه صرفا یک مجموعه شعر ؛ بنابراین هم باید به متن ادبی هفت پیکر توجه کنیم و هم به شیئه خوانش روانکاوانه ی نویسنده . یعنی این کتاب هم ادعای نظری دارد و هم تفسیر ادبی را ارائه میکند . همانطور که در چارچوب کتاب قید شده یهنی نویسنده صرفا شرح داستان یا توضیحات شعر ها را نمی دهد بلکه از یم نظریه روانکاوی به عنوان ابزار تحلیل استفاده می کند .

هدف از این نقد علاوه بر بررسی کتاب " روانکاوی اروتیک هفت پیکر" اثر دکتر امیر عزیزی نقدی تحلیلی با تاکید بر تلفیق ادبیات و روانکاوی ست و مسئله اصلی سنجش اینکه این نویسنده چگونه مفاهیم روانکاوی ( میل ؛ خودآگاه ؛ اروتیسم ؛ بازنمایی تن و رویا ) را وارد خوانش متن نظامی کرده و تا چه حد توانسته به درک ادبی اثر کمک کند .

این کتاب را می توان از نمونه های نقد میان رشته ای دانست که در آن روانکاوی نه صرفا به منزله روان شناختی بلکه به عنوان دستگاهی برای تفسیر ادبی و زیبایی شناختی بکار گرفت . اهمیت این رویکرد در آن است که افق تازه ای برای فهم رابطه میل ؛ تحلیل زبان شعری در متون کلاسیک فارسی ست .

چارچوب نظری اثر آقای عزیزی بر مبنای پیوند میان ناخودآگاه و زبان شکل گرفته است . امری که به ویژه در روانکاوی لاکانی ؛ ادبیات را عرصه ظهور میل در قالب نشانه ها می داند . اگر چه نویسنده در بخش های نظری کتاب؛ تمایل دارد میل را در معنای جسمانی و اروتیک آن برجسته کند . دریافت ادبی نظامی این میل چهره ای استعاری و نمادین می یابد که گاه از محدوده ی جسم به عالم معنا و تقدس فرا می گذارد .

در این خوانش نویسنده از افسانه هفت گنبد رابطه میان عنصر " پوشش " و " برهنگی " نمادی دوگانه پنهان و آشکار میل است . این تفسیر را می توان در پرتو نظریه فروید در مورد ساز و کار واپس زنی و نشانه های رویایی بازخوانی کرد . زیرا هر گنید در منظومه نظامی به مثابه جلوه ای از میل به تعویق افتاده نمایان می شود . در عین حال همانگونه که در نقد های کلاسیک از قبیل زرین کوب دیده می شود گنبد نه تنها نماد جنسیت که رمز تحول معنوی شخص هستند . نویسنده این حرکت را بیشتر در سطح اروتیک تفسیر می کند در حالیکه در متون اصلی این مسیر به رستگاری و تکامل روحی می انجامد .

در خوانش بینامتنی ؛ این اثر نه تنها در گفتگو با هفت پیکر بلکه با نظریه های مدرن درباره میل و زبان قرار می گیرد . مقایسه تاویل او با خوانش ای اسطوره شناختی نشان می دهد که هر چند نگاه اروتیک می تواند لایه هایی از میل و تنانگی را آشکار سازد اما خطر از دست رفتن وجوه الهیاتی و عرفانی اثر نیز وجود دارد .

این تنش میان " نقد روانکاوانه " و " خوانش عرفانی" همان نقطه ای است که می تواند بحث اصلی را شکل دهد .

پس از بررسی های الگوهای کلامی و ساختار های بلاغی متن ؛ با کنار گذاشتن خوانش صرفا روان شناختی می توان دریافت که جایگاه زن در هفت پیکر به ابژه ای منفعل در نگاه شهوانی فروکاسته نمی شود . بلکه زن در بسیاری از روایت ها به راوی و کنشگر فعال بدل می شود که در شکل گیری تجربه و جهانبینی راوی اصلی , یعنی بهرام نقشی تعیین کننده دارد . از این منظر ؛ روایت های زنان نه تنها حامل حکایت هایی مستقل اند بلکه به گونه ای تدریجی افق فکری و اخلاقی شخصیت اصلی را نیز دگرگون می کنند .

در چنین ساختاری" اروس "در منظومه نظامی صرفا به معنای غریزه جسمانی یا میل جنسی نیست . بلکه بیشتر به صورت گفتمانی ادبی و زیبایی شناختی ظاهر می شود . گفتمانی که از طریق صنایع بدیع ؛ نمادها و ساختارهای پیچیده روایی در متن شکل می گیرد . به دین ترتیب میل و کشش در هفت پیکر در قالب شبکه ای از تصاویر و استعاره ها و تمثیل ها بیان می شود و به بخشی از نظام معنایی اثر تبدیل می شود .

بررسی دقیق تر بافت زبانی اثر نشان می دهد که نظامی با چینشی ظریف از واژگان و بهره گیری از صناعات ادبی همچون تشبیه ؛ استعاره ؛ مراعات نظیر ؛ فضایی اروتیک و در عین حال شاعرانه می آفریند . فضایی که در عین ظرافت بسیار تصویری و ملموس است . در این فضا ؛ اروس تنها به امر جسمانی محدود نمی شود بلکه صورتی خیالی و ادبی به خود می گیرد و در قالب تخیل شاعرانه باز آفرینی می شود .

از سوی دیگر باید توجه داشت که در هفت پیکر با توصیف مستقیم تن عریان مواجه نیستیم . نظامی به ندرت اندام جسمانی را به صورت صریح نام می برد و به جای آن از شبکه ای از تصاویر غیر مستقیم بهره می گیرد . تصاویری که غالبا از حوزه هایی چون نور ؛ رنگ؛ عطر ؛ لطافت ؛ و نرمی گرفته شده اند. همین شیوه بیان استعاری سبب می شود که اروتیسم در شعر او بیش از آنکه صریح و جسمانی باشد حالتی نمادین و زیبایی شناختی پیدا کند .

در خوانش بینامتنی روایت های هفت پیکر ؛ شبکه ای از تصاویر و واژگان شکل می گیرد که در آن مرز میان توصیف ظاهری و دلالت های پنهان همواره در نوسان است . نمونه ای از این تصویر پردازی را می توان در توصیف یکی از مجالس دید .

در یکی حلقه ی حمایل بست کرده این هفت پیکر از یک دست

هر یکی با هزار زیبایی گوهر افروز نور بینایی

در میان پیکری نگاشته نغز کان همه پوست بود وین همه مغز

نوخطی در نشانده در کمرش غالیه خط کشیده بر قمرش

چون سهی سرو برافروخته سر زده در سیم تاج تا به کمر

در این ابیات توصیف ظاهرا به زیبایی ظاهری معطوف است اما ساختار استعاری زبان سبب می شود که تصویر بدن در قالب شبکه ای از نماد ها و تشبیهات شکل گیرد . ترکیب هایی چون "گوهر افروز نور بینایی " یا " غالیه خط کشیده بر قمر" به جای آنکه اندام را به صورت مستقیم توصیف کند آن را در هاله ای از نور ؛ رنگ و عطر قرار می دهد امری که از ویژگی های برجسته شعری و زبان تصویری نظامی ست .

در ادامه روایت واژگانی چون " گشودن "؛ " نهفتن "؛ "راز " ؛ " جام " ؛ " باده " در متنی از دلالت های چند گانه بکار می روند این واژگان در عین حفظ معنای ظاهری خود ؛ لایه ای پنهان از اشارت اروتیک و تمنای درونی را در خود حمل می کند به گونه ای که متن میان دو سطح معنا در نوسان قرار می گیرد . سطح نخست روایت ظاهری حکایت و در سطح دوم شبکه ای از میل و کشش که در لایه های استعاری زبان شکل می گیرد . از همین رو " شب " و یا " گنبد " در این روایت تنها نشانه ای زمانی و مکانی نیست بلکه فضایی نمادین برای تعلیق عقل و رهایی تخیل به شمار می رود . فضایی که در آن میل و تجربه ی حسی امکان بروز می یابد .

بود میلی برآورده به ماه که زیر دیدش فتاد کلاه

چون رسید آن سبد به میل بلند رسنم را گره رسید به بند

کار سازم شد و مرا بگذاشت کردم فغان و بسی سود نداشت

زیر و بالا چون در جهان دیدم خویشتن را بر آسمان دیدم

آسمان بر سرم فسون خوانده من معلق چو آسمان مانده

زان سیاست که جان رسید بر ناف دیده در کار ماند و زهره شکافت

سوی بالا دلم ندید دلیر زهره آن را که بیند زیر

دیده بر هم نهاد از سر بیم کرده خود را به عاجزی تسلیم

اشاره به حرکت تدریجی از کشش درونی به تسلیم عاطفی را نشان می دهد حرکتی که در آن زبان شاعرانه با استفاده از ایهام و استعاره تجربه میل را در قالبی ظریف و غیر مستقیم بیان می کند .

از دیگر ویژگی های برجسته زبان نظامی در هفت پیکر بهره گیری از شبکه ای از واژگان هم خانواده و عناصر مراعت نظیر حسی است که به شکل گیری فضای سرشار از دلالت های عاطفی و اروتیک کمک می کند. در این منظومه شاعر به ویژه از استعاره های معماری برای توصیف بدن بهره می گیرد. به گونه ای که بدن در بسیاری موارد در قالب بنایی شاعرانه تصویر می شود . با این حال ؛ این استعاره صرفا به همسانی بدن و بنا محدود نمی ماند بلکه به تریج به نوعی معماری آیینی بدن تبدیل می شود .

در ساختار روایی هفت پیکر هر گنبد دارای رنگ , اقلیم و راوی خاص خود است و زنی که در آن سکونت دارد روایت را پیش می برد . از این منظر بدن زن در متن نه شیئ منفعل بلکه فضایی نمادین با قواعد و آیین خاص ورود است . بدین ترتیب گنبد ها را می توان به مثابه قلمروهایی دانست که تجربه دیدار و میل گفتگو در آن شکل می گیرد .

نمونه هایی از این ظرافت های زبانی را می توان در نحوه ی ورود بهرام به گنبد ها مشاهره کرد جایی که نظامی از تعبیر " پرده بر افتاد " بهره می گیرد این تعبیر در سطح ظاهری می تواند توصیفی از فضای معماری یا تشریفات درباری باشد . اما در لایه های عمیق تر به معنای کنار رفتن حریم و امکان صمیمیت نیز دلالت دارد .

" پرده " در اینجا هم عنصر صحنه آرایی ست و هم نشانه ای از مرز میان خلوت و آشکارگی . از همین رو هرگاه این واژه در متن ظاهر می شود , زبان نیز حالتی نرم و حسی تر پیدا می کند گویی خود زبان نیز وارد فضای خلوت روایت شده است .

در سطح گسترده تر نظامی با جان بخشی به عناصر طبیعی فضای داستان را از حالت ایستا خارج می کند . گنبد ها در توصیف شاعرانه تنها بنایی بی جان نیستند بلکه همچون شخصیت هایی زنده عمل می کنند که حال وهوای روایت و کیفیت رابطه را بازتاب می دهند . این نوع تشخیص و جان بخشی سبب می شود که فضا به صحنه ای پویا برای تعامل عاشقانه و تجربه میل تبدیل شود . فضایی که در آن طبیعت و بدن در شبکه ای از تصاویر شاعرانه به یکدیگر پیوند می خورند .

کتاب دکتر عزیزی هفت پیکر را نه صرفا متنی روایی، بلکه ساختاری روانی و نمادین می داند که در آن عناصر مختلف—از جمله شاهزاده خانم ها، گنبدها، رنگ ها و صحنه های اروتیک—در قالب الگویی از تحول درونی و حرکت به سوی تمامیت روانی تفسیر می شوند. با این حال، چنین رویکردی در کنار دستاوردهای تفسیری خود، پرسش هایی نیز درباره نسبت میان متن ادبی و دستگاه نظری روان کاوی برمی انگیزد. مقاله حاضر می کوشد با نگاهی انتقادی نشان دهد که چگونه این کتاب سه محور اساسی هفت پیکر—زن، معماری نمادین و زبان اروتیک—را در چارچوبی روان کاوانه تفسیر می کند و در عین حال چه محدودیت هایی در این خوانش وجود دارد.

۱. زنان و عاملیت روایی: از راویان قصه تا تجلی آنیما

در ساختار روایی هفت پیکر، شاهزاده خانم ها نقشی اساسی در پیشبرد روایت دارند. این کتاب نیز به این نقش توجه کرده و نشان می دهد که حضور آنان صرفا در مقام معشوق یا ابژه نیست، بلکه آنان حاملان روایت و معنا هستند. در توضیح طرح روایی داستان آمده است که بهرام پس از دیدن تصویر هفت شاهزاده بانو از هفت اقلیم، آرزوی دیدار آنان را در دل می پرورد و دستور می دهد کاخی با هفت گنبد برایشان ساخته شود؛ کاخی که در آن «هفت اتاق با رنگ های مختلف» قرار دارد و در هر اتاق یکی از شاهزاده خانم ها برای بهرام داستانی روایت می کند (عزیزی، ص. 33). به این ترتیب، روایت منظومه در واقع از خلال گفتار زنان شکل می گیرد و هر شب قصه ای تازه مسیر تجربه بهرام را تغییر می دهد.

این ساختار نشان می دهد که زنان در سطح روایت از نوعی عاملیت ادبی برخوردارند؛ آنان نه تنها در مرکز صحنه حضور دارند، بلکه از طریق روایتگری، تجربه بهرام را هدایت می کنند. با این حال، این کتاب این حضور را در چارچوب روان شناسی تحلیلی یونگ بازتفسیر می کند. بر اساس این خوانش، هر یک از شاهزاده خانم ها نمادی از «آنیما»ی بهرام است؛ یعنی صورتی از عنصر زنانه ناخودآگاه که مرد را در مسیر شناخت خویشتن هدایت می کند. نویسنده تصریح می کند که «هر شاهزاده نماد آنیمای بهرام گور است» و این چهره های زنانه او را «به لایه بعدی و بالاتر وجودی خود خواهند رساند» (عزیزی، ص. 39).

چنین تفسیری از منظر روان کاوی قابل فهم است، زیرا در نظریه یونگ آنیما نقش میانجی میان آگاهی و ناخودآگاه را ایفا می کند. با این حال، همین تفسیر زمینه یک مسئله انتقادی را نیز فراهم می آورد: اگرچه زنان در سطح روایت دارای صدایی مستقل هستند، در سطح تفسیر روان کاوانه اغلب به کارکردی در روان مردانه فروکاسته می شوند. بدین ترتیب، عاملیت روایی آنان به تدریج در چارچوبی قرار می گیرد که هدف نهایی آن؛ تکامل درونی بهرام است. از منظر نقد ادبی می توان گفت که این نوع خوانش خطر آن را دارد که پیچیدگی شخصیت های زن در متن نظامی را به نمادهایی صرفا در ساختار روان مردانه تقلیل دهد.

۲. گنبدها، رنگ ها و معماری نمادین: طرحی ماندالایی از مسیر روان

یکی از مهم ترین جنبه های تحلیل این کتاب ، توجه به ساختار فضایی و معماری هفت پیکر است. در این خوانش، گنبدها و رنگ ها صرفا عناصر تزئینی یا صحنه آرایی داستان نیستند، بلکه نمودار مسیر تحول روانی بهرام محسوب می شوند. کاخی که برای شاهزاده خانم ها ساخته می شود دارای هفت گنبد و هفت اتاق با رنگ های متفاوت است (عزیزی، ص. 33) و بهرام در روزهای هفته به ترتیب وارد هر یک از این فضاها می شود و داستانی از زبان شاهزاده آن گنبد می شنود (عزیزی، ص. 38).

نویسنده این ساختار فضایی را با مفهوم ماندالادر روان شناسی یونگ مرتبط می کند. ماندالا در این سنت فکری نمادی از نظم درونی و حرکت روان به سوی تمامیت است. نویسنده توضیح می دهد که ترکیب اشکال هندسی در ساختار گنبدها می تواند «یکی از کامل ترین الگوهای ماندالایی» را شکل دهد (عزیزی، ص. 38) و این الگو در نهایت بیانگر گرایش روان به «یکپارچگی و تمامیت» است (عزیزی، ص. 34). از این منظر، حرکت بهرام از گنبد نخست تا گنبد آخر، نه فقط سفری داستانی بلکه نموداری از حرکت روان از تاریکی به روشنایی است؛ مسیری که از اتاق های تیره آغاز می شود و در نهایت به سپیدی و روشنایی ختم می گردد.

این خوانش به درستی بر اهمیت معماری در ساختار هفت پیکر تاکید می کند و نشان می دهد که چگونه فضاهای داستانی می توانند حامل معناهای نمادین باشند. با این حال، در همین جا نیز پرسشی انتقادی مطرح می شود: آیا می توان تمام پیچیدگی های فضایی و زیبایی شناختی اثر نظامی را در قالب یک الگوی ماندالایی خلاصه کرد؟ هفت پیکر متنی است که در آن معماری، رنگ و فضا ؛نه تنها حامل معناهای نمادین بلکه بخشی از بازی های شاعرانه و زیبایی شناختی زبان هستند. بنابراین، هرچند خوانش یونگی می تواند یکی از لایه های معنایی اثر را روشن کند، اما اگر به تنها چارچوب تفسیر تبدیل شود، ممکن است چندگانگی معنایی متن را محدود سازد.

۳. پرده، شراب و زبان اروتیک: از لذت حسی تا کشف حقیقت

سومین محور مهم در این کتاب توجه به زبان اروتیک در هفت پیکر است. نویسنده نشان می دهد که در برخی روایت های منظومه،واژگانی چون شراب، عشقبازی، لذت و شرم؛ شبکه ای از تصاویر حسی می سازند که تجربه میل را در مرکز روایت قرار می دهد. برای نمونه، در یکی از داستان ها آمده است که ماهان «با لعبتی زیباروی مشغول نوشیدن شراب و عشقبازی شد» و در این تجربه «پرده های شرم را دریدند» (عزیزی، ص. 71).

در اینجا «پرده» به عنوان یکی از مفاهیم کلیدی مطرح می شود. پرده هم زمان نشانه پوشیدگی، شرم و فاصله است؛ اما در لحظه ای خاص این پرده کنار می رود و حقیقت آشکار می شود. در ادامه روایت گفته می شود که ماهان «بعد از این اتفاق ها و افتادن پرده ها حقیقت را دید» (عزیزی، ص. 72). به این ترتیب، تجربه اروتیک در کتاب نه صرفا تجربه ای جسمانی بلکه مرحله ای در مسیر آگاهی تلقی می شود؛ مرحله ای که در آن میل، شرم و کشف حقیقت به یکدیگر پیوند می خورند.

این تفسیر با سنت های عرفانی و نمادین در ادبیات فارسی نیز همخوانی دارد؛ جایی که گاه تجربه عشق و لذت به منزله آستانه ای برای شناخت حقیقت تلقی می شود. با این حال، در خوانش این کتاب ؛ نویسنده گاه گذار از لذت حسی به تعالی روانی چنان سریع صورت می گیرد که امکان دارد جنبه زیبایی شناختی و حسی زبان نظامی کم رنگ شود. شعر نظامی سرشار از تصاویر لطیف، تشبیه های حسی و استعاره های اروتیک است که خود دارای ارزش ادبی مستقل اند. اگر این تصاویر صرفا به عنوان نمادهایی برای فرایند روانی تفسیر شوند، بخشی از غنای شاعرانه متن نادیده گرفته خواهد شد.

نتیجه گیری

کتاب «روانکاوی اروتیک در هفت پیکر» اثر دکتر امیر عزیزی ؛ کوششی قابل توجه برای خواندن منظومه نظامی در چارچوب نظریه های روانکاوی است. این اثر با برجسته کردن سه محور اصلی "زنان، معماری نمادین و زبان اروتیک" نشان می دهد که هفت پیکر را می توان به عنوان روایتی از تحول روانی و حرکت به سوی آگاهی نیز فهمید. در این خوانش، شاهزاده خانم ها به مثابه صور آنیما، گنبدها به عنوان ساختاری ماندالایی و صحنه های اروتیک به عنوان لحظه های بحران و مکاشفه تعبیر می شوند.

با این حال، چنین رویکردی در کنار دستاوردهای تفسیری خود، محدودیت هایی نیز دارد. نخست آنکه تفسیر روان کاوانه گاه عاملیت ادبی زنان را به کارکردی در روان مردانه فرو می کاهد. دوم آنکه تمرکز بر الگوی نمادین ماندالا ممکن است پیچیدگی فضایی و شاعرانه متن را ساده سازی کند. و سرانجام، تبدیل سریع تجربه اروتیک به مرحله ای از تعالی روانی می تواند ارزش زیبایی شناختی خود زبان حسی نظامی را تحت الشعاع قرار دهد.

در نتیجه، می توان گفت این کتاب افقی تازه برای فهم هفت پیکر می گشاید، اما این افق زمانی کامل تر می شود که در کنار آن، استقلال ادبی و چندلایه گی شاعرانه متن نظامی نیز حفظ شود. هفت پیکر نه فقط روایتی از سیر روانی انسان، بلکه عرصه ای از بازی های پیچیده زبان، تصویر و روایت است؛ عرصه ای که در آن زن، معماری و اروتیسم هر یک به شکلی مستقل و در عین حال در پیوندی ظریف با یکدیگر معنا می یابند.