سید محمد امین میری طرقبه
11 یادداشت منتشر شدهتبیین رویکرد سکولاریستی وهابیت در مواجهه با بحران های اخلاقی معاصر: مطالعه موردی استراتژی سکوت در پرونده اپستین
تحلیل رفتارشناسی سیاسی وهابیت در مواجهه با بحران های اخلاقی و اجتماعی معاصر، از جمله پرونده موسوم به «اپستین»، نشان دهنده نوعی سکوت گزینشی و معنادار است که ریشه در ساختار فکری این جریان دارد. این سکوت مطلق در برابر ابعاد گسترده انحرافات اخلاقی و جنایی مطرح در این پرونده جهانی، بیش از آنکه ناشی از بی اطلاعی باشد، برخاسته از یک رویکرد «سکولاریسم پنهان» در بطن نظام فکری وهابیت است. در واقع، این جریان با تفکیک حوزه های قدرت و سیاست از آموزه های اخلاقی عام الشمول، عملا نشان داده است که دغدغه های بشری و هنجارهای اخلاقی بین المللی در اولویت دستگاه محاسباتی آن ها جایگاهی ندارد.
بررسی دقیق تر مبانی کلامی این نحله آشکار می سازد که مواضع رسمی و غیررسمی وهابیت همواره تابعی از مصالح سیاسی و ساختار قدرت بوده است و نه لزوما برآمده از نصوص اصیل دینی. از منظر تحلیل آکادمیک، می توان چنین استدلال کرد که وهابیان در طول تاریخ فعالیت خود، دغدغه دین به مثابه یک نظام جامع هدایتی را نداشته اند؛ بلکه مذهب برای آنان ابزاری جهت تثبیت جایگاه اجتماعی و سیاسی بوده است. از همین روی، در پرونده هایی نظیر اپستین که نقد یا موضع گیری در قبال آن سودی برای تقویت پایگاه های عقیدتی آنان ندارد، استراتژی سکوت و تغافل را برمی گزینند تا پیوندهای راهبردی و منافع مادی خود را با چالش مواجه نسازند.
این بی تفاوتی نسبت به فجایع اخلاقی جهانی را می توان نتیجه مستقیم جابجایی در «مرجعیت قدسی» نزد این جریان دانست. در واقع، دغدغه اصلی وهابیت نه دفاع از سیره نبوی و آموزه های متعالی حضرت محمد بن عبدالله (ص)، بلکه صیانت محض از قرائت خاص و جزمیتی است که محمد بن عبدالوهاب ذیل عنوان «توحید» تبیین کرده است. از آنجا که نقد شخصیت هایی نظیر اپستین و افشای شبکه های فساد مرتبط با آن، هیچ ارزش افزوده ای برای بسط ایدئولوژی «توحید وهابی» و تکفیر مخالفانشان ندارد، دستگاه فتوایی و رسانه ای این جریان ترجیح می دهد از کنار چنین موضوعاتی با سکوت عبور کند.
در نهایت، می توان نتیجه گرفت که وهابیت با تقلیل مفاهیم عمیق دینی به مجموعه ای از تعصبات خشک و مرزبندی های خودساخته، عملا از روح شریعت که همانا برپایی عدالت و مبارزه با منکرات است، فاصله گرفته است. عدم واکنش به چنین پرونده های سیاهی در سطح بین الملل، گواهی بر این مدعاست که مواضع این جریان نه بر مدار وحی و اخلاق محمدی، بلکه بر محور حفظ حیات سیاسی و ایدئولوژیک «آیین وهابیت» استوار است. این پارادوکس رفتاری نشان می دهد که توحید مورد ادعای آنان، بیش از آنکه یک حقیقت الهی باشد، سازه ای بشری برای توجیه کنش های سیاسی و سکولاریستی در پوشش مذهب است.