تحلیل قرآنی مسئولیت اجتماعی مومنان در برابر ظلم: نقد سکوت در مواجهه با جبهه طاغوت

7 فروردین 1405 - خواندن 4 دقیقه - 92 بازدید

در منظومه معرفتی قرآن کریم، مسئله مواجهه با ظلم و سلطه گری به عنوان یکی از مولفه های بنیادین اخلاق اجتماعی و مسئولیت جمعی مومنان مطرح شده است. قرآن جامعه ایمانی را به عنوان کنشگری فعال در برابر انحراف و تعدی معرفی می کند و بی تفاوتی در برابر ظلم را با منطق هنجاری خود ناسازگار می داند. در این چارچوب، سکوت در برابر اشغالگری و تعدی قدرت های طاغوتی، نه تنها فاقد مشروعیت اخلاقی است، بلکه می تواند به مثابه نوعی رضایت ضمنی نسبت به ظلم تلقی شود. قرآن کریم در آیه «وما لکم لا تقاتلون فی سبیل الله والمستضعفین من الرجال والنساء والولدان» (نساء: 75) با طرح پرسشی انتقادی، جامعه مومنان را به دفاع از مظلومان فرا می خواند و بدین ترتیب، بی عملی در برابر ظلم را مورد نکوهش قرار می دهد.
از منظر قرآن، هرگونه گرایش، تمایل یا سکون در برابر ظالمان مردود تلقی می شود. آیه «ولا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار» (هود: 113) مومنان را از هرگونه رکون به ظالمان برحذر می دارد. در ادبیات تفسیری، رکون تنها به معنای همکاری مستقیم نیست، بلکه هر نوع تمایل، اعتماد یا سکوتی را که موجب تقویت جبهه ظلم گردد دربرمی گیرد. در همین راستا، قرآن در آیه «یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط شهداء لله» (نساء: 135) مومنان را به قیام برای عدالت فرا می خواند و بدین ترتیب، سکوت در برابر بی عدالتی را با وظیفه قرآنی «قوام بالقسط» ناسازگار معرفی می کند.
قرآن کریم در تحلیل تاریخی جوامع دینی نیز نشان می دهد که یکی از عوامل سقوط اخلاقی اقوام پیشین، بی تفاوتی آنان نسبت به منکر بوده است. در سوره مائده آمده است: «لعن الذین کفروا من بنی اسرائیل ... کانوا لا یتناهون عن منکر فعلوه» (مائده: 78–79). این آیات بیانگر آن است که سکوت در برابر گسترش ظلم و فساد، سبب استحقاق لعن الهی شده است. افزون بر این، قرآن در آیه «ود کثیر من اهل الکتاب لو یردونکم من بعد ایمانکم کفارا حسدا» (بقره: 109) به تقابل تاریخی جریان های معارض با جامعه مومنان اشاره می کند و در آیه «ولن ترضی عنک الیهود ولا النصاری حتی تتبع ملتهم» (بقره: 120) نشان می دهد که رضایت این جریان ها در گرو تسلیم و تبعیت است، نه در گرو سکوت یا سازش.
افزون بر این، قرآن در تحلیل نسبت میان جبهه حق و باطل بر ضرورت مرزبندی روشن با ساختارهای طاغوتی تاکید می کند. آیه «یریدون ان یتحاکموا الی الطاغوت وقد امروا ان یکفروا به» (نساء: 60) نفی طاغوت را به عنوان یک اصل اعتقادی مطرح می سازد. همچنین در آیه «فمن یکفر بالطاغوت ویومن بالله فقد استمسک بالعروه الوثقی» (بقره: 256) ایمان حقیقی در گرو نفی و طرد طاغوت دانسته شده است. بر این اساس، کفر به طاغوت صرفا یک موضع ذهنی نیست، بلکه مستلزم عدم مشروعیت بخشی به ساختارهای سلطه و مقاومت در برابر آنهاست.
بر پایه این مبانی قرآنی، می توان نتیجه گرفت که در شرایطی که ظلم ساختاری و تجاوز آشکار علیه ملت ها رخ می دهد، سکوت جامعه ایمانی با منطق قرآنی سازگار نیست. نهی از رکون به ظالمان (هود: 113)، دعوت به دفاع از مستضعفان (نساء: 75)، الزام به قیام برای عدالت (نساء: 135)، نکوهش سکوت در برابر منکر (مائده: 79) و تاکید بر کفر به طاغوت (بقره: 256؛ نساء: 60) همگی نشان می دهند که مسئولیت مومنان فراتر از بی طرفی است. در چنین چارچوبی، موضع گیری آگاهانه در برابر ظلم و حمایت از مظلومان نه صرفا یک واکنش سیاسی، بلکه امتثال به یکی از اصول بنیادین اخلاق اجتماعی در قرآن کریم محسوب می شود.