در جستجوی خانه. NO:۱۹

9 اسفند 1404 - خواندن 6 دقیقه - 16 بازدید

بی هویتی و احساس تعلق نداشتن در ایران امروز


نمی دانم تا به حال دقت کرده اید یا نه، اما این روزها در چهره بسیاری از جوانان سرزمین مان، خاصه در شهرهای بزرگ، غمی عمیق و پرسشی بی پاسخ را می توان دید: «من کیستم و به کجا تعلق دارم؟» اگر چه این پرسش در نگاه اول فلسفی بنظر می رسد ، اما ریشه در واقعیت اجتماعی تلخی دارد که جامعه شناسان از آن به «آنومی» یا «بی هنجاری» تعبیر می کنند . وضعیتی که در آن پیوندهای سنتی سست شده و ارزش های نوین نتوانسته اند جای خالی آنها را پر کنند. انسانی را تصور کنید که در میان جمع است اما تنها. کسی که در خانه پدری نفس می کشد، اما خانه را پناهگاه خود نمی داند. جوانی که در کوچه و خیابان شهر خود راه می رود، اما احساس می کند غریبه ای بیش نیست. این همان «انزوای اجتماعی» و «احساس بیگانگی از خویشتن» است که متاسفانه در میان نسل جوان ما رو به افزایش است .

دکتر یوسف نوربخش، استاد دانشگاه تهران، این نسل را این گونه توصیف می کند: «آنها با شبکه های اجتماعی بزرگ شده اند و به دلیل زندگی در فضای مجازی، نوعی انزوای اجتماعی آنان را فراگرفته و خود را در حاشیه جامعه می یابند» .

 این سخن بسیار قابل تامل است؛ زیرا به نسلی اشاره دارد که ظاهرا متصل تر از همیشه است، اما در عمق وجود، منزوی ترین نسل تاریخ است.!!!

اما سوال اینجاست که چرا جوان ما به این نقطه رسیده است؟

 پژوهش ها نشان می دهد که «شکاف نسلی» و «تعارضات فرهنگی» در خانواده های شهری، از مهم ترین دلایل بروز این بحران هویتی است . خانواده ای که باید اولین پناهگاه باشد، گاه خود به عرصه ای برای کشمکش میان سنت و مدرنیته تبدیل می شود. پدر و مادری که زبان یکدیگر را نمی فهمند، فرزندی سرگشته به بار می آورند.

و شوربختانه آنکه نهادهای آموزشی و فرهنگی ما نیز نتوانسته اند پیوندی عمیق میان هویت ملی و دینی در نسل جدید ایجاد کنند. مطالعات نشان می دهد که «خطاهای شناختی، هویت های بیگانه، گسل های اجتماعی و هویت های متعصبانه» از مهم ترین عوامل گسست هویت ملی در ایران امروز به شمار می روند . به بیان ساده تر، وقتی روایت رسمی از «ما» و «دیگری» با تجربه زیسته جوانان همخوانی نداشته باشد، آنها به ناچار به سوی هویت های موازی و گاه متعارض پناه می برند. بدون تردید مهم ترین عامل، «بی اعتمادی» است. همان احساس تلخی که از آن به عنوان یکی از سه عامل خشم نسل جوان نام برده می شود: «احساس نارضایتی، احساس ناکارآمدی و احساس بی اعتمادی» . 

وقتی جوان به نهادهای اجتماعی، به وعده ها و به آینده اعتماد نداشته باشد، طبیعی است که احساس تعلق هم از او سلب شود.در پژوهشی که در استان ایلام انجام شده، ابعاد این بحران به خوبی آشکار است. «آنومی اجتماعی» با میانگین ۲۴ از ۳۶، «آنومی اقتصادی» با ۱۴ از ۲۵ و «آنومی فرهنگی» با ۱۱ از ۲۶، اعداد و ارقامی هستند که نشان از عمق فاجعه دارند . این پژوهش همچنین نشان می دهد که این بی هنجاری ها با پدیده هایی تلخ همچون گرایش به خودکشی ارتباط معناداری دارند .

متاسفانه در تهران نیز وضعیت چندان مطلوب نیست. بیش از ۹۳ درصد شهروندان تهرانی وضعیت اخلاقی جامعه را بحرانی ارزیابی کرده اند و عواملی چون «نابرابری»، «ضعف کنترل های اجتماعی»، «نارضایتی» و «فردگرایی خودخواهانه» تشدید کننده این بحران دانسته اند .

اما پرسش اینجاست: برای بازگرداندن حس تعلق به جوانان این سرزمین چه باید کرد؟ 


نخست آنکه باید «گفت وگو» را جدی بگیریم. نه گفت وگویی تشریفاتی و از موضع قدرت، بلکه گفت وگویی صادقانه که در آن طرفین بپذیرند ممکن است اشتباه کرده باشند. دکتر نوربخش تاکید می کند که باید با نسل جوان «صحبت کرد» و به مسائل آنها نه از منظر «آسیب شناسی اجتماعی»، که با نگاهی انسانی نگریست 

دوم آنکه نهادهای اجتماعی باید به بازتعریف نقش خود بپردازند. خانواده باید از عرصه کشمکش نسلی به فضایی برای همدلی و درک متقابل تبدیل شود. مدرسه و دانشگاه باید از حفظ محوری به پرسش محوری گذر کنند و به جای القای هویت های از پیش ساخته، زمینه ساز کشف هویت توسط خود جوانان باشند.

سوم آنکه باید «سرمایه اجتماعی» را بازسازی کنیم. پژوهشی که در استان ایلام انجام شده نشان می دهد میانگین سرمایه اجتماعی در این استان ۲.۸ از ۵ بوده، یعنی پایین تر از حد متوسط . برای افزایش این سرمایه، نیازمند برنامه هایی هستیم که اعتماد، همکاری و مشارکت در فعالیت های اجتماعی را تقویت کنند.

و نهایتا آنکه باید «امید به آینده» را زنده کنیم. انسانی که به آینده امید نداشته باشد، نه تنها به جایی تعلق ندارد، بلکه دلیلی برای زیستن هم نمی یابد. حاکمیت کارآمد، عدالت محور و کرامت بخش، مهم ترین عامل در بازسازی این امید است .


بی پرده باید گفت : 

بی هویتی و احساس تعلق نداشتن، زخمی است که بر پیکر جامعه ایران نشسته. این زخم، هرچند عمیق، اما التیام ناپذیر نیست. التیام آن نیازمند عزمی همگانی است؛ از نهاد خانواده تا نهادهای حاکمیتی. نیازمند آن است که بپذیریم مشکل از جایی آغاز شده و برای حل آن باید دست در دست هم دهیم. نیازمند آن است که به جوانان بگوییم: «شما برای ما مهم هستید، صدایتان را می شنویم، دردتان را درک می کنیم و برای بازگشت تعلق تان، تاوان اشتباهات گذشته را هم اگر لازم باشد، خواهیم پرداخت.» شاید آن روز که بتوانیم چنین بگوییم و چنین بشنویم، دیگر جوانی در این سرزمین احساس غربت نکند. شاید آن روز، خانه واقعی مان را پیدا کنیم.

با احترام - روشن ضمیر

زمستان ۱۴۰۴